چكيده:
در يك آزمايش 24 گاو هلشتاين مالتي پروس (چند بار زايمان كرده) با متوسط وزن 43 566 و 49 83 در شيردهي مورد نظر قرار گرفتند، اين گاوها با توجه به سن روزهاي شيردهي و بازده شير تقسيم بندي شدند كه البته اين تقسيم بندي به منظور ارزيابي اثرات سطوح افزايش خوراك گلوتن ذرت خيس (WCGF) بر توليد شير و تركيب شير انجام شد. رژيمهاي (جيره) كاملي شامل به تركيب %45 يا 30/15/0 كل WCGF از كل ماده خشك فرموله شدند.
همچنين اين رژيمها شامل %2/17 پروتئين خام و %72/1 MCAL از در هر كيلوگرم ماده خشك بودند اين جيرهها براي مدت 15 هفته در calan gatel روزانه 2 بار به هر گاو خورانده ميشوند. هر رژيم يك توازن مثبت در پروتئين قابل متابوليزه داشت. حضور WCGF در جذب مواد غذايي اثري نداشت ولي واريانس جذب خوراك در گاوهايي كه با 15 و %30 WCGF تيمار شده بودند ـــــــ .
افزايش وزن گاوها در رژيم حاوي %45 WCGF بيشترين مقدار بوده. راندمان (كارايي) مصرف انرژي و پروتئين در همه تيمارها يكسان بود. مقادير چربي، پروتئين و كازئين شير نيز در ميان تيمارها مشابه بوده. نيتروژن اوره شير در گاوهايي با رژيمهاي WCGF بيشتر بود. بيشترين مقدار نيتروژن اوره سرم نيز در گاوهايي با رژيم حاوي 45 و %15 WCGF مشاهده شد افسولين سرم نيز در گروههايي تيمار شده با جيره حاوي 30 و %45 WCGF كمترين مقدار بود ولي گلوكز سرم و كل مقدار پروتئين بدون تغيير مانده بودند. غلظت اسيدهاي چرب ماده نشخواري، والريت، در گاوهايي بارژيم حاوي WCGF بيشتر بود و در واقع بيشترين مقدار را در سطح %30 WCGF نشان داده.
آمونيوم مايع نشخواري در گاوهايي با جيره %30 WCGF بالاترين مقدار را به خود اختصاص داد. تخمين زده شد كه اگر %6/18 ماده خشك رژيم، WCGF باشد (به عنوان جايگزيني براي كنسانتره و علوفه) در جيرههاي مشابه، ميتواند بدون ايجاد اثر منفي بر تركيب شير و يا بازده خوراك، توليد شير را به حداكثر برساند.
لغات كليدي: مايع نشخواري، بازده شير و تركيب آن، گاو شيري
خوراك گلوتن ذرت خيس
Mp: پروتئين قابل متابوليزه شده
Mun: نيتروژن اوره شير
WCGF: خوراك گلوتن ذرت خيس
مقدمه
خوراك گلوتن ذرت خيس (WCGF) غذايي است با ؟؟؟؟ فيبر نسبتاً بالا، انرژي متوسط، و cp متوسط كه توسط كارخانه آسياب ذرت خيس توليدي گردد. با آسياب ذرت، مواد غذايي بسيار مناسبي براي گاوهاي شيري توليد ميشود.
پساز آسياب اوليه، نوع برن (bran) با نوع استيپ نيكور (از طريق سانتريفوژ منقبض شده) با نسبتي در حدود 2 بخش برن به اضافه يك بخش لينكور منقبض شده، مخلوط شده و در نهايت WCGF توليد ميگردد اين محصول محتوي حدوداً 45-40% ماده خشك (DM) است و اغلب با خشك شدگي بيشتر تا حدود 90% ماده خشك خوراك گلوتن ذرت خشك به وجود ميآيد. اگرچه WCGF ارزش غذايي بالاتري نسبت به نوع خشك آن دارد، سختي نگهداري و كنترل آن بخاطر عمر محدود نگهداري آن، علاقه بسياري از توليد كنندگان براي استفاده از آن را محدود كرده اس، بنابراين توليد كنندگان بايد هزينه آسياب گياه خيس را نيز بايد متحمل شوند.
