X
تبلیغات
رنگارنگ
رنگارنگ
...!!!دانلود هر چیز که می خواهید...!!! 
قالب وبلاگ
نويسندگان
خواندن زندگی کردن است
اگر قرار بود نگارنده، متفکر و فیلسوفی چون جورج استاینر را معرفی نکند و این معرفی را به خود او واگذار کند، باید این گونه معرفی می‌شد: او یک یهودی است، زاده‌ی پاریس و بیشتر از هر چیز عاشق زبان‌های اروپایی درس خوانده‌ی مدرسه‌ی ژانسون دوسایی که همکلاسی‌هایش به جرم یهودی بودن در کوره‌های آدم‌سوزی سوزانده شدند. اهل اروپای مرکزی که به خاکستر تبدیل شده بود و حالا از نو زاده شده است. یک یهودی اروپایی که معتقد است: خواندن، زندگی کردن است و برای بهتر «بازمانده بودن» باید در تراژدی تاریخ تأملی کرد. او در سرزمینی می‌زید که در یک چهارضلعی قرار دارد؛ لنینگراد و اودسا از یک طرف، پاریس و میلان از طرف دیگر و پراگ و وین در مرکز. موطن او، وطن بزرگ بنیامین، آدورنو، ارنست بلوخ، فروید و لوکاچ. یک دنیای درونی، جورج استاینر حاصل نسلی است که یأس، درد، شکست، دربدری و آوارگی را تجربه کرده است. و اینک صدای این نسل را برای نسل پس از خود فریاد می‌زند. متن نوشته زیر برگرفته از کتاب وجدان زندگیست که به ترجمه رامین جهان بگلو رسیده است.
جورج استاینر نویسنده، متفکر و فیلسوف اجتماعی در سال 1920 م در فرانسه به دنیا آمد. او در دورانی چشم به جهان گشود که جهان در گیرودار ظهور سایه‌ی شوم نازیسم در عرصه‌ی جهانی بود. او ددمنشی و سبعیت علیه یهودیت را تاب نیاورد و کشورش را به قصد آمریکا ترک گفت.
استاینر هرگز نتوانست دوره‌ی کودکی و زخم‌هایی که بر پیکرش باقیمانده بود از یاد ببرد، و همواره از روزهایی سخن می‌راند که جهانیان نیز نمی‌تواند آن را از یاد ببرند، روزگاری که هیتلر دنیا را می‌بلعید: آن موقع پاریس روزهای سختی را پشت سرمی‌گذاشت.
طرفداران دست راست افراطی حزب صلیب آتشین که با حزب لوپن کنونی قابل مقایسه است. در حالی که از سوی فرانکیست‌های جوان و سلطنت‌طلبان اسکورت می‌شدند به کوچه‌ی پمپ که کوچه محل زندگی ما بود سرازیر شدند. آن‌ها فریاد می‌زدند: «مرگ بر یهودیان» و دایه‌ی آلمانی من که از اهالی پتسدام بود و به همین دلیل هم به آلمانی مخصوصی حرف می‌زد، به دنبال من دوان دوان به مهد کودک آمده بود تا هر چه زودتر مرا به خانه برگرداند.
خوب یادم است که پاهایشان را به زمین می‌کوبیدند و فریاد میزدند: «ما هیتلر می‌خواهیم، بلوم نمی‌خواهیم».
همین که به خانه رسیدم مادرم پرده‌ها را کشید. پدرم که خیلی زود به خانه برگشته بود آرام به نظر می‌رسید. از مادرم خواستم پرده‌ها را کنار بزند تا حوادثی را که بیرون اتفاق می‌افتاد از پشت پنجره نگاه کنم.
سیل جمعیت در حال عبور از خیابان شیشه مغازه‌ها را می‌شکستند و شعار می‌دادند. همان موقع بود که پدرم به طرفم آمد و با صدای خیلی آرام گفت: «می‌بینی کوچولوی من، تاریخ یعنی همین». هیچ‌وقت این حرفش را فراموش نمی‌کنم. آن موقع منظور او را نفهمیدم، اما این حرف بی‌درنگ آرامم کرد.
بعدها، وقتی با دید تازه‌ای به جهان می‌نگریستم، به پدرم گفتم: «موافقم پاپا، تاریخ یعنی همین». بعد از آن موقع هر وقت حادثه‌ی مهمی اتفاق می‌افتد، می‌دانم اسمش تاریخ است. برای من که آن موقع بچه بودم این جمله یک امر مسلم و قطعی بود.
برای ما خوانندگان نوشته‌ها و گفته‌های جورج استاینر، شاید همه چیز از کتاب وجدان زندگی آغاز شده باشد، اما برای استاینر آغاز فرزانگی و فرهیختگی از یافتن کتابی با عنوان «ویستک» شروع شده است. اگر آن روز جد پدریش آن کتاب را نمی‌یافت، شاید ما هرگز در قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم موفق به شناخت چنین مردی نمی‌شدیم.
جد پدری‌ام در داروخانه شهر فرانسه زبان لندبرگ، به طور اتفاقی به اثری از جورج بوشنر با نام «ویستک» برمی‌خورد. او با علم به شم نویسندگی‌ بوشنر در زمانی که هنوز کسی به ارزش این نوشته پی نبرده بود و در حالی که می‌دانست به یک شاهکار دست پیدا کرده است، اقدام به چاپ این نمایشنامه می‌کند. نجات این اثر از بوته فراموشی را من همچنان برای خانواده‌ام یک افتخار می‌دانم.
جورج استاینر همانگونه که جهانبگلو می‌گوید به هیچ وجه آن «هیولای سردی» نبود که اینجا و آنجا توصیفش کرده بودند. مردی که من شروع به شناختنش کرده بودم حساس و مهربان می‌نمود.
قدرت سرنوشت و کلامی با عظمت بی‌همتا، ویژگی‌های برجسته‌ای به او بخشیده بود که حکایت از شور و هیجان و خوش‌بیانی بهت‌آور او می‌کرد.
نگاه دقیق و موشکاف او که اندوهبار بود و گاه با جرقه‌ای شرارت‌آمیز می‌آمیخت، بی‌درنگ، غافلگیرم کرد و نیز لبخندی که تمامیت روح او در آن باز می‌تابید.
استاینر را همان‌طور که مطالعه‌ی کتاب فرهنگ ضد بشر او در اواخر دهه هفتاد به من القا کرده بود، انسانی یافتم با حافظه‌ای بی‌مانند و فرهنگی ژرف.
چون کتاب به دلایل گوناگون مخالف جریان زمانه بود، نویسنده‌اش را تا صف اول اندیشه معاصر جهانی فرا برد. جورج استاینر اگر چه یهودی است و از یهودی بودن، جز بر دوش کردن صلیب آوارگی و رنج بی‌امان، دستاورد دیگری به ارمغان نداشته است، امروز معتقد است که یک ضد صهیونیست است. وقتی که از یهود سخن گفته می‌شود آن را موجودی می‌داند همیشه حاضر به سفر، یعنی چمدان‌هایش همیشه آماده است. محدودیت‌هایی که دانشگاه‌ها از مدت‌ها قبل در مورد من اعمال می‌کنند و رفت و آمدهای من در دنیا اتفاقی نیستند، بلکه سرنوشت مرا نشان می‌دهند.
شاید زندگی فرزندانم با مشکل روبرو شود چرا که هیچ تضمینی برای پذیرفته شدن از طرف دیگران ندارند. این احساس وجود دارد که کشمکش میان اسراییل و جامعه مهاجرین یهود نان روزانه‌ام را تأمین می‌کند، چون من ضد صهیونیست هستم.
شاید خودخواهی باشد اگر بگویم که یهودی کسی است که وقتی یک کتاب می‌خواند مداد به دست دارد. البته این فقط یکی از اوصاف من است.
کسی است که حتی غلط‌های چاپی روزنامه را هم تصحیح می‌کند. یهودی یعنی چامسکی، دریدا، ویتگنشتاین و رومن یاکوبسن. برای یک یهودی این حقیقت که فرزندان او در دانشگاه باشند یک چیز عجیب و باور نکردنی بود.
استاینر به معنای واقعی کلمه، یک روشنفکر جهانی است که او را در زمره‌ی ناب‌ترین خردمندان شهروند جهانی قرار می‌دهد. بی‌تردید وی از کسانی است که فقدانش، روزگار کنونی را کم‌مایه‌تر و بی‌امیدتر می‌کند.
او در زندگانی خود نشان می‌دهد که انسان چگونه مثمرثمر باشد و از سختی‌های اندیشه‌های نابخردانه‌ی روزگار نه تنها دم نزند، بلکه به مصاف آن نیز برود. برای جامعه‌ی بشری حضور چنین مردانی که روشنفکری و روشن‌بینی را معنا می‌کنند، و در جهانی که دنیای سرمایه‌داری همه چیز را با خود فرو می‌برد، غنیمت بزرگی است.
او معتقد است که همواره انسان در تردید و دودلی بوده است. اگرانسان ساکن در اقلیم و سرزمین‌های دیگر، اطلاع می‌داشت که رهبرانشان در سرزمین‌های دیگر دست به چه اعمالی می‌زنند، هیچ‌گاه مجبور به تحمل این همه رنج و مصیبت نمی‌شد. در جنگ جهانی دوم از کمبریج، سرویس‌های مخفی انگلیس سه نفر را با چتر در اروپا فرود آوردند. اما آن‌ها زیر شکنجه‌های آلمانی‌ها حرف نزدند. در حالی که حق داشتند از دیگران انتقاد کنند، اما هیچ چیز نگفتند چه آدم‌های فروتنی در میان ما هستند!
من در چین به متفکرانی برخوردم که از شاگردان ژان پل سارتر بودند و در طی انقلاب فرهنگی چین در قفس حبس شده بودند.
در حالی که آنان از این «مرد بزرگ» که داشت به ولتر قرن بیستم تبدیل می‌شد کمک می‌خواستند، سارتر کنفرانس‌هایی ترتیب می‌داد تا توضیح بدهد که امریکایی‌ها درباره‌ی خشونت‌های این دوره از تاریخ دروغ می‌گفتند.
بنابراین فقط هایدگر وایلیاده و پل دومان گناهکار نیستند. تمام این چیزها یک حالت بیمارگونه است.
تجربه یافتن انسانی چون مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی که او را افلاطون‌شناس برجسته دنیای امروز نیز می‌خواندند، و هستند فیلسوفانی که بر او اقتدا می‌کردند، خود بسان کیمیاگری می‌ماند که در پی کیمیایی است که نه می‌توان او را در محدوده اخلاق و انسانیت دانست و نه در محدوده ضدانسانی. آیا هایدگر در دادگاه وجدان بشری چگونه محاکمه خواهد شد؟ آیا می‌توان او را اغواکننده‌ی نازیسم در ایجاد داخائو و آشویتس و شوآ دانست؟ چگونه می‌توان آن کوه عظیم دانش بشری را که هایدگر بر آن تکیه زده بود با تئوریزه کردن خشونت و ایجاد کوره‌های آدم‌سوزی توجیه نمود. با این وجود استاینر معتقد است که پله‌های دانش بشری را به مدد فیلسوفی چون هایدگر طی کرده است.
خیلی دلم می‌خواست لئو استراوس را از نزدیک ببینم.
تصمیم گرفتم هرطور شده سر کلاسش بروم. بعدازظهر یکی از روزهای پائیز 1948 که هوا خیلی خوب بود، مرد ریشویی وارد کلاس شد، من پشت به دیوار نشستم ولی دانشجویان او که برای دوره دکترا آماده می‌شدند دور یک میز جمع شدند. اولین جمله‌ای که گفت این بود: «خانم‌ها و آقایان، هرگز در این کلاس نام (...) برده نخواهد شد». نفهمیدم اسم چه کسی را گفت.
بعد از پایان کلاس از یکی از دانشجویان نام فیلسوفی را که استراوس به آن اشاره کرده بود پرسیدم، با تحقیر دفترچه‌ام را گرفت و نوشت : مارتین هایدگر.
این جمله استراوس زندگی من را دگرگون کرد. بلافاصله راهی کتابخانه شدم تا در مورد هایدگر مطالعه کنم.
لئو استراوس یهودی بود و به طور حتم اجازه نمی‌داد که اسم مارتین هایدگر برده شود، هیچ احتیاجی هم به ویکتور فاریاس نداشت که به او بگوید این فیلسوف طرفدار نازیسم است.
کلاس درس استراوس برای من بسیار سنگین بود و دیگر سر کلاس او نرفتم. می‌دانستم که استراوس در تدریس افلاطون از آثار هایدگر کمک می‌گیرد، اما اسمی از او نمی‌برد.
شروع به خواندن آثار هایدگر کردم بدون آن که چیزی بفهمم، عجیب این که آثارش عطشی در من به وجود آوردند که هیچ‌وقت از بین نرفت.
آن چه که برای استاینر حیرت‌آور می‌نمود، آن است چه طور انسان‌ها می‌توانند تا بدین‌اندازه بی‌رحم و بی‌شفقت باشند و در جهانی که می‌توان سلیم‌النفس بود و خود را در حریری از عشق و جاودانگی پیچید، چنان سبعانه به کشتار آدم‌ها دل بستند که برای آدمی هولناک می‌نماید.
من نوشته‌ام که شوآ، قتل‌عام یهودیان اوج انتقام علیه بشریت است، کوشش موفقی است برای استقرار جهنم بر روی زمین و مسخ ارزش‌هایی متعالی خیر و شر.
نتیجه‌ی اجتناب‌ناپذیر نظریه‌های مرگ خدا، داستایوفسکی و نیچه می‌دانستند که فلسفه آن‌ها در این جهت رواج پیدا خواهد کرد. با تیلوری کردن زنجیره‌های مونتاژ کارخانه‌ها تصورات ما نیز به حقیقت پیوست.
به نظر من پیشگویی‌های ساده در کتاب 120 روز از سودوم درست از آب درآمدند، او در این کتاب از صنعتی کردن شکنجه‌ها گفته است، از قطعه قطعه کردن جسم بشر به عنوان یک ابزار تولید. از برنامه ساخت کارخانه‌های غول‌آسا با استفاده از جسم بشر به عنوان یک ابزار تولید. هیتلر می‌خواست که رایش نیز با او بمیرد، حتی وقتی که از او خواستند شش ماه مهلت را در اختیارشان بگذارد تا جلوی انهدام ارتش ورماخت را بگیرند.
اینجا عنصری وجود دارد که خارج از هرگونه استدلال‌های عقلی است، منطق آن متفاوت است و نتیجه شر مطلق، شر شیطانی. نابخردانه نیست، ضدعقلانی است البته اگر بشود این را گفت. این ما را به تفکر در فیزیک وامی‌دارد که در آن ماده و ضدماده، دنیا و نیستی مخالف یکدیگر هستند.
در تمام آثارم این سؤال را مطرح کرده‌ام که چطور می‌شود شوآ را عقلانی دانست؟ چطور می‌شود شب آهنگ شوبرت را گوش کرد، صبح شعر ریلکه خواند و ظهر شکنجه داد؟
برای این سؤال‌ها جوابی ندارم که بدهم. تحلیل‌های زیادی در این باره می‌توان کرد. اما پاسخ قطعی هرگز.
جورج استاینر به ما می‌گوید که هرگز نباید هنر را از اخلاق جدا دانست. چگونه انسانی می‌تواند عمیق‌ترین و ناب‌ترین نت‌های موسیقی را بسازد و بنوازد که روح آدمیان را نوازش‌گر باشد، اما خود به سوزاندن آدم‌ها معتقد گردد.
او نمی‌تواند پاسخ قطعی به این بدهد، اما می‌داند که این اعتقاد بسیار حیرت‌آور است:
کتاب خاطرات کازیمو واگنر که به تازگی منتشر شده است، سندی است بی‌نظیر که بررسی در کمتر از یک قرن امکان‌پذیر نیست.
در این خاطرات، انسانی که صبح آکوردهای پارسیفال و تریستان را خلق می‌کند. چیزی که برای من، عمیق‌ترین، ناب‌ترین و زیباترین تجربه‌ی بشری است. ظهر سر میز ناهار و یا هنگام صرف چای معتقد است که باید یهودیان را سوزاند.
اگر سؤال این است که بدانیم آیا این مردی که از آتلیه‌ی خود بیرون می‌آید، نواختن پیانو را رها کرده و سخن می‌گوید، مبتلا به شیزوفرنی است یا نه، من پاسخ می‌دهم که این سؤال احمقانه است. پاسخی برای این سؤال وجود ندارد.
آن چیز که من با آن مخالفم پاسخ ساده‌لوحانه‌ای است، مبتنی بر این که در پارسیفال یا تریستان، انسانی را باز می‌یابیم که قصد نابودی یهودیان را دارد. البته احمقانه نیز هست که بخواهیم منکر هر نوع ارتباطی شویم.
استاینر نمی‌تواند هایدگر و موزار را در دادگاه تاریخ بی‌گناه معرفی کند. اگر با او هم‌آوا بشویم معنای آن این خواهد بود که جهان با حس اخلاقی و مسوولیت‌آفرینی عظیمی مواجه خواهد شد. هیچکس نخواهد توانست در برابر اعمالش بی‌پاسخ بگذرد، از همین روست که او هنرمندان و نویسندگان، مخترعان و دانشمندان را محک می‌زند که تا چه اندازه تاب این ارزیابی و وارسی از آثارشان را خواهند داشت.
داستایفسکی در برادران کارامازوف نوشته است: «ما در برابر همه گناهکاریم، همه در مقابل همه و من بیش از دیگران». این عبارت، موضوع مسئولیت و مجرمیت را پیش می‌کشد و من از خودم می‌پرسم که ما در برابر مسئولیت کامل تا چه حد مسئولیم؟
بگذارید داستان جالبی را برایتان بگویم که پاسخ سؤال شما هم هست: زمستان 1957- 1958 بود که من توانستم گئورگ لوکاچ را در اقامتگاهش، که زیر نظر بود، ببینم. همراه خودم تعدادی نامه که طرفداران لوکاچ مخفیانه برایش نوشته بودند و نیز چند کتاب ممنوعه برای او بردم.
لوکاچ موافقت کرد که با من گفتگو کند که و این گفت و گوها بعدها از اهمیت خاصی برخوردار شد.
به نظر او، هنرمندان، نویسندگان و متفکران تا زمانی که از آثار آنان سوءاستفاده می‌شود مسئول هستند. نیچه و هولدرلین مسوولند، چون ورماخت و گشتاپو منتخبی از آثار آنان را میان سربازان پخش کرده بودند.

