رنگارنگ

رنگارنگ | آبان ۱۳۸۷

Raish
رنگارنگ

AutoRun III v3.1.5 Pro + Working Keygen-Patch

alt

برنامه برای اتوران سازی با امکانات بی نظیر

 

استفاده از این برنامه معروف می توانید برای برای سیدی و دو وی دی های خود یک اوتران بدون نیاز به برنامه نویسی و با استفاده از پسوند EXE درست کنید.
این برنامه این قابلیت رو به شما می دهد که هر نوع منویی که می خواهید برای اوتران خود درست کرده می توانید از منوهایی که در خود برنامه وجود دارد استفاده کرده این برنامه همچنین شامل تعدادی دکمه(
button)زیبا می باشد که می توانید برای دسترسی زود تر کاربری که از سی دی شما استفاده می کند درست کنید.

این برنامه فقط دو تا شکل امنیتی داره:امنیت دیسک و فایل که از مندرجات فایل شما محافظت می کنه هنگامی که از کاربران غیر مجاز محافظت می کنه



 

ساخت منو و دکمه

دراگ و دراپ منوساز این برنامه به شما این اجازه را می دهد که هر نوع منویی که می خواهید بسازید.10تا تم منو وجود دارد برای کمک به شما در ساخت منو.
شما می تونید از 15 تا دکمه از پیش ساخته این برنامه برای ساخت دکمه های مورد نیاز خود استفاده کنید

 

محافظت از فایل ها و محتویات شما

این برنامه دونوع شکل محافظت دارد:دیسک و فایل امنیت

امنیت دیسک نگهداری می کنه از انچه که کاربر نیاز به دیدن آن در سی دی شما ندارد.در این برنامه 6 نوع از جمله
Serial Number, License Agreement, and CD Expiry Date.
امنیت فایل از فایل های پروژه شما نگهداری میکنه و همه رو در یک فایل فشرده می کنه.فایل های شما در هنگام نیاز استخراج می شوند (extracted ) و بعد از آن پاک می شوند.این کار باعش می شه که کاربر توانایی اکسپلور کردن را نداشته باشه
 



اطمینان از دیده شدن پروزه شما حتی اگر کاربر برنامه مورد نیاز برای باز کردن فایلی را نداشته باشد

اوتران شما  هنگامی که یک فایل نمی تواند ران(run)و نصب بشه  برنامه مورد نیاز را پیدا خواهد کرد.

برای مثال  می تواند یک فایل pdf را با Acrobat installerبه عنوان برنامه Failsafe را برای شما نمایش دهد.

برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید


موضوعات مرتبط: نرم افزار کاربردی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۷ | 8:34 | نویسنده : Raish |

مونو گرافي

فهرست مطالب :

مقدمه

موقعيت جغرافيايي

آب و هوا

باد گرم

باد سرد

راهها

موقعيت عمومي فارسجين در منطقه

تاريخچه و قدمت تاريخي

وجه تسميه روستا

جمعيت

مهاجرت و رشد جمعيت

علل مهاجرت

زيست محيطي(مسكن)

محله بندي

بافت

مذهب

زبان

لهجه

مراكز تاريخي و مذهبي

امامزاده ها

امامزاده عبدالله

امامزاده فضل الله

مساجد

مسجد جامع

مراكز تفريحي

خويشاوندي

آداب و سنن

آداب(عروسي)

عزاداري ها

حسين حسين

نماز ظهر عاشورا

قمه زني

 فعاليت هاي اقتصادي

درآمد و روابط اقتصادي

باغ داري و كشاورزي

محصولات

فروش محصولات

دامداري و دامپروري

رانندگي

آزاد

كارمندي و كارگري

شركت تعاوني شقايق

 پمپ بنزين

منابع آب كشاورزي

نوع مالكيت ارضي

صنايع دستي(فعاليت صنعتي)

بهداشت

خانه بهداشت

جام ها

تعليم و تربيت

 

 

 

                                 

                                            بسمه تعالي

 

با توجه به اينكه جوامع انساني پيوسته در حال تغيير و دگرگوني و پيشرفت بوده اند ، مسلما براي برنامه ريزي در اين جوامع بدون مطالعه و تحقيق نمي توان عمل نمود . جامعه روستايي يكي از اين جوامع مي باشد كه با مرور زمان و پيشرفت صنعت و تكنولوژي ، تغييرات عمده اي در آن به وجود آمده است . با توجه به اين امر بايد برنامه ريزي دقيق تري همراه با تغييرات حاصله انجام داد . امروزه اهميت و پژوهش بر هيچ صاحب دانش پوشيده نيست . چه اينكه ، ممالك صنعتي از سازمان هاي تحقيق و پژوهش گسترده تري برخوردارند . ايالات متحده فرانسه و برخي ديگر از كشورهاي اروپايي از جمله اولين كشورهايي بودند كه به امر تحقيقات روستايي پرداختند . يك محقق علاوه بر آشنايي كامل با روش هاي تحقيق ، بايد با زمينه ها و گسترد هاي مختلف در علوم اجتماعي نيز آشنا باشد تا تحقيقي سودمند ارائه دهد و اجتماع مشخص را در موقعيت هاي گوناگون مورد پژوهش قرار داده و نتيجه گيري صحيح ارائه دهد . تحقيقات جامعه شناسي روستائي در ايران ، ديرتر از ممالك اروپايي و آمريكائي آغاز گشته كه با توجه به اهميت وافري كه امام خميني(ره) به روستاها مي دادند و توصيه هاي ايشان نسبت به امر رسيدگي به روستا و روستا نشينان كه الحق محروم ترين قشر كشور عزيز ما هستند و با توجه به

 

مشمولين كه فرد فرد ما در قبال اسلام ، خون شهدا و ملتمان داريم ، وظيفه شرعي اين است كه به اوضاع روستاها (همراه با تجزيه و تحليل آن) رسيدگي نمائيم و دولت را در انجام برنامه هايش ياري نمائيم .

 

هدف تحقيق در روستا

بهره برداري هر چه بهتر از مواهب طبيعي و خدادادي مي باشد . براي رسيدگي به مشكلات يك جامعه روستايي و اقدام براي حل آنها ، بايد مشخص گردد چه تغييراتي لازم است در روستا ايجاد گردد .  از كجا كار را بايد شروع و به كجا خاتمه داد . بنابراين با پژوهش و تجزيه دقيق مشكلات و معضلات گوناگون در يك روستا ، يكي از اهداف عمده تحقيق يعني شناخت مسائل دست انداز ساكنان روستا و پيشنهاد طرح سودمندي براي آن و پيگيري براي از بين بردن آن عملي مي گردد . يك محقق از تحقيقات خود كمك مي گيرد تا زندگاني اجتماعي مردمان روستا را از شرايط مساعدتر و مطلوب تري برخوردار گرداند تا ساكنان روستا ناگريز نشوند سنگر توليد را رها و به مشاغل كاذب در شهر و يا حاشيه آن بپردازند و دولت را با مشكل مواجه نكنند . يكي از روش هاي تحقيق كه به طور روز افزون ، طرفدار پيدا كرده و به كار مي رود تهيه و تدوين مونوگرافي است. بديهي است اين روش در يك جامعه بزرگ عملا غير ممكن است و در يك جامعه

 

كوچك نظير روستا افرادي مي توانند اين كار را انجام دهند كه با روش هاي تحقيق بلكه با اصول نظري و حوزه هاي مختلف در علوم اجتماعي آشنايي كامل داشته باشند تا پس از صرف اوقات فراوان دست به تهيه مونوگرافي بزنند . از اين رو گذشته از روش علمي ، مدتي طولاني لازم است تا بتوان اجتماع معيني را در موقعيت ها و فصول مختلف مورد مطالعه قرار داد . مونوگرافي حاضر كه سعي شده تقريبا قسمت عمده اي از شرايط مذكور رعايت گردد . مسلما با فرصت كم به آن نتيجه نمي توان رسيد . اما با توجه به زمان كم براي تحقيقات و؟؟مساعدتو همكاري صميمانه دوستان و .... تهيه شده است . گر چه با مفهوم عام از يك جامعه روستايي نمي باشد ، اما با توجه به معيارها و ضوابطي كه براي شناخت يك روستا ارائه گرديده به مفهوم خاص ، يك جامعه روستايي مي باشد . لذا اين تحقيقات مقدمه اي مي باشد جهت خدمت به روستائيان زحمت كش ، زيرا خدمت به روستائيان بالاترين و ارزشمندترين خدمت به خلق خداوند مي باشد ، زيرا روستائيان مردماني صميمي و با ايمان و بسيار ساده مي باشند كه در گذشته با ديد تحقير (متأسفانه) به آنها نگريسته اند و جامعه روستايي بر خلاف جامعه شهري پيچيده و تشريفاتي نيست . روستائيان معمولا افراد مقيد ، مذهبي و معتقد به الگوهاي اخلاقي مي باشند در حالي كه يك نفر شهري رفتاري متفاوت از او دارد . اميد است تحقيقات حاضر مورد عنايت استاد ارجمند و ديگر خوانندگان قرار گيرد .                                                         « إن شاءالله»

 

موقعيت جغرافيايي فارسجين

از نظر تقسيمات كشوري ، فارسجين جزء دهستان دودانگه عليا به مركزيت فارسجين از توابع شهرستان ابهر در مسير جاده بين المللي تهران – تبريز كه بيست و چهار كيلومتري تاكستان و بيست و دو كيلومتري ابهر در كنار جاده ترانزيت قرار گرفته و به عبارتي ديگر مرز بين شهرستان ابهر و تاكستان مي باشد و فاصله آن تا قزوين 60 كيلومتر است . فارسجين از شمال غربي به روستاي قِروه از توابع شهرستان ابهر و از غرب با روستاي توده بين از توابع شهرستان ابهر و روستاي شنين و از جنوب با روستاهاي ضياباد و حيدريه و از شرق با روستاهاي حسين آباد و شورجه محدود شده است .

 

آب و هوا

وضع آب و هواي اين روستا به طور كلي خوش آب و هوا و در بعضي از سال ها در زمستان ها سرد و تابستان ها گرم است و در واقع هواي روستا در فصل هاي مختلف سال تغيير مي كند . ميزان بارندگي را مرجعي تا به حال اندازه گيري ننموده كه در سال چند ميليمتر است ولي مقداري از ريزش هاي آسماني از طريق رودهاي فصلي به ابهر رود ريخته مي شود و مقداري نيز به علت وزش بادهاي مختلف تبخير و تلف مي گردد و از آن استفاده نمي شود . بادهاي منطقه به علت نقشي كه در تغيير آب و هوا و ميزان رطوبت

 

و در نتيجه امر كشاورزي دارد ، حائز اهميت است . دو نوع باد معروف در منطقه فارسجين وجود دارد كه عبارتند از : باد گرم و باد سرد .

 

باد گرم

ساكنان باد مزبور را آق يل (باد سفيد) مي نامند و موسم وزيدن آن در اوائل بهار و اواسط تابستان است و از جهت جنوب غربي مي وزد . با وزش اين باد در هنگام بهار و تابستان هواي منطقه به خصوص فارسجين و روستاهاي اطراف گرم مي شود و موجبات افزايش تبخير و كمبود رطوبت را فراهم مي سازد و در نتيجه به وضع محصول خساراتي وارد ميسازد . از ديگر بادهاي گرم « راز » را مي شود نام برد .  

 

باد سرد

اين باد را بادمه نيز مي خوانند . جهت وزش آن از جانب شمال غربي (شتركوه) است و منطقه وسيعي را در بر مي گيرد . اين باد در فصل هاي مختلف سال به طور متناوب ميوَزَد و در هنگام تابستان سبب خشك شدن هوا و در هنگام پاييز و بهار نيز بعضي مواقع سبب سرما زدگي محصولات (انگور ، گردو ، بادام و.....) منطقه مي شود . در زمستان موجب يخبندان و سرماي شديد و همچنين از تبخير شديد جلوگيري مي نمايد . از اين رو نقش

 

مؤثري در امر زراعت منطقه بازي مي كند . به طوري كه در هنگام وزش بادمه در پائيز باعث ركود خريد و فروش انگور در فارسجين و حومه ديده مي شود . گذشته از اين نيز باد خمسه (دوش) كه وزش آن از جهت غرب مي باشد ، وجود دارد .

 

راهها

راههاي ارتباطي يكي از عوامل مؤثر در توسعه اقتصادي هر شهر و روستا مي باشد . فارسجين از طريق راه شوسه (جاده بين المللي) با قزوين و تاكستان و ابهر اتصال دارد. همچنين راههاي خاكي به تمامي روستاههاي اطراف دارد . راه آهن سراسري و اتوبان قزوين – زنجان در فاصله 3 كيلومتري محل سكونت و از زمين هاي اين روستا مي گذرد .

 

موقعيت عمومي فارسجين در منطقه

فارسجين با توجه به نزديكي به جاده ترانزيت و داشتن فرهنگ و مهمان دوستي و صداقت و رعايت بهداشت نسبت به حومه و داشتن مسئولين موفق در ادارات و نهادها و ارگان ها درشهرستان هاي اطراف و قبولي درصد حدودا بالا نسبت به جمعيت در دانشگاهها و مراكز آموزش عالي و برخورد صحيح و درست و حضور مستمر اهالي در مسائل انقلاب و جنگ تحميلي و نقش مؤثري كه در انتخابات و مسائل سياسي منطقه دارد ، باعث شده

 

 

است كه مردم شهرهاي اطراف (قزوين- تاكستان- ابهر و ....) و روستاهاي اطراف و مسئولين ادارات با ديد مثبت به اين شهرك بنگرند . لذا فارسجين داراي موقعيت عمومي خوبي در منطقه برخوردار است . فارسجين يكي از پرجمعيت ترين روستاهاي شهرستان تاكستان مي باشد و مي شود گفت كه محله اي است كه نه شباهت كامل به شهر دارد و نه شباهت كامل به روستا و يا نه شهر است و نه روستا . لذا به خاطر همين مسئله به اين منطقه شهرك گفته مي شود .   

 

تاريخچه و قدمت تاريخي

حمدالله مستوفي در كتاب نزهه ا لقلوب (740 ه . ق) چاپ دبير ساقي صفحه 61 در بيان اسامي ولايت قزوين از فارسجين نام برده و چنين نوشته است :

در كتاب ا لبتيان (احمدبن عبد الله) آمده كه قزوين را شاپور بن اردشير بابكان ساخته است و شادشاپور نام نهاده و همانا شهري بوده است كه در ميان رودخانه هاي خزر رود و ابهررود ساخته اند و آن جا اطلال بارو پديدار است و مردم آن جا در ديه نرجه (اين ده با احتمال همان ده نرگه كنوني است) كه با اردشير منسوبست مسكون اندو مشهور است . ولايتش ، سيصد پاره ديه و مزرعه است  به هشت ناحيه و در آن ديه هاي معتبر است ، چون فارسجين و خيارج و قرقين و شال و سگز آباد و سياه دهان (تاكستان) و سوميقان و

 

شهرستانك و شرف آباد و مرك قارين و امثال آن . دكتر پرويز ورجاوند ، در كتاب سرزمين قزوين ، چاپ انجمن آثار ملي در صفحه 54 - 50  به نقل از كتاب جغرافيايي تاريخي سرزمين خلافت شرقي ، تأليف : سترنج ، ترجمه محمود عرفان از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب – تهران- 1337- صفحه 47 اين طور مي نويسد : در عهد ساسانيان برخي از نواحي قزوين داراي موقعيتي خاص بوده . ناحيه واقع در بين دو رود ابهر رود و خررود كه در حال حاضر نقاطي چون : تاكستان – ضياءآباد- نهاوند- فارسجين- ساج- شكين و نرگه را در بر مي گيرد . در دوران ساسانيان نهايت آباد و داراي موقعيت ممتازي بوده است . ميان سلطانيه و ري راهي از ابهر به فارسجين مي رفت و قزوين را در شمال خود مي گذاشت و از آن جا به منزلگاهي مي رسيد موسوم به سومغان و در آن جا به ورامين مي رفت . در حاليكه شعبه ديگر از سمت راست به جنوب امتداد مي يافت و از سگز آباد و ساوه مي گذشت و به اصفهان مي رفت . همان طوري كه از نوشته هاي قديمي مشهود است ، فارسجين دهي بوده است بزرگ كه در مسير شاهراه بوده است و همان طوري كه از نام محله هاي قديمي فارسجين پيدا ست و بنا به اظهار ريش سفيدان ، كاروانسرايي بوده كه از مسافران پذيرايي مي كردند و كاروان ها در آن جا استراحت مي كردند (كوچه اي كه به نام كروانسرا معروف است) و بازارچه اي داشته است كه مردم و تجار در آن جا داد و ستد مي كرده اند (محدوده باغاتي كه به نام باجارگه معروف است)

 

ولي هيچ سندي در دست نيست كه در چه سالي و به چه دلايلي تخريب گرديده و همچنين بناهايي چون امام زاده كه متعلق به دوره سلجوقيان است و همچنين نوشته هاي حمد الله مستوفي (740 ه.ق) و بنا به اظهار يكي از ريش سفيدان محل كه مردي عابد و صالح و داراي هوش و حافظه بسيار قوي مي باشد . به نام حاج محرم رجبي كه حدود سي سال پيش در گورستان سنگ قبري پيدا شده كه صاحب قبر 90 سال بعد از پيامبر اسلام فوت نموده بوده (101 ه. ق) كه به علت عبور وسايل و كاميون از روي سنگ فوق ، سنگ خورد شده و از بين رفته است . مدارك و شواهد موجود ، نشان دهنده قديمي بودن فارسجين را نشان مي دهد كه مي توان گفت سابقه فارسجين بيش از 1300 سال است كه يكي از هشت ناحيه سرزمين قزوين بوده است و تا سال 1359 ه . ش نيز از توابع قزوين و بعد از اين كه تاكستان تبديل به فرمانداري شد از توابع شهرستان تاكستان گرديده است .

