
یادداشت های شخصی آنتوان چخوف سال ۱۸۸۰
منبع شبهای مسکو
نظر به عزم راسخی که برای
اقدام به يک ازدواج کاملاً قانونی دارم ،خاضعانه در نهايت افتخار و خوشوقتی
و احساس رضايت کامل از کليه خانم های محترمه استدعا می شود لطف بفرمايند
مراتب ذيل را مورد عنايت قرار دهند :
نخست اينکه اينجانب يک مرد می باشم
. قــدم دو آرشين و هشت ورشوک [ 176 سانتی متر ] است . جوان هستم . هنوز
تا ايام کهولت زياد فاصله دارم ، درست به اندازه فاصله مرغ پاچله از عيد
پطرس. اصل و نسب دار می باشم . زيبا نيستم ، اما خيلی زشت هم نمی باشم. عدم
زشتی ام به حدی است که بارها در تاريکی مطلق با اشخاص بسيار زيبا عوضی
گرفته شده ام . چشم هايم ميشی است . روي گونه هايم ( افسوس!) چال نمي افتد.
از دندان های آسيابم دو تايش خراب است. از عهده خوشامدگويی های ظريف بر
نمی آيم اما به تنابنده ای هم اجاره نمی دهم در استحکام عضلاتم شک کند.
نمره دستکشم هفت و سه چهارم می باشد . بجز پدر و مادری فقير ولی نجيب چيزی
ندارم .اما آينده ام کاملاً درخشان است. دوستدار پروپاقرص خوشگل ها عموماً و
خدمتکارها خصوصاً می باشم . به همه چيز اعتقاد دارم . توفيقم در مقوله
ادبيات به حدی است که از مطالعه ستون صندوق پست مجله « استر کازا » بندرت
گريه ام می گيرد . خيال دارم در آينده رمانی به رشته تحرير درآورم که
قهرمانش ( که زن زيباروی معصيت کاری خواهد بود) همسر آينده خود اينجانب
باشد. در شبانه روز دوازده ساعت می خوابم . بربروار پرخورم . تنها در جمع
دوستان ودکا مینوشم. آشنايان خوبی دارم دوتاشان اديبند يکيشان شاعر يکيشان
مفتخور ، که از طريق صفحات جريده شريفه « روسکايا گازتا » به تعليم ابناء
بشر مشغولند . شاعران محبوبم عبارتند از پوشکاريف و گاهی هم خودم . عاشق
پيشه ام اما حسود نيستم . قصد دارم طبق شرايطی که خود و طلبکارانم می دانيم
ازدواج کنم.
![]()
اين بود مشخصات اينجانب . و اما مشخصات همسر آينده ام:
زير
سی ساله و بالای پانزده ساله . کاتوليک نباشد ، يعني به يقين بداند که در
اين دنيا آدم مصون از گناه وجود ندارد . يهودی هم پذيرفته نمي شود . دختران
يهودی هميشه از آدم مي پرسند:« چرا يک خط در ميان مي نويسي؟ چرا نمی روی
دم دست بابام پول در آوردن ياد بگيری ؟ » ، و اينجور حرفها اصلاً به مزاج
اينجانب نمی سازد. موطلايی باشدو چشم آبی و ( لطفاً در صورت امکان)
ابرومشکی . نه رنگ پريده باشد نه سرخرو ، نه چاق باشد نه لاغر ، نه دراز
باشد نه کوتاه . تو دل برو باشد و جنی هم نباشد. سرش تراشيده نباشد ، وراج
نباشد و مدام کنج خانه ننشيند. ضمناً بايد خوش خط باشد چون به يک نساخ ماهر
نيازمندم. البته کار نسخه برداريش زياد نيست . به مجلاتی که با آنها
همکاري دارم علاقه داشته باشد و رويه آنها را سرمشق خود قرار دهد .
مجلات
« تفريح » و « تازه هاي روز » و « نانا » را نخواند و از سرمقاله های «
نامه های مسکو » متاثر نشود و از خواندن سر مقالات « ساحل» هم غش و ضعف
نکند .
بايد بتواند آواز بخواند ، برقصد ، بنويسد ، بپزد ، بريان کند ،
بلبل زبانی کند ، شيرمال بپزد ( اما گوش مال ندهد) ، براي شوهر جانش پول
قرض بگيرد . با استفاده از امکانات شخصی خوش سر و لباس باشد ، و کاملاً و
از هر نظر مطيع باشد .
نبايد تنش را بخاراند ، جير و وير کند ، جيغ
بکشد ، فرياد بزند ، گاز بگيرد ، دندان نشان بدهد ، ظرف و ظروف بشکند يا در
خانه براي دوستان پشت چشم نازک کند .
بداند که شاخ زيبنده آدم نيست و
هر چه کوتاهتر باشد بهتر است و برای کسی که در ازاء دريافت وجوهات زير بار
اينجور امور مي رود خطرش کمتر است .
اسمش نبايد ماترُينا يا آکولينا يا
آودوتيا يا اسمهاي اُملی ديگری از اين قماش باشد. اصلا بهتر است اسم با اصل
و نسب دارتری داشته باشد مثل اوليا ، لنوچکا ، ماروسکا ، کاتيا ، ليپا و
غيره .
ميان او و مادرش که همانا مادر زن مکرمه اينجانب است به اندازه
اينجا تا پشت کوه قاف فاصله باشد ( در غير اينصورت اينجانب هيچ تضمينی
نخواهم داد )
داشتن حداقل ۲۰۰۰۰۰ روبل نقره از اهم واجبات است .
ناگفته نماند که در صورت موافقت طلبکاران اينجانب ، می توان در ماده اخير اصلاحاتی به عمل آورد .
خوب این نوشته آنتوان چخوف که برای پیدا کردن همسری مناسب نگاشته چطور بود ؟؟؟؟
موضوعات مرتبط: داستان