تمام سران اس .اس تا لحظه مرگشان به موسیقی واگنر گوش می‌کردند و واگنر تا پایان آن زمان مسئول بود.
استدلال اشتباهی است: هیچ اثری وجود ندارد که از آن سوءاستفاده نشود.
لوکاچ به من گفت اما هرگونه استفاده یا سوءاستفاده غیربشری حتا از یکی از نت‌های موزار غیرممکن است.
سعی کردم معنی این جمله را بفهمم. در راه بازگشت به پرینستون من به راجر سشنز موسیقیدان معروف امریکایی فکر می‌کردم که مدتی از مرگش می‌گذشت و نیز به کتاب او، زیباترین کتابی که تا آن زمان درباره تجربه موسیقیایی نوشته شده بود.
این انسان برجسته توانست در شانزده سالگی از دانشگاه هاروارد دکترا بگیرد. او آن روز پشت پیانو نشست و چهار تا از ملودی‌های اپرای فلوت سحرآمیز اثر موتسارت را نواخت.
بعد به طرف من برگشت و در حالی که می‌خندید گفت که این نت‌ها، تنها نت‌هایی هستند که حق را به لوکاچ می‌دهند. مدت‌هاست که دراین باره می‌اندیشم، اما کاملاً با نظر لوکاچ موافق نیستم.
هفته گذشته بود که یک جوان روسی ضمن صحبت با من گفت که قادر نیست موسیقی بتهوون گوش فرا دهد، زیرا در مراسمی که در زمان استالین برگزار می‌شده است، از موسیقی بتهوون استفاده می‌کردند. این که ما تا آخرالزمان مسوول اعمالمان هستیم، حقیقی‌ترین قیامتی است که با آن روبه‌رو شده‌ایم.
ما می‌توانیم با استاینر هم‌آوا شویم و یا می‌توانیم از هم‌آوایی با او اجتناب کنیم. اما نمی‌توانیم حس مسوولیت‌ او را در پاسداری از اخلاق و انسانیت منکر شویم.

سوتیتر 1 :
- استاینر به معنای واقعی کلمه، یک روشنفکر جهانی است که او را در زمره‌ی ناب‌ترین خردمندان شهروند جهانی قرار می‌دهد. بی‌تردید وی از کسانی است که فقدانش، روزگار کنونی را کم‌مایه‌تر و بی‌امیدتر می‌کند
سوتیتر 2 :
- استاینر معتقد است که پله‌های دانش بشری را به مدد فیلسوفی چون هایدگر طی کرده است
سوتیتر 2 :
در تمام آثارم این سؤال را مطرح کرده‌ام که چطور می‌شود شوآ را عقلانی دانست؟ چطور می‌شود شب آهنگ شوبرت را گوش کرد، صبح شعر ریلکه خواند و ظهر شکنجه داد
سوتیتر 3 :
این که ما تا آخرالزمان مسوول اعمالمان هستیم، حقیقی‌ترین قیامتی است که با آن روبه‌رو شده‌ایم

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 21:2 ] [ وحید کریمی ]

بگذار عدالت وظیفه خود را انجام دهد ولی محبت و عشق بر آن پیروزی گردد.

1- مقدمه:

spinoza barookh-باروخ اسپينوزا

بیست و یكم فوریه (دوم اسفند ماه) یاد آور در گذشت متفكر و فیلسوف بزرگ یهودی، باروخ اسپینوزا1  (1677 – 1632) است، مردی كه چكیده ی از حیات پرمشقت و قناعت آمیز خود را در قالب اندیشه های ناب و آثاری اغلب ناتمام بری جهانیان به میراث گذارد تا بنا به گفته خود راه صعب نیل به حقیقت را بریشان سهل تر گرداند. آنچه در ادامه می ید، نیم نگاهی به زندگی و افكار اوست.

2- زندگی شخصی:

هنگامی كه مصیب حاصل از دیدگاه ارتجاعی كلیسی قرون وسطی در قالب تفتیش عقید، سوزاندن و قتل عام هی فجیع، دامنگیر یهودیان نیز شد، میراث كهن «خانه به دوشی» دیگر بار به یشان رخ نمود. گروهی از اسپانیا و پرتقال به آفریقا عزیمت كردند، به اتهام مخفی كردن جواهراتشان قتل عام شدند. جمع دیگری كه راهی انگلستان و یتالیا بود، مورد پذیرش قرار نگرفت و شید تنها بخشی كه امكان استقرار آرامش بیشتر یافتند، رهسپاران كشور هلند بودند، و خانواده «اسپینوزا» از همین دسته بود.

مهمترین خاطره كودكی «اسپینوزا» صحنه پرخاش مسوولین كنیسی2  آمستردام به مردی به نام «اوریل آكوستا» بود كه از دیدگاه یشان افكار نادرستی داشت.

«باروخ» كوچك از پدرش شنیده بود كه آزاداندیشی دینی از مشخصات ماندگار تفكر و فلسفه یهود است، و ینان، صرفاً به دلیل تأثیرات چندین قرن زندگی در جوار خشونت هی كلیسی قرون وسطائی چنین رفتارهیی آموخته اند.

باروخ، جوانی خود را در آموختن زبان لاتین، ادبیات اسپانییی، زبان عبری، كتاب مقدس، تلمود3  و آثار مفسران یهودی سپری كرد. از ابتدی جوانی به بنیاد تفكر فلسفی خود همت گماشت و از همین هنگام بود كه با مخالفت جدی برخی از قشریون انعطاف ناپذیر روبرو شد، مخالفتی كه هر روزه مشكل گسترده تری به خود می گرفت ... جوان بیست و چهار ساله سرسخت، صریحاً بیان كرد كه در مقابل برهان خشونت، از كوچكترین بخشی از افكارش صرف نظر نخواهد كرد، و در نتیحه، در روز 27 ژوئیه سال 1656، طی بیانیه ی رسمی از سوی قشریون یهودی اروپا «باروخ اسپینوزا» تكفیر و از بنی اسرائیل كنار گذاشته شد، او مستحق تمامی نفرین ها و عذاب هی الهی دانسته شد و افراد، از گفتگو، مكاتبه یا حتی نزدیك شدن به وی یا خواندن نوشته هیش منع شدند ... .

پس از تكفیر، به پاداش ها و پیشنهادهی مسیحیانی كه او را به گرویدن دین جدید و زندگی اجتماعی با آرامش در كنار همكیشان جدید فرا می خواندند قاطعانه پاسخ منفی داد و با خروج از آمستردام، زندگی منزوی و آرامی را در یك اتاق زیر شیروانی آغاز كرد، پس از مدتی، بری امرار معاش  به ساخت عدسی هی دوربین و عینك روی آورد در حالیكه اوقات فراغت خود را صرف تفكر، نوشتن و تماشی عنكبوت هی اتاق زیر شیروانی می كرد و عنكبوت ها چقدر شبیه آدمیانند: «... آنها هم با نبوغی شگفت انگیز تار می تنند و خانه بنا می كنند و سپس در نهیت حماقت، بی سبب و علتی، كار خود را خراب می كنند ...»

او بعدها نوشت كه از تكفیر كنندگانش هیچ گونه كینه ی ندارد: «... كار من ین نیست كه خرده گیری و نفرین كنم یا كسی را محكوم سازم، بلكه وظیفه من فهمیدن و درك كردن است ...».

او، نه تنها فهم جهان هستی را كه درك تمامی خلیق نهفته در آن –حتی همان مردم عامی- را مدنظر داشت.

پس از مرگ پدرش، خواهر او در صدد برآمد كه با اغفال او، از ارثیه محرومش سازد. اسپینوزا ین قضیه را به دادگاه كشید و پس از پیروزی بر خواهر، همه اموال را داوطلبانه به او بخشید و با پاره كردن حكم دادگاه گفت: «بگذار عدالت وظیفه خود را یفا كند ولی محبت و عشق بر آن پیروز گردد ...»