 

وجه تسميه روستا

سند و مدرك معتبر و قطعي كه دلايل نام گذاري روستا را به اثبات برساند ، وجود ندارد . ولي بنا به اظهار ريش سفيدان و همان طور كه از نام فارسجين پيداست ، احتمالا اين روستا به علت اين كه در منطقه اي كه اكثر اهالي آن را ترك زبان تشكيل مي دهند واقع شده

 

 

در زمان هاي قديم اهالي اين روستا فارس زبان بوده اند و به همين دليل نام روستا فارسجين شده است .

جمعيت

چون فارسجين داراي هواي مساعد و معتدل و آب آشاميدني و بهداشتي و تغذيه كافي و رعايت مسائل بهداشتي و امكانات رفاهي و عدم حضور زنان و كودكان در باغات و مزارع ، چهره مردم اين روستا به خصوص جوانا (دختر و پسر) داراي چهره اي زيبا هستند و چنان چه اگر در مجلسي در شهر و يا روستا باشد ، براي افراد غريبه تشخيص اهالي روستا مشكل مي باشد و افراد خانوارهايي كه از روستاهاي اطراف به اين روستا كوچ نموده اند و كارگران براي كار در اوائل فصل بهار و پائيز به روستاها مي آيند ، چهره هاي آنها كاملا از مردم اهالي متمايز مي گردد .

 

تراكم و تركيب جمعيت

فارسجين بر اساس آمارگيري صد در صد خانه بهداشت داراي هفتصد و نود و هشت خانوار با دو هزار و هفتصد و پنجاه و هشت نفر مي باشد . بُعد خانوار در فارسجين برابر 6/4 در سال 1365 و برابر 7/4 نفر در سال 1375 و در سال 1385 1/4 نفر بوده است . همان طور كه مشهود است ، به طور كلي مي توان بيان داشت كه بُعد خانوار سير نزولي

 

داشته و اين نشان از مهاجرت افراد جوان جوياي كار به ديگر نقاط زيستي (شهرها) جهت دستيابي به كار مي باشد .  ديگر عامل مهم كنترل جمعيت و داشتن زاد و ولد كم مي باشد

جدول شماره 1 بُعد خانوار فارسجين و مناطق فراگير را به مقايسه مي گذارد .  

                                             جدول شماره1

     مكان

       شهري

     روستايي

غير ساكن

كل

      قزوين

          9/4

         4/5

        5/5

   2/5

  تاكستان

         7/4

         4/5

      5/5

   1/5

  فارسجين

       ___

         1/4

    ___

    1/4

 

از جدول فوق معلوم مي گردد كه بُعد خانوار در فارسجين از نقاط روستائي شهرستان تاكستان و نقاط روستائي استان و همچنين نقاط شهري كمتر است و اين مورد هم تأييد كننده مهاجرت جوانان و رشد كم جمعيت به لحاظ آمار كم متولدين در طول سال هاي اخير مي باشد و همچنين جدول شماره 2 تركيب سني جمعيت فارسجين را نشان مي دهد (با ذكر جنس و مجرد و متأهل بودن)

 

مهاجرت و رشد جمعيت

 

نظر به اين كه كشور ايران از لحاظ نيروي انساني ، اعم از شهري ، روستايي و عشايري يك نيروي بسيار جوان مي باشد ، از رشد بسيار بالايي برخوردار است كه در نتيجه تأثير زيادي در امر رشد بي رويه جمعيت به خصوص در مناطق روستايي و عشايري با توجه به مسائل و مشكلات موجود در منطقه از لحاظ فقر فرهنگي و اجتماعي و پايبند بودن به آداب و سنن قديمي بسيار سريع تر از رشد جمعيت شهري مي باشد كه يكي از مهم ترين عوامل افزايش جمعيت شهري در سال هاي اخير مهاجرت بي رويه روستائيان به شهذها بوده است .

علل مهاجرت

مهاجرت و انگيزه آن را مي توان به چند دسته تقسيم نمود :

الف) اختلاف فراوان بين درآمدهاي شهري و روستايي (أعم از درآمد بخش كشاورزي و ساير درآمد و بخش هاي اقتصادي ديگر كه به طور كلي تفاوت زيادي با يكديگر دارند .

ب) ايجاد شغل هاي كاذب در سطح شهرها و بالا بودن درآمد آنها .

ج) نبودن امكانات آموزشي و پرورشي و فرهنگي و درماني : در اكثر روستاها به خصوص مدارس و در مقطع راهنمايي و دبيرستان اعم از دخترانه و پسرانه و نبودن امكانات ، انگيزه و زمينه را براي مهاجرت روستائيان به شهرهاي دور و نزديك به منظور دسترسي به امكانات آموزشي جهت ادامه تحصيل فرزندان خود فراهم آورده و عده اي هم  از لحاظ

 

بنيه مالي ضعيف مي باشند و قادر به تأمين مسكن و يا هزينه اياب و ذهاب دانش آموز خود در شهرها نيستند ؛ اغلب دانش آموزان آنان ترك تحصيل مي نمايند و جذب شغل هاي كاذب مي شوند . در صورتي كه تجربه ثابت كرده كه دانش آموزان روستايي از بهترين و بالا ترين استعدادهاي خدادادي برخوردار هستند . طبق فرمايشات حضرت امام خميني (قدس سره) دانش آموزان و نوجوانان سرمايه اصلي آينده كشور هستند .

 

زيست محيطي (مسكن)

اكثريت خانه هاي مسكوني روستائيان كه به صورت ساختمان هاي اصيل و قديمي است از خشت و گل ساخته شده است .  به دليل دسترسي به خاك ارزان و مشكل پذيري اين ماده و عايق بودن گل در برابر سرما و گرما از دير باز ، روستائيان را به بهره برداري از گل به شكل چينه و خشت و كاهگل هدايت نموده است . ولي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ، ساختمان هاي موجود در روستاها به صورت آجري درآمده و از مصالح ساختماني به سبك شهري ساخته مي شود . ولي متأسفانه با توجه به ايجاد شغلي آنان كه هنوز هم از لحاظ نحوه نگهداري دام به صورت سنتي ايجاد مي شود ، بخشي از كود دامي در معابر عمومي و بعضي از كوچه ها و اطراف روستاها و همچنين تنگ و باريك بودن كوچه ها و عبور فاضلاب بعضي منازل در محله ها ، به دليل نداشتن شيب كافي و محل دفن از لحاظ

 

بهداشتي در حد پائيني قرار دارند . جا دارد از طريق دستگاههاي اجرايي همان طور كه در تقويت و اجراي طرح بهسازي و طرح ها ، روستاها با اولويت هاي در نظر گرفته شده با رعايت اصول بهداشتي و ساير امكانات موجود ، بتواند نقش مؤثري در جهت زيست محيطي ايفا نمايد .

محله بندي روستا

فارسجين از شش محله : پيش دره محله – رودخانه محله(چاي محله) – پل محله – كج محله- گود محله و طيوقچي محله تشكيل شده است و هيچ اختلاف و خصومت و درگيري ندارند . ولي اخيرا تعدادي غير بومي ساكن در محله طيوقچي كه از روستاهاي اطراف مهاجرت نموده و در فارسجين اسكان يافته اند ، با تحريك افراد جاه طلب و نادان ساكن در شهر ، زمزمه ها و سنگ اندازي هايي در فروش زمين هايي بالاتر از جاده ترانزيت به راه انداخته اند كه در صورت عدم برخورد مراجع قضايي با تعداد افراد معدود خاصي عواقبي مانند درگيري محلات با اخلال گران (غير بومي) خواهد داشت .

 

بافت

فارسجين در قسمت مركزي با بافتي فشرده و متراكم با سلسله مراتب ارگانيك شكل گرفته است . از دلايل اين فشردگي بافت را مي توان مسائل امنيتي و مقابله با طبيعت

 

ناسازگار در زمستان ها مي باشد . به طوري كه بناها پشت به پشت هم استقرار يافته و سطوح تماس با هواي سرد بيرون را كاهش داده و بدين صورت واحد ها همديگر را حمايت مي كنند . همچنين باعث جلوگيري از وزش بادهاي نامناسب به داخل مجموعه مي شوند . پس از اين قسمت مركزي واحدهاي روستا ، به صورت خطي حول محور اصلي روستا با بافتي نسبتا منسجم و يكپارچه شكل گرفته اند . از دلايل ايجاد اين قسمت ، مي توان از امكان دسترسي مناسب براي واحدهاي از محور اصلي ، متكي شدن آنها به وسايل گرمايش زا مي باشد . پس از اين قسمت واحدهايي پراكنده در حاشيه روستا كه به صورت منفرد و ناپيوسته در سطح روستا پراكنده اند .

 

مذهب

مردم فارسجين همچون مردم منطقه داراي مذهب تشيع (دوازده امامي) هستند . در كتاب تاريخ زنجان ، صفحه 21 به نقل از كتاب تاريخ البلدان آمده است كه در زمان ساسانيان در سنه 24 ه . ق در خلافت عثمان بن عفان ؛ ابهر به تصرف سپاه اسلام درآمد (مردم ابهر ابتدا مقاومتي نيز در مقابل سپاه اسلام نمودند) و سپس سپاه اسلام بعد از فتح ابهر به طرف قزوين حكومت نمود . لذا به استناد مطلب فوق مي توان اظهار نمود كه چون فارسجين در شاهراه سلطانيه قزوين و راهي از ابهر به فارسجين و از آن جا به قزوين بوده ، فارسجين نيز

 

در سال 24 ه. ق به تصرف اسلام درآمده و با توجه به اين كه حمد الله مستوفي در كتاب نزهه القلوب ، مردم ابهر را شافعي مذهب و قزوين را نيز كه بيشتر شافعي مذهب و اندكي حنفي و شيعي نيز بود ذكر نموده و در نتيجه سرزمين قزوين (قزوين و حومه) نيز شافعي مذهب بوده اند ، ولي در زمان حكومت شاه خدابنده در سلطانيه پس گرويدند وي به مذهب تشيع مردمان سرزمين قزوين ، ابهر ، سلطانيه ، زنجان و فارسجين داراي تشيع شده اند .

زبا ن

زبان مردم فارسجين تركي آميخته با فارسي مي باشد كه زبان  تركي مردم فارسجين ودركل ح.مه با زبان تركي آذربايجان تفاوت زيادي دارد زيرا بسياري از كلمات و اسامي به زبان فارسي ولي ب يك لهجه بخصوص تلفظ مي شود بطوريكه اگر يك نفر از ترك آذربايجان با يكنفر از اهالي صحبت كند تعدادي از كلمات و صحبت هاي همديگر را متوجه نمي شوند .

لهجه

در منطقه قزوين وابهر هرروستايي يا شهري با اهجه بخصوص صحبت مي كند بطوريكه با گوش دادن به صحبت هاي يك جمع مي شود گفت هر كدام از افراد حاضر در جمع اهل چه روستا يا شهر و چه منطقه اي مي باشند بعنوان مثال مردم ،ابهر ، ضياباد ، شناط و قروه و

 

.... هر كدام يك لهجه بخصوصي دارند و مردم فارسجين نيز لهجه مخصوص واز بعضي از كلمات استفاده مي نمايد كه اهالي را از روستاها و شهرهاي حومه متمايز مي كند بعنوان نمونه كلمه ( بدو) به معني بعداً و دفعه بعد فقط منحصر به مردم فارسجين مي باشد كه در صحبت هايشان استفاده مي كنند .

 

مراكز تاريخي و مذهبي

امامزاده ها

دكتر پرويز ورجاوند در كتاب سرزمين با اختصاص 10 صفحه از متاب فوق از صفحه 367 تا 376 پس از ارائه عكس ها و مشخصات كامل امامزاده عبدالله و امامزاده فضل الله مطالبي نوشته كه خلاصه آن چنين است :

امامزاده عبدالله

در داخل فارسجين بناي آجري جالبي وجود دارد كه حائز كمال اهميت است . بناي امامزاده عبدالله در وسط قبرستاني قراردارد كه اطراف ان را ديوار كوتاه كاهگلي كشيده اند . بناي امامزاده عبدالله را مي توان به دو قسمت جداگانه تقسيم نمود .

الف) سردروايوان مقابل و رواق

ب) بناي بقعه امامزاده

 

قسمت مقابل بنا عبارتست از يك ايوان : سردري بلند و در پشت آن اطاقكي كه حكم رواق حرم امامزاده را دارد . بناي بقعه امامزاده گنبد مخروطي دارد كه در حال حاضر كمي از قسمت بالاي مخروط فرو ريخته است و احتمال دارد كه در گذشته تبه مطلائي در بالاي آن قرار داشتهكه چون ساير آثار نظيران به يغما برده شده است . بر روي قسمت مخروطي گنبد اثرتزئيني كه جلوه گري مي نمايد عبارتست از وجود كلمه الله و علي كه بخط بنائي و به كمك آجرهاي لعابدار فيروزه اي رنگ نوشته شده است .

 

تاريخ بنا

در مورد تاريخ بناي امامزاده عبدالله هيچگونه مدركي بصورت كتيبه در خود بنا و ياتاريخي بر روي فرع و در ورودي آن وجود ندارد و به ناچار مي بايست بر اساس شكل ظاهري و طرز ساختمان گنبد و شيوه پوشش داخل آن اظهار نمود . بر اين اساس با توجه به تمام جنبه ها و بخصوص نحوه آجر چيني آن بناي امامزاده عبدالله را مي توان از آثار قرن 6 ه. به شمار آورد گنبد مزبور تنها گنبد مخروطي شكل از قرن ششم هست كه همچنان برپا مي باشد .

امامزاده فضل الله

امامزاده فضل الله درفاصله دويست متري امامزاده عبدالله در سطحي پايين تر از آن قرار

 

داردو از نظر نسبت اهلي آنرا برادر امامزاده عبدالله مي دانند . بناي امامزاده از نظر شكل كلي و مصالح بكار رفته در آن نمودار بنايي ساده و ابتدايي است . طرح مجموعه بنا از خارج بصورت مستطيل است و از دو قسمت مختلف يعني بقعه امامزاده و ايوان مقابل آن تركيب يافته است . ايوان مزبور نظير بسياري از بناهاي مشابه آن بعدها به بقعه افزوده شد و با خشت و گل ساخته شده است .

 

مساجد

در فارسجين 7 مسجد وجود دارد و يا عبارتي هر محله اي براي خود مسجدي دارد و اكثر مساجد فارسجين سابقه 150 – 100 ساله دارد بغير از مسجد جامع كه سابقه 800 -700 ساله و قبل از ساخت مرقد امامزاده ها مي باشد لازم به توضيح است تحقيقات از ريش سفيدان محل و بنا به اظهارات آنها مي باشد هيچ كس تاريخ دقيق ساخت آنها را نمي داند .

 

مسجد جامع

بنا به اظهارات ريش سفيدان محل قدمت اوليه مسجد جامع به اوائل ظهور اسلام در ايران

در سال 24 ه بر مي گردد كه چندين نوبت تخريب و بازسازي شده و ساختمان در سال

 

  1364    توسط اهالي و مساعدت حجه الاسلام والمسلمين عليخاني احداث و بناي آن در زميني به مساحت 322 متر مربع مي باشد كه در سال 1369 زميني نزديك مسجد جامع خريداري و آشپزخانه و سرويس احداث گرديد .

 

مراكز تفريحي

در سطح روستا مكاني خاص از قبيل مجتمع فرهنگي و ورزشي وجود ندارد و فقط 2 زمين فوتبالخاكي در محله هاي  ؟  و پل محله و يك زمين واليبال در مدرسه تخريبي شهر كبير فارسجين و يك باشگاه كاراته و يك باشگاه كونگ فو و پينگ پنگ كه تعدادي از جوانها و نوجوانها براي پر كردن اوقات فراغت از آنها استفاده مي كنند و ساكنين بيشتر از مزارع اطراف و در مركز روستا كه ميداني بزرگ و فلكه مي باشد در اوقات بيكاري حضور دارند . ولي اخيراً از طرف اداره كل تربيت بدني تاكستان سالني در نزديك مزارشهدا احداث گرديده .

 

ناهنجاري هاي اجتماعي

با توجه به اينكه اينجانب يزرگ شده فارسجين مي باشم . مسئله خاصي از ناهنجاريهاي

اجتماعي نديده ام و از اختلافات قومي و طايفه اي و اراضي كشاورزي و محله اي و قومي

 

وجود ندارد . جزء تفاهم و دوستي و صميميت در بين اهالي مسائل ديگري در روستا مشاهده نمي شود و به عبارتي احترام خاصي بين بزرگتر ها و كوچكترها و كلا در بين تمامي اهالي حاكم است . ولي اخيرا با توجه به تهاجم فرهنگي غرب و اعتياد جوانان به مواد مخدر (سيگار و...) كه به صورت جزء ديده مي شود ، جلوگيري كرد .