ارزش انرژي WCGF %95-92 كل انرژي ذرت پوست كنده است، هرچند گوناگوني محتوي مواد غذايي WCGF بايستي مورد بررسي قرار بگيرد. در يك مطالعه در Temessee، گوناگوني چشمگيري در تنها يك منبع مورد توجه قرار گرفت، البته بدست آوردن اين اطلاعات نيازمند نمايش تريب WCGF مصرفي توسط هر مصرف كننده ميباشد.
با دسترسي بيشتر افراد به WCGF در نواحي Gneat Plans، سوالاتي نيز كه توسط توليد كنندگان لبني پرسيده ميشود افزايش يافت. اهداف اين تحقيق بررسي و ارزيابي اثرات افزايش سطوح WCGF به عوان جايگزين پروتئين علوفهاي و در دانههاي جو بر بازدهي شيري، تركيب شير، متابوليتهاي خوني و در گاوهاي شيري نژاد هلشتاين بوده است.
مواد و روشها
طرح آزمايشي
24 گاو ماده هلشتاين فالتي پروس با متوسط وزن 43 566 كيلوگرم از BW و 49 83 DIM براي ايجاد يك طرح كاملاً تصادفي براي 15 هفته در نظر گرفته شدند. اين آزمايش در مركز تحقيقات لبني دانشگاه ايالت داكوتاي شمالي انجام گرفت. گاوها در كلاسهايي با توجه به سن DIM و بازده شيري طبقه بندي شدند. TMR محتوي 30 و 15% يا 45% كل ماده خشك از رژيم غذايي يا همان WCGF بود كه حدود 92/1 (Mcal) در هر كيلوگرم ماده خشك تخمين زده شد.
TMR به گونهاي فرموله شده بود كه ايزو نيتروژنه (17/2%cp) و ايزو كالريك ( ( 1/72 Mcalو حاوي %25 NDF و %86/0 P باشد.
TMR روزانه2 بار به گاوها خورانده ميشد. حجم هربار خوراك طوري بود كه از بازگشت %10-5 وزن مطمئن شوند، همچنين ميزان جذب مواد نيز با استفاده از سيستم الكترونيك غذادهي گيت (E.F.G.S) به طور روزانه ثبت ميشد. در هر بار خوراك دهي WCGF نمونههايي تهيه شده و براي بررسي محتوي مواد مغذي و DM نسبت به زمان ورودي خوراك به بدن حيوان آناليز ميشود و زمانيكه ضرورتي احساس ميشد نسبتهايي بر اساس تغييرات تركيب خوراك ساخته ميشوند. خوراكهاي فردي نيز بيش از آزمايش نمونهگيري و آزمايش ميشوند و رژيمها آنچنان كه در جدول1 آمده است فرموله ميشوند، شرايط نگهداري گاوها مطابق با ؟؟؟؟؟ توسط كميته حيوانات دامي، نگهداري و استفاده از آنها (IACUC) بود.