بزرگواری روحی و كرامت اخلاقی اسپینوزا، حتی دشمنانش را به احترام وامی داشت: «بزرگترین پیروزی با قوی قهریه به دست نمی ید بلكه با یثار، بزرگواری و نجابت روح حاصل می شود ...». آنگونه كه معاشرانش بیان كرده اند، وی هرگز در پی تحمیل عقیده اش بر دیگران نبود، اما بری داوری خود در بنی عقید شخصی اش اهمیت بسیار قیل بود، او می خواست كتاب «اخلاق» پس از مرگش، بدون نام او منتشر شود، چرا كه: «... حقیقت به شخصی خاص وابستگی ندارد و مهم ین نیست كه جملات مبین آن، نخست توسط چه كسی گفته یا نوشته شده است. آنجا كه حقیقت جدی گرفته می شود، حتی مالكیت وجود ندارد ...» در زمان شهرت، پیشنهاد یكی از دولتمردان آلمان را بری اشغال كرسی فلسفه دانشگاه هیدلبرگ در ازی عدم انتقاد از دین و روش حكومتی آن كشور، و نیز پیشنهاد لویی چهاردهم را مبنی بر ین كه با نامگذاری یكی از كتب فلسفی اش به نام او، پاداش هنگفتی دریافت دارد، مؤدبانه رد كرد.

... در جریان جنگ هی استقلال طلبانه مردم هلند علیه فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا، اسپینوزا به نفع جمهوری خواهان وارد كارزار سیاست شد و با انتشار رساله «الهیات و سیاست»4  در سال 1670، رسماً به حمیت از سیاست هی یشان و دوست مقتولش یان دوویت 5 پرداخت6 .

3- آثار:

اسپینوزا در ادامه تفكرات سیاسی خود، به تشریح نوع آرمانی حكومت هی سلطنتی و اشرافی پرداخت، ولی هنگامی كه شرح و بسط «حكومت دموكراسی» را آغاز كرد، به بیماری لاعلاج و مرگ قریب الوقوع خود پی برد و تكمیل دیگر آثارش را ارجح دانست. از مهم ترین آثارش می توان به «اصول فلسفه دكارت» (1663) اشاره كرد، كه در آن به تبیین ریاضی اصول فلسفی دكارت میپردازد. در دو كتاب «الهیات و سیاست» و «سیاست»7  به تشریح مبانی سیاسی پرداخت. البته «سیاست» همراه با كتب «اخلاق8 ، اصلاح نامه 9، نامه ها و دستورزبان عبری» 10 همگی پس از مرگ او انتشار یافتند 11، مرگ زود هنگامی كه باعث ناتمام ماندن اغلب ین آثار شد. شید او در جمله معروفش: «ین نوشته ها، فقط بخشی از حقیقت را در بر خواهد داشت»، ناتمام ماندن آنان را پیش بینی می كرد.

... و دیگر آثار: رساله رنگین كمان 12 شرح كوتاهی بر صفات خداوند13 ، خوب بودن 14 و …

4- مبانی فكری:

(4-1) «وحدت وجود»15  مشهورترین نظریه اسپینوزا و مهم ترین محصول تلاش فكری او در ارائه تفسیری روشنگرانه از جهان هستی است. در ابتدی ین تئوری كه در كتاب «اخلاق» مورد بحث قرار گرفته، اسپینوزا در پاسخ به پرسش معروف «چه هست؟» پاسخ می دهد: جوهر 16، صفت  17و حالت جوهر18 .

«جوهر (مبدأ)» همان علت العلل یا چیزی است كه هستی خود را كه گرو هستی غیری نمی یابد لذا مفهوم جوهر مفهومی جز خود را اقتضا نمی كند و تنها به واسطه خودش دریافته می شود.

«وجود» هر موجود، عدمی را هم متصور می سازد مگر جوهر كه بدون مسلم دانستن وجودش، غیر قابل پنداشت می گردد و به قول اسپینوزا: «طبیعت جوهر فقط به عنوان «موجود» دریافتنی است ...» در تعریف اسپینوزا، فرض عدم تجلی جوهر با فرض عدم تجلی هستی را برابر می داند و اصولاً پذیرش حكم «هستی هست» در مقام یك حقیقت، حكم «جوهر هست» را در مقام واقعیت می نشاند: و در ادامه، یگانگی هستی، یگانگی جوهر را نتیجه می بخشد.

اسپینوزا مقصود خود را از «صفت» چنین بیان می دارد كه: جوهر، بی نهیت صفت دارد كه بیانگر ماهیت ذاتی جوهرند و ما همه آنهار را نمی شناسیم. ین صفات بید از طریق اندیشیدن (فهم درونی) و درك بعد (فهم بیرونی) حاصل شود.

و بالاخره، «حالت» بعدی از صفت است كه مانند خود آن یا جوهر، سرمدی (لیتناهی) نیست بلكه متناهی و مقید به زمان است 19.

اسپینوزا می گوید: «یكیك موجودات چیزی نیستند جز تجلّی صفات گوناگون خدا یا «حالاتی» كه از طریق آنها، صفات خدا به نحو خاصی اعلام می شود، لذا هر چه هست در خداست ...»

در ادامه، اسپینوزا با تكیه بر مفاهیم جوهر و صفت، به تشریح و استدلال در باب صفاتی از خدا همچون وجود، تا متناهی بودن، تجزیه ناپذیر بودن، یگانگی، تعیین ناپذیری، غیر جسمانیت و تصورناپذیری می پردازد ... در تشریح «یگانگی» می گوید: « هیچ چیز را نمی توان یكی یا یگانه نامید مگر پس از شناختن چیز دیگری كه با او همسان و برابر است ولی وجود و ماهیت خدا منحصر به فرد است».

یگانگی جوهر در تفكر اسپینوزا به ین نظر می انجامد كه نظم و ارتباط یده ها در عالم، درست مانند نظم و ارتباط اشیاء است: زیرا همه صفات به جوهری یگانه تعلق دارند و لذا هر جزیی از طبیعت با كل خود سازگار و با تمام طبیعت پیوسته است.

(4-2) تئوری «شناسیی» كه بیانگر نتیج پژوهش اسپینوزا در باب «دانستن» مراحل آن و نحوه هی گوناگون دستیابی به آن است، موضوع اصلی كتاب «اصلاح فاهمه» را تشكیل می دهد. سه مرحله شناسیی از دیدگاه اسپینوزا عبارتند از: نخست، پندار از حاصل گمان كه توسط آموخته ها و تجربه ها تیید می شود، دوم: اعتقاد و سوم: شناسیی روشن و متمیز.

به عنوان مثال، مسأله ی ریاضی همچون  x×4 = 5+3 ممكن است به یكی از ین سه شكل حل شود:

نخست، متد ریاضی موجود در حل معادلات، به ین مفهوم كه جمع دو عدد نخست و تقسیم نتیجه آن بر عدد ضریب، مجهول رابه دست خواهد داد. (كاری كه تقریباً به صورت ماشینی و برنامه ریزی شده صورت می پذیرد و حتی ممكن است حل كننده مسأله دقیقاً نداند كه مسأله و اعمال انجام شده بری حل آن دقیقاً چه مفهومی دارند).

مرحله دیگر آن است كه با فهم مسأله (ین امر كه طرفین یك تساوی بید مقادیر عددی مساوی باشند) عددی را برگزینیم كه ضرورت موجود را حاصل نمید، وبالاخره مرحله سوم آنست كه آشنیی با مسأله  تا بدان جا حاصل آمده باشد كه با نگاهی به آن، عدد چهارم را «ببینیم» (شهود درونی).

در شق نخست، قضیه ریاضی بری ما حقیقت نیست، بلكه تنها پندار است. در شق دوم، به حقیقت همچون یك نتیجه استنتاجی دست می یابیم و در شق سوم، حقیقت پیش چشم ما قرار می گیرد و می بینیمش.

اسپینوزا می گوید: «... شناسیی روشن، آن شناسیی را می نامیم كه نه از راه اقناع متكی به خرد بلكه در پرتو احساس خود اشیاء و شهود درونی آنها روی می نمید، ین شناسیی برتر از همه انواع دیگر شناسیی است و در همین نوع است كه شناخت تا مرحله تام ذات و ماهیت اشیاء پیش می رود ... .» 21

(4-3) مبحث «یده ها» از دیگر بخش هی مهم تشكیل دهنده تفكر اسپینوزیی است. از دیدگاه وی، یده مفهومی است كه روح، چون اندیشه است، می سازد ... یده ها از ذوات عینی و جزیی از جوهرند، یده ها یا تام اند یا ناقص، ... یده هی تام، فعال و اثربخشند و یده هی ناقص، منفعل و اثرپذیر...».

(4-4) اسپینوزا در بخش مهم دیگری از آثارش به تطابق هر یك از مبانی مطروحه (اعم از حالات صفات، اراده، شناسیی و ...) با مقوله «انسان» پرداخته و در نهیت، او را موجودی متشكل از جسم و روح معرفی می كند كه بید با دقت در طرح زندگی خردمندانه و در نظر داشتن مقولات حساس و مهم «اخلاق» و «عواطف انسانی»، به درجه «آزادی روح (آزادی درونی)» برسد، و آن، مرحله ی است كه عشق خدیی به ودیعت نهاده شده در وجود انسان، مجدداً از حالت جزئی (یعنی محصور در وجود انسان) به حالت كلی و سرمدی، یعنی «دربر گیرنده تمامی موجودات» بازگردد (عشق لیتناهی).

(4-5) شید بتوان نخستین اثر سیاسی اسپینوزا را نوشته ی دانست كه در اعتراض به حكم تكفیرش منتشر نمود . پس از آن، در كتاب سترگ «الهیات و سیاست» و همچنین در واپسین اثر ناتمامش «سیاست»، به تشریح اصول فكری خود در باب سیاست می پردازد. از جمله ینكه: آدمی با دو نوع قانون مواجه است، یكی قانون ناشی از ارتباط با خدا و دیگری قانون ناشی از ارتباط با آدمیان، اگر آدمی از  دیگر آدمیان كناره گیری كند به دومین نوع قانون نیازی نخواهد داشت، اما بری آدمی هیچ چیز سودمندتر از آدمی نیست ... . فهم ما نمی تواند به درجه كمال برسد اگر روحمان جز خود را نشناسد در آدمیان با وجود شباهت هی بسیار، تفاوت هی بسیار نیز دیده می شود، تا آنجا كه می توان گفت: به عده افراد آدمی، اندیشه منحصر به فرد وجود دارد. و از همین رو، وجود نظامی كه ارتباط میان آدمیان را تحت قاعده ی خردمندانه شكل دهد، ضروری می نمید، و ین نظام، همان «سیاست» است.

«جامعه، دولت حاكم بر جامعه، نحوه حكومت یا اداره جامعه، اصول ضروری، زندگی اجتماعی، حقوق طبیعی، نمونه هی دولت، آزادی اجتماعی و ...» از بحث هی كلی اسپینوزا در زمینه سیاست محسوب می شوند.

spinoza barrrokh

«باروخ اسپینوزا» در بعد از ظهر روز بیست و یكم فوریه 1677، در سن چهل و پنج سالگی بر اثر بیماری سل، كه سال ها او را رنج داد، به آرامی درگذشت. مجسمه سنگی او، مقابل خانه اش در آمستردام در تفكری آرامش بخش، به دور دستی نامشخص خیره است، و دست هی او، همچنان در حال نوشتن ... شید در حال نوشتن اثری ناتمام.

 

 پاورقی

1 Baruch (benedict) spinoza

2 كنیسا یا كنیسه: عبادتگاه یهودیان. در فارسی، با واژه «كنشت» هم آمده است.

3 تلمود، مجموعه تبادل نظر علمی یهود در باب مسائل تورات، جهان آفرینش، زندگی اجتماعی و ...

4 Tractatuse Theologico-Politicus

اسپینوزا در ین كتاب از اندیشه هی «ابراهام بن عزرا» هم تأثیر گرفته است. در فارسی، ین كتاب را به نام «دین و دولت» ترجمه كرده اند.

5 شخصیت اول جمهوری خواهان در جریان جنبش هی استقلال طلبانه بیانیه شدید اللحن اسپینوزاخطاب به قاتلان او كه با عبارت «ی بی فرهنگترین مردمان! ...» آغاز می شود، معروف است.

6 البته كتاب «الهیان و سیاست» بدون ذكر نام نویسنده منتشر شده است.

7 Political Treaties

8 Ethics:ترجمه قابل توجه آن به قارسی توسط دكتر محسن جهانگیری صورت پذیرفته.

9 On The Improvement Of The Understanding

10 Hebrew Grammer

11 كتاب اخلاق در پنج جلد معروف ترین اثر اسپینوزا و اصلاح فاهمه فلسفی ترین آنهاست.

12 ‏Treatise On The Rainboe

13 Short Treatise On God

14Well - Bing

15 Pantheism مركب از دو واژه یونانی Pam به معنی همه چیز و Theos به معنی خدا.

16 Substance

17Attribute

18 Modus

19 خواننده آشنا با برهان وجوب و امكان –كه امروز در كتب درسی هم به آن پرداخته می شود- به خوبی درمی یابد كه جوهر نزد اسپیوزا تقریباً همان مفهوم واجب الوجود را داراست و ممكن الوجودها در واقع حالت هیی هستند نشأت گرفته از صفات جوهر.