خويشاوندي

اكثر اهالي فارسجين به نوعي با هم خويشاوندي و وابستگي خانوادگي دارند و هيچ اختلاف حادي نيز در بين اهالي و يا طوايف وجود ندارد . فارسجين داراي 11 طايفه بزرگ و كوچك و اكثرا مردم فارسجين داراي نام خانوادگي طالبي- رضايي- رجبي- محمدي- نصيري- عزيز محمدي مرداني- ذوالقدري- نوري- خلفي و خليلي مي باشند .

آداب و سنن

با توجه به اين كه اهالي فارسجين ارتباط زياد با شهرهاي بزرگ دارند . لذا آداب و سنن اكثرا آنها تفاوت چنداني با شهر ندارد و از نظر مهمان دوستي و مهمان نوازي و صداقت نسبت به محيط شهر از درصد بالايي برخوردار هستند و نحوه زندگي و تغذيه و لباس پوشيدن ، تفاوتي با شهر ندارد . مخصوصا اين مورد در كودكان و جوانان و زنان بيشتر صدق مي كند ، زيرا اكثرا با لباس و كنش هاي خارجي در خارج از منزل و در مراسم ها ظاهر مي شوند و به جرأت مي توان گفت كه لباس كودكان و جوانان و زنان اگر از ساكنين شهر بهتر نباشد ، كمتر نيز نيست .

آداب عقد و عروسي  

در فارسجين تقريبا تا شصت سال پيش خانواده پسر پس از پسنديدن و انتخاب دختر به خواستگاري او مي رفته اند و اين پدر و مادر دختر بودند كه جواب بله يا نه را مي دادند و دختر هيچ گونه نقشي در انتخاب همسر آينده خود نداشته و حتي بعضي از عروس ها و دامادها تا شب عروسي نيز همديگر را به خوبي نمي شناخته اند . پسر نيز حق ديدن نامزد خود را در دوران نامزدي نداشته و در صورت نبودن پدر يا برادر دختر (عروس) در منزل ديدار قاچاقي بوده است . اگر در اين زمان برادران يا پدر عروس ، داماد را مي ديدند با چوب و چماق و كتك از او پذيرايي مي كردند و مراسم هاي عروسي نيز 3 شبانه روز بوده كه به مرور زمان تقليل يافته و مهريه ها نيز باغ و يا مبلغ 20 الي 50 تومان بوده است .ولي امروزه خانواده پسر ، پس از انتخاب دختر به خواستگاري او مي روند كه پس از پسنديدن همديگر دختر و پسر ، چند بار رفت و آمد و عدم رد بودن و جواب مثبت روز مراسم عقد و همچنين مقدار شير بهاء و مهريه را تعيين و به توافق مي رسند . مقدار شير بهاء و مقدار مهريه قبل از عروسي و همچنين مراسم عقد و شيريني خوران عروس و داماد با تعدادي از زنان خانواده او طرف جهت خري به بازار قزوين رفته و طلا ، پوشاك ، كفش ، آينه و شمعدان و .... خريد مي نمايند . و البته در بعضي از مواقع نيز عروس و داماد به تنهايي به خريد مي روند . بعد از گذشت چند روز از خريد ، مراسم عقد در منزل دختر (خانواده داماد پس از صرف ناهار در منزل داماد به منزل عروس مي روند) و روحاني محل (سردفتر ازدواج) پس از خواندن خطبه عقد ، مراسم را جشن مي گيرند . ولي در زمان حال با توجه به بالا رفتن فرهنگ ، داماد در دوران نامزدي آن محدوديت هاي گذشته را ندارد و به راحتي به منزل عروس رفت و آمد مي نمايد . عروسي ها در فارسجين ، اكثرا در روزهاي پنجشنبه و جمعه است . به اين صورت كه خانواده داماد معمولا افراد نزديك به خانواده خود را از يك هفته قبل از مراسم عروسي جهت پخت نان و كارهاي ديگر جهت شام و ناهار دعوت و بقيه افراد محل و آشنايان را شب جهت شام (براي حنا بندان) و ناهار روز عروسي دعوت مي نمايند و شب كه مهمانان را براي شام دعوت كرده اند ، پس از صرف شام تعدادي از زنان و مردان خانواده داماد حنا براي عروس به منزل عروس مي برند كه پس از برگشت مراسم حنا بندان آقا داماد (به همراه دو نفر از پسران به نام سالدوش و ساقدوش كه يكي در سمت راست و ديگري در سمت چپ داماد نشسته و حنا مي گذارند) . با رقص جوانان و دوستان و بستگان نزديك داماد بر پا سپس داماد را جوانان با ساز و دُخل به حمام مي برند . فرداي آن شب و روزي كه عروس را به منزل داماد مي آورند ، مردم پس از خوردن شيريني و دادن مبلغي به عنوان كمك هزينه مراسم عروسي كه با توجه به نسبت نزديكي به خانواده داماد مي باشد ، ناهار راصرف نموده كه پس از ناهار به منزل عروس رفته و عروس را كه مردان در جلو و زنان در پشت سر حركت مي كنند . عروس را به منزل داماد مي آورند . زماني كه عروس به نزديكي هاي منزل داماد مي رسد ، داماد به همراه سالدوش و ساقدوش هاي خود پس از پرتاب انار از سر عروس جهت ريختن كشمش و نقل به پشت بام رفته كه اين كار خاتمه مراسم را نيز اعلام مي نمايند و پايتختي در فرداي شب عروسي در منزل داماد با شيريني و ناهار از مهمانان منزل عروس و داماد پذيرايي مي گردد . لازم به توضيح است كه در زمان قديم حدود هفتاد يا هشتاد سال پيش براي پرتاب كردن انار از سر عروس خانواده عروس محدوده اي در نزديكي هاي منزل خودشان تعيين مي كرده اند و خانواده داماد نيز تا محدوده تعيين شده خانواده عروس نمي گذاشته داماد برود كه بعضي از مواقع بر سرهمين كشمكش در محل پرتاب انار درگيري و دعوا مي شده و جوانان دو طرف با هم درگير مي شده اند .

عزاداريها

مراسم عزاداري سالار شهيدان در ماه محرم همچون ساير شهرها و روستاها در شهرك فارسجين به اين ترتيب آغاز مي گردد . مراسم از اول ماه محرم شروع مي شود . شب هاي محرم در مساجد و تكايا و همچنين بعد از ظهرها و مراسم روضه خواني وجود دارد . علاوه بر روضه خواني در فارسجين سه هيئت عزاداري وجود دارد كه شبهاي محرم كه معمولا از شب سوم به بعد شروع به عزاداري مي كنند . به اين ترتيب كه عزاداران را دعوت نموده اند مي روند كه تا شب عاشورا ادامه دارد و هيئت ها در عصر روز تاسوعا و صبح روز عاشوراي حسيني با زنجير زني و سينه زني به طرف مساجدي كه روضه خواني هست يا منازل شهدا حركت و پس از توقف كوتاه و پذيرايي صاحب مجلس از عزاداران به طرف مزار شدا و امامزاده رفته و از آن جا همه هيئت ها به ميدان بزرگ امام حسين آمده و پس از سخنراني روحاني محل محل در خصوص مشكلات محل و در صورت نياز به جمع آوري پول براي كارهاي خيريه و عمومي مي پردازند . سپس افراد براي صرف ناهار به منازل خود و هيئت ها و كساني دعوت براي خرجي امام شده اند ، رفته و بدين ترتيب مراسم روز عاشورا خاتمه مي يابد . لازم به توضيح مي باشد كه مراسم روضه خواني تا پايان ماه صفر در بعضي از منازل و در يكي از هيئت ها (هيئت گود محله) برگزار مي گردد . در ماه رمضان نيز فقط روضه خواني در مساجد و منازل برگزار مي گردد و هيئت ها مثل ماه محرم عزاداري نمي كنند كه در ذيل به تعدادي از عزاداري هاي محل مي پردازم .

حسين حسين

علاوه بر سينه و زنجير زني و روضه خواني ، مراسمي به نام حسين حسين به زبان محلي گفته مي شود كه از عصر روز اول ماه محرم تا عصر روز تاسوعا ، ‌هر روز عصرها و نزديك غروب آفتاب به مدت 45 دقيقه تا 1 ساعت مي باشد . بدين ترتيب كه افراد به صورت دايره وار ايستاده و با دست چپ كمر فرد بغلي را مي گيرند و با دست راست به سينه مي زنند و حسين حسين مي گويند و فردي با گفتن علي در زماني به خصوص و حساب شده حلقه حسين حسين گويان را به حركت در مي آورند . اين مراسم از صبح روز عاشورا تا ظهر ادامه دارد . در اين مراسم مردم عزاداران را با شربت و خرما و ميوه و... پذيرايي مي كنند . لازم به ذكر است كه مراسم شام غريبان نيز توسط عزاداران هيئت ها با سينه زني و بدون لوازم صوتي و نوري و زنجير و طبل به مسجد جامع رفته و از آن جا به مساجد ديگر و سپس در خاتمه به حسينيه قديمي كه از زمان هاي گذشته ، روضه خواني بوده ، جمع و صحنه هايي از خيمه هاي سوخته امام حسين و نگهباني حضرت زينب به نمايش گذاشته مي شود .

نماز ظهر عاشورا

نماز ظهر عاشورا براي اولين بار در فارسجين در عاشوراي 1373 ه . ش به امامت مرحوم حاج آقا عزيز محمدي در ميدان امام حسين برگزار گرديد .

قمه زني

يكي ديگر از سنت هاي عزاداري در ماه محرم ، قمه زني در روز عاشورا مي باشد . بدين ترتيب كه عده اي صبح روز عاشورا با پوشيدن كفن كه كفن ها را به كمر مي بندند . سپس افراد از كمر همديگر را به صورت زنجيره وار با دادن شعارهايي از مظلوميت امام حسين و با زدن قمه به سرشان در جلو دسته هاي عزاداري به مكان هاي دعوت شدة هيئتها رفته و سپس به مزار شهدا و امامزاده و ظهر براي شستشوي بدن خود به به حمام مي روند و به هنگام خروج از حمام روي زخم هاي سرشان نوعي علف كوهي براي زودتر خوب شدن زخم ها مي ريزند . ولي با توجه به فرمايشات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي مبني بر غلط بودن اين سنت و خلاف بودن آن ، قمه زنان كه هر سال قمه مي زدند امسال به تبعيت از فرمايشات رهبر ولايت فقيه از انجام آن صرفنظر كردند . ولي متأسفانه در چند سال اخير دوباره قمه زني انجام مي گردد . (منظور از نوعي علف كوهي كه به زبان محلي كَهْليو تو گفته مي شود)

فعاليت هاي اقتصادي

در فارسجين فرصت هاي شغلي نسبت به ساير نقاط (شهري) بسيار پايين است و اين خود يكي از دلايل مهاجرت روستائيان به شهر است . مشاغل موجود در فارسجين به ترتيب عبارتند از : كشاورزي- كارگري- رانندگي- كارمندي- معلمي و آزاد

درآمد و روابط اقتصادي

منبع درآمد اكثريت مردم فارسجين ، باغ داري و از محصول انگور ، گردو و بادام و بقيه دامداري- رانندگي- زراعت- حقوق بگيري- آزاد(تجارت)- و فني و...مي باشد .

الف) باغ داري و كشاورزي

1- محصولات : از محصولات باغات مي توان به ترتيب انگور بي دانه (سفيد و قرمز) گردو ، بادام ، گيلاس ، آلبالو ، زرد آلو ، سيب درختي ، گوجه سبز ، گلابي و از محصولات مزارع : گندم ، جو ، سيب زميني و تره بار مي باشد . ولي محصولاتي كه درآمد براي مردم ايجاد كند به ترتيب عبارتد از : انگور ، گردو ، بادام ، گندم و يونجه هستند .

2- فروش محصولات

فروش انگور از نيمه دوم شهريور ماه به صورت اجاره عمده و خَلْواري به دلالان و خريداران فروخته مي شود . انگور به وسيله جعبه هاي كوچك و متوسط به تهران و قزوين و شهرهاي شمالي در ميادين تره بار به فروش مي رسد .  برخي از كشاورزان ، انگورشان را به صورت كشمش و تيزاب خشك نموده ، سپس به فروش مي رسانند . گردو و بادام را پس از پوست كندن و خشك كردن در پشت بام ها  به فروش مي رسانند كه متأسفانه وجود دلال ها و واسطه ها سود حاصله از برداشت محصولات را براي كشاورزان كاهش داده و سود درآمد حاصل از دلالي و واسطه گري ، خيلي بيشتر از كشاورزي مي باشد . گندم و جو نيز پس از برداشت و در صورت مازاد بر نياز كشاورزي طبق نرخ تعيين شده از طريق تعاون روستايي خريداري مي گردد . لازم به توضيح است كه زراعت گندم و جو توسط افرادي كه تراكتور و ماشين آلات كشاورزي دارند و با توجه به اين كه زمين ديمي روستا عمومي مي باشد ، كشت مي كنند .

3- دامداري و دامپروري

درآمد ديگر اهالي از طريق دامداري سنتي كه هر خانواده اي تعدادي گوسفند و بعضي از خانوارها گاو نگهداري مي نمايند و مي شود گفت گوشت مصرفي فارسجين در خود محل توسط مردم خود محل تأمين مي گردد .

4- درآمد تعدادي از خانوارها از طريق رانندگي سرپرستان خانواده مي باشد كه از طريق داشتن كاميون ، تريلي ، اتوبوس ، ميني بوس ، وانت و سواري مي باشد .

5- آزاد

تعدادي از اهالي نيز درآمدشان از طريق كار آزاد امثال : خريد و فروش انگور ، گردو ، بادام و مغازه داري و انجام كارهاي فني و خدماتي  در كنار باغ داري و كشاورزي ميباشد.

6- كارمندي و كارگري

عده اي از اهالي و ساكنين فارسجين داراي شغل كارمندي و كارگري هستند كه تعدادي در خود فارسجين و تعدادي نيز در ادارات و كارخانجات موجود در شهرهاي قزوين ، ابهر و تاكستان مشغول به كار و درآمدشان ، حقوقشان مي باشد .

 

شركت تعاوني شقايق

شركت تعاوني روستايي فارسجين در اول پيش دره محله در زميني به مساحت m2 101   (يكصد و يك متر مربع) زير بنا با مدير عاملي آقاي محمد ذوا لقدري مي باشد . شركت تعاوني فارسجين با دو گروه به نام عليا (با مدير عاملي مرحوم عبادالله نوري) و گروه ديگر گروه سفلي (با مدير عاملي آقاي اسماعيل نصيري) در سال 1343 زير نظر تعاوني روستايي قزوين شروع به كار نموده كه فعاليت آنها با ارائه مواد نفتي و پرداخت و وصول وامهاي تعاوني بوده كه تا سال 1357 فعاليت ادامه داشته كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كليه گروههاي كشور تبديل به شركت تعاوني شدند كه به مركزيت فارسجين به نام شركت تعاوني شقايق متشكل از 13 گروه تعاوني شامل گروه هاي روستاهاي : فارسجين عليا و سلفي (طيوقچي ، حيدريه ،‌ضياءآباد ، شنين ، خرم دشت ، اورنه ،‌قرجه قيا ، قينرجه ، قلعه جوق ، يام چشمه ، ازون قاش و قرمز آباد) كه با سرمايه گذاري كه در سال 1367 آقاي محمد ذوالقدري فرزند مرحوم قاسم عهده دار مسئوليت شركت تعاوني فارسجين را دارند.

پمپ بنزين

پمپ بنزين در كتار جاده ترانزيت و ورودي فارسجين قرار دارد كه پمپ بنزين فوق از سال 1327 فروشندگي مواد نفتي ، سپس در سال 1368 توسعه و تبديل به پمپ بنزين گرديده و در حال حاضر با فروش بنزين و گازوئيل ، روغن موتور و نفت به محل و خودروهاي عبوري از جاده ترانزيت ، خدمات خود را ارائه مي نمايند . اين پمپ بنزين جايگاه اختصاصي و متعلق به آقاي اسماعيل نصيري مي باشد .

منابع آب كشاورزي

آبهاي سطح الأرض منبع تأمين كننده آب كشاورزي در منطقه فارسجين محسوب ميشوند. هر چند روستاهاي منطقه از ديگر منابع تحت الأرض مثل چاه و قنات هم استفاده مي كنند . ولي عمده آب مصرفي روستاهاي منطقه جهت آبياري محصولات كشاورزي از رودخانه ابهر رود تأمين مي شوند . باغات و مزارع از طريق رودخانه و چاه عميق تأمين مي شود كه اين روستا داراي دو نهر به نام هاي نهر كبير فارسجينو نهر طيوقچي كه منابع تأمين آب اين دو نهر از رودخانه ابهر رود و پايين تر از پل روگذر روستاي قروه از چشمه هاي كنار نهر سرچشمه مي گيرد كه تقريبا 90% از باغات پايين تر از نهر كبير فارسجين را تأمين مي نمايد . ولي مقدار اين دو نهر هر سال به خاطر حفر چاههاي غير قانوني در روستاي قروه و ديگر چاههاي حفر شده قبل از انقلاب كه باعث پايين رفتن آبهاي زير زميني مي شود . بيم آن مي رود كه در سال هاي آينده از اين مقدار نيز كاسته شود . همچنين در فارسجين 14 حلقه چاه عميق وجود دارد . 10 حلقه در شمال و غرب و جنوب غربي و 4 حلقه در شرق و جنوب و جنوب شرقي روستا قرار دارند كه 8 حلقه قبل از انقلاب و 6 حلقه بعد از انقلاب حفر گرديده كه تأمين كننده آب آشاميدني ساكنين روستا مي باشد .

