زمستانی سرد و سوزان کلاغی غذایی نداشت تا به بچه هایش بدهد و آنها را
سیر کند پس گوشت بدن خود رو میکند تا به بچه هایش بدهد و با این کار بچه
هایش از گرسنگی نمردند ولی خودش رفته رفته ضعیف میشد تا بالاخره با تمام
شدن زمستان کلاغ مرد.
موضوعات مرتبط: داستان
بچه هایش نجات پیدا کردند و گفتند : آخی خوب شد مرد, راهت شدیم از این غذای تکراری!!!
این است واقعیت تلخ روزگار ما…
موضوعات مرتبط: داستان
تاريخ : جمعه یکم دی ۱۳۹۱ | 18:55 | نویسنده : Raish |