20 به عنوان مثالی دیگر: هرگاه ین مراحل را درمورد شناسیی و برداشت افراد از مقولات ماوراءالطبیعی به یاد آوری وجود انحاء، اقسام و درجات مختلف رد امر دینداری به راحتی توجیه پذیر خواهد بود. یكی از اندیشمندان یرانی، دینداران را در همین شكل از دسته بندی، به سه گروه یا درجه مصلحت اندیشان، معرفت اندیشان و تجربت اندیشان تقسیم بندی نموده است. بری اطلاع بیشتر مراجعه شود به سلسله سخنرانی اصناف دینداری (عبدالكریم سروش، بهار 77)

21 او در برخی از آثارش به ین نوشته اشاره می كند، ولی اصل آن از میان رفته است

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 21:1 ] [ وحید کریمی ]
فرانتس کافکا نویسنده ی آلمانی زبان یهودی در سال 1883 در پراگ زاده شد. پدرش بازرگانی یهودی و مادرش زنی متعصب بود. رفتار مستبدانه و جاه طلبانه ی پدر چنان محیط رعب انگیزی در خانواده به وجود آورده بود که از کودکی سایه-ای از وحشت بر روح فرانتس انداخت و در سراسر زندگی هرگز از او دور نشد.
او بزرگ ترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر داشت که هیچ کدام از آن ها زنده نماندند. کافکا زبان آلمانی را به عنوان زبان اول آموخت و ضمناً به زبان چکی هم مسلط بود و هم چنین با زبان و فرهنگ فرانسه هم آشنایی داشت.
کافکا در دانشگاه چارلز یونیورسیتی پراگ به تحصیل در رشته-ی شیمی پرداخت. وی پس از مدتی رشته ی خود را به حقوق تغییر داد. این رشته آینده ی روشن تری پیش پای او گذاشت و سبب رضایت پدرش گردید. او موفق به اخذ دکترای حقوق شد.
کافکا در موسسه ی بیمه ی حوادث کارگری کاری پیدا کرد و با این که به طور کامل از شغلش راضی نبود، آن را سرسری نگرفت و ترفیع های پی درپی او، نشان از پرکاریش داشت. در همین زمان او کلاه ایمنی را اختراع کرد و به خاطر کاهش تلفات جان کارگران مدال افتخار دریافت کرد.
آموزش یهودی او به جشن برمیتصوا و 4 بار در سال کنیسا رفتن همراه با پدرش محدود بود. کافکا در بیش تر مدت زندگی اش بی طرفی خود را درمورد ادیان رسمی اعلام می کرد. با این حال و با این که هیچ وقت شخصیت های داستان هایش را یهودی تصویر نکرد، هرگز سعی نمی کرد ریشه ی یهودی خود را پنهان کند. او از لحاظ فکری به مکتب حسیدیم در یهودیت علاقه مند بود که برای تجارب روحانی و صوفیانه ارزش زیادی قائل است. کافکا در 10 سال پایان عمرش حتی به زندگی در فلسطین ابراز تمایل کرد. تناقضات اخلاقی و آیینی موجود در بعضی داستان هایش همه نشانه هایی از علاقه ی کافکا به آموزه های حخامیم است.
کافکا را به نوعی می توان پدر ادبیات مدرن دانست. او بزرگ-ترین نویسنده ی آلمانی زبان عصر ما و به نوعی از عجیب-ترین نویسندگان تاریخ ادبیات است. او بسیاری از اصول سنتی داستان نویسی را زیر پا گذاشت و دگرگون کرد.
داستان های کافکا به کابوس می ماند. انسان ها در فضایی تاریک، سرد و مرموز به سرمی برند. دنیای آن ها بر اساس منطق، خشن و پر از تباهی است. قهرمان های داستان های او اغلب اختیاری ندارند، در زنجیره ی حوادثی گرفتار آمده اند که تمام تلاش آن ها برای رهایی، به شکست می انجامد و هیچ راهی به اراده ی غالب در پس آن نمایش ندارند.
مشهورترین داستان کافکا،«مسخ» است. داستان جوانی که یک روز از خواب بیدار می شود و می فهمد که به یک سوسک تبدیل شده. زندگی او به کابوس تبدیل می شود. یک زندگی حیوانی در میان انسان هایی که روزی او را دوست داشتند و آرام به فراموش کردنش عادت می کنند. شاید مسخ تمثیلی است بر زندگی حشره وار انسان های امروزی. صادق هدایت نخستین کسی بود که با ترجمه   مسخ، کافکا را وارد زبان پارسی کرد. اما نسل جدید کافکا را بیش تر از خلال ترجمه-های امیر جلال الدین اعلم می شناسند.
کافکا به خاطر بیماری سل و ناتوانی جنسی خود، تا پایان عمر ازدواج نکرد. او در سراسر زندگی اش از افسردگی حاد و اضطراب رنج برده است. او هم چنین دچار میگرن و بی خوابی بود که عموماً عوارض فشار و نگرانی روحی هستند. کافکا سعی می کرد همه ی این ها را با رژیم غذایی از قبیل گیاه-خواری و خوردن مقادیر زیادی شیر پاستوریزه نشده (که به احتمال زیاد همین عامل سبب بیماری سل در او شد) برطرف کند.
به هر حال بیماری سل در کافکا شدت گرفت و او به پراگ بازگشت و بعداً برای درمان به وین رفت. وضعیت گلو و بلعیدن وی طوری شد که غذا خوردن آن قدر برایش سخت و دردناک بود که نمی توانست چیزی بخورد و چون در آن زمان تزریق وریدی هنوز رواج پیدا نکرده بود، راهی برای تغذیه وجود نداشت و بنابراین بر اثر گرسنگی جان خود را از دست داد. او در سال 1924 در وین (سن 41 سالگی) درگذشت و پیکر او را به پراگ برگرداندند و در گورستان جدید یهودی ها در پراگ به خاک سپردند.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 21:1 ] [ وحید کریمی ]