نوع مالكيت أرضي

يكي از ويژگي هاي خاص فارسجين ، نداشتن خان و ارباب و عهده مالك مي باشد . و مردمان آن خرده مالك جزء هستند . از انواع مالكيت در فارسجين :

1- زمين هاي اشتراكي و چراگاههاي عمومي

2- املاك شخصي (كم) و باغات وابسته به آن و املاك موقوفه خيلي كم مي باشد . حد و حدود ملك ها و اراضي و باغات و مالكيت زمين ها نشان دهنده حدأقل اراضي ميباشد كه غالبا بر اثر ارث و تقسيم بيشتر آن در نسل هاي متمادي ، زمين ها شكل متراكم و به مراتب كوچك تري به خود گرفته و املاك و زمين هاي اشتراكي مرز و حدي كه مخصوص طايفه اي و يا گروهي باشد ندارد و زمين ها متعلق به عموم مردم و مرزهاي آن با مرزهاي زمين هاي روستاهاي اطراف مي باشد .

مراكز صنعتي

در فارسجين مراكز صنعتي آنچناني بزرگ تا بتوان جونان بيكار را جذب كار و مانع از مهاجرت روستائيان شود ، وجود ندارد . تنها فعلا دو كارگاه ؛ يكي كارگاه بزرگ بلوك زني و موزائيك و تيرچه بلوك و ديگري كارگاه توليدي پوشاك مي باشد و غير از اينها هيچ كارگاه فعالي وجود ندارد و تنها كارخانه اي كه در حال احداث مي باشد ، كارخانه شيشه فارسجين (زير نظر كارخانه شيشه قزوين) است كه زمين واگذار شده براي كارخانه در بالاي جاده ترانزيت و به اندازه 200 هكتار كه از طرف اهالي به قيمت خيلي ارزان صرفا جهت آبادي و پيشرفت روستا و ايجاد شغل براي جوانان و اهالي بود تحويل و از سال 1370 شروع به ساخت و حدود يك سال به دليل مشكلات ارزي ، عمليات احداث آن متوقف شده بود . ولي حالا در حال اتمام مي باشد . (زمين كارخانه به قيمت 50 ريال معادل پنج تومان فروخته شد) . در حدود 50 سال پيش كارخانه كشمش و خشكبار و غلات در فارسجين بوده كه حدودا در سال 1315 تأسيس و 60- 70 نفر كارگر (زن و مرد) در آن كار مي كرده اند كه بعدا فقط تبديل به خشك كردن انگور و بسته بندي كشمش شده و كار آن نيز در آن زمان بدين صورت بوده كه انگور را پس از خشك كردن در دستگاه مخصوص كشمش ها در جعبه هاي كوچكي بسته بندي مي نموده اند و براي فروش به بازار مي فرستاده اند كه به دليل سود دهي كه آن صاحب كارخانه ، كارخانه را رها و بعد زمين آن را فروخت و مقداري از زمين را نيز جهت احداث مدرسه دخترانه اهداء نمود . (صاحب آن مرحوم كاشاني بوده) و اكثر زمين (كارخانه) فعلا منازل مسكوني مي باشد .

صنايع دستي

هيچ نوع صنايع دستي در فارسجين در حال حاضر وجود ندارد . ولي در 30- 20  سال پيش ، صنايع دستي كه در بين زنان رايج بوده از قبيل : جاجيم بافي ، نخ ريسي ، قاليبافي ، كيسه بافي ، سبد بافي با كشكول مي توان نام برد . ولي صنايع دستي كه توسط مردان انجام شود از زمان هاي قديم تا به امروز وجود نداشته است .

بهداشت

فارسجين قبل از سال 1353 هيچ گونه امكانات بهداشتي نداشته (به دليل عدم برق و آ بو لوله كشي) كوچه كثيف و فضولات حيواني در كوچه ها و يا در حياط در فضاي بازي ريخته مي شده و وضعيت مردم از لحاظ بهداشتي خوب نبوده . آب مصرفي مردم از چاههايي كه در حياط هايشان وجود داشته استفاده مي كردند . زنها و دختران ، ظرفها و لباس ها را در لگن بزرگ مي گذاشتند و بر سر گرفته و براي شستن به رودخانه (ابهر رود) و يا نهر كبير فارسجين و بعد از حفر چاههاي عميق كه براي آبياري باغات حفر گرديده بود ، مورد استفاده قرار مي دادند و كوچه ها تنگ و پيچ در پيچ و به لحاظ تردد حيوانات اهلي وضعيت ظاهري خوبي نداشته و زاد و ولد زياد بوده و كساني كه براي بهتر شدن وضعيت بهداشتي و تميزي فارسجين پيش قدم بوده اند سر كار خانم مهر پور (كارمند خانه بهداشت فارسجين) و آقاي بهروز خليلي مي توان نام برد .

خانه بهداشت

اولين خانه بهداشت در سال 1356 در يكي از منازل اهالي (خانم مهر پور) به عنوان بهرورزي و كسي كه كارهاي تزريقاتي و پانسماني انجام مي داده (واكسيناسيون- بهداشت محيط- مراقبت اطفال- مراقبت تنظيم خانواده- مراقبت زنان باردار- بهداشت مدارس) ساختمان جديد در سال 1360 ، زميني كه توسط يكي از اهالي روستا اهداء و توسط جمهوري اسلامي ساختمان و بناي آن احداث گرديد كه داراي يك اطاق پانسمان- انبار دارو- اطاق بهرورز زن- اطاق بهرورز مرد- اطاق معاينه زنان باردار- اطاق دكتر- انبار لوازم اضافي- سرويس و يك اطاق به دفتر پست جهت ارائه خدمات پستي به همشهريان است اختصاص يافته است .

وظايف و خدماتي كه ارائه مي نمايند :

1- مراقبت زنان باردار و آموزش از نظر بهداشت فردي و محيط و ....

2- آموزش كمك هاي اوليه

3- آموزش تنظيم خانواده

4- تزريقات و واكسيناسيون

5- بازديد از منازل و پيگيري مراقبت ها و پيگيري بهداشت محيط شامل : بازديد قصابي ، معابر عمومي ، حمام ، نانوائيها ، مغازه ها ، آرايشگاهها و......

6- پيگيري بهداشت مدارس و آموزش بهداشت در مدارس

در سال 1367 به عنوان روستاي نمونه استان زنجان از لحاظ كنترل جمعيت گرديده و كارشناسان و مشاوران دلايل كنترل جمعيت را پس از مشاوره صد در صد با زنان روستا ، فرهنگ بالاي فارسجين و تنظيم خانواده و بودن امكانات پيشگيري و مهاجرت را اعلام نموده اند .

مركز بهداشتي و درماني

مركز بهداشتي و درماني فارسجين كه زمين آن 3900 متر مربع و اهدايي از طرف اهالي بوده ؛ شروع اين مركز در سال 1369 و خاتمه آن در شهريور 1373 مي باشد . اين مركز داراي 550 متر زير بناي اداري و خدماتي و 170 متر مربع زير بنا ، خانه پزشك و موتورخانه 68 متر سرايداري كه داراي 2 پزشك در شيفت هاي مختلف و يك دندانپزشك و 2 بهيار و 2 كمك پرستار و 2 نفر تكنسين امور دارويي و آزمايشگاه با كارمند مي باشد كه اين افراد در اين مكان مشغول به كار مي باشند .

جام ها : جام بزرگ

در فارسجين چهار حمام وجود دارد كه فعلا 2 باب آن مورد استفاده قرار مي گيرد . حمام بزرگ فارسجين در مركز و در ميدان امام حسين فارسجين در زميني به مساحت 425 متر مربع و با زير بنايي به مساحت 380 متر مربع مي باشد . (25  17) تاريخ دقيق ساخت در بناي آن به صورت حكاكي شده ديده نمي شود ، ولي بنا به گفته ريش سفيدان و پيران محل كه به نقل پدربزرگ هايشان كه حمام فوق يا نيمه كاره بوده يا در دست تعمير كه حدود 250-210 سال پيش توسط فردي به نام نجفعلي فارسجيني ساخته شده است . در حمام مصالح به كار رفته آجر چهار گوش مربع و آهك پخته شده و به صورت طاق فضاهاي آن پوشانده شده كه داراي فضاي اندروني و فضاي بيروني . فضاي بيروني آن آتشكده و آب انبار و فضاي ذخيره سوخت مازون مي باشد و فضاي دروني آن يك محوطه و محلي براي دريافت وجه حمام كه مسئول حمام قبلا آن جا مي نشسته و از آن جا به وسيله يك لنگه در به محوطه رختكن كه وسط آن يك حوض آب و در چهار گوشه آن رختكن و سكو مي باشد و از رخت به وسيله راهرو باريك به يك حوضچه پاشور كه پر آب مي شده (فعلا آب از حوضچه جاري و حوض پر آب نيست) و از آنجا به داخل حمام كه به چندين محوطه تقسيم مي شود كه محوطه وسط براي نشستن و كيسه كشي و محوطه ديگري به عنوان نظافت و اسلاح و محوطه ديگر خزانه و آب گرم كه فعلا توسط بهداشت بسته شده و دو محوطه براي دوش ها است . در گذشته اداره حمام توسط 7 نفر (6 نفر براي تهيه بوته و يك نفر به عنوان شخصي كه بوته ها را زير آتشكده در داخل كوره مي ريخته بوده) ولي در حال حاضر با يك نفر اداره مي شود .

طريقه دريافت وجه در قبال حمام رفتن

قبلا مردم در قبال استحمام كردنشان در حمام وجه نقد نمي داده اند و در عوض نان و گندم بوده . به اين صورت كه زن شوهر دار 2 قرص نان ، زن بيوه 1 قرص نان و دختر و پسر تا زماني كه ازدواج نكرده بودند استحمام به صورت رايگان و چيزي در قبال استحمام پرداخت نمي كرده اند . و مردها نيز سالانه 12 كيلوگرم گندم به متصديان و اداره كنندگان حمام مي داده اند كه بعد از رايج شدن پول در اوايل حكومت طاغوت (محمد رضا پهلوي) از يك ريال شروع و فعلا 200 تومان مي باشد .  هزينه تعمير و نگهداري به عهده اهالي مي باشد . در ضمن اداره آتشكده به صورت تونل در زير حمام كه زمين محل نشستن و كيسه كشي را گرم مي نمايد .

تعليم و تربيت

فارسجين از لحاظ تحصيلات و داشتن مردمان با سواد از گذشته نسبت به روستاهاي اطراف و منطقه برتري داشته و فعلا نيز در قبولي دانشگاه و مراكز آموزش عالي نسبت به جمعيت آن رتبه اول دارد . به طوري كه هر سال تعدادي از جوانان (پسر و دختر) در رشته هاي پزشكي و مهندسي و ديگر رشته ها قبولي قابل توجهي دارد .

مراكز آموزشي

تا قبل از سال 1310 مركز آموزشي خاصي در فارسجين نبوده و بچه ها فقط جهت ياد گرفتن قرآن به مكتب ميرفته اند توسط روحاني معمولا از كتاب هاي جوهري ، قرآن و نهج البلاغه بوده و بعد از 1310 كه مدارس دولتي ايجاد شده و مراكز آموزشي تعليم و تعلم زير نظر دولت بوده ، ابتدا مدرسه اي وجود نداشته و معلمين در منازل مشغول تدريس مي شده اند . بنا به گفته اهالي در چندين منزل تا احداث مدرسه محصلين درس خوانده اند . سپس مدرسه اي توسط اهالي احداث و به آموزش و پرورش قزوين اهداء ميگردد . ( در كنار نهر كبير فارسجين كه چند بار توسط اهالي باز سازي شده ولي فعلا تخريب و بلا استفاده مي باشد – انتهاي خيابان شهدا)

 

                                           منابع و مآخذ

1- سرزمين قزوين- پرويزرجاوند- 1349

2- نزهه القلوب- تأليف حمدالله مستوفي(حمدالله بن ابي بكربن محمدبن نصرمستوفي قزويني- 740 هجري قمري) با اهتمام محمد دبير ساقي

3- تاريخ زنجان . نوشته حاج سيد ابراهيم موسوي صائين قلعه اي ابهري زنجاني امام جماعت حرم اميرالمؤمنين در تاريخ 6 محرم سال 1392 ه . ق در نجف اشرف

4- طرح هادي فارسجين (مجري بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان زنجان)


موضوعات مرتبط: تحقیق

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۷ | 10:47 | نویسنده : Raish |

روشهاي پيش‌بيني سفرهاي شهري

عوامل مؤثر در توسعه زمين در آينده

چهار عامل اساسي بر الگوي توسعه زمين تأثير دارند. اين عوامل عبارتند از: توپوگرافي. جمعيّت، هزينه‌هاي ساختماني و سطح سرويس‌دهي شبكه حمل و نقل.

انتظار مي‌رود كه اين عوامل مؤثر در آينده نقش داشته باشد. گرچه اهميت نسبي هر عامل به تنهايي ممكن است تغيير كند.

در توپوگرافي نمي‌توان انتظار تغيير اساسي داشت. توانايي انسان در دگرگون كردن چهره توپوگرافي تغيير يافته است. بخصوص در رابطه با پر كردن باتلاق‌ها. پل زرد روي دره‌هاي عميق، اصلاح مسير رودخانه و غيره. احتمال تغييرات اندكي در چهره مناطق عمده‌اي مثل ابهاي وسيع، كوه‌ها و غيره وجود دارد. توسعه ناحيه شهري در آينده نيز مثل گذشته تحت تآثير اين جلوه توپوگرافي قرار خواهد داشت.

تآثير جمعيّت در رشد منطقه شهري نيز امري وديهي است. با افزايش نياز به مناطق مسكوني، افزايش نياز توسعه شهري پيامدي طبيعي است.

هزينه احداث ساختمان و سطح خدمت‌دهي شبكه حمل و نقل به طور وسيعي موقعيت افراد را در شهر تعيين مي‌كنند. اگر مقاومت سفر بالا باشد. تمايل طبيعي براي بالا ماندن چگالي مناطق مسكوني و غير مسكوني شهري ايجاد شده و ساختمانها به جاي افقي به صورت عمودي رشد خواهند يافد. عگس اين مطلب نيز درست است براي اكثر مناطق، چگالي فعلي مورد مشاهده نتيجه‌ي تعادل بين هزينه سفر و قيمت ساختمان است.

روند فعاليت سالهاي اخير در جهت توسعه مناطق كم تراكم براي تمام كاربري‌ها بوده و اين روند در آينده نيز با توجه به اين فرض كه شبكه حجمل و نقل براي جواب گويي به نياز آينده كافي باشد، ادامه خواهد يافت. سحولت دسترسي به طور قابل ملاحضه روي شكل توسعه شهر و شدت كاربري زمين تأثير داشته و اين تأثير در آينده نيز وجود خواهد داشت.

 

قابليت دسترسي

فهم قابليت دسترسي پايه‌اي براي فهم كاربري زمين است. اگرچه اطلاعات موجود در اينباره بسيار محدود است. بعضي از اصول اساسي مورد قبول مشترك در زير آورده شده است.

قابليت دسترسي يك منطقه با جمع وزني مقاومت سفر بين يك منطقه خاص و تمام مناطق ديگر كه فعاليت‌هاي اقتصادي متقابل با آن منطقه دارد برابر است.

تعريف ديگر قابليت دسترسي عبارت است از: اندازه‌گيري توزيع فضاي فعاليتها در حول و حوش يك منطقه كه براي تعيين قابليت و تمايل مردم و كارخانه‌ها براي غلبه بر جدايي فضا تنظيم شده است. هرگونه تغييري در قابليت دسترسي طبيعي، ارتباط با ديگران را دچار تغيير خواهد كرد.

كوشش‌هاي اوليه براي تعريف قابليت دسترسي به ايجاد شاخص دسترسي كه بر اساس اندازه‌گيري فاصله بين مراتب در ناحيه شهري مبتني بود منجر شد. اين فاصله ممكن است فاصله خط هوايي، فاصله زمين و يا عامل زمان باشد.

يك شاخص جامع‌تر قابليت دسترسي به وسيله هانسن(W.HANSEN) پيشنهاد شده كه بصورت نسبت جمعيّت بر فاصله بيان مي‌شود.


كه در آن:

= قابليت دسترسي نسبي منطقهi به فعاليتي در منطقهj

  = نيروي جازبه منطقهj (تابعي از جمعيّت به كاربري زمين و غيره)

= زمان سفر و يا فاصله بين دو منطقهi وj و X نماي فاصله است.

اگر بيش‌از دو منطقه مورد بحث باشد رابطه به صورت زير خواهد بود.