فراوري خوراك
خوراك سويا، جو، كنجاله چغندر و تركيبات از پيش مخلوط شده (ويتامينها و مواد معدني) به صورت پلتهاي mm5/9 در Califarnia Pellet Mill را Hy-Flow Mode فرآوري شدند. خوراكها در شرايطي با فشار پايين بخار (كيلو پاسكال 103) براي رسيدن به دماي قبل از پرس پلتها تيمار شوند. مدت زمان تيمار حدوداً 10-9شانه با رطوبت %17 تا16
جمعآوري نمونهها و آناليز
نمونههايي از شير خون و مايع نشخواري در مدت2 هفته آغاز دوره قبل از شروع آزمايش اندازهگيري توليد روزانه هر گاو با استفاده از كل DMI رژيمي و بازدهي شيري به دست آورده ميشد گاوها براي3 روز متوالي وزن گيري شده و از وزنها ميانگين گيري انجام شد. ABCS در ابتداي كار و نيز 15 هفته آزمايشي در نظر گرفته شد. رژيمهاي غذايي قبل از شروع تيمار غذايي و هر5 هفته يكبار نمونه برداري ميشوند. پسزني خوراك فردي با وزني حدود ؟؟؟؟ براي هر گاو نيز طي3 روز متوالي در هفته5 نمونه برداري شد. تركيب زير نمونهها براي واحد آزمايشي (هرگاو) نيز در3 روز براي آناليز نمونه برداري شد. محتوي خوراك فردي، TMR و پر زني خوراك براي محاسبه CP.DM، عصاره اتر، خاكستر، P,Ca (مطابق با روشهاي ADAC آناليز شدند.
ADF وNDF با استفاده از روشهاي Van Soest و همكاران (1991) تعيين شدند.
نمونههاي، شير، خون و نشخواري در يك برنامه يكسان در5 هفته جمعآوري شدند. نمونههاي شير از4 شيرگيري متوالي تهيه شدند. شير بدست آمده براي CP (كژالوال) CN چربي (بايك) و TS آناليز شد. (كار با استانداردهاي ADAC). نيتروژن اوره شير (MVN) با استفاده از روش شرح داده شده توسط RoSeler (1993) و يك كيت تجاري تعيين مقدار شير.
گاوها روزانه دوبار دوشيده شده و مقدار شير حاصل ثبت ميگردد. نمونههاي خون از طريق رگ coccygeal 3 ساعت پساز غذادهي تهيه شده و در دماي ي=به مدت30 دقيقه با دور (g×1500) سانتيرفوژ شده و سرم حاصل تا زمان آناليزهايي در دماي ذخيره شد. در زمان آناليز سرم، مقدار گلوكز (روش510/sigma) انسولين (كيت راديو موناسي CAC، شركت محصوصلات تشخيصي لسانجلس CA)، پروتئين كل (روش Biuret) و اورهN (روش640-Sigma) اندازهگيري شد.
مايع نشخوار3 ساعت پساز غذادهي از طريق پمپ معده تهيه شده و با قرار گيري روي يخ به لابراتور منتقل شد. پساز اندازهگيري PH آن، با استفاده از متافسفر يك اسيد ( 25%) اسيدي شد. (مطابق Ervin) و سپس براي آناليزهاي بعدي فريز شد. ميزان آمونيا با استفاده از روش يُد كلر بهتري اندازهگيري شدند. (روش640 تغيير يافته، Sigma) و پساز آن براي تعيين VFA مايع به وسيله GIC (كلمبيا دستگاههاي علمي شيمادز) آناليز شد. اين كار با استفاده از 2- اتيل بوتسير يك اسيد به عنوان يك استاندارد دروني انجام شد. آناليزها در يك ستون سوپراكس-FA با اندازه mm32/0×m30×fm3/0 و تحت شرايط زير صورت گرفت.
دماي تزريق كننده= ، دماي اون=145 و گاز حاصلN در 103كيلوپاسكال
روشهاي آماري
جدول ANOVA با استفاده از نرمافزار SAS (1991) در قابل طرح كاملاً تصادفي انجام شد (اسم افراد) از روش MIXED نيز براي آناليز دادهها استفاده شد. زمانيكه Ftelt اثر تيمار را معنيدار نشان داد ( ) ميانگينها از هم جدا شدند. براي جبران اعداد زير كلاس نامساوي كوچكترين مربعات ميانگينها و خطاي استاندارد مرتبط به ميانگينها، با استفاده از روش LID (حداقل اختلاف معنيدار) (SAS).