اریک فرومفروم در فرانکفورت، یکی از شهر‌های آلمان، در یک خانواده‌ی یهودی سنتگرا به دنیا آمد. پدرش کاسب ، پدربزرگش حاخام و عموی مادرش محقق مشهور تلمود بود. فروم در کودکی وقت خود را صرف مطالعات مذهبی کرد. شور معنوی تورات عمیقاً بر او تأثیر گذاشت. او هم-چنین تحت تأثیر عقل و منطق یهودی و مشکلات عاطفی ناشی از «عضوی از گروه اقلیت بودن» قرار داشت.
فروم بعدها کلیه‌‌ی ارتباطات خود را با مذهب قطع کرد و خود را عارف ملحد نامید. او نام خانوادگی خود را این‌طور توصیف میکند: «فروم در زبان آلمانی به معنای مذهبی بودن است، اصطلاحی که سالهای کودکی فروم را توصیف میکند.»
اولین کتاب فروم، «گریز از آزادی» نام دارد که نظر و عقیده‌ی او را درباره‌ی وضعیت انسان نشان میدهد. به نظر فروم، هرچه آزادی انسان بیش‌تر باشد، احساس تنهایی، پوچی و بیگانگی او بیشتر است و برعکس هرچه آزادی فرد کمتر باشد احساس امنیت و تعلق‌پذیری او بیش‌تر است و برای توجیه عقیده‌ی خود میگوید: «در قرن بیستم که افراد بیش‌تر از هر دورهی دیگری دارای آزادی هستند، احساس سرگشتگی و تنهایی بیش‌تری نسبت به افراد قرون گذشته دارند.»
فروم معتقد بود که انسانهای اولیه از طریق یکی دانستن خود با قبیله های اطراف خویش سعی کردند با این حس بیگانگی از طبیعت مقابله کنند و با هماهنگی با مذاهب و روشهای قبیلهای، احساس تعلق به گروه را کسب کردند.
اما بشر جدید چون از آگاهی و توانایی غلبه کردن بر طبیعت، بیش‌تر برخوردار است، مانند گذشتگان با طبیعت آمیخته نیست. در واقع از طبیعت فراتر رفته، درنتیجه با اینکه در معرض قوانین طبیعی قرار دارد، نمیتواند آنها را تغییر دهد و در حالتی از دربهدری و انزوا رها میشود.
تیپهای شخصیت
فروم چند تیپ شخصیت را مطرح کرد که زیربنای رفتار انسان هستند و توضیح داد که افراد با اینگونه تیپها چگونه با دنیای عملی ارتباط برقرار میکنند. شکلهای خالص این تیپها نادر هستند. اغلب شخصیتها ترکیبی از چند تیپ هستند ولی معمولاً یکی غالب است.
او تیپهای شخصیت را در چهار گروه دستهبندی کرد:
1ـ مردهگرا: تیپ شخصیتی مردهگرا مجذوب مرگ، جنازه، ویرانی و کثیفی است ... و وقتی این افراد از بیماری، مرگ و مراسم تدفین صحبت میکنند خوش‌حال به نظر میرسند. آنها سرد و بیتفاوت هستند و عاشق قانون و نظم و استفاده از زور و قدرت‌اند. فروم باور داشت که هیتلر نمونهای از تیپ مردهگرا بود. البته همه‌ی اینگونه افراد ظالم نیستند. ممکن است برخی از آنان بیآزار بهنظر برسند اما معمولاً نشانی از کمبود عاطفه را در مسیر رفتاری خود برجای میگذارند. فروم مادری را مثال میزند که دائماً نگران شکستهای فرزندش است و با اینکه فرزندش را دوست دارد اما درباره آینده او پیشبینیهای مأیوس کننده میکند.
2ـ زنده گرا: تیپ متضاد مردهگرا، شخصیت زنده-گراست. این افراد عاشق زندگی، رشد کردن، آفریدن و ساختن هستند. آنها سعی میکنند بر دیگران تأثیر گذارند، نه با زور و کنترل کردن بلکه با عشق، منطق و الگو بودن. آنها به رشد خود و دیگران علاقهمندند و آیندهنگرند.
شکلهای افراطی تیپهای شخصیت مردهگرا و زندهگرا کمیابند. اغلب افراد آمیزهای از هر دو تیپ هستند. شخصیت مردهگرای افراطی، روانپریش و دیوانه خواهد بود و زندهگرای افراطی یک قدیس است و مسلم است که هیچیک از آنها در دنیای عملی خوب عمل نخواهند کرد.
3ـ مالپرست: در رابطه با تیپ شخصیتی مالپرست، تعریف و معنی زندگی وی به اموال و چیزهایی که در اختیار دارد وابسته است. این عقیده نه تنها اموال مادی مانند اتومبیل، پوشاک، خانه یا جواهرات را دربر میگیرد بلکه افراد و حتی چیزهای غیر مادی مثل عقاید را نیز شامل میشود. این افراد ارزش خود را برحسب مقایسه اموال خودشان با اموال دیگران تعریف میکنند. بسیار رقابتجو هستند و برای جلو افتادن از ارزشهای مادی آشنایان بیوقفه تلاش میکنند و حتی در این جریان از دیگران بیگانه میشوند و با آنان دشمنی میکنند. فروم باور داشت که هر جامعهای که اکثر افراد آن از تیپ مال-پرست باشند، جامعهای بیمار است.
4ـ هستی گرا: افراد این تیپ خود را برحسب آنچه که هستند و نه برحسب آنچه کرده اند توصیف میکنند. تیپهای هستیگرا چندان رقابتجو نیستند. توصیف احساس ارزشمندی آنان از درون نشئت میگیرد نه از مقایسه کردن خودشان با دیگران. آنها با دیگران همکاری میکنند و به آنان عشق میورزند.
لذت زندگی آنها تقسیم کردن با دیگران به جای تلاش برای جلو افتادن از آنهاست. تیپ شخصیتی هستیگرا ویژگیهای مشترکی با تیپ زندهگرا دارد. فروم افراد دارای تیپ شخصیتی هستیگرا را به این صورت توصیف میکند: در زندگی مشارکت میکنند، اهل تجربه هستند، بر زمان حال تمرکز دارند و با خود و جامعه روراست هستند. فروم معتقد بود امکان بهوجودآوردن زندگی هستیگرا از طریق روانکاوی و خودکاوی وجود دارد. او روشهای خاصی مانند تداعی آزاد و تحلیل زندگینامه را برای بهبود بخشیدن خود توصیه میکند.
فروم "جهتگیری های برشمرده" را از "ثمربخش" متمایز کرد. جهتگیریهای برشمرده، روشهای ناسالم ارتباط برقرار کردن با دنیا هستند (مثل مردهگرا و مال-پرست) و در تیپها یا جهتگیریهای ثمربخش، حالت ایدهآل رشد انسان است.
فروم برداشت خوشبینانهای از ماهیت انسان داشت. به عقیده او ما بهوسیله ویژگیهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه خود، شکل میگیریم. او همچنین معتقد بود که بشریت سرانجام به حالت تعادل و انسجام خواهد رسید. او جامعهای آرمانی را مدنظر داشت که در آن عشق، برادری و اتحاد، مشخصه‌ی تمام روابط انسانی هستند. در دنیای آرمانی او جهتگیری ثمربخش حاکم خواهد شد و کلیه احساسهای تنهایی، پوچی و بیگانگی، ناپدید خواهند شد.
کتابهای فروم در بسیاری از کشورها محبوبیت دارند. او برای عامه‌ی مردم مینوشت چون میخواست تا جایی که امکان دارد پیام خود را درباره‌ی جامعه‌ی آرمانی، به مخاطبان بیشتری برساند. کتب او بسیار قابل فهم هستند و اصطلاحات فنی بسیار کمی در آنها به کار رفته‌است. البته این به معنای آن نیست که بسیار آسان و سادهاند، بلکه او عقاید خود را به صورت جالبی مطرح نموده‌است. پژوهش فروم بر مشاهدات روانکاوی استوار بوده که غیر قابل تکرار یا اثبات است و این یکی از انتقاداتی است که به نظریات فروم وارد کردهاند. انتقاد بعدی این است که پژوهشگران تاریخ و شرایط اجتماعی قرون وسطی، با نظر فروم که مردم در آن دوره به امنیت، هویت و احساس تعلقپذیری دست یافته‌بودند، مخالفت کردهاند.
آنها فروم را به اینکه تصویری آرمانی از قرون وسطی ترسیم کرد، متهم میکنند و معتقدند او فجایعی مانند آزار و شکنجه مذهبی، بیماریهای همهگیر، جنگها و ... را از قلم انداخته‌است. این پژوهشگران معتقدند که قرون وسطی دوران امنیت نبود، بلکه دوران بیثباتی و ناامنی زیاد بوده‌است.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 21:0 ] [ وحید کریمی ]
با نگاهی به زندگی مشاهیر یهود، تصاویری از مقاومت، صبر و از خود گذشتگی و در عین حال سلوك خاضعانه با پرودگار جهان را مشاهده می‌‌كنیم. یكی از ین نمونه‌‌هی بارز، دُن یزاك ابربنل است. ین مرد بزرگ، شجرة نامة خود را كه به حضرت داود می‌‌رسید در دست داشت. نسل‌‌هی گذشتة او نیز، همگی خدمتگزاران جامعه‌‌ی بودند كه در آن زندگی می‌‌كردند. دن یزاك، در لیسبون پرتغال حدود سال 1437 م. به دنیا آمد. خانوادة سیاستمدار و ثروتمند او در عین حال بسیار مذهبی بودند و دن یزاك همراه با تحصیل تورات و تلمود، به یادگیری زبان‌‌هی مختلف، فیزیك، نجوم، منطق،ریاضی و فلسفه یونان پرداخت. او داری حافظه‌‌ی قوی بود و همین امتیاز، موجب شد كه بسیاری از كتاب‌‌هی خود را، هنگامی كه از خانة خود رانده شده بود، از حفظ بنویسد. تفاسیر ابربنل بر تنخ (تورات و كتب سیر انبیاء بنی اسرائیل) از سادگی خاصی برخوردارند كه ین خصوصیت را از راو اعظم لیسبون، ربی «یوسف شاخن»، فرا گرفت. وسعت اطلاعات دن نیز مدیون محیط آزاد خانة او بود، خانه‌‌ی كه مركز تجمع اندیشمندان مسلمان و مسیحی اسپانیا بود. اولین اثر دن، در مورد اثر عناصر چهارگانه (آب، باد، خاك، آتش) با نام «صورت هَیسودوُت- حالت عناصر اصلی» است كه جامعه روشنفكر لیسبون را با یك فكرِ جوان اما شكوفا آشنا كرد. پس از انتشار اولین كتاب، بلافاصله دومین اثر او «عَتِرِت زِقِنیم: تاج پیران» منتشر شد. در ین كتاب، ابربنل از درك خد.ا، معنی نبوت، تحسین عرفان یهود كه آنها را حامل حقیقت می‌‌نامد و انتقاد از بعضی فیلسوفان متحجر كه در تاریكی بسر می‌‌برند سخن می‌‌گوید. از میان متفكران فقط هارامبام (موسی بن میمون) را استثنا می‌‌داند و هرگز نمی‌‌تواند تأثیر او را بر خود انكار كند. دن، نمی‌‌خواست روش مفسران پیشین همچون، راشی، ابن عزرا، هارمبان، داوید كیمخی، و گرشونید را تكرار كند،او عقیده داشت بید به تورات با نور درونی نزدیك شد و نه از بیرون بر آن. دُن برتمامی كتاب‌‌هی انبیاء و نوشته‌‌هی مقدس تفاسیری نوشت و سؤالاتی را كه احتمالا بری یك غیر یهودی پیش می‌‌ید در ین تفاسیر جواب داد. از دیگر كارهی مهم او، بر هم زدن ترتیب سنتی كتاب‌‌هی مقدس بود كه با پژوهش‌‌هی فراوان، آنها را بر اساس وقیع مرتب نمود. با دانش فراوانش در تاریخ و تجزیه و تحلیل آن و همچنین آشنیی او با فلسفه و منطق، توانست یرادات مسیحیان آن زمان را بر تورات جواب گوید. پدر دُن، دُن یهودا، و پدر بزرگش، دُن شموئل، مشاور پادشاهان بودند و ین مقام، با شیستگی دن یزاك به او واگذار شد. بدین ترتیب، دُن یزاك مشاور «آلفونسو» و به مرور، دوست صمیمی او شد. آشنیی او با طبقه اشراف پرتغال موجب شد كه پس از مرگ آلفونسو، از نیات پلید شاه «خائو»، پسر 29 سالة آلفونسو، آگاه گردد. دن یزاك از پرتغال كه شروع به آزار یهودیان نموده بود فرار كرد و به اسپانیا رفت. هر چند كه اسپانیا با پرتغال هم مرز بود و دُن می‌‌توانست از سرزمینش خبر داشته باشد ولی به سبب حضور جاسوسان شاه خائو، دن در اسپانیا نیز مخفیانه با عوض كردن محل زندگی خود، سر می‌‌كرد اما چه چیز موجب شد كه شاه فردنیاند و ملكه یزابل، حاكمان مقتدر اسپانیا دن یزاك را به دربار فرا خوانند؟... زمزمة اشراف‌‌زادگان پرتغال كه به اسپانیا فرار كرده بودند... یا «اوراهام سینیور» (كه بعدها مسیحی شد) و جمع كنندة مالیات دربار بود و یا...؟ به هر حال سرنوشت، دوباره دُن یزاك را از دنیی مذهب و تفاسیر دینی، به دربار و طبقة اشراف‌‌زادگان كشاند. البته، ین بار با شكوه و جلال بیشتر، زیرا اسپانیا بزرگترین دربار آن روز بود. اما دُن با یك خزانة خالی (به علت جنگ‌‌هی فراوان با پرتغال، مورها و همچنین جنگ‌‌هی داخلی و یالتی) روبرو شد. دُن، مرد عمل بود و به سرعت اوضاع اقتصادی را سر و سامان بخشید. در ین میان «توماس دتوركمادا»، روحانی شیطان صفت، كم كم با نفوذ مخفیانة خود اوضاع را آشفته كرد. مسیحیان را بر علیه یهودیان شوراند و پاپ را واداشت كه به فردیناند لقب (فردیناند كاتولیك) دهد. یهودیان باور نمی‌‌كردند كه روابط دوستانة آنها با مردم به زودی به زنده زنده سوختن در میدان‌‌هی شهر، تبعید و سرگردانی تبدیل خواهد شد. با صادر شدن دستورات ضد یهودی، ابربنل به دربار رفت. به شاه گفت كه تمامی ثروتش و همچنین ثروت تمامی یهودیان را در قبال زندگی و آزادی مذهب در اسپانیا به شاه تقدیم خواهد كرد. شاه مردد بود و به محض آمادگی بری قبول پیشنهاد دُن، ناگهان توركمادا با صلیبی نزد آنها ظاهر شد و فریاد زد یهودی اسحریوطی، حواری خود عیسی، «عیسی را به سی پارة نقره، فروخت. پادشاه با نقره و طلا همین كار را خواهد كرد. من استعفا می‌‌دهم و گناهی متوجه من نیست اما پادشاه بید به خد.ا جواب پس بدهد». و صلیب را به صورت یزابل و فردیناند پرتاب كرد و رفت. توركمادا پیروز شد و در 31 مارس 1492 حكمی صادر شد كه در عرض 4 ماه یهودیان، بدون هیچ مال، نقره و جواهر بید اسپانیا را ترك كنند. كنیساها، مدارس، آموزشگاه‌‌هی مذهبی، یادگارهی خانوادگی همه بید ترك می‌‌شدند. دن یزاك با كلام آرام بخش خود، یهودیان را به یاد اجدادشان آورد و آنها را به مقاومت و زندگی ینده تشویق نمود و نوعی سیستم برادری یجاد كرد كه ثروتمند به فقیر كمك كند و او را بیش از پیش در پناه بگیرد. با ابربنل، بزرگان یهود همچون: یزاك ابوهب، بزرگترین دانشمند اسپانیا و رئیس یشیوی گواداخارا- یعقوب حبیب، از سالاما نك، نویسنده تفسیر «عِین یعقوو»- یزاك آراما، نویسندة عَقِدَت یصحاق- و اوراهام زاكوتو، ریاضیدان بزرگ و نویسندة سِفِر یوحَسین كه نظرات او موجب كمك بسیاری به كریستف كلمب شد، به تبعید رفتند. فردیناند، پنهانی از ابرنبل خواست كه در اسپانیا بماند و مسیحی شود ولی ابرنبل به همراه یكی از پسرانش یهودا كه جراح مخصوص دربار بود (با وجود ین كه درباریان پسر یهودا را دزدیدند تا از خدمات ابرنبل و یهودا بهره‌‌مند باشند) به ناپل- خلیجی در یتالیا- فرار كرد. روز اخراج یهودیان، در دوم اگوست 1492 برابر با نهم ماه عبری آو (روزة بزرگ یهودیان بری خرابی خانة خد.ا)، مصادف شد. به قولی سیصد هزار و به قولی دیگر هشتصد هزار یهودی از اسپانیا اخراج شدند اما ابرنبل می‌‌نویسد كه فقط ده هزار یهودی از سفر سخت، كشتار پنهانی اسپانیائی‌‌ها، بیماری، فقر و ناامیدی نجات یافتند، ابرنبل، در ناپل نیز یشیواها و مدارس بزرگ تاسیس كرد و به خاطر حضور او، هزاران نفر به ناپل آمدند و زندگی یهودی را تحت حاكمیت فردیناند یتالییی و پس از او آلفونسو دوم (یتالییی) شروع كردند. ین حاكمان بسیار درستكار و عادل بودند ولی بار دیگر، ناپل مورد حملة فرانسویان (شارل هشتم) واقع شد و ابرنبل به همراه پادشاه آلفونسو یتالییی به سیسیل و پس از مرگ شاه به كورفو و آخر به ونیز رفت. حاصل ین سال‌‌ها سه كتاب در مورد ماشیح (ناجی موعود در دیدگاه یهود) به نام‌‌‌هی «مَعیان یشووعا»، «یشوعَت مِشیخو»، «مَشِمعَ یشوعا»، است كه نور امیدی بر دل تبعیدیان نا امید تاباند. دن در «ونیز» نیز آموزشگاه‌‌هی مذهبی تاسیس كرد و آنجا را نیز محلی بری آموزش تورات نمود. در ونیز نیز به دربار دعوت شد و موجب گشت كه با مذاكراتی كه با پرتغال انجام داد جنگی سر نگیرد. اما اسپانیا و سپس شاه «ماكزیمیلیان» از آلمان به ونیز حمله كردند. اما ین بار ابربنل زنده نبود تا احكام سخت بر علیه یهودیان را شاهد باشد. مردی كه در زندگی آرامش نداشت، در مرگ نیز محلی بری آرامش نافت. گورستان یهودیان در «ونیز» و «پاوا» زیر پی سربازان زیر و رو شد. تمامی آثار گورها محو شد و محل مرگ ابرنبل در 1508 یا 1509 میلادی گمنام ماند تا در سال 1904 یهودیان پادوا یتالیا، در مركز گورستان شهر، سنگی بری یادبود ین مرد بزرگ بنا نمودند. یادش گرامی باد. نمونه‌‌ی از تفاسیر او در زیر آمده است: * پاراشی صو: چرا هدیة آردی در درگاه خد.اوند مانند قربانی گناه بسیار مقدس است؟ زیرا هدیة مرد فقیر است (كه استطاعت تقدیم گاو یا گوسفند ندارد) و در نظر خد.اوند بسیار قیمت و ارزش دارد. اما قربانی گناه نیز بسیار مقدس است زیرا بری توبه تقدیم شده است. چنان كه گفته شده است: «توبه كاران مقامی بسیار بالا دارند و درستكاران كامل هم در حد توبه كاران قرار نمی‌‌گیرند. * با وجود احترام بسیار بری هارامبام، همانند او معتقد به یك جنبش نجات در زمان ماشیح نیستم بلكه اعتقاد دارم ماشیح یك فرد است كه بر علیه ظلم قیام می‌‌كند. * اعتراف می‌‌كنم كه نبید دوران جوانیم را با مطالعة ادبیات یونان باستان می‌‌گذراندم. تورات كلام ا.لهی است و منبع همة علوم. تمامی شك و شبهات با آموزش و انجام كلام خد.اوند كه علم مطلق است برطرف می‌‌شود.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:59 ] [ وحید کریمی ]