كه در آن: n= كل تعداد مناطق(n...., 2,1=j=i)

اين مفهوم بعداً بر اساس منطقه‌اي، به وسيله توماز منيس (A.TOMAZINIS) بسط يافت و سه قابليت دسترسي جزئي (اجتماعي، تجاري و شغلي) يك منطقه را بيان نمود. از نظر رياضي، قابليت دسترسي به صورت بيان شد:

يا

كه در آن: = قابليت دسترسي نسبي منطقهi به تمام مناطق ديگر

= فاصله بين مناطقi وj (زمان سفر ساعت اوج به اضافه زمان پايانه)

= چگالي منطقهj (سطحaj)

= جمعيت منطقهj (معادل قدرت جذب )

= قابليت دسترسي اجتماعي (جمعيت بالاي5 سال)

= قابليت دسترسي تجاري (درصد كل فروش ساليانه فروشندگان و يا، مساحت فروشگاه)

= قابليت دسترسي مشاغل (كارگراني كه به طور با صرافه‌اي ب كار گرفته شده‌اند، يا درصد كل كارگران كل ناحيه


موضوعات مرتبط: تحقیق

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۷ | 10:41 | نویسنده : Raish |

مجموعه عکسهای خنده دار



 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



موضوعات مرتبط: عکس

تاريخ : جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۷ | 18:6 | نویسنده : Raish |

عکسهای منظره

 

دانلود مجموعه عکس ها از مناظر مختلف

 

دانلود عکس های منظره



این مجموعه را می توانید با حجم 3 مگابایت از لینک زیر دانلود کنید

دانلود عکس ها


موضوعات مرتبط: عکس

تاريخ : جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۷ | 17:58 | نویسنده : Raish |

معماري و فلسفه

معماري، فلسفه، معماران فيلسوف و فلسفه معماري را دوست دارم. درباره معماري فلسفه هيچ نمي‌دانم؛ اما به‌خوبي مي‌دانم که معماري فلسفي و فيلسوفان معمار را دوست ندارم. با اين‌همه، فراتر از دوست داشتن و نداشتن من، معماري و فلسفه، در روزگار کنوني، يا بهتر بگويم، از سالهاي ۱۹۷۰ به‌اين‌سو، به‌شکلي شگفت، همبسته از کار درآمده‌اند. معماري و فلسفه، در هميشه تاريخ فرهنگ آدمي، دو پديده بسته‌به‌هم بوده‌اند و پيوندهايي ناگسستني، آن‌دو را به‌هم پيوند مي‌داده‌است. اما آن بستگي و اين پيوند، همواره پنهان و پوشيده بوده‌است. معماري، همواره نمود بيروني و مادي‌شده انديشه فلسفي زيرساخت آن بوده‌است؛ و نگرش فلسفي، در هميشه تاريخ، لايه زيريني بوده که رويه بيروني آن، به‌شکل فضا و مکان آدمي‌ساخته، از راه کنش و آفرينش معمارانه شکل کالبدي به‌خود گرفته و جهان آفريده آدمي را شکل‌مي‌داده‌است. در هيچ بزنگاهي از تاريخ دور و دراز هستي آدمي بر روي زمين اما، بستگي ميان معماري و فلسفه شکل‌دهنده آن، بستگي يک‌به‌يک نبوده‌است. و درست در چارچوب همين بستگي ناسرراست و پنهان ميان فلسفه و معماري است که جستار همواره رازآلوده نگرش فلسفي شکل‌دهنده يک شيوه معماري، يکي از شيرين‌ترين رازگشاييهاي تاريخ انديشه آدمي به‌شمارمي‌رفته است.

معماري، فلسفه، معماران فيلسوف و فلسفه معماري را دوست دارم. درباره معماري فلسفه هيچ نمي‌دانم؛ اما به‌خوبي مي‌دانم که معماري فلسفي و فيلسوفان معمار را دوست ندارم. با اين‌همه، فراتر از دوست داشتن و نداشتن من، معماري و فلسفه، در روزگار کنوني، يا بهتر بگويم، از سالهاي ۱۹۷۰ به‌اين‌سو، به‌شکلي شگفت، همبسته از کار درآمده‌اند. معماري و فلسفه، در هميشه تاريخ فرهنگ آدمي، دو پديده بسته‌به‌هم بوده‌اند و پيوندهايي ناگسستني، آن‌دو را به‌هم پيوند مي‌داده‌است. اما آن بستگي و اين پيوند، همواره پنهان و پوشيده بوده‌است. معماري، همواره نمود بيروني و مادي‌شده انديشه فلسفي زيرساخت آن بوده‌است؛ و نگرش فلسفي، در هميشه تاريخ، لايه زيريني بوده که رويه بيروني آن، به‌شکل فضا و مکان آدمي‌ساخته، از راه کنش و آفرينش معمارانه شکل کالبدي به‌خود گرفته و جهان آفريده آدمي را شکل‌مي‌داده‌است. در هيچ بزنگاهي از تاريخ دور و دراز هستي آدمي بر روي زمين اما، بستگي ميان معماري و فلسفه شکل‌دهنده آن، بستگي يک‌به‌يک نبوده‌است. و درست در چارچوب همين بستگي ناسرراست و پنهان ميان فلسفه و معماري است که جستار همواره رازآلوده نگرش فلسفي شکل‌دهنده يک شيوه معماري، يکي از شيرين‌ترين رازگشاييهاي تاريخ انديشه آدمي به‌شمارمي‌رفته است.

اما با شکل‌گيري مدرنيسم و فرزند بسيار دير چشم‌به‌جهان گشوده آن - معماري مدرن -، پيوند رازآلوده و پنهان ميان معماري و فلسفه نيز به راه سرراستي و آشکارگي افتاد و معماري مدرن، با زدودن و از ميان برداشتن هرگونه راز و پوشيدگي، بر آن شد که معماري و مکان معمارانه شکل‌گرفته در چارچوب نگرش مدرنيستي، يکراست همچون نمودي از آرمانشهر دستافريده مدرنيسم ديده‌شود. اين اما، تنها آغاز داستان است؛ چون ديري نپاييد (کمتر از يک سده) که زمزمه‌هاي ناخشنودي از مدرنيسم به گستره معماري نيز کشيده‌شد و رويکردهاي فلسفي سنجشگرانه‌اي که بر مدرنيسم مي‌تاخت، از دهه ۱۹۷۰ به‌اين‌سو، همتاياني نيز در پهنه کنش معمارانه يافت و کار به‌جايي رسيد که در برابر هر نگرش و رويکرد فلسفي ويژه به مدرنيسم، سبک و شيوه معمارانه همسنگ آن نيز در برابر معماري مدرن برکشيده شد. به‌اين‌سان، معماري، که همواره نمود بيروني نگرش فلسفي چيره زمانه خود بود، در چارچوب بستگي سرراست و يک‌به‌يکي که با انديشه‌هاي فلسفي روزگار پسامدرن امروز يافت، به‌شکلي آشکار و به‌دور از هرگونه رازوري و پيچيدگي سرشتي، به‌سادگي دنباله‌روي فلسفه شد. در گستره نگرش فلسفي، ژان فرانسوا ليوتار از وضعيت پسامدرن سخن گفت، ژيل دلوز به سرشت چندلايه و تاخوردگيها و پيچيدگيهاي شناخت و معنا پرداخت و ژاک دريدا پاي شالوده‌شکني متن را به‌ميان کشيد. در پي اين نگره‌پردازيهاي فلسفي، معماران نيز بيکار ننشستند؛ چندان‌که بي‌درنگ سبکهاي معماري پست‌مدرن، فولدينگ و ديکانستراکت پديدار شد تا به جهان پيرامون آدمي رنگ، بو و معنايي ديگر بدهد.
بخت اگر ياري کند در نوشته‌اي ديگر به نمونه‌هايي از بستگي و پيوند ميان معماري و ديدگاه فلسفي پديدآورنده آن خواهم‌پرداخت. اين‌همه اما، دستاويزي است براي نوشتن چند خطي درباره مرگ دريدا؛ فيلسوفي که رويکرد ساختارشکنانه به سويه‌هاي معنايي متن را بنيان‌گذارد اما در برابر تنها يک واژه - مرگ -، ساختار و شالوده هستي خود او زدوده و شکسته شد. به‌گمانم، مرگ تنها دالي است که از هر ديدگاهي و از سوي هرکسي نگريسته‌شود، يک مدلول بيشتر ندارد. در غياب مرگ است که متافيزيک حضور بامعنا از کار درمي‌آيد. تا زماني که هستيم، مرگ غايب است؛ و آن‌گاه که مرگ حضور يابد، ما غايب مي‌شويم.

فلسفه دكانستراكشن

طراحي ,

بنيانگذار فلسفه دكانستراكشن ژاك دريدي فرانسوي است كه بعضي از معماران همچون پيتر آيزنمن و برنارد چومي كارهاي خود را متاثر از ساختمان نظريات وي مي دانند و حتي پروژه هايي با هكاري دريدا انجام داده اند.

وي پژوهش هايي در زمينه ساختار شناسي زبان انجام داده است و نظرياتي در مقابل نظريه سلختار گرايي كه محصول نظريات فردي بنام فرديناند سسور در سالهاي 1916 – 1911 دارد، سسور معتقد بود كه زبان و اصولا هر نوع علامت كه ايده اي را از ذهني مخاطب مي شود كه اين معني در هر زبان ثابت است و به راحتي قابل تغيير نيست، مثلا در يك نوع معني گراست كه حاصل ذهن است و موجب تداعي معني در ذهن است كه اين معني در هر زبان ثابت است و براحتي قابل تغيير نيست مثلا در يك زبان به عنوان علامت هنگاميكه كسي واژه گل را بكار ميبرد ، شنونده بي ترديد منظور گوينده در ذهنش تداعي شده .

بنابراين با يك علامت كه در اين مثال زبان مي باشد ايده ذهني از گوينده به شنونده منتقل شد ، و همچنين اين مفاهيم ذهني براحتي قابل تغيير نيستند. از آنجا كه زبان يك پديده اجتماعي است حجمي براي آن توافق كنند تا بتوان از يك معني گر مفاهيم استعاره اي ديگر برداشت كرد . اين مسئله در مورد متن نيز صادق است اما دريدا مي كشد با واسازي منتها نشان دهد كه معني شده خود معني گر شود....


بنيانگذار فلسفه دكانستراكشن ژاك دريدي فرانسوي است كه بعضي از معماران همچون پيتر آيزنمن و برنارد چومي كارهاي خود را متاثر از ساختمان نظريات وي مي دانند و حتي پروژه هايي با هكاري دريدا انجام داده اند.

وي پژوهش هايي در زمينه ساختار شناسي زبان انجام داده است و نظرياتي در مقابل نظريه سلختار گرايي كه محصول نظريات فردي بنام فرديناند سسور در سالهاي 1916 – 1911 دارد، سسور معتقد بود كه زبان و اصولا هر نوع علامت كه ايده اي را از ذهني مخاطب مي شود كه اين معني در هر زبان ثابت است و به راحتي قابل تغيير نيست، مثلا در يك نوع معني گراست كه حاصل ذهن است و موجب تداعي معني در ذهن است كه اين معني در هر زبان ثابت است و براحتي قابل تغيير نيست مثلا در يك زبان به عنوان علامت هنگاميكه كسي واژه گل را بكار ميبرد ، شنونده بي ترديد منظور گوينده در ذهنش تداعي شده .

بنابراين با يك علامت كه در اين مثال زبان مي باشد ايده ذهني از گوينده به شنونده منتقل شد ، و همچنين اين مفاهيم ذهني براحتي قابل تغيير نيستند. از آنجا كه زبان يك پديده اجتماعي است حجمي براي آن توافق كنند تا بتوان از يك معني گر مفاهيم استعاره اي ديگر برداشت كرد . اين مسئله در مورد متن نيز صادق است اما دريدا مي كشد با واسازي منتها نشان دهد كه معني شده خود معني گر شود.

بنابراين نوعي تسلسل زنجير وار « معني گر » و « معني شده » ناپديد مي شود. بنابراين نميتوانيم از يك علامت معنايي خاص دريابيم « بلكه بايد بالا و پائين رفتن مدام حضور و غياب « معناي خاص » را بر تجربه آوريم. بنابراين خواندن يك متن در واقع تبعيت كردن ردپائي از معني شده است كه خود حضور ندارد

.»

دريدا مي نويسد :

ما هرگز نمي توانيم به انتهاي چيزي برسيم. اگر به فرهنگهاي لغت مراجعه كنيم مي بينيم كه هر كلمه با كلمات و بر حسب كلمات ديگر تعريف شده اند و از اين رو اگر بخواهيم ببينيم واقعا يك كلمه چه معني ميدهد ، بايد به دنبال معناي كلمات ديگر نيز بگرديم. و به دنبال كلمات گشتن هرگز به پايان نميرسد ، حتي اگر به پايان اين جستجو برسيم به يافتن معني كلمه نخست نزديك شده ايم بخصوص كلماتي كه به هر صورت واجد معاني متضاد هستند.

بنابراين دريدا گفتار را بر متن به عنوان علامت ترجيح مي دهد و چون مممعتقد است كه در گفتار رابطه نزديكترين معني گر ومعنيشده برقرار ميشود . پس متن دريدا بسيار دوران ذهن، شكل و نفوذ ناپذير است . اصل دريدا در چنين تفكري عصيان در برابرباورهاي معمولي در عرصه هاي فلسفي و حتي معماري و حتي به عرصه هاي زندگي بشر و حتي به زير بردن همه اصول و بطور كلي خرد و دانائي است. خرد و منطق از اصولي است كه از زمان فيلسوفان كلاسيك يونان تاكنون

نقش اصلي را در همه عرصه هاي زندگي بشري و حتي در معماري بخصوص در معماري مدرن داشته است .

در واقعه دريدا و ساير صاحب نظران (پست استراكچراليست) سعي مي كنند نوشته هاي پيچيده ، مشكل و غير شفاف ارائه كنند. رولان بارت در نوشته هايي كه به معرفي اين سبك نوشتار مي پردازند مي نويسند :«

شفافيت در زبان صرفا مبحثي نظري است و نه كيفيتي كه يك زبان بايد الزاما واجد آن باشد... روشني و شفافيت در زبان پيوسته و ايده ال برخي از مباحثي است كه مراد از طرح آن قانع كردن شنونده يا خواننده مي باشد ،زيرا نوشتار به هيچ روي وسيله اي براي برقراري ارتباط نيست صرفا وسيله اي است براي اينكه بورژوازي كه سخن بشريت است شرايط اجتماي ،سياسي خود را به ديگران تحميل كند.

بارت از اينكه زبان ،خاصه زبان فرانسه به عنوان وسيله اي مورد استفاده قرار گرفته است تا ارزشهاي بورژوايي و تحميل را حتي به كساني كه چنين بارت از اينكه زبان ، خاصه زبان فرانسه به عنوان ارزشهايي به ضررشان تمام مي شود تحميل كند اظهار تاسف مي كند .

به نظر بارت هدف چنين نوشته هايي مصرف كنندگان بي تفاوت اين نوشته ها هستند. وي اين نوشته ها را «خواننده پسند » مي نامد و مواردي از نوشته هاي نويسنده پسند اين است كه نوشتار از سر قصد غير واضح ،پراكنده، ناپيوسته و درهم باشد .چنين نوشته اي چنان بايد خواننده را ناراحت و عصباني كند كه وي در ستيز خود براي درك مطلب ناگزير شود انديشه هاي خلا قانه خود را به كار برد. اين عدم شفافيت در معماري دكانستراكشن به گونه اي ديگر نمود مي يابد .

گيد تون در كتابفضا ،زمان. معماري در توصيف كارخانه فاگوس اين امر را به نوعي مهم از نقاشي كوبيسم مي داند كه در آن نقاط ديد مختلف وجود دارد . اما دريدا در باب درون و برون مي نويسد:«دكانستراكشن تخريب يا پنهان كاري نيست.» حال آنكه مشكلات ساختاري مسلمي را درون ساختارهاي ظاهرا پايدار مي نماياند اما اين تركها به متلاشي شدن ساختار نمي انجامد .

بر عكس، دكانستراكشن تمامي قدرت خود را از راه به مبارزه طلبيدن ارزشهاي قوي همانند :هماهنگي، وحدت و ثبات بدست مي آورد و در عوض ديدگاه متفاوتي از ساختار راه پيش رو مي نهد ...اين معماري نظريه بيان جديدي نيست بلكه بيشتر افشاگر ناشناخته هاي نهفته در دل است. شوكي است كه از ضعف موجود درست بهره برداري مي كنند تا آن را برآشوبند نه آنكه به دورش اندازند . بنابراين زير سوال بردن و ترديد در اصول به معناي نفي آن اصول در دكانستراكشن نيست .

فلسفه دكانستراكشن در زبان شناسي

واسازي يك متن عبارت است از برون گشيدن روابط منطقي متضاد ادراك و انبساط از آن متن به هدف نمايش اينكه يك متن بر خلاف آنچه مي گويد معني مي شود يا بر خلاف آنچه معني مي شود ميگويد اين راهبرد نخستين بار توسط فيلسوف فرانسوي ژاك دريدا مورد بررسي قرار گرفت موجب انتتقادات ادبي بسياري مخصوصا از جانب منتقدين آمريكائي شد. نوشته هاي دريدا اغلب در رابطه با فلسفه است تا متون ادبي اگر خود او اخيرا بسياري از جنبه هاي اين تفاوت را رد كرده است و معتقد است فلسفه همچون ادبيات محصول اشكال و وسايل علم معاني و بيان است و اما وي معتقد است آنچه به فلسفه نظم بخشيده است دقيقا نتيجه عدم تمايل فلسفه كيانه مجاز در اصول گذشته و امروز آن است .

بنابراين دريدا علي رغم معاني و منظور هاي مطابق متون فلسفي چندين آنها را مي خواند .