دادههاي سير از آزمون نيز براي هر مقدار در مراحل اوليه به عنوان كوواربانت استفاده شدند ولي نه ضرورتاً و بنابراين از مدل حذف شدند. گاو واحد آزمايشي بوده كه با استفاده از مقادير ثابت اثر تيمار، دوره (طولي) و تيمار دوره (زمان) مورد آزمايش قرار گرفت، هرگاه 5=n تيمار صفر و 6=n تيمار 15/30/45 مقادير تصادفي اشتباه اثرات گاو (تيمار) براي همه ديگر دادهها بجز واريانس جذب خوراك استفاده شد. اين تغييرات در هر گاو در طول روزهاي تيمار شدگي به عنوان مقدار اشتباه براي مدل محاسبه ميشود.
نتايج و بحث
تركيب جيره
تركيب غذايي WCBF ميتواند در دامنه وسيعي تغير يابد براي مثال 7/5 8/23% CP و 8/6 5/35% NDF. اين گوناگوني در تركيب غذايي بويژه در مورد محتوي CP و فيبر جيره بايستي در هنگام تشكيل فرمول رژيم غذايي حيوانات مورد توجه قرار گيرد ممكن است آناليز شيميايي هر بسته WCGF يا خريد آن با يك آناليز تخمين شده مورد نياز واقع شود و عليرغم يك تركيب تخمين شده، آناليز بيشتري براي تعيين دقيق مقدار (سهم) آن در رژيم غذايي گاوهاي شيري با توليد بالا مورد نياز مواقع شود. فرمول رژيم و آناليز غذايي در جدول1 آورده شدهاند. تمام WCGF استفاده شده در اين آزمايش از منابع يكساني تهيه شده و ساختار آن در جدول2 آمده است، البته هر بسته WCGF در هفته چهارم ورود مورد استفاده قرار گرفت. اگرچه رژيمها در همه بيمارها يكسان بودند، محتويNDF از حد مورد انتظار بيشتر بود كه اين مورد بخاطر محتوي بالايNDF ذرت سيليويي بود (NDF %55 جدول1). مقادير Ca وp نيز براي تمام رژيمها بررسي و تائيد شد.
جذب غذايي و بازده
در جدول3، DMI واريانس جذب خوراك و BCS، BW كسب شده و بازده گاوهاي تيمار شده با سطوح افزايشي WCGF آورده شده است. سطوح افزايشي WCGF تا مرز %45 (بر اساس DM) مقادير DMI يا جذب را به عنوان درصد BW تغيير نداد. هرچند كه، واريانس جذب خوراك ( ) در ميان گاوهاي تيمار شده در نهايت يك منحني كوادراتيك را به وجود آورد. ( p)، اين تيمار بين 0 تا 45% WCGF در رژيم تيماري بود كه جذب خوراك روزانهي متغيرتري داشت، از آنجا كه استفاده از مقادير بيمار بالاي رژيم WCGF باعث ايجاد اخلال ميگردد، بررسي دقيقي تركيب رژيم براي مديران امر ضروري است، بويژه براي منابع فيبر اندازه ذرات آن. حتي با وجود مقادير افزايشي روزانه متوسط DMI روزانه در ميان تيمارها يكسان بود.
گاوهايي كه با بيشترين سطح WCGF (بر اساس DM 45%) غذادهي شدند، BW بيشتري را كسب ميكردند، اين پديده با يك ارتباط خطي مثبت يافت شده تائيد شد. ( p)، اما اختلافات مشاهده شده معنيدار محسوب نميشوند. BCS محاسبه شده نيز در ميان تيمارهاي انجام شده در طول يك دوره غذادهي 15 هفتهاي تقريباً يكسان و هماهنگ بود. گاوهايي كه با WCGF 45% غذادهي ميشوند BCS قابل قبول داشتند، BW اضافه شده در طول شيردهي ؟؟؟؟ براي گاوهايي با درصد چربي بالا و يا توليد ؟؟؟؟؟ است اشارهاي به وجود اختلالات متابوليكي باشد.
عكس اين قضيه زماني رخ ميدهد كه با مصرف WCGF در گاوهاي لاغر BCS آنها را بهبود دهيد.