عظمت و قداست یوم کیپور

"فرانتز روزن زوایگ" از برجسته ترین فلاسه یهود در قرن بیستم به شمار می رود که طی سال های 1929- 1886 در آلمان سکونت داشته است، مطالعه زندگی نامه او با وجود معلولیت جسمی که داشت در هشت سال آخر عمر کوتاهش به عنوان شخصی متفکر از اهمیت ویژه ای برخوردار است. چرا که او در دوران حیات خود قسمتی از مسائل فلسفی یهودیت را که امروزه نیز مطرح است مورد بررسی قرار داد، که اکنون با وجود گذشت زمان نیز مطرح است علاوه بر این، مسیر زندگی این متفکر یهودی جنبه دیگری هم دارد و آن چیزی جز رجوع وی به یهودیت و عملا بازیابی مجدد همکیشانش نیست.
روزن زوایگ در خانواده ای یهودی ولی غیر مذهبی دیده به جهان گشود. اما پس از مدتی ، گذشته خود را فراموش نمود و فقط به صورت فردی اسما یهودی درآمد و حتی به زمره افرادی پیوست که یهودیت را نقد و تفسیر می نمودند.
او در اوان جوانی خود پس از این که دو تن از بستگانش آیین یهود را ترک کردند به علت فشار اجتماعی حاکم در آن زمان تصمیم گرفت از یهودیت کناره گیری نماید. اما تصمیم وی هیچگاه عملی نشد.
او در روز کیپور سال 1913 برای اجرای مراسم خاص این روز به کنیسایی کوچک و ارتودوکس در برلن می رود. درست در همین روز، سرنوشت او به کلی تغییر می کند و او به شکل اعجاب انگیزی از تصمیم ذهنی خود منصرف می شود و کاملاً به یهودیت روی می آورد و حتی مدتی پس از آن تورات را نیز به آلمانی ترجمه می نماید.
اما در این روز چه واقعه خاصی رخ داد که باعث تغییرمنش این یهودی جوان شد تا حدی که او مجدداً علاقمند به یهودیت و نزدیکی بیشتر با همکیشان خود شد؟ او در این کیپور "سرنوشت ساز" آن هم در کنیسایی کوچک با چه محیط و فضایی روبرو شد که تغییرات کلی در دیدگاه وی به وجود آورد؟
روزن زوایگ خود شخصاً هیچگاه راجع به آنچه که بر او در این گذشته است مطلبی به رشته تحریر نیاورده است اما در یکی از آثار مهم خود به نام "ستاره رهایی" احساسات خود را در مورد روز کیپور تشریح کرده و نوشته است:"یک یهودی در روز طلب آمرزش در تنهایی مطلق، خواهان بخشایش خطاهایش می باشد، او کاملاً تنها در برابر قاضی عالم می ایستد. روح انسان با خالق خود در تنهایی مطلق است و در این بین واسطه و مخلوق دیگری وجود ندارد"، این خلوت با خالق و احساس نزدیکی به او، از نظر روزن زوایگ در قسمت "عالنو" و "عوودا" که بخشی از عبادات خاص روز کیپور است وجود دارد او در ادامه آورده است :"...جماعت حاضر در کنیسا در این اندیشه و با این احساس مشغول عبادت اند که در زمان آبادی بت همیقداش در این روز فرایض خاصی به جا آورده می شد . جماعت حاضر در اندیشه آینده ای روشن و دنیایی که تحت سلطه مطلق حضرت حق قرار دارد غرق هستند در مقابل خالق خود سر تعظیم فرود می آورند و تمامی ساکنین زمین بر صحت وجود و دانایی بی انتهای خالق خود اعتراف می کنند".
این فیلسوف یهودی معتقد است آنچه که یهودیان در سرتاسر سال بر زبان خود جاری می کنند در این روز آن را عملاً نشان می دهند :" ....و آدمی در مقابل پادشاه پادشاهان سر به سجده می نهد"
زمانی که روزن زوایگ راجع به روز کیپور سخن به میان می آورد به دو نکته "نزدیکی به خداوند" و "خلوت با او" اشاره خاصی دارد. به نظر می آید این دو احساس همان عللی هستند که وی را در همان کیپور سال 1913 از تصمیم خود منصرف کردند.
شاید همه یهودیان دیدگاهی پژوهشگرانه و فلسفی مانند روزن زوایگ نداشته باشند، اما همگی معنای روز کیپور را در ضمیر ناخودآگاه خود حس می کنند . هر فرد یهودی صرفنظر از اینکه در بقیه ایام سال سایر وظایف شرعی خود را انجام داده باشد یا خیر، در روز کیپور به کنیسا می رود و سعی می کند مراسم خاص این روز را تا حد ممکن به جا آورد. اما به چه دلیل؟ روز کیپور چه روزی است که آدمی را خواسته و ناخواسته به طرف خانه خدا می کشاند؟
احساسی که هر یک از ما به عنوان یک یهودی داریم و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و آن را اصطلاحاً "جاذبه کیپور" مینامند، باعث جذب یهودیان به کنیسا ها در این روز مقدس میشود، احساسی که مستقیماً بر عبادات ما نیز دراین روز تاثیر می گذارد. تاثیر روز کیپور آنقدر گسترده است که نه تنها تفکرات ما را بلکه وجود ما را تا مغز استخوان تحت تاثیر قرار میدهد و درست همین احساس و جو حاکم است که با قدم گذاردن روزن زوایگ درسال 1913 به کنیسایی کوچک کاملاً او را احاطه نمود. آن طور او را تحت تاثیر قرار داد که از تصمیم خود برای همیشه منصرف شد. او لحظه ای پای به خانه خدا نهاد که جماعت مشغول اعتراف به گناهان خود و طلب آمرزش بودند. قوم یهود از عصر قبل از این روز مقدس تا پایان آن، با عبادات خاص خود و مطالعه متونی چون سرگذشت یونس پیامبر، لحظه ای از عبادت خالق خود و طلب آمرزش از او باز نمی مانند.
بعدها روزن زوایگ در یکی از سخنرانی های خود در فرانکفورت اظهار داشت:"هر کسی که مراسم روز کیپور را به جای آورده باشد می داند که این روز نشانی کاملاً ملموس و واضح از احدیت و وجود خداوند دارد".
جلال خداوند دراین روز مقدس در قلوب همگی ما احساس می شود اما دستیابی به حقیقت و شناخت خداوند و تحولاتی که به دنبال آن در وجود افراد رخ میدهد نباید فقط محدود به همین 24 ساعت شود بلکه باید توشه ای برای تمامی روزهای پس از آن باشد. فرانتز روزن زوایگ درست در مرز جدایی از اصل خویش در پی قداست این روز عزیز راه اصلی خود را بازیافت و متوجه شد که شریعت ا.لهی تابع زمان و مکان نیست بلکه جاودانه است و هیچگاه کهنه نمیشود.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:58 ] [ وحید کریمی ]


soleyman haiim translations-سلیمان حیئمفرهنگ نویسی یران معاصر با نام بزرگ سلیمان حییم زینت شده است. می توان گفت كلید آشنیی یرانیان علاقمند به آشنیی با فرهنگ و تمدن جهان، فرهنگ های انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی سلیمان حییم بوده است.

البته یهودیان یرانی اشخاص سرشناس دیگری قبل و بعد از سلیمان حییم در كار فرهنگ نویسی داشته اند ولی سلیمان حییم با وسعت اطلاعات و پشتكار خود اسطوره ی فراموش نشدنی از خود به جی گذاشته است و شرح حال او خود بیانگر زندگی پرثمر و جاودانه ین یرانی یهودی دانشمند است.

سلیمان حییم در سال 1264 هجری شمسی در تهران در خانوادهی متدین و معتقد به شریعت حضرت موسی (ع) به دنیا آمد. نام پدرش «حییم اسحق» و مادرش «خانم» بود، پدر و مادرش اهل شیراز بودند. پدرش در تهران بزرگ شد و شغل وی پینه دوزی (لحاف دوز) بود.

از آنجا كه در آن زمان مدرسهی وجود نداشت، مكتبخانههی متعددی در تهران وجود داشت. پدرش وی را به مكتبخانهی فرستاد تا تحصیل مقدماتی را فرا گیرد. آن طور كه در مورد سلیمان حییم بیان شده است وی داری هوش و استعداد خارق العادهی بوده است. وی پس از تأسیس دبیرستان اتحاد در تهران وارد ین دبیرستان شد و تحصیلات خود را ادامه داد و سپس در سال 1906 میلادی م. (1285 هجری شمسی) وارد كالج امریكییها كه در تهران تاسیس گردیده بود شد. همان طور كه گفته شد وی چون داری استعداد و هوش بسیاری بود در ین كالج با زبان انگلیسی آشنا گردید و آن را به خوبی فرا گرفت به طوری كه همكلاسیهیش وی را دیكشنری (دیكسیونر) متحرك لقب داده بودند. در ینجا بود كه سلیمان حییم احساس كرد كه مردم احتیاج به فرهنگ لغات دارند و پس از پیان تحصیلات در سال 1915 (1294 شمسی) در همین كالج مشغول بكار تدریس گردید. در آن موقع ریاست ین كالج به عهده دكتر جردن آمریكیی بود.

حییم از آغاز كار تدریس، تألیف فرهنگ كوچك انگلیسی به فارسی را شروع كرد و مدت زیادی را صرف آن نمود كه پس از پیان آن با استقبال مردم روبهرو گردید و ین فرهنگ جنجال زیادی بپا نمود. در ینجا بود كه حییم مورد تشویق وزیر وقت قرار گرفت و حتی آقی حكمت ترتیب چاپ فرهنگ را داد ولی به علت بركنار شدن او، چاپ فرهنگ بری مدتی به تعویق افتاد. حییم در نخستین مراحل انجام كار فرهنگ نویسی با مشكل كمبود بودجه روبرو بود ولی عشق و علاقه به ین امر هیچگاه وی را دلسرد ننمود و او با پشتكار ین امر مهم را به انجام رسانید.

سلیمان حییم در سال 1303 ازدواج نمود و حاصل ین ازدواج شش فرزند بود. حییم در حدود 50 سال پیش كه دكتر میلیسپو به عنوان كارشناس و مشاور وزارت داریی به یران آمده بود و نیاز به فرهنگ لغات در میان مترجمین به خوبی حس میشد، در وزارت داریی به عنوان مترجم مشغول به كار شد. او در شبانه روز 18 ساعت كار میكرد و به حق مردی پركار و خستگی ناپذیر بود، به طوری كه در مهرماه 1345 مجله روشنفكر درباره وی چنین مینویسد: «مردی پركار و خستگی ناپذیر به نام سلیمان حییم كه تلاش پیگیرش در زندگی میتواند عبرت جوانان ما شود» و همان مجله او را «آقی لغت» نامید. سلیمان حییم در خاطرات خود چنین مینویسد: «شبها كه به بستر میروم، همان طور كه عاشق به معشوقش فكر میكند من هم به لغت فكر میكنم، بری من دنیی لغات، دنیی رنگین و پر جذبهی است كه هیچ وقت از فرو رفتن در آن خسته و كسل نمیشوم، زیرا كار فرهنگ نویسی هرگز بری من خسته كننده نبوده و نیست و نخواهد بود حتی شبها هنگام خواب هم در رویی لغت بسر میبرم». بعد از مدتی خدمت در وزارت داریی، حییم از آنجا با همان عنوان مترجم به شركت ملی نفت یران آمد و مشغول خدمت گردید. او به كارش همچون كار فرهنگ نویسی علاقمند بود و خود را فردی مسئول در مقابل مردم میدانست چرا كه از دل مردم برخاسته بود و بری افتخار مردم كار میكرد. و فردی درستكار و مورد اعتماد بود. حییم دیری نگذشت كه از عنوان مترجم به معاونت اداره خرید شركت ملی نفت منصوب گردید.

در ین هنگام بود كه حییم به فكر تألیف فرهنگ عبری به فارسی افتاد و در سال 1935 .م (1314 شمسی) عاقبت دست به تألیف فرهنگ عبری به فارسی میزند و مدت 10 سال در ین راه كوشش میكند كه پس از چاپ مورد استقبال واقع میگردد. ناگفته نماند كه وی فرهنگ فارسی به عبری را نیز تألیف نمود ولی دست اجل مهلت چاپ را از او گرفت و طبق وصیت نامهاش فرهنگ تألیف شده را كه آماده چاپ بود به انجمن كلیمیان وقت تحویل دادند و انجمن كلیمیان چاپ و تصحیح آن را به عهده گرفت كه متأسفانه بری چاپ آن اقدامی به عمل نیامد.

فرهنگ فرانسه به فارسی، فرهنگهی بزرگ یك جلدی و دو جلدی فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی نیز از جمله تألیفات او هستند. همچنین كتاب ضرب المثلهی فارسی به انگلیسی از شاهكارهی وی میباشد. سلیمان حییم نه تنها استاد زبان انگلیسی بود بلكه استاد زبان فارسی، فرانسه، عبری و عربی بود به طوری كه دست به تألیف كتاب دستور زبان فارسی زد كه موفق به چاپ آن نگردید.

سلیمان حییم از طفولیت با مرحوم حاخام حییم موره كه یكی دیگر از نوابغ و دانشمندان جامعه كلیمیان بود آشنا گردید. و نظر به ین كه با نامبرده همسیه و هم محل بوده است به تدریج زبان عبری را نزد وی فرا میگیرد. مرحوم موره چون متوجه استعداد حییم شده بود كمر همت به تعلیم وی میبندد (تعلیم علوم دینی). حاخام حییم موره در نظر داشت كه دانش خود را به صورت كتاب در اختیار همگان قرار دهد اما به علت ین كه وی روشندل (نابینا) بود، سلیمان حییم در سنین جوانی نوشتن مطالب و گفتار استاد خویش را به عهده گرفت. آنها نسبت به یكدیگر دو دوست صمیمی و دو یار نزدیك بودند و طبق تحقیقات به عمل آمده سلیمان كم كم سمت دستیار حاخام موره را پیدا میكند. بری ین كه حییم در هر موردی به كار خود علاقمند بود و حاخام موره را همواره استاد خود میدانست پس وی میبید همواره حرمت استادی و شاگردی را حفظ كند و به حق نیز چنین كرد و همان طور كه خود گفته است دانش خود را مدیون ین دانشمند عالیقدر میدانسته است.