آنچه دريدا پيشنهاد مي كند رسيدن به تحليل رواني دلايل « كلام ، محوري » غربي است . در مقاله جفري بروت نسبت در مورد فلسفه دكانستراكشن اينچنين توصيف شده است . به اعتقاد به اينكه در ريشه هاي تمام هستي ، حقايقي وجود دارد كه در دسته بنديهاي مطلقي سازمان يافته اند ، اين حقايق فقط در ذهن و كلام خداوند وجود دارند اما هر چيز واقعي ازآنها تشكل ييدا مي كند ، مي توانيم به درون آنها تنها از طريق زبان نفوذ كنيم و آن دليل است كه موجب رسيدن به يك شناخت و واقعيت كامل و بي واسطه مي شود .

ناخود آگاه فلسفي بعد توانست در تمام علائم و نشانه هاي استعاري اش خوانده شود ( اين دليل دريداست به تضاد بين گفتار و نوشتار به عنوان پايه اي ترين تعيين كننده كه فلسفه غرب توجيه مي كند .

از افلاطون تا هگل و از روسو تا سور و دانشمندان ساختارگراي مدرن ، همه معتقدند كه گفتار هميشه بر نوشتار ارجح است و اين علت توانائب زبان است . ابهام عبارت فرانسوي كه هم به معني شنيده است و همبه معناي فهميدن گفتار كسي ) بهترين براي اثبات اين عقيده است كه از درك همزمان آنچه كسي مي خواهد بگويد در لحظه اي كه واقعا آنرا مي گويد واقعي است و هنگاميكه به كلمات شخص گوينده گوش مي دهيم مي توانيم احساس واقعي او را با وارد شدن به دايره مبادرات بين ذهن ، زبان و واقعيت درك كنيم .

بنابراين ارتباطات به عنوان يك نوع تاثير پذيري خودكار در دو جنبه مطرح مي شود . جرياني كه به تقدم كامل زبان گفتاري بر هر چيز كه محدودوه آنرا ميكند بستگي دارد و اين تهديد صراحتا توسط نوشتار انجام مي شود تا آنجا كه حتي به قطع ريشه حضور مجاز گفتار نيز بيانجامد .

نوشتار نيز حداكثر در ميان خوانندگان قابليت انتشار دارد كه بهترين آنرا هرگز نميتوانند اطمينان داشته باشد كه انچه فهميده اند هماني است كه منظور نويسنده بوده است . اثر نوشتار پراكندن و منتشر ساختن معنا به يك نكته است و ان جايي است كه اين حس ازادي تعابير بي انتها مطالب اصلي را از ذهن دور مي كند.

 


موضوعات مرتبط: داستان

تاريخ : دوشنبه بیستم آبان ۱۳۸۷ | 20:5 | نویسنده : Raish |

معماری، فلسفه، معماران فیلسوف و فلسفه معماری را دوست دارم. درباره معماری فلسفه هیچ نمی‌دانم؛ اما به‌خوبی می‌دانم که معماری فلسفی و فیلسوفان معمار را دوست ندارم. با این‌همه، فراتر از دوست داشتن و نداشتن من، معماری و فلسفه، در روزگار کنونی، یا بهتر بگویم، از سالهای ۱۹۷۰ به‌این‌سو، به‌شکلی شگفت، همبسته از کار درآمده‌اند. معماری و فلسفه، در همیشه تاریخ فرهنگ آدمی، دو پدیده بسته‌به‌هم بوده‌اند و پیوندهایی ناگسستنی، آن‌دو را به‌هم پیوند می‌داده‌است. اما آن بستگی و این پیوند، همواره پنهان و پوشیده بوده‌است. معماری، همواره نمود بیرونی و مادی‌شده اندیشه فلسفی زیرساخت آن بوده‌است؛ و نگرش فلسفی، در همیشه تاریخ، لایه زیرینی بوده که رویه بیرونی آن، به‌شکل فضا و مکان آدمی‌ساخته، از راه کنش و آفرینش معمارانه شکل کالبدی به‌خود گرفته و جهان آفریده آدمی را شکل‌می‌داده‌است. در هیچ بزنگاهی از تاریخ دور و دراز هستی آدمی بر روی زمین اما، بستگی میان معماری و فلسفه شکل‌دهنده آن، بستگی یک‌به‌یک نبوده‌است. و درست در چارچوب همین بستگی ناسرراست و پنهان میان فلسفه و معماری است که جستار همواره رازآلوده نگرش فلسفی شکل‌دهنده یک شیوه معماری، یکی از شیرین‌ترین رازگشاییهای تاریخ اندیشه آدمی به‌شمارمی‌رفته است.

معماری، فلسفه، معماران فیلسوف و فلسفه معماری را دوست دارم. درباره معماری فلسفه هیچ نمی‌دانم؛ اما به‌خوبی می‌دانم که معماری فلسفی و فیلسوفان معمار را دوست ندارم. با این‌همه، فراتر از دوست داشتن و نداشتن من، معماری و فلسفه، در روزگار کنونی، یا بهتر بگویم، از سالهای ۱۹۷۰ به‌این‌سو، به‌شکلی شگفت، همبسته از کار درآمده‌اند. معماری و فلسفه، در همیشه تاریخ فرهنگ آدمی، دو پدیده بسته‌به‌هم بوده‌اند و پیوندهایی ناگسستنی، آن‌دو را به‌هم پیوند می‌داده‌است. اما آن بستگی و این پیوند، همواره پنهان و پوشیده بوده‌است. معماری، همواره نمود بیرونی و مادی‌شده اندیشه فلسفی زیرساخت آن بوده‌است؛ و نگرش فلسفی، در همیشه تاریخ، لایه زیرینی بوده که رویه بیرونی آن، به‌شکل فضا و مکان آدمی‌ساخته، از راه کنش و آفرینش معمارانه شکل کالبدی به‌خود گرفته و جهان آفریده آدمی را شکل‌می‌داده‌است. در هیچ بزنگاهی از تاریخ دور و دراز هستی آدمی بر روی زمین اما، بستگی میان معماری و فلسفه شکل‌دهنده آن، بستگی یک‌به‌یک نبوده‌است. و درست در چارچوب همین بستگی ناسرراست و پنهان میان فلسفه و معماری است که جستار همواره رازآلوده نگرش فلسفی شکل‌دهنده یک شیوه معماری، یکی از شیرین‌ترین رازگشاییهای تاریخ اندیشه آدمی به‌شمارمی‌رفته است.

اما با شکل‌گیری مدرنیسم و فرزند بسیار دیر چشم‌به‌جهان گشوده آن - معماری مدرن -، پیوند رازآلوده و پنهان میان معماری و فلسفه نیز به راه سرراستی و آشکارگی افتاد و معماری مدرن، با زدودن و از میان برداشتن هرگونه راز و پوشیدگی، بر آن شد که معماری و مکان معمارانه شکل‌گرفته در چارچوب نگرش مدرنیستی، یکراست همچون نمودی از آرمانشهر دستافریده مدرنیسم دیده‌شود. این اما، تنها آغاز داستان است؛ چون دیری نپایید (کمتر از یک سده) که زمزمه‌های ناخشنودی از مدرنیسم به گستره معماری نیز کشیده‌شد و رویکردهای فلسفی سنجشگرانه‌ای که بر مدرنیسم می‌تاخت، از دهه ۱۹۷۰ به‌این‌سو، همتایانی نیز در پهنه کنش معمارانه یافت و کار به‌جایی رسید که در برابر هر نگرش و رویکرد فلسفی ویژه به مدرنیسم، سبک و شیوه معمارانه همسنگ آن نیز در برابر معماری مدرن برکشیده شد. به‌این‌سان، معماری، که همواره نمود بیرونی نگرش فلسفی چیره زمانه خود بود، در چارچوب بستگی سرراست و یک‌به‌یکی که با اندیشه‌های فلسفی روزگار پسامدرن امروز یافت، به‌شکلی آشکار و به‌دور از هرگونه رازوری و پیچیدگی سرشتی، به‌سادگی دنباله‌روی فلسفه شد. در گستره نگرش فلسفی، ژان فرانسوا لیوتار از وضعیت پسامدرن سخن گفت، ژیل دلوز به سرشت چندلایه و تاخوردگیها و پیچیدگیهای شناخت و معنا پرداخت و ژاک دریدا پای شالوده‌شکنی متن را به‌میان کشید. در پی این نگره‌پردازیهای فلسفی، معماران نیز بیکار ننشستند؛ چندان‌که بی‌درنگ سبکهای معماری پست‌مدرن، فولدینگ و دیکانستراکت پدیدار شد تا به جهان پیرامون آدمی رنگ، بو و معنایی دیگر بدهد.
بخت اگر یاری کند در نوشته‌ای دیگر به نمونه‌هایی از بستگی و پیوند میان معماری و دیدگاه فلسفی پدیدآورنده آن خواهم‌پرداخت. این‌همه اما، دستاویزی است برای نوشتن چند خطی درباره مرگ دریدا؛ فیلسوفی که رویکرد ساختارشکنانه به سویه‌های معنایی متن را بنیان‌گذارد اما در برابر تنها یک واژه - مرگ -، ساختار و شالوده هستی خود او زدوده و شکسته شد. به‌گمانم، مرگ تنها دالی است که از هر دیدگاهی و از سوی هرکسی نگریسته‌شود، یک مدلول بیشتر ندارد. در غیاب مرگ است که متافیزیک حضور بامعنا از کار درمی‌آید. تا زمانی که هستیم، مرگ غایب است؛ و آن‌گاه که مرگ حضور یابد، ما غایب می‌شویم.

http://parchitect.mihanblog.com/

منبع: كتاب چیستی هنر (مجموعه مقالات)، تهران، مؤسسه تحقیقات و علوم انسانی، 1384
معماری چیست؟ این سوال بسیار مقدماتی درباره‌ی هیچ‌یک از علوم مطرح نمی‌شود – شاید از آن رو که ماهیت علوم بر همگان مشخص است- اما در خصوص معماری و بیشتر رشته‌های هنری در وهله‌ی اول از چیستی و موضوعات آنها، حتی از سوی دانشجویان همان رشته، سوال می‌شود. در واقع همه کمابیش می‌دانند فیزیک به چه مقوله‌ای می‌پردازد و یا علم شیمی از چه سخن می‌گوید، ولی دانشجوی معماری همواره باید جستجوگر این معنای بنیادین باشد که معماری چیست و به چه چیزِ یک بنا، معماریِ آن می‌گویند؟

آنچه در اینجا ارائه می‌شود، حاصل تجربه‌ای است که شاید برای همه‌ی معمارها فرصت به دست آوردنش فراهم نشود. این فرصت در واقع نگاهی ژرف در طول بیست سال به سینما و عمیق‌تر دیدن معماری از زاویه‌ی سینماست. در عالم سینما اصطلاحی وجود دارد که «ماسکه» نام دارد و زمانی به کار می‌رود که سوژه پشت چیزی پنهان شده است و برای دیدنش باید دوربین را جابه‌جا کرد و زاویه‌ی مطلوب‌تری انتخاب کرد تا سوژه از حالت «ماسکه» خارج شود. دقت براین خصلت، الهام‌بخش راهی شد که به کمک آن می‌توان موضوع معماری را از حالت ماسکه خارج کرد. اگر صرفأ از دریچه‌ی معماری به معماری نگاه کنیم، زوایایی که پیش‌رو خواهیم داشت «ماسکه» است؛ باید از زوایای دیگری وارد شد.

اما یک بنا، چه مراتبی می‌تواند داشته باشد؟ به نظر راقم، برای بناها سه مرتبه می‌توان در نظر گرفت. مرتبه‌ی اول، ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین صورت بنا، یعنی «سرپناه» است. انسان از لحاظ جسمانی، موجودی بسیار حساس است و تاب مقاومت در برابر عوارض محیطی چون سرما، گرما و... را ندارد. سرپناه ساخته می‌شود تا او را از این عوارض طبیعی مصون دارد. در مرتبه‌ی نخست، بنا تنها یک چهار دیواری است که انسان در آن به همه‌ی امور خود می‌پردازد و فاقد تفکیک است؛ یعنی اتاق خواب، آشپزخانه، نشیمن و انواع و اقسام فضاهایی که نسبتی موزون در کنار هم، یک بنای خوب را ایجاد می‌کنند وجود ندارند. در مرتبه‌ی «سرپناه» عموماً مصالح را در طبیعی‌ترین صورتی که می‌توان از آنها استفاده کرد، به کار می‌گیرند؛ مثلاً سنگ‌ها را به همان صورت طبیعی بر روی هم می‌چینند و سرپناهی به وجود می‌آورند، از تنه‌های درخت بی هیچ تغییر و تصرفی استفاده می‌کنند و خاک را در طبیعی‌ترین حالت فقط با آب مخلوط می‌کنند و سرپناهی گلی به وجود می‌آورند. در روستاها، می‌توان سرپناه‌هایی را یافت که مصالح آن از اطراف محل به دست آمده است. در این مرحله، قواعد و معادلات علمی جایی ندارند و در واقع فیزیک، شیمی و مکانیک نقشی در ساخت سرپناه ایفا نمی‌کنند. گاه دیوار از حد لزوم ضخیم‌تر یا سقف با تیرهای قطورتر یا نازک‌تر از حد لازم پوشیده شده است. به همین جهت، می‌بینیم که برخی از آنها در طول قرون و اعصار به جای مانده‌اند و برخی زودتر از میان رفته‌اند. نکته‌ی دیگر این است که سرپناه به نسبت محیط اطراف و منطبق با شرایط طبیعی محل ساخته می‌شود. برای مثال، در محیط سرد، سرپناه کوچک‌ترین روزنه‌ای ندارد؛ در گرما و تابش شدید آفتاب، نورگیر و روزن سرپناه بسیار کوچک است؛ در منطقه‌ی بادخیز، سرپناه پشت به باد ساخته می‌شود و... همه‌ی موارد یاد شده حکایت از آن دارد که انسان در این مرتبه، یا زمانی که بنا را تنها به مثابه‌ی سرپناه می‌شناسد، در صدد برقراری مناسبات مسالمت‌آمیز با طبیعت نیست، و قصد تحت کنترل در آوردن آن را ندارد. از این رو، سرپناه‌های مرحله‌ی اول در همه‌ی نقاط جهان شباهت‌های بسیاری با هم دارند؛ چرا که پاسخگوی نیازها و وجه مشترک همه‌ی انسان‌ها در تمام نقاط کره‌ی زمین هستند. وجه مشترک آنها فیزیک انسان است که در مقابل عوارض طبیعی واکنش مشابه نشان می‌دهد. اگر تفاوتی در سرپناه‌های جهان دیده می‌شود، بیشتر به نوع مصالح موجود در محیط و یا نوع تهدیدهای محیطی مربوط می‌شود.

مرتبه‌ی دوم، مرتبه‌ی ساختمان‌سازی است. در این مرحله، انسان به جهت تمکنی که یافته است، این امکان را می‌یابد که با تدبیر و درایت، فضای مطلوب و مطبوع‌تری برای زندگی بسازد. در اینجاست که به یکباره بنا پیشرفت می‌کند. بر خلاف مرحله‌ی سرپناهی که مصالح با کمترین تصرف به کار می‌رفت، در این مرحله نهایت تغییر و تصرف در آن صورت می‌گیرد تا بنا مقاوم‌تر، زیباتر و با صرفه‌تر شود. در این مرحله یافته‌های فیزیک، شیمی و مکانیك و دیگر علوم نیز به کمک انسان می‌آیند و بنا را مقاوم‌تر می‌کنند. بر مبنای عملکردها فضاها تفکیک می‌شوند. دیگر جای خواب و خوراک و نگهداری احشام و انسان در یک چهار دیواری نیست؛ بلکه به نسبت استفاده و عملکردهای متفاوت، قسمت‌های مجزایی در بنا به وجود می‌آید. انسان در این مرحله مناسبات مسالمت‌آمیزی با طبیعت برقرار می‌سازد و تناسب موزونی ایجاد می‌کند. از باد شدیدأ استفاده‌ی مفیدی می‌برد (ساخت بادگیر و ایجاد جریان مناسب هوا در خانه)، از تابش خورشید نیز حداکثر روشنایی را می‌گیرد و از مظاهر طبیعی بیشترین بهره را می‌جوید. در نهایت، در مرتبه‌ی ساختمان‌سازی، یک بنا به مثابه‌ی ماشین بسیار دقیقی می‌تواند تمام نیازها و حوایج کسانی را که از آن استفاه می‌کنند مرتفع سازد. در این مرحله نیازهای جسمی انسان و مناسبات اجتماعی و اقتصادی وی در نوع ساختمان‌سازی تأثیر می‌گذارند.

اما، حوایج انسان‌ها به تبع زمان، مکان، مناسبات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آنها فرق می‌کند؛ در نتیجه ساختمان‌سازی نیز با این شرایط انطباق می‌یابد. البته این مسائل در حیطه‌ی معماری نیستند؛ یعنی بنا می‌تواند دقیق، درست، مقرون به صرفه و کاملاً منطبق بر یافته‌های علمی باشد و نیازهای انسان را كاملاً مرتفع سازد ولی فاقد معماری باشد.
از این رو، «معماری اقلیم گرم و خشک»، عبارت نادرستی به نظر می‌رسد و بهتر است بگوییم: «ساختمان‌سازی اقلیم گرم و خشک»؛ زیرا اقلیم با ساختمان‌سازی نسبت دارد نه با معماری. در مورد عملکرد هم همین‌طور است. ساختمان با نوع حوایج بشری، که تحت تأثیر زمان و مکان است، رابطه دارد و باید نسبت به متغییرهای محیطی منعطف باشد؛ یعنی مرتبه‌ی ساختمان‌سازی؛ نسبت به شرایط زمان و مکان منفعل است.