اندازه گيريهاي معمولي در مورد مصرف انرژي و پروتئين نيز در ميان تيمارها متفاوت نبودند. اما aple+s و Droppo ياداور شدهاند كه سطوح بالاتري از WCGF بازده انرژي را كاهش ميدهد آنها همچنين كاهش را در تركيب با DMI افزايش يافتد، مورد توجه قرار دادند. زمانيكه خوراك خشك گلوتن ذرت به عنوان منبع كربوهيدرات فاقد فيبر به جاي جو مورد استفاده قرار گرفت، بازده مصرف خوراك گلوتن ذرت به شكل خشك ميتواند تا حدود 30% كل DMI براي گاوهايي با توليد بالا محدود شده كاهش يابد.
در آزمايش كنوني، محاسبات رژيمي (NRC) از 460/1 به 59/1 و 57/1 براي تمار 45% و 30/15/D كاهش بازده انرژي را نشان ندهد. (انرژي ذخيرهاي در اين رژيمها قبلاً مشابه برآورده شده بود). بازده انرژي تابعي است DMI و بازده شيري (جدول4) و همچنان كه گفته شد NRC. اين بازده انرژي در ميان تيمارها متفاوت نبود.
بازده مصرف پروتئين نيز در خلال تيمارها تغييري نكرد.
بازده و تركيب شير
اگرچه تغييرات در ميزان جذب در ميان گاوهايي كه با WCGF 15 و 30% غذادهي شده بودند كم بود، بازده واقعي شير %5/3 FCM وSCM (جدول4) براي گاوهايي كه با سطوح افزايشي بالاتري از WCGF تيمار شده بودند متفاوت نبود.
هرچند كه منحني كودراتيكي براي بازده واقعي %5/3 FCM وSCM در سطوح افزايشي WCGF مشاده نشد و ( P & P P). با استفاده از روشهاي REG در نرمافزار SAS تنوانستند، سطح ايدآل براي حداكثر بازده شير در اين رژيمهاي غذايي را تخمين بزنند. (شكل1)
و ترمينال كروي لنيز پيشبيني كرد كه ؟؟؟؟ شرايط مذكور، هرگاه 6/18 اين رژيم در غالب WCGF باشد حداكثر بازده شير (واقعي) به مقدار 4/32 در هر روز براي گاوهايي با DIM مشابه خواهد بود. اين مطلب با آنچه كه Staple گفته است مطابقت دارد. وي بر اين عقيده است كه رژيمها بايستي حاوي 40/30/20% DM (ماده خشك) در غالب WCGF باشند. آنها در ميزان DMI و بازده شير كاهشي را گزارش كردند و اين زماني بود كه مقاديري بيشاز 20% WCGF جايگزين بخشهايي از خوراك غله، ذرت و سويا، در رژيمهاي محتوي %50 ذرت سيلويي شد. Droppo نيز بخشي از خوراك غله و سويا را با WCGF تعويض كرد و در نهايت گزارش كرد كه هرگاه WCGF از 6/18 تا 1/37% ماده خشك رژيم افزايش يابد در ميزان DMI و بازده شير كاهش خواهيم داشت. هرچند كه Van Baale نتيجه گرفت كه زمانيكه WCGF جايگزين علوفه و غاه (ذرت) ميشود گاوهاي (تك زائيده) و افزايش بازده شير وجود دارد و اين زماني است كه 30-15% رژيم WCGF (بر اساس DM) باشد، البته اين نتيجه بدست آمده معنيدار نبود.
چربي شير و TS، با افزايش سطوح WCGF بطور خطي افزايش پيدا ميكردند اما در ميان تيمارها متفاوت نبودند (جدول4). كل پروتئين شير و CN تغيير نداشتند.