حییم سخنان حاخام موره را به رشته تحریر درآورده است كه حاصل آن 3 كتاب : 1-« دِرخ حییم» 2- «ید الیاهو» 3-« گِدُولَت مُردِخی» میباشد.

مقدمه كتاب اول را خود سلیمان حییم نوشته است. ناگفته نماند كه ین همكاریها با حاخام حییم موره جزء كارهی جنبی استاد سلیمان حییم بوده است.

حییم با دو شخصیت برجسته ادبیات فارسی یعنی استاد علی اكبر دهخدا و استاد سعید نفیسی روابط دوستانه و صمیمی داشته است و ین دو شخصیت عالیقدر احترام خاصی ا برا سلیمان حییم قائل بودهاند. او به كار فرهنگ نویسی بی نهیت علاقمند بود به طوری كه در مورد وی سینه به سینه نقل شده است او به دنبال لغت «گچ بری» بوده است تا ین كه روزی از محلی عبور و بنا یا گچ بری بر بالی پلكانی مشاهده كرد، از پلكان بالا رفت. در حالی كه مورد اعتراض گچ كار واقع میگردد ولی اعتنیی به وی نمیكند و بیشتر و بیشتر بالا رفته تا به آن شخص میرسد و از او لغت گچ كاری را میپرسد تا بتواند لغت مشابهی را بری آن به لاتین بیابد. همچنین تعریف شده است كه او به دنبال لغت مشابهی بری «گل سرشوی» بوده است و هر چه به دنبال آن میگردد نمیتواند لغتی را بری آن بیابد تا ین كه مقداری از گل سرشوی را با خود به همراه برده، راهی انگلستان میشود. هنگامی كه به فرودگاه میرسد از او میپرسند كه ین چیست كه با خود همراهی بری؟ وی جواب میدهد: ین گل سرشوی است با خود به اكسفورد انگلستان میبرم تا لغتی بری آن بیابم. ناگفته نماند كه سلیمان حییم «سنگ پا» و «سنجد» نیز همراه خود داشته است. عاقبت به انگلستان رسیده و به آكسفورد میرود و در آنجا لغت مورد نیاز را بدست میآورد. منظور از بیان ین مطلب نشان دادن پشتكار و احساس مسئولیت در انجام كار است كه در سلیمان حییم به وضوح به چشم میخورد.

حییم به علت ین كه با مرحوم حاخام موره در ارتباط نزدیك بود و همواره به نصیح و گفتارهی مذهبی یشان توجه داشت، تحت تأثیر گفتار و سخنان استاد خود واقع شده و علاقه عجیبی به دین و امور مذهبی پیدا نمود و گاهی اوقات در منزل خود با دوستان و آشنیان و سخنوران مذهبی جلسات مباحثه در مورد دین یهود و ادیان مختلف تشكیل میداد. وی با خرافات صددرصد مخالف و همواره معتقد به آموزههی اصلی دین بود.

حییم دو دوست وفادار داشت، كه یكی كتاب و دیگری موسیقی بود. وی ب موسیقی اصیل یرانی بی نهی علاقمند بود و در موسیقی نیز استاد بود به طوری كه كلیه ردیفهی یرانی را استادانه مینواخت. ساز اختصاصی او ویولون بود و با تار و كمانچه و ضرب آشنیی داشت. در ضمن از صدی لطیف و بسیار خوبی نیز برخوردار بود و گاهی كه بی خوابی به سرش میزد ساز را در دست گرفته و آهنگ میساخت. هرگاه از كار فرهنگ نویسی فراغت مییافت زخمهی به تار میزد و تار جان را به نوا در میآورد و به ین وسیله رفع خستگی میكرد. او بری خود علائم اختصاری ساخته بود و مانند نتهی موسیقی آهنگها را یادداشت مینمود و صبح روز بعد به نواختن آنها میپرداخت. طبق گفته دوستان و همدورههیش وی به سه تار استاد عبادی و نی كسیی سخت علاقمند بود. حتی وی قبل از مرگش به بازماندگانش شفاهاً دستور میدهد كه با نوی سه تار استاد عبادی و نی كسیی به مزارش بروند تا روحش را شاد كرده و آرامش یابد.

حییم علاوه بر ینها به كار نمیشنامه نویسی و بازیگری نیز علاقمند بود بطوری كه دو نمیشنامه معروف «یوسف و زلیخا» و «استر و مردخی» را به رشته تحریر درآورد. از یشان قطعهی كوچك در زمان حیاتشان با همكاری آقی عبدا... طالع همدانی در روی نوار ضبط گردیده است كه امیدواریم ین نوار را در فرصت مناسب در سالگرد بزرگداشت ین انسان بزرگوار به سمع دوستداران فرهنگ و ادب برسانیم.

همان طور كه در مورد خصوصیات اخلاقی و اعتقادات حییم اشاره شد در مورد انجام فرائض مذهبی و مذهب شناسی اطلاعات وی كامل بود، با مذاهب مختلف و كتب آنان آشنیی كامل داشت و اوامر ا.لهی را آن طور كه بید و شید و بدون ین كه خرافات و وهم در آنها رخنه كرده باشد انجام میداد. حییم معتقد بود كه خرافات و تفسیر نابحق اوامر مذهبی و مشكل جلوه دادن آنها، جوانان را از دین بدر میبرد همان طور كه در یكی از نامههیش به یكی از منابع مذهبی اشاره نموده و میگوید كه خود نیز در جوانی به ین بلیه مبتلا شده است و اگر به مكتب استاد وقت (مرحوم حاخام حییم موره) نمیرفت، دین خود را از دست میداد.

حییم عشق و علاقه خاصی به ادبیات یران داشت و از شعری معاصر شاملو و رهی معیری را ارج مینهاد و به شعر عقاب دكتر خانلری علاقمند بود. حییم گاهی نیز خود شعر میسرود و در سبكهی مختلف به مناسبت اوضاع و احوال زمانه، طبع آزمیی كرده و به خوبی از عهده آن برآمده است، از جمله رباعی، دوبیتی، غزل، ترجیع بند، مثنوی و قصیده..

خاطرهی از دوران بازیگری حییم توسط خود وی نقل شده است: «شبی با یكی از بازیكنان كه نقش مقابل من را داشت اختلاف شدیدی پیدا كردیم و از تصادف بد قرار بود در یكی از صحنهها همان فرد مطابق نقشی كه داشت یك سیلی به گوش من بنوازد و بی انصاف آن چنان سیلی در شب نمیش به گوشم نواخت كه سرم گیج رفت و هنوز كه هنوز است یادم نرفته است». حییم با وجود داشتن جثهی نحیف، بسیار تند و چابك بود به طوری كه كمتر كسی به گرد پی او میرسید. در ین مورد بازماندگانش خاطره جالبی از او به یاد دارند. در یكی از روزها حییم با همسرش بری بازدید یكی از اقوام خود از منزل خارج میشوند و وی آنچنان تند راه میرود كه همسرش از او عقب میماند و حییم فراموش میكند كه همسرش با اوست و خود به تنهیی سوار تاكسی شده و به دیدار آن شخص میرود. او گاهی دچار فراموشی میشد و علت ین فراموشیها غرق شدن در دنیی رنگارنگ لغات بود، به طوری كه دوستان و همكارانش در شركت نفت تعریف میكنند وی چندین بار پس از پوشیدن كت و شلوار و كراوات با كفش دمپیی به اداره رفته است. در مورد او بیان میكنند كه لذت زندگی را بیشتر از هر چیز در ادبیات و موسیقی یرانی میدانسته است.

حییم همواره به وطنش یران عشق میورزید، به طوری كه هنگامی كه پسرش بری ادامه تحصیل عازم خارج از یران بود، ین قطعه را با اقتباس از غزل معروف سعدی سریید:

دانم كه میروی پی تحصیل صنعتی
 كاندر لوی آن طلب سیم و زر كنی

لیكن مراست بیم كه خود را در ین سفر
روی پدر ندیده همی بی پدر كنی

تنها بدین خوشم كه به كردار نیك خود
روح پدر به هر دو جهان مفتخر كنی

قطعه شعر ذیل را به مناسبت نخستین پسری كه خد.اوند به دخترش «پروین» عطا فرموده بود سروده است:

به باغ عمر در ین روزگار گردیدم
ز هر درخت بد و نیك میوهی چیدم

شكوفه داد به پیری درخت امیدم
دگر ز عمر چه خواهم كه عاقبت دیدم

ز لطف یزدان طفلی نصیب «پروین» شد.

بری اشعار حییم سبك خاصی را نمیتوان قیل شد، همان طور كه در اشعارش پیداست سادگی و روانی اشعار یرج میرزا و میرزاده عشقی را منعكس میسازد. حییم اشعاری نیز به زبان انگلیسی و عبری سروده است اما متاسفانه موفق به گردآوری ین اشعار نشدیم. در ینجا قطعه شعر بسیار زیبی حییم كه در یكی از مسافرتهیش به خارج یران بری یكی از صمیمیترین دوستانش ارسال داشته و در آن از ناملیمات زندگی شكوه كرده است ذكر می شود:

بهار رفت و به دنبال وی سرور گذشت
 خزان رسید و تو گویی كه فصل سور گذشت

غَراب شُوم بشد جی بلبل شیوا
به باغ چون همه آن عشرت و سرور گذشت

گذشت عمر به تلخی ز بیوفیی یار
 بگو به دلبر شیرین كه تلخ و شور گذشت

كنون كه دور بماندم ز دوست كانش بخواب
 بدیدمی كه به چشم همی ز دور گذشت

مرا به صبر نصیحتی نمود لیكن خویش
 ز پیش شوهر دلداده نا صبور گذشت

به عهد او چو شدم سخت دلخوش و مغرور
شكست عهد من پیر آن غرور

گذشت جمله بد و نیك روزگار و كسی
 به جز خد.ی نداند كه خود چه جور گذشت

حییم خواند ز بیچارگی چو ابن یمین
 شب سمور گذشت و لب تنور گذشت

حییم مردی خوش برخورد و انسان دوست و در عین حال مجلس آرا و از همه مهمتر مردی دوست داشتنی بود. كمتر كسی بود كه نامش را نشنیده باشد. هنگامی كه قصد سفر به لندن را داشت تا تحقیقات بیشتری بری تكمیل فرهنگ نامه خود انجام دهد عدهی فرهنگ دوست و كسانی كه با نام وی آشنا بودند و از دور و نزدیك وی را میشناختند در سالن تالار محبان [واقع در مجتمع فرهنگی كوروش] به پاس خدمات فرهنگیاش مجلس تودیعی بری وی در دی ماه سال 1340 برگزار نمودند و آقی عبدا... طالع همدانی قطعهی شعر سروده و به وی تقدیم نمود:

ی سلیمان حییم، ی استاد ما ی میهن استاد دانش راد ما

ی به عالم صاحب قدری بلند فاضل بالا تبار ارجمند

ی یگانه مرد با فرهنگ ما یت فضل و كمالات تودهها

افتخاری تو نه تنها بهر ما تو بری كشوری بس پر بها

كشور تاریخی یران زمین كشوری كو هست با دانش قرین

افتخاری در جهان آدمی فخر خواهد كرد بر تو عالمی

بیست و پنج قرن است در ین كشوریم در پناه لطف حق سر میبریم

طی ین مدت ز بین قوم ما شخصیتهی ز دانش شد به پا

فاضلانی، شاعرانی بیش و كم هر یكی در عهد خود صاحب قلم

چون امینا شاعری والا مقام بعد از شاهین كه میباشد به نام

یا كه عمرانی و بابیی دو تن هر یكی داده به جا داد سخن

یا وزیرانی كه در یران زمین صاحبان قدرتی زیر نگین

همچو بستانی و سعدالدولهها نامور مردان چو شمسالدولهها

هر یك آنان، افتخاری بودهاند كسب و جهه بهر ما بنمودهاند

گرچه ز آنان جمله در تاریخ ما نامشن ماندست و میماند به جا

لیكن آثار تو در سطح جهان تا جهان باقیست ماند جاودان

هر یك از فرهنگهیت در جهان طالبان علم را باشد چو جان

روی میز شاه در هر كشوری دست دانشجو و هر دانشوری

تا درون كلبه مرد گدا جلدی از فرهنگ تو بگرفته جا

تا ابد ز آثار خود تو زندهی در جهان چو اختر رخشندهی

بانیان امر در فرهنگ تو یك به یك گشتند همآهنگ تو

لطف حق شامل بود بر حالشان دوستان و زان سپس عبرانیان

موره آن مرد دانی فقیه آن كه از فرهنگ تو بس خوشه چید

در جنان روحش همیشه شاد باد ذكر خیرش تا قیامت یاد باد

بود آنچه در خور امكانشان وا نهادی به اختیارت ریگان

ز آن سپس با همت و روحی جوان خود شدی مامور بر اجری آن

تا به جسم مردگان جان آوری زنده گردانی زبان مادری

الحق آن طوری كه بید ین زمان جان دمیدی بر تن عبری زبان

تخمی از فرهنگ و دانش كاشتی اصلش نام نكو برداشتی

سالها خواهد از ین زمان كه ز وجودت نیست در عالم نشان

لیك نام تو به لوح روزگار تا فلك باقیست ماند یادگار

بشنو از طالع كه تا باشد جهان تو نمردی و نمیمیری بدان

تنی چند از دوستان حییم به خصوص آقی دكتر بلور داماد یشان وی را تشویق به انتشار اشعارش نمودند.