در مرتبه‌ی سرپناه‌سازی، نازل‌ترین وجه وجود انسان، یعنی نیازهای حیوانی مطرح هستند. سرپناه فقط جوابگوی شأن حیوانی وجود انسان است، در حالی که بشر شئون دیگری نیز دارد که به آنها در این مرتبه توجه نمی‌شود.

اما در مرتبه‌ی ساختمان‌سازی، به وجه «انسان، حیوان ناطق» توجه می‌شود؛ حیوانی که اهل عقل است، مدنی‌الطبع است و به طور اجتماعی زندگی می‌کند؛ لیکن وجود انسان به این مراتب هم ختم نمی‌شود و او مراحل متعالی‌تری هم دارد.

انسان در مرتبه والاتر از موجود مدنی‌الطبع، موجودی بالطبع همدلانه است؛ مرتبه‌ای متعالی که در مباحث اعتقادی و ادبیات کشور ما، به روشنی بیان شده است. حقیقت وجودی انسان، چیزی است که به زمان و مکان تعلق ندارد، به عالمی که ما اکنون درک می‌كنیم متعلق نیست، بلکه از مکانی دیگر است. آیه‌ی «انالله» یعنی «ما از او هستیم» و از نزد او آمده‌ایم و «انا الیه راجعون» یعنی «دوباره به سوی او باز می‌گردیم» به همین امر اذعان دارد. اگر انسان از نزد کسی یا جایی آمده و بدان جا تعلق داشته باشد و قرار باشد باز هم به همان مکان رجعت کند، یعنی در اینجا غریب است و در غربت به سر می‌برد. در حقیقت در آیه‌ی «انا لله و انا الیه راجعون» به اینان گوشزد شده است که وطنش جای دیگری است و اهل این دنیا نیست و قرار است که دوباره به همان وطن مراجعت کند. از همین روست که پیامبر می‌فرماید: «حب الوطن من الایمان»، دوست داشتن و حب وطن آغازین از ایمان است. به قول مولانا:

این وطن، مصر و عراق و شام نیستاین وطن جایی است کو را نام نیست و حافظ بر همین مضمون تأکیدمی‌کند:

من ملک بودم و فردس برین جایم بودآدم آورد به این دیر خراب آبادم
این کنایات شکوه‌ی دوری از وطن است. همه‌ی پیامبران نیز تعلق انسان را به جهانی دیگر به وی گوشزد کرده‌اند. بدین ترتیب انسان معتقد، همواره به دنبال نشانه‌هایی است که تعلق او را به جهانیدیگر به اثبات برساند.

اما، از نشانه‌های تعلق انسان به جهان دیگر این است که همواره آرزوی چیزهای را در دل می‌پروراند که در این جهان ندیده است. چنین تجربه‌ای از کجا آمده است؟ چرا انسان اگر میل به زیبایی دارد، زیبایی مطلوب او مطلق است؛ و اگر ثروت طلب می‌کند در سرشاری آن هم، هنوز گمشده‌ای دارد. او در جست‌وجوی زیبایی، علم، عزت، قدرت، ثروت و غنا به مفهوم مطلق آنهاست؛ ولی اینجا جهان نسبیات است و چیزی به مفهوم مطلق در این جهان وجود ندارد. پس، حتمأ انسان این مطلق‌ها را در جای دیگری تجربه کرده است. او که روزگاری در جهانی دیگر می‌زیسته و با حقیقت و خداوند انس داشته است، اکنون از آنجا دور افتاده، دچار نسیان شده و موطن خویش را فراموش کرده است؛ همانند شاهزاده‌ای که تاج و تخت از كف داده و از دیار خویش رانده شده است. تمایلات، رفتار و منش او شاهزاده‌وار است، اما در این دیار جز پوستینی کهنه چیزی به همراه ندارد. او پاسخ این میل درونی و این درد دوری از وطن را در کجا باید جست‌وجو کند؟ از این زمان، به حوزه‌ی بحث معماری وارد می‌شویم. معماری یعنی پاسخ به نیازی که به عالم دیگر مربوط است و در این جهان محملی ندارد.

مخاطب معماری شأنی دیگر از وجود انسان است؛ شأنی که سیر به باطن عالم می‌کند، این عالم را وطن خویش نمی‌بیند و رو به سوی وطن غایی دارد. این شأن در وجود انسان منشأ ظهور نیازهایی است که به نیازهای طبیعی و معمولی وی متفاوت است. کوتاه سخن این که انسان در مرتبه‌ی «معماری»، آنی متفاوت با انسان در مرحله‌ی «ساختمان‌سازی» و یا «سرپناه‌سازی» دارد و طبعأ نیازها و راه‌حل‌هایش هم متفاوت است. البته مرتبه‌های ساختمان‌سازی و معماری کاملأ از هم جدا نیستند، بلکه ربط طولی دارند: اگر بنایی معماری داشته باشد، حتمأ از لحاظ ساختمان‌سازی نیز بنای دقیقی است. در معماری (مثلأ معماری ایرن) می‌بینیم جوهره‌ای برای فرد در نظر گرفته شده که اساسأ معماری برای پاسخ به آن وارد صحنه می‌شود، و الا مرتبه‌ی ساختمان‌سازی برای رفع حوایج مادی وی کفایت می‌کند.

انسان به نسبت بهره‌مندی از جنبه‌های گوناگونی مثل اقتصاد، علم، آرامش سیاسی و ...، فرصت بیشتری برای تأمل در این مرتبه می‌یابد. در دوران‌هایی که بشر به آشوب‌های سیاسی – اجتماعی مبتلا بوده است، آثار معماری زیادی پدید نیامده است. آن جوهره، مانند گلی است که در شرایط زیست‌محیطی ویژه‌ای رشد می‌کند و اگر شرایط فراهم نباشد به شکل بذر باقی می‌ماند.
آنچنان که گفته شد، مباحثی چون اقلیم، مصالح و عملکرد در حوزه‌ی معماری نیستند. در نتیجه معماری وابسته به آنها نیست و می‌توان با تفکری واحد در اقلیم‌های گوناگون بناهایی ساخت که همگی از یک معماری حکایت کنند. مثلأ در میدان نقش جهان، بناهایی چون مسجد شیخ لطف‌الله، عالی قاپو و سردر قیصریه، از لحاظ نوع عملکرد با یکدیگر کاملأ تفاوت دارند؛ اما در مرتبه‌ی معماری، همه از یک خانواده‌اند؛ نغمه‌هایی هستند در یک دستگاه موسیقی.
امروزه بسیاری بر این باورند که دنیا در آستانه‌ی قرن بیست و یکم متحول شده است و عصر ارتباطات، ویژگی‌های بسیار متفاوتی با گذشته دارد؛ گویا انسان تغییر ماهیت داده است و دیگر انسان دیروز نیست؛ اما انسان با دیدن دستاوردهای گذشتگان (اهرام مصر، شاهکارهای دوره‌ی صفویه در اصفهان و ...) همچنان شگفت‌زده می‌شود، در حالی که او به سبب تکنولوژی جدید، خود را توانمندتر از انسان اعصار گذشته می‌بیند و فکر می‌کند حقیقت وجودی‌اش با انسان‌های پیشین متفاوت است. ولی آیا واقعأ چنین است؟

معماری در حبس زمان و مکان درنمی‌آید. آنچه در حبس زمان و مکان است، مرتبه‌ی ساختمان‌سازی است و باید به عملکردی پاسخ دهد؛ پس فقط از این حیث، در زمان و مکان محبوس می‌شود.

محبوس نبودن معماری در زمان و مکان اشاره به مکانی در وجود ما دارد که در زمان و مکان نمی‌گنجد. این مکان مشترک میان ما و مردم روزگاران گذشته همان شأن آن جهانی ما است. سخاوت، صفت حسنه‌ای است که در اذهان ما با نام حاتم طایی گره خورده است. آیا این بدان معنا است که هر کس خواست بخشش و انفاق کند باید به یک قرن پیش از اسلام بازگردد و همان اعمال حاتم را انجام دهد؟ در زمان و مکان ما هم می‌توان سخاوت داشت و البته با انجام این عمل به یاد حاتم طایی هم افتاد. مثال دیگر شجاعت است که حقیقتی است فارغ از زمان و مکان. مفاهیمی چون سخاوت و شجاعت فی‌نفسه از زمان و مکان آزاد هستند، اما در لباس زمان و مکان ظهور می‌کنند.

در وجود انسان، آن بخش که متناسب با شرایط زمان و مکان است تغییر می‌کند، اما آن بخش دیگر که از حبس زمان و مکان آزاد است تغییر نمی‌کند. معماری با همین بخش وجود انسان تناسب دارد. پس، معماری آن شأن از بناست که مشمول زمان و مکان نیست، ولی در لباس زمان و مکان ظهور می‌یابد. این دید می‌تواند معماری گذشته‌ی کشور را از اتهامی که مدرن‌گرایی متوجه آن می‌سازد، مبری کند.

http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/architectarchitect/articleid/12864


موضوعات مرتبط: داستان

تاريخ : دوشنبه بیستم آبان ۱۳۸۷ | 20:3 | نویسنده : Raish |

غزاله ومن


تا چشم به هستی گشودم او با من بود. ذهن نورس من با او شکل گرفت. دریچۀ دنیای زیبایِ دوست داشتن و دوست بودن را ازبچگی او به من یاد داد. هنوز گرمای بدن او و بوی خوش گیسوان ولبش را که ازچهارپنج سالگی مرا به خود میفشرد و میبوسید، زیر پوستم حس میکنم. لذتی که به من درس زندگی داد. عشق را او به من آموخت. عاشق شدم. عاشق ش شدم.
انقلاب همه چیز را بهم ریخت. غزاله سال سوم پزشکی بود. دانشگاه ها بسته شد و اوهم خانه نشین شد.
خواستگاران ش در خانه را ازپاشنه می کندند. پدر میگفت غزاله تا دانشگاهش تمام نشود حق ازدواج ندارد. روی حرف خود ایستاده بود. مادرمیگفت حالا که دانشگاه ها را بستند چه باید کرد؟ پدرمیگفت روزی باز خواهد شد. مادرمیگفت کی؟ پدرمیگفت هر وقت که شد. ارترس و وحشت داشتم دیوانه میشدم. جرأت خود کشی نداشتم. تصمیم گرفتم خودم را گم و گور کنم . ازافغانستان سردرآوردم.
بحبوحۀ جنگ پارتیزانی مجاهدین افغان با نیروی نظامی شوروی بود. با کامیونی که از زاهدان به کابل میرفتم، راننده وقتی فهمید با زبان فرانسه وانگلیسی آشنا هستم مرا به خانه اش برد. معلم سرخانۀ دو پسرش شدم که همسن و سال خودم بودند. ثروتمند بودند. دوستی ما و پیشرفت زبان آن دو باعث شد که مادرش گفت تو پسر سوم منی. آن دوجوان مدارک افغانی برای من تهیه کردند به نام پرویزجلالی. سال دوم یک افعانی تمام عیار شده بودم. با بیرون رفتن قوای شوروی و پیروزی مجاهدین، وضع افغانستان تبدیل به جهنم شد. سراسر آن سرزمین بوی نعش و خون گرفت.
مهاجرت افغان ها به خارج ازکشور شروع شد. خانوادۀ حامی من به پاکستان کوچ کرد. من نیزبا آنها بودم. در پاکستان ازآنها جدا شدم. با پس اندازماهانه بابت تدریس 14ماهۀ دو فرزندشان مقداری پول جمع کرده بودم. آدم های با تربیت و توانمندی بودند.
روزی اتفاقا، با دخترجوان پاکستانی که دانشجوی پزشکی بود آشنا شدم. سلیمه دریک کلینک زیبائی دستیار جراحی بود که روزی ده ها مشتری مرد وزن برای: کوچک کردن دماغ، سینه، کم کردن چاقی ران های چاق، تنگ کردن دهانۀ آلت تناسلی و کشیدن چروک صورت و بریدن غبغب وتغییرجنسیت با آلت های مورد پسندِ طبیعی و ... به آنجا مراجعه میکردند. دوصد دالر (دلار) ازمن گرفتند با تغییر ظاهری صورتم و بزرگ کردن دماغم، بعد از یک هفته مرا به این شکل درآوردند که ملاحظه میکنید. پاکستان کشورعحیبی ست. هر کارغیرممکن با کمی پول ممکن میشود. حتا تبدیل مرد به زن یا بالعکس!
سلیمه، پاسپورت افغانی و مدارک مرا با عکس تازه ام تهیه کرد. با کمک او سه سالی به تحصیل در دانشکدۀ طب مشغول شدم. در یک کلینک شبانه روزی هم شب ها کارمیکردم با معاش پائین. وقتش رسیده بود که به ایران برگردم. در گرماگرم جنگ ایران وعراق به ایران برگشتم.
درتهران، حوالی میدان ولیعصر اتاقی اجاره کردم. صاحبخانه خانمی بود که فرزندانش درآمریکا تحصیل میکردند. مصاحب خوبی برایش بودم. ازاینکه خارجی هستم و کرایه اش را سرماه میدهم راضی بود.
درگشت و گذار روزانه خانه را دیدم. دراطراف ش چند مجموعه آپارتمان تازه ساز ساخته شده بود. خانه با
همان وضع سابق، لمیده زیر آفتاب، زن روسری به سر باموترش (ماشین ش) مقابل دروازه ایستاد. پیاده شد. قدم ها را تند کردم تا ببینمش. دروازۀ خانه را باز کرد، به داخل موتر نشست وموتر را به داخل برد. پارک کرد. دلم به تپش اقتاد. نگاهی به حویلی ( حیاط) و باغچه انداختم و به سرعت گذشتم. بغض گلویم را فشار میداد. به سختی جلو خودم را کنترل کردم تا اشکم جاری شد. سر سرک ( خیابان) با اولین اتوبوس رفتتم سرپل تجریش. گردش در حال هوای خاطرات گذشته حالم را کمی تغییر داد.

یک هفته بعد، شب هنگام خانم صاحبخانه ازبیرون تلفن کرد. آدرسی به من داد که بروم پیشش. پرسیدم چه طوری او را پیدا کنم ؟ گفت پیاده بیا. راه دوری نیست ازخانۀ خودمان بچیم ( ننه جان). - بچیم ورد کلامش بود که به من میگفت - سه کوچه پائین تراست. اسم کوچه و شماره خانه را داد.
رفتم. دم در ایستادم که درنیمه باز بود. خانم ها صحبت کنان دسته دسته بیرون میآمدند. چشمم طرف خانه بود. خانه خَپ چُپ (سوت کور) وچراغ اتاق های بالا خاموش بود. دراین فکر بودم که صدایی چون صاعقه ای دررگهایم دوید. "آری خانم شهاب درد شما را درک میکنم. من نیز دلسوخته ام و فرزندم ... و بتی زیبا از دروازه بیرون آمد و وارد پیاده رو شدند.
نتوانستم خودداری کنم. جلو رفتم و باسلام گفتم لطفا خانم سمیع را صدا کنید، من پیش دروازه منتظرهستم. با نگاهی تند وتیز به من پرسید پرویزخان شمائید؟
بله. پرویز جلالی. ولی خان نه!
با لبخندی که سراپای مرا لرزاند، گفت چشم و به داخل ساختمان رفت.
چند دقیقه نگذشته بود که دست خانم سمیع را گرفته و آرام آرام به من نزدیک شدند. سلام کردم و درحینی که دست خانم را گرفته بودم او را تماشا میکردم که نگاهش به من بود. راه افتادیم به سوی خانه. ازاینکه موقع خداحافظی آن ها را با چشم سیر تماشا کرده بودم خوشحال بودم. انگار که دنیا را به من داده بودند. اما، در لحظه ای از خودم بدم آمد ولی، نگاهِ زیرچشمی و مشتاقانۀ آن یک، ندامتِ گذرا را از دلم زدود.

فردا ازخانم سمیع دربارۀ آن دخترپرسیدم. گفت چند سال پیش پسرشان رفت جبهه و برنگشت. جوان زیبا و درسخوانی بود. کمر پدرو مادرش را شکست. درس دخترشان هم نیمه تمام مانده، شاید به زودی برود خانۀ بخت. ولی با آن همه خواستگارهای خوب و بجا، دخترخانم همه شان را رد کرده. دخترمتین و باوقاری ست در عمرم کمتر دختری به نجابت و پاکی او دیده ام.
نامش چیست درچه رشته ای تحصیل کرده؟
غزاله. اسم قشنگی ست نه؟ و بعد گفت پزشکی خوانده درست نمیدانم چند سال خوانده . نقاش بسیار ماهری ست. میخواهد بازهم درس بخواند و دکتر شود.
چه نام زیبائی دارد. خانم سمیع واقعا شما امین هستید این دختر، دختر نجیب و پاکیزه ایست؟
خیره نگاهم کرد. پرسید: نکند دلت سرش رفته باشد. بعد اضافه کرد. هرچه گفتم درست گفتم.
دختر زیبا و گشاده روبود. شما برای زندگی بچۀ خودتان او را صالح میدانید خانم سمیع؟
حتما انتخاب می کردم بچیم .
با نگاهِ مادرانه ای ادامه داد ای شوخک (ناقلا) نگفتم گلوت گیرکرده؟ بلند بلند خندید و گفت دلتنگ مباش با پدر ومادرش صحبت میکنم.
نمیدانم میل خواهند کرد یا نه؟ میدانید ... چه طوری بگم ایرانیها ما افغانی ها را خیلی به حساب نمیآورند. شما به آنها بگوئید که پدرومادرپرویز آدم های تحصیل کرده بودند. یک وقت درمنطقه، خاندان جلالی ها مشهور بودند. مال و املاک شان به غارت رفت. تصمیم دارم بروم امریکا علم طبابت را تعقیب کنم.
ببینم بچیم مگر تو پزشکی خوانده ای؟
بلی خانم سمیع. سه سال درپاکستان محصل طب بودم. یک سال دوام میدادم داکتر میشدم.
بچیم گفتم نگران مباش. صحبت کردن که ضرری ندارد. دیرشده برو به اتاقت وبخواب. من فردا پس فردا میروم سراغشان.
یک هفته بعد خبر آورد که والدین غزاله برای فردا شب من و شما را به نان شب (شام) دعوت کرده اند. بچیم خودت را آماده کن.
ازشنیدن خبر پرواز میکردم.