Staple دريافت كه گاوهايي كه با 20% WCGF غذادهي شدند، پير بيشتر با درصد چربي بيشتري نسبت به گاوهايي با رژيم صفر% WCGF داشتند. Macleod دريافت كه درصد چربي شير تنها در طول شيردهي دير افزايش يافت و اين درحالي بود كه زماني كه گاوها با رژيمهايي با سطوح بالاي WCGF غذادهي. شدند ميزان پروتئين پير كاهش داشت.
Boddugari مشاهده كرد كه ميزان DMI و درصد پروتئين شير زمانيكه WCGF جايگزين 50/75 يا100% مخلوط غله در رژيمهايي با 3/54% علوفه شود كاهش مييابد ولي با ميزان بازده شير و بازده Fcm اضافي ديده نشد. Gunderson از رژيمهايي با 30% و 20/10/0 WCGF استفاده، كرد و در ميزان بازده شير و تركيب شير اضافي يا تغييري مشاهده نكرد. مشابه اين قضيه زماني بود كه Armentano وDentine، در رژيم غذايي گاوهاي شيري 9/7 يا3/5، 6/2 كيلوگرم WCGF (بر اساس DMU به جاي4/2 7/4 و2/7 kg كنستانتره ماده خشك جايگزين كردند اما در ميزان بازده و تركيب شير هيچ اختلاف يا تغييري مشاهده نكردند.
مطابق با مطالعاتAllen وGlant، هرگاه مقدار كافي WCGF به حيوان خورانده شده هضم فيبر نيز پايدارتر و همگنتر ميگردد. كه اين مطلب اينكه چرا درصد چربي شير افزايش مييابد، توجيه ميكند. فرمولهاي رژيمي حاوي WCGF نسبت به آنهايي كه تنها حاوي علوفه و يا غلهاند، ميزان استفاده ايدالتري در يك رژيم شيردهي دارند. Vandaale نتيجه گرفت كه درصد پروتئين چربي و SNF شير در گاوهاي (چندبار زايمان كرده) مختلف در سطح WCGF تحت تأثير قرار نميگيرند. ولي چربي شير در گاوهاي يكبار زايمان كرده كاهش مييابد كه بنظر ميرسد. بازده شير افزايش يافته نتيجه ميدهد كاهش درصد چربي شير در واحد حجم، WCGF حاوي مقدار نسبتاً پاييني نشاسته (PM%22-18) و مقدار بالاي (NDF PM%42) و بخش CP قابل اندازهگيري (%65) در مايع نشخوار، است. هرچند كه بخش زيادي از (DM%60 تا40) WCGF در گاوهاي شيري به نظر محدود كننده ميرسيده، هنوز در رژيمهاي مبنيبر ذرت سيلويي ارزش WCGF با ذرت يكسان محسوب ميشود. در آزمايش كنوني با جايگزيني WCGF به جاي غله (جو و سويا) و علوفه (آلفا الف و ذرت) سيلويي، اختلاف زماني ميان توليد كمتر قابل توجه بودند.
پارامترهاي خوني وVFA نشخواري
گلوكز و پروتئين سرم در ميان تيمارها مشابه بودند ولي انسولين در گاوهايي كه جيره حاوي WCGF داشتند كمتر بود ( P) كمترين سطوح انسولين سرم در گاوهايي كه با %30 و15 WCGF غذادهي شده بودند مشاهده شد. اين سطوح يك تابع كوداراتيك تشكيل داد امتداد كاهش و سپس افزايش ( P)
گاوهايي كه با رژيم حاوي WCGF تيمار شده بودند غلظت بالاتري از MUN را داشتند. مشابهاً، نيتروژن اوره سرم در اين گاوها بالاتر بود كه در WCGF%30 بالاترين مقدار مشاهده شد ( R). سطوح MUN و نيتروژن اوره سرم در گاوهايي با جيره حاوي %15 WCGF ار تفاوت آشكاري با رژيمهاي حاوي 0% نداشتند و هر دو اين موارد به صورت خطي ( R) به افزايش سطوح WCGF (45% و30) پاسخ ميدادند. اين نتايج مشابه با آنچه است كه Van Baale بدان دست يافته است. درواقع وي دريافت كه نيتروژن اوره پلاسما در گاوهايي كه با WCGF غذادهي شده بودند و بالاترين مقدار براي WCGF 35-27% بود.
سطوح MVN خون و اوره به شدت متغيرند و مقادير نرمال به خوبي پايدار نشدهاند. اگرچه مقادير MVN (سپتامبر1998) از 16-12 به دامنه 12-8 تغيير كردهاند اين اطلاعات قبل از تائيد استانداردهاي كاليبره سازي براي آناليز MVN جمعآوري شده بود. اين تائيديه توسط N-D-H-I-A گزارش ميشد كه طي آن گاوهايي با MVN كمتر از 12-10 يا بيشتر از 16-18 به عنوان گاو از دست دهند، مواد مغذي گزارش ميشدند، كه اين مطلب باعث افزايش هزينههاي خوراك و كاهش سلامتي و توليد مثل و توليد شير كمتر ميشود.
دامنه مقادير MVN كه پيشاز براي گاوهاي شيري مورد قبول بود، كه اين آزمايش با افزايش سطح WCGF افزايش يافت، كه اين پديده بيانگر ذخيره اضافي ROP محسوب ميشد. اين چنين نتايجي ميتوانست افزايش عمل ميكروبي RDP را در پروتئين ميكروبي يا WCGF ممكل باRVP را زمانيكه عامل محدود كننده براي توازن نيازهاي پروتئيني باشد، حمايت و تائيد كند. توازنRDP، پروتئين قابل متابوليزه شدن (MP) و AA حياتي با استفاده از برنامه مدل كامپيوتريNRC (2001) محاسبه شد. اين كار درواقع براي بيشبيني نياز غذايي P-N-R اجام شد. اين مقاديرها با استفاده از ميانگين تيمارها براي بازده واقعي شير، چربي شير و پروتئين آن در طي آناليزهاي شيميايي (جدول1) در هر رژيم، برآورده شد. تمام رژيمهاي توازنRDP مثبتي داشتند ( 567/556/535/502) براي %45/30/15/0 WCGF توازن MP براي رژيمهاي 45/30/15/0 WCGF به ترتيب (181 و159 و173 و256) بودهاند و ذخيره AA ضروري در ناحيه دوازده (اثني عشر) به ترتيب........... و %99/42 MP براي رژيمهاي مذكور بود.
غلظتهاي نيتروژن اوره سرم وMVN با افزايش WCGF به طور خطي ( P) افزايش مييافتد و اين در حالي بود كه بازده شير كاهش مييافت. محتمل است كه كاهش بازده واقعي شير،FCM وscm در گاوهاي تغذيه شده با %45و30 WCGF نتيجه هزينههاي مرتبط با انرژي متابوليك مصرف شده براي تغيير از حالتي به حالت ديگر و يا خروج ادرار ميباشد. اين فرضيه كه ادرار از آمونيوم ماده نشخوار مشخص ميشود بيان ميكند كه هزينههاي انرژي تمام بدن در كاهش بازده شير انعكاس مييابد.
هرچند منابع رژيمي آميونيوم در طول بدن دام بسيار و متغيراند. توازم انرژي مثبت (NE) در رژيمهاي آزمايشي بيان ميكند كه به نظر نميرسيد كه چرخه مصرف (خرج) انرژي چرخه اوره مسئول عمل كاهش بازده شير در رژيمهاي حاوي بالاترين مقادير WCGF باشد. علاوه بر اين توازن RDP مثبت رژيمهاي تيمار بيان ميكند كه مقاديرMP وAA ضروري كافي و مناسب بودند. در يك آزمايش ديگرSchroder وPark RUPوROP رژيمها با 14% WCGF (بر اساسDM) را تعيين كردند آنها دريافتند كه كاهشCP قابليت تغيير پذيري در رژيم سطحCN شير را افزايش ميدهد ولي بر مقدار بازده شير بيتأثير است.