بادسته گل زیبائی واردخانه شدم. دلم پر گشود. گوشه و کنار را با حسرت دیدم. بوی صفا درفضای خانه مرا گرفت. وقتی معرفی شدیم، از نگاهِ نافذ مادر دلم لرزید. دست ش را بوسیدم و بعد دست پدر را. دسته گل را دادم به غزاله. با میل گرفت . تشکرکرد.
مادر، رفتارغزاله را زیرنظرداشت. ازبرخورد دخترش راضی به نظر میرسید.
لبخندی زد و به نشستن دعوت مان کرد.
پدرپرسید از کجای افغان هستید گفتم اصل و ریشه از هزاره جات ولی بزرگ شدۀ کابل ام. تا دیپلم درکابل
خواندم. طب را درپاکستان دانشگاه لاهور. ولی تمام نشد. یک سال مانده. دانشگاه تهران قبول دارد باید امتحان بدهم.
گفت پس شیعه اید؟ گفتم بلی. شیعه دوازده امامی مثل شما و حکومت دینیِ شما .
زیرلب چیزی گفت. نشنیدم اما گفتارش آشنا به نظرم رسید!
و بعد از وضع افغانستان پرسید.
گفتم افغانستان ویران شده. میلیونها نفرکوچ کرده رفته ایران وپاکستان. فلاکت آسمان افغانستان را پوشانده
جای زندگی نیست. مکتب ها و دانشگاه ها شده یتیم خانه. زخمی و دست و پا بریده در شفاخانه ها روی هم انباشته.
بعد ازنان شب و مقداری صحبت های متفرقه و تماشای تابلوهای غزاله خانه را ترک کردیم.

چند شب بعد وقتی وارد خانه شدم صاحبخانه از آشپزخانه صدایم زد. سلام کردم. تا چشم ش افتاد به من گفت:
"آقا داماد مبارک باشه انشاء الله"
بی اختیار پریدم و دست و صورتش را بوسیدم. غافلگیرانه بود. حیران نگاهم کرد.
ازاین کار خودم کمی شرمنده شدم.
اشک در چشمان کلان و مهربانش حلقه زد. من نیزاز شوق گریستم.
گفت آرزو می کردم دامادی دو فرزندم را ببینم ولی نشد. رفتند آن طرف دنیا!
در خیال، از پشت شیشه پنجره، خیره به آسمان پرستاره شهرتاریک، زیرلب چیزی گفت که نفهمیدم. با پشت دست نم اشک چشم ش را گرفت . دلتنگیِ مادرانه در صورت پیرانه اش موج میزد.

بعد از نان گفت روزشیرینی خوری را این چند روزه خبر خواهند داد.
من که رسم کشور شما را نمیدانم . چه باید بکنم؟
نگران مباش بچیم کارها را بگذار عهده ی من.
خدا عمرتان بدهد خانم شما جای مادرم باید زحمت مرا بکشید.
چشم هایم پراز اشک شده بود.

مراسم شیرینی خوری به خوشی و شادی گذشت. پایم به خانه غزاله باز شده بود. هرازگاهی نیزاو به خانۀ من میامد. خانم سمیع کوشش میکرد ما دوتا را تنها بگذارد. ولی من وغزاله قرار گذاشتیم که هروقت آمد دیدن من در اتاق نشیمنِ پیش خانم سمیع باشیم هرصحبتی هم داریم درحضور او باشد.
روزها باهم بیرون میرفتیم. سینما و رستوران و گردش درحد متعارف دو نامزد.
خبر بازگشائی دانشگاه های ایران در روزنامه ها منتشرشده بود. من که ازمدتها پیش برای ادامۀ تحصیل با دانشگاه برکلی درحال مذاکره بودم، همان روزها خبر پذیرشم رسید. وقتی نامۀ دانشگاه رابه غزاله نشان دادم خوشحال شد و به فکر فرو رفت. غزاله قبلا گفته بود سال سوم دانشکدۀ طب تهران را گذرانده ولی با تعطیلی دانشگاه ها بیکار ننشسته با دانشگاهی درترکیه وارد مکاتبه شده و قراربود که به استانبول برود. با پیشامد شیرینی خوری و ازدواج، حالا باید کشوری را انتخاب کنیم که هردو باهم برویم.
بعد گفت من با والدینم صحبت خواهم کرد.
وقتی از من شنید که مشاورۀ او با والدینش دربارۀ ادامه تحصیل باید دراولویت قرارگیرد، برای نخستین بار درحضور خانم سمیع، بی اختیار پرید و مرا بوسید.
این زن مهربان و دوراندیش گفت خوشحالم که شما دوتا از حالا در فکر آتیۀ خود هستید.
والدین غزاله با مسافرت ما به آمریکا موافقت کردند. خرج یک سال ما را پذیرفتند.
وقتی درس ما تمام شد. برای دیدن ما به آمریکا آمدند. یک سالی هم نزد ما بودند. بعد از تولد اولین بچه مان به ایران برگشتند. دوسال بعد هردو درفاصله کوتاه از دنیا رفتند.
چند ماه بعد ازفوت پدر و مادرم، خودم را به غزاله معرفی کردم.


موضوعات مرتبط: داستان

تاريخ : دوشنبه بیستم آبان ۱۳۸۷ | 12:52 | نویسنده : Raish |

MobiSystems نرم افزار حسابداري در موبایل جدید

نرم افزاري شبيه به اكسل با قابليت هاي فراوان و سرعت بالا براي استفاده هاي اداري

قابل اجرا بر روی گوشی های :

 E61i, E90, E51, E65, E50, E60, E61, E62, E70, N76, N75, N71, N73, N80, N90, N91, N92, N93, N93i, N95, 5500 Sport, 6120 Classic, N95 8GB, N81 8GB, N82, 5700, 6290

توجه: دانلود نرم افزار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: نرم افزار موبایل

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۷ | 12:3 | نویسنده : Raish |

تم جدبد موبایل نوکیا سری 60 ورژن3 Nokia Theme

 هم از يك تم زيباي ديگر براي گوشي هاي سري n دانلود انحصاري از ميهن دانلود

قابل اجرا بر روی گوشی های :

 E61i, E90, E51, E65, E50, E60, E61, E62, E70, N76, N75, N71, N73, N80, N90, N91, N92, N93, N93i, N95, 5500 Sport, 6120 Classic, N95 8GB, N81 8GB, N82, 5700, 6290

توجه: دانلود نرم افزار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: تم موبايل

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۷ | 12:1 | نویسنده : Raish |

مجموعه عكس با موضوع رنگين كمان

iStocke RAINBOW (3).jpg
مجموعه چندين عكس بسيار زيبا و دوست داشتني از رنگين كمان

توجه : دانلود در ادامه مطلب

موضوعات مرتبط: عکس

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۷ | 11:59 | نویسنده : Raish |

Login نمودن آسان و ایمن به حساب کاربری ویندوز با LemonScreen

واژگان کلیدی: , , ,

یک نرم افزار جالب که از Webcam برای شناسایی اشخاص استفاده میکنه. تا در هنگام بالا آمدن ویندوزتان فقط در صورت شناسایی صورت شما ویندوز قابل استفاده شود. در غیر اینصورت هیچ شخصی نمیتواند وارد ویندوز شما شود و از سیستم شما استفاده کند. مگر اینکه در صورت شناسایی نشدن تصویر کلمه عبور شما را که برای تغییر تصویر Webcam داده ایید داشته باشد.


موضوعات مرتبط: نرم افزار کاربردی

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۷ | 10:57 | نویسنده : Raish |

دوران کودکی

بسم الله الرحمن الرحیم

  دوران کودکی

کودک زمانی که به سه ماهگی میرسد بروی مادرش لبخند میزند و نخستین تجربه خود را در زندگانی از راه شیر خوردن بدست می آورد و مردم دنیا را از کسیکه به او شیر میدهد میشناسد.

همین که کودک شش ماهه میشود یاد میگیرد  که درست خود را بطرف اشیا دراز نماید اشیا را که درمقابل چشمانش قرار دارد بگیرد اسباب بازی خود را نگهدارد.

وقتی یک ساله میشود میخواهد از همه چیز اطراف خود اطلاع حاصل کند لذا هر طرف خانه را میگردد و هر چیز را میگیرد و باعث درد سر میشود .

اگر مادر درنظر بگیرد که یک سالگی چی سن پر هیجانی و حساسی است با این پالیدن ها و گرفتن ها و کنجکاو ی ها تن درخواهد داده زیرا در این سن است که کودک میخواهد با اندازه و شکل اشیا پی ببرد و اشیا منقول و غیر منقول را تشخیص بدهد این رفتار طفل نشانه هوش و فعالیت فکری اوست.

کودک یک ساله به اندازه مشتاق یاد گرفتن است که برایش برایش اهمیت ندارد که به چی چیزی دست بزند که او را مواجه با خطر نگرداند این خود در رشد فکری و یاد گیری طفل خیلی موثر است.

در پایان دو سالگی کودک از تماشای کتاب های مصو ر که تصویر حیوانات پرندگان و اشیا را داشته باشد و رنگه چاپ شده باشد لذت میبرد آنها را به علاقه زیاد ورق میزند تا با اشیا و پرندگان و حیوانات آشنائی پیدا کند حتما تعجب خواهید کرد اگر بدانید که تقریبا بدو سوم تمام چیز های را که  انسان در تمام دوره زندگیش می آموزد در دوسال اول زندگی فرا میگیرد و بقیه را از سه سالگی به بعد می آموزد این حقیقت باور نکردنی است ولی انکار ناپذیر است.

وقتی کودک پا به هفت سالگی میگذارد با اختلاف کمی شبیه کودکان شش ساله میگردد و هیچ وقت بطور کامل به مقتضای  سن حقیقی خود رفتار نمیکند چون این سن ترکیب است از سنین گذشته سن فعلی و دور نمائی از آینده خود.

هفت سالگی سن هزافه گوئی است کودک هفت ساله بیش از طفل شش ساله به ماجرا احتیاج دارد ولی متاسفانه در جامعه فرصتی برای ابراز َآن نمی یابد.

کودکان زما ن ما غیر از اینکه شخص با حوادث و ماجرا ها روبرو نیستند در این دنیای تصنعی که جانشین آنها است روبرو میشوند کودک با شنید ن یا خواند ن بعضی از فصه های برای خود ماجرا ها میسازد.

گزافه گودئی کودکان ناشی از بزرگ جلوه داد ن یک چیز حقیقی یا یک حادثه تخیلی و بالا افزودن است.

بطور مثال من ( من یک ملیون طیاره را در آسمان دیدم ، دیروز مردی را دیدیم که به اندازه خانه ما بزرگ و چاق بود. موقعی که کمی دقیق شده تعمق کنیم ، ملاحظه میشود که این کودک فقط یک طیاره را درآسمان دیده و یا مردی نسبتا چاق را در جاده دیده است.

این گونه داستان ها را نباید حمل بر دروغگوئی کرد بلکه این ها  عکس العمل احتیاجات روانی کودک است که میخواهد بزرگ باشد قوی باشد شجاع باشد استقلال داشته باشد.

شش سالی را که کودک در خانه و یا کودکستان می گذراند میتوان مهمترین سال های یاد گیری کودک دانست در این سال ها است که کودک دست کم دو معلم و  مربی دلسوز در خانه دارد، پدر و مادر و گاهی برادران و خواهران و دیگر کسان کودک میتوانند چون مربیان و معلمان دلسوزی نقش موثری و جدا از هم ولی با هدف و برنامه و فعالیت های مشترک در پی ریزی صفات و عادت ها و یادگیری ها و مهارت های کودک داشته باشند ، آنها هستند که میتوانند چون مربیان و معلمان دلسوزی نقش موثر و جدا از هم ولی با هدف و برنامه و فعالیت های مشترک در ریزی صفات و عادت ها و یادگیری ها و مهارت های کودک داشته باشند. آنها هستند که میتوانند زبان آموزش دری یا سایر زبان ها را به کودک  بیاموزند آنها هستند که میتوانند رشد جسمی و فکری کودک را پی ریزی و ارزیابی کنند و عقب ماندگی های کودک را با استفاده از روش ها و وسایل گوناگون برطرف کنند. کودکی که از دامان چنین خانواده ئی به مکتب را ه می یابند بی گمان در تحصیل رسمی موفق خواهد بود.

از راه دیدن خواندن و تجربه کردن به دریافت و درک امور واقعیت ها میپردازیم و از را ه گفتن و نوشتن و عمل کردن و عقاید و افکار و دانسته های خویش را به دیگران منتقل میکنیم.

کودک دیدن و شنیدن و گفتن و تجربه کردن و عمل نمودن را پیش از آنکه به کودکستان یا مکتب برود  در خانه آغاز میکند این ها ابزار ها ی اصلی دریافت و درک اندیشه ها و دانستنی ها هستند و تعلیم و تربیت خواه رسمی و خواه غیر رسمی به این پایه ها و مایه ها ابزار اصلی یادگیری تکیه دارد.

میدانیم که اساس همه یادگیری ها تفهیم و تفاهم بوسیله زبان است. تفهیم و تفاهم با یک زبان چی از راه گفتن و شنیدن و چی از راه خواندن و نوشتن جز بکار بردن و کشف نشانه ها و رمز زبان نیست.

بکار بردن این نشانه ها و کشف این رمز ها کاری است بسیار پیچیده و مشکل اما کودک با تمرین و تکرار آنها در دوران پیش از مکتب به قدر نیاز خود تناسب محیط زندگی خویش از پدر و مادر و از کسان دیگر خود می آموزد.

آموزش زبان زمانی دشوار و طاقت فرسا میشود که کودک زبان سمعی آموزش یعنی زبان گفت و شنود زبان مادری خود را در خانه یا کودکستان نیاموخته و بکار نبرده یا بخوبی فرا نگرفته است.

زیرا  چنین کودکی نه حرف معلم و مربی را میتواند بفهمد نه به زبان پدری یا زبان مادری گفت و شنود کند و آن آمدگی را ندارد که خواندن یا نوشتن دری یا زبان مادری را به آسانی و در زمانی که برنامه درس معین کرده است یاد بگیرد. در چنین شرایطی نباید هم انتظار داشته باشیم که کودک از درس مکتب بیزار و فراری نشود و به خواندن و سود بردن از مطالعه دلبستگی و عادت پیدا کند. از رو است که اهمیت نقش نخستین معلمان کودک یعنی پدر و مادر و دیگر نزیکان او بیشتر آشکار میشود زیرا زبان پایه یاد گیری همه دانستنیها است.

از پدر و مادر هم که بگذریم به معلم کودک میرسیم ، امروز معلم به کلی   اطلاق نمیشود که مقداری معلومات علمی ، ادبی ، تاریخی و جغرافیایی و ریاضی به ذهن شاگردان وارد کند و آنچه داده است از راه دیگر که نامش امتحان است پس بگیرد و شاگردان خالی ذهن و بی مایه و ساده تر بگوئیم آدمک های به جامعه تحویل دهد.

توجه به تعریف یادگیری و کمی بحث در آن باره مطالب را روشن خواهد کرد.

یادگیری جریانست تدریجی که در آن رفتار فرد از طریق تجارب تغیر میکند. رفتار نیز عبارت از افکار تمایلات عادات اطلاعات و مهارت ها است.

بنا بر این اگر کودک دانش آموزی وقایع تاریخی و شرح احوال مردان بزرگ را بخواند و تاریخ وقوع حوادث را تماما حفظ کند ولی تغیری در افکارش ایجاد نشود و نتواند علل واقع شدن حوادث و پدیده ها را تجزیه و تحلیل کند و نتیجه گیری لازم را به عمل آورد چیزی یاد نگرفته استو استنباط لازم را نکرده است.

او نتوانسته است بین امور  اجتماعی رابطه منطقی بر قرار کند و بفهمد چرا و چی عواملی موجبات سقوط فلان امپراطور را بوجود آورد و چرا در فلان حمله مردم آنچنانکه لازم بود به دفاع برنخواستند و یا نتیجه این سقوط چی شد و علل عظمت فلان قوم ناشی چی بود؟

این یک حقیقت روشن است که کتب یک واحد اجتماعی است و کارش آماده کردن فرد برای زندگی در اجتماع است اگر این آمادگی را به افراد آدمی ندهیم وقت و بودجه و هستی خود و دیگران را تباه کرده ایم و این خیانت است عظیم.


موضوعات مرتبط: داستان

تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۷ | 10:50 | نویسنده : Raish |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.