مقاديرVAF در جدول5 آمدهاند. با افزايش حجم WCGF Butyrate داراي كاهش خطي است ( P) و در رژيمهاي 45% WCGF كمترين مقادير را نشان ميدهد.Valeate در كنترل گروهي ( P) كمترين مقدار بود كه اين پديده بدنبال WCGF 45% رخ داد و كه اين مطلب دو ارتباط خطي و كوادراتيك با افزايش حجم WCGF را نشان ميداد. سطح WCGF رژيمي روي ديگرVFA نشخواري اثري گذاشت ولي در گاوهايي با خوراك 45% WCGF غلظت كلي كمتري ازVFA را نتيجه داد. نسبتاستات به پروپيونات تغييرينكرد ولي اختلافات PH نشخواري در ميان سطوح WCGF آشكار بودند. پاسخ غلظت آمونيوم نشخواري نسبت به افزايش WCGF پاسخي كواتراتيك بود و براي تيمار WCGF 35% بيشترين مقادير را به همراه داشت. در كل، اندازهگيريهاي نوشخواري به طوري معنيداري متفاوت نبودند كه اين موضوع با مشاهدات Firking مطابقت داشت. اختلافات ميان Bvtyrate وValerate در گاوهايي با رژيم 45% WCGF، با سطح پايينتري از غلظتVFA هوراه بودند اين موضوع احتمال تخمير يا جذب بيشتر را بيان ميكند.
نتايج
زمانيكه WCGF به عنوان بخشي از رژيم و نيز ماده خشك علوفه جايگزين ميشود، مصرف مواد غذايي مشابه ميشود. اين نتايج بيا ميكند كه بر اساس بازده شير، WCGF ميتواند از 30-5% ماده خشم رژيم غذايي را در بر گيرد حتي تا 45% WCGF نيز قابا قبول به نظر ميرسد و البته زمانيكه انرژي و فيبر رژيمها بررسي و تعيين شده باشد. هرچند كه مقادير 45% براي توليد كنندگانيكه مقدار نياز P آنها معين است زياد توصيه نميشود. غلظت P با افزودن WCGF ارتقاء يافت. (اين موضوع يك باعث ثابت ميان متخصصين تغذيه است)
اگرچه اين مورد تحقيقات ما مورد نظر نيست ولي اثرات غذادهي با درجات WCGF بالا روي توازنP بايستي از يك نقطه نظر كاربردي مورد توجه قرار گيرد. سطح ايدال WCGF كه همراه با توليد حداكثر شير باشد6/18% ماده خشك از كل محتوي رژيم بود. فرمول بندي رژيم بايستي به گونهاي باشد كه در هنگام استفاده از WCGF مقاديرCP/MP وrdp را نيز به همراه داشته باشدو نيز بايستي بتواند برخي كاهشها در بازده (كارايي) خوراك را كه در بخشهاي قبل آمده بود توضيح دهد هرگاه سطوح بالاتري از WCGF وارد رژيم شود دگرگوني DMI روزانه بايستي به عنوان يك فاكتور محسوب شود. WCGF عليرغم حساسيت كار در زمان نقل و انتقال و انبار كردن، يك محصول خوب و عالي براي گاو شيري به حساب ميآيد البته در شرايط اقتصادي مناسب.
تشكرات
نويسنده از CSPARK بخاطر كارشناسياش و حمايت وي از تحقيق دانشگاه در North Dakata State تشكر ميكند. همچنين ارادت خود را نسبت M.L.Bawer براي نظرات ويرايشي و D.V.Dhyuttcr براي همكاري مالياش تشكر ميكند. در نهايت W.L.Keller بخاطر محارتهاي فني است، همكاري در آناليزهاي آزمايشگاهي و همچنين ويرايش وي تشكر ميكنم، اين تحقيق در بخشهايي توسط NDAPVC وMA.CC از نظر مالي تامين اعتبار شد.
موضوعات مرتبط: تحقیق