مجموعه اشعار حییم تحت عنوان «یادگار جاوید» به شرح ذیل میباشد.

1- اشك و سفر

2- از زبان یهودا هلوِی

3- شكیت از روزگار

4- مَثَل انگلیسی

5- هنر بعضی زنان

6- منظومه شمسی

7- خنده پسر، گریه دختر

8- اندرز به دوست

9- گلریزان

10- اسكندر و طبیب

11- مرده شوی و مشتری

12- گذشت روز

13- زنان گول خور

14- تثلیث

15- لطیفه كلید

16- ناله زن

17- هم ین، هم آن

18- رباعی طلاعیه

19- نشئه می حق

20- همدم باوفا

21- طلب بوسه

22- هلال و بدر

23- ناكامی در عید

24- گز اصفهان

25- بازگشت یار

26- معشوقه پوشیده نام

27- زن غمخوار

28- موی سپید و سیاه

29- انجمن برادری

حییم در زمان حیات خود قطعه شعری بری مزار خود سروده است كه بدین شرح است.

 

ین كه در زیر خاك مدفون است بنده كردگار بی چون است

پیرو دین پاك بن عمران دشمن كفر و شرك فرعون است

توبه بنموده پیش از مرگ چشم در راه بخشش اكنون است

هم مرید پیمبر پاكی است كه كتابش اساس قانون است

هرچه با امر حق مغیر بود از خرافات و وهم معجون است

خود مپندار كین در ین گفتار ذرهی ارتداد مكنون است

دلم از دست جمله دین سازان كه تظاهر كنند بس خون است

ی جوانان بری ین ملت روح من بعد مرگ محزون است

بیخ اوهام گر شما بر كنید به شما دین و عقل مرهون است

سال مرگ حییم درج كند هر كه را ذوق و طبع موزون است

آقی دكتر بلور، سال مرگ او را (با حروف ابجد) چنین تنظیم میكند:

میه افتخاری ی استاد ملت از كرده تو ممنون است

حییم در جامعه كلیمیان یران و شید اولین بار در یران بوده كه در تقسیم ارث، دختران خویش را در ثروت ناچیز خود كه با فعالیت پس از سالها اندوخته بود، سهیم كرد. متاسفانه در زمان حیات خود موفق نشد كه ین رسم عادلانه را بین افراد قوم خود متداول كند و بنابرین خود پس از مرگ اولین اجرا كننده آن بود. از قرائت متن وصیت نامه میتوان به روح پر فتوح و نیات انسانی و خیرخواهانهاش پی برد كه به بازماندگان خود چنین دستور داده است:

«از برگزاری دعاها و انجام مراسم پذیریی در یام سوگواری پرهیز كنید و كلیه مخارج سوگواری و پذیریی و غیره را كه بری وفات من در نظر گرفتهید یك جا به دختری كه در آستانه ازدواج است و جهیزیه ندارد بپردازید».

حییم در بهمن ماه 1348 دچار آنفاركتوس قلبی گردید و به وسیله خواهرزاده خود آقی سلیمان زاده به بیمارستان نجم آبادی منتقل گردید. در حالی كه میخواستند وی را به بیمارستان انتقال دهند از خواهرزاده خود تقاضا نمود كه وسیل كارش را به همراش به بیمارستان انتقال دهند، به خیال ین كه بهبود خواهد یافت در بیمارستان كار فرهنگ نویسی را ادمه می دهد، غافل از آن كه اجل وی را مهلت نخواهد داد. جالب ین كه وی در بیمارستان به حالت اغما فرو رفت و در حالت اغما انگشتان دستش در حال نوشتن بودند و عاقبت حییم در روز شنبه 25 بهمن ماه 1348 در سن 82 سالگی دیده از جهان فرو بست و همكیشان و اقوام و فرهنگ دوستان و دوستداران خویش را داغدار نمود. حییم با وصیت نامه ی كه پیش از فوت خود تنظیم كرده بوده اثر پر افتخاری بر آثار گرانبهی خویش افزود.

 

خانم مهین در سوگ حییم چنین سروده است :

شهباز بلند آشیان رفت
 یك خرمن دانش از میان رفت

دنیی هنر چرا نگرید؟
 كانی ز هنر بلا مكان رفت

پاس سخنش نگاه دارید
 از كاخ زبان، نگاهبان رفت

یك جان جهانی از كمالات
 یك تن نَبُد او، كه یك جهان رفت

سمیرغوش و بلند پرواز
شهباز صفت بر آسمان رفت

چون تنگ نمود جسم
خاكی پرواز كنان بِصُوب جان رفت

قدرش به تمام، كس ندانست
 فریاد كه گنج شیگان رفت

بر قوم كهن ستارهی بود
 چون تیر شهاب ناگهان رفت

معنی به كفش چو موم بودی
 آقی لغت چه ریگان رفت

ین قصه نگاه با كه گوید؟
 كز خلوت سینه همزمان رفت

یك نكته شنو به هوشمندی
«استاد حییم» نكته دان رفت

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:57 ] [ وحید کریمی ]

اینجا وین است سال 1942.

آسمان روشن است، اما ساعت نیمه شب را نشان می‌دهد. صدای چکمه سربازان سکوت شب را می‌شکند. اخبار وحشتناکی از جنگ خواب را از چشمان شهر، گرفته است. اخباری از کشتن آدم‌ها با تصاویری از جنایات جنگی پخش می‌شود. تصاویری که حتی تصورش لرزه بر تن و روح آدمی می‌اندازد.

صدای چکمه سربازان هر لحظه نزدیک‌تر می‌شود نکند نکند که ....

سربازی در خانه را به شدت می‌کوبد، بدون آن که منتظر باز شدن در بماند پیش دستی کرده، در را می‌شکند. زن و مردی میانسال همراه با خانواده‌اش به جرم یهودی بودن به آشویتس برده شدند.

viktor frankl مردی که توانست زندگی را از دریچه دیگری ببیند. بنیان‌گذار مکتب نو در روان درمانی به نام لوگوتراپی (معنا درمانی) شد. دکتر ویکتور فرانکل در سال 1905 در وین به دنیا آمد. درجه دکترای خود را از دانشگاه وین گرفت و مسئول مرکز راهنمای جوانان شد.

در سال‌هایی که در وین با هموطنانش زندگی می‌کرد، همپای آنان برای افتخار نام کشورش کوشید با آغاز جنگ همچون دیگر هموطنانش به فکر کشور بود اما ناگاه متوجه شد که خود نیز اسیر بازی زندگی شده است.

بازی که او را به زندانی شماره 119104 آشویتس مبدل ساخت. زندانی که عزیزترین عزیزانش را از او گرفت. (همسر، مادر، پدر و خواهرش را) چهره شکنجه و کشته شدن همنوعانش را نشانش داد و تک تک سلول‌های او را با رنج آشنا ساخت. اما او چگونه به سرنوشت نگاه کرد .... . او باور داشت آنچه انسان‌ها را از پای درمی‌آورد رنج و سختی زندگی نیست بلکه از بین رفتن معنای زندگی است. معنی تنها در لذت و شادمانی نیست بلکه در رنج و مرگ نیز هست.

از دیدگاه او زندگی جاده پرپیچ و خمی است، پشت هر پیچ داستانی قرار دارد. داستانی نیمه نوشته که اگر چه برخی از قسمت‌های آن بر ما تحمیل می‌شود اما در نهایت این ما هستیم که با زاویه دید خود به این قسمت‌ها شکل می‌دهیم، دیگر قسمت‌های آن را می‌سازیم. همه‌ی ما در زندگی گرفتار شرایطی می‌شویم که خود به وجود آورنده آن نبودیم، بیماری، مرگ عزیزی یا .... درست است که در به وجود آمدن آن‌ها آزاد نبودیم اما قادریم در مقابل مصیبت، خود تصمیم بگیریم که تسلیم شویم یا در مقابل آن قد علم کنیم.

انسان زیر سلطه شرایطی که با آن روبرو می‌شود قرار ندارد بلکه این شرایط است که مطیع عزم اوست.

از دیدگاه او در هر مصیبتی معنایی نهفته است، اگر بپذیریم که جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم جهان مفاهیم و نشانه‌هاست، هر رویدادی پیامی است برای انسان هوشیار تا آن را خوب ببیند و پیام نهفته‌اش را درک کند. افراد با راهنمای روانشناسان میدان دید خود را وسعت دهند تا معنا و ارزش نهفته شده در آن مصیبت را ببینند آن گاه قادر خواهند بود شجاعانه آن را بپذیرند و با آن مبارزه کنند و وقتی به پذیرش برسند می‌توانند به وظایف و مسئولیت‌های خود رسیدگی کنند.

انسان باید دریابد غم‌ها و مرگ  است که واقعیت بودن و زندگی را توجیه می‌کند و وجود انسان را شکوفا می‌سازد و او را به تعالی می‌رساند پس باید این‌ها را از دریچه دیگری نگاه کرد.

این همان نقطه‌ای است که هر جامعه به آن نیاز دارد. افراد در اجتماع نیاز دارند برای زندگی خود معنایی را پیدا کنند، اگر نتوانند این معنا را پیدا کنند دچار خلاء وجودی می‌شوند که منشاء اغلب ملالت‌ها و بی‌حوصلگی‌هاست که روزگار ما به شدت از این خلاء رنج می‌کشد و ما آن را به شکل افسردگی‌ها و وابستگی به داروهای روان‌گردان و خشم می‌بینیم. افراد یک اجتماع برای امرار معاش، گذران زندگی یا طی مسیر عمر فعالیت‌های مختلفی را انجام می‌دهد اگر این فعالیت‌ها هدفمند نباشد بعد از مدتی حتی در اوج موفقیت دچار سرخوردگی و افول می‌شود. این بی‌انگیزگی و سرخوردگی ناشی از فعالیت اشتباه نیست بلکه از نبودن هدفی مشخص که در راستای معنایی کلی و نگاه عمیق به زیستن است ناشی می‌شود.

آیا تا به حال به معنای زندگی خود فکر کرده‌اید؟!

بدون شک در دنیای امروز ما که پر از فراز و نشیب‌های متفاوت است ما به این معنا احتیاج داریم. هر یک از ما باید معنایی برای زندگی خود پیدا کنیم. معنا زندگی هر کس خاص و ویژه خود اوست زیرا برداشت هر کس از زندگی متفاوت است. شخصیت هر فرد مجموعه‌ای است از استعدادهای بالقوه‌ای که در جودش قرار دارد، آنچه از کودکی در نحوه تربیت و تعلیم او در خانواده آموخته و آنچه جامعه به او می‌دهد مجموعه‌ای است از باورها، نگرش‌ها و باید و نبایدهایی که هنجارهای یک جامعه است.

پس هر فرد متناسب با آنچه که از گذشته به همراه دارد معنایی خاص خود را برای زندگی متصور می‌شود.

به عقیده فرانکل معنی‌جویی حقیقتی انکارناپذیر در زندگی انسان است و ماهیت اصلی بشریت همین حقیقت است که الهام‌بخش وجود انسان می‌گردد.

این معنا دارای نیروی شفابخشی است که می‌تواند به زندگی جهت دهد و فرد را برای رسیدن به هدفش یاری کند.

اگر چه انسان قادر به جبران گذشته نیست اما با پیدا کردن راه آینده می‌تواند گذشته را آن گونه که دوست دارد جبران کند و راه خودشکوفایی استعدادهایش را پیدا کند. گذشته هر فرد هر قدر هم با شکست و ناکامی توأم باشد می‌تواند با نگاهی صحیح و عمیق راه موفقیت آینده را فراهم آورد. بسیاری اوقات کاستی‌ها همچون چراغ هشداری برای کسب موفقت و تکامل در آینده عمل میکند.

امروزه از روش لوگوترابی برای کمک به معنا دادن به زندگی افراد افسرده، افرادی که قصد خودکشی دارند، افرادی که بیماری صعب‌العلاج دارند، افرادی که با سوگ مواجهه می‌شوند و ... استفاده می‌شود.

به آنان کمک می‌کنند معنای آن حادثه را دریابند و با عینک جدید به آن اتفاق نگاه کنند و این راز فرانکل بود.

مردی که پس از جنگ سرافرازانه به وطنش بازگشت و با روش جدید درمان به کمک همنوعانش شتافت.

او به همنوعانش آموخت که گرد و غبار عینک خود را بزدایند و بدانند که به جای امکانات،  می‌توانند واقعیت را در اختیار گیرند.

واقعیاتی که محتوی آن تنها کارهای انجام داده شده نیست، بلکه عشق و محبتی است که به دردها و رنج‌هایی می‌ورزد که آن را شجاعانه به دوش می‌کشد.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:55 ] [ وحید کریمی ]
بدون شک «ژاک دریدا» یکی از بزرگ‌ترین و نام‌آورترین فیلسوفان معاصر جهان است. فیلسوفی جهانی با مکتبی خاص. مکتبی ادبی، اجتماعی، سیاسی. فلسفه‌ی ژاک دریدا تمام نظرات فلاسفه‌ی قبل، از ارسطو و افلاطون گرفته تا مارکس، هگل و فروید را بر هم می‌زند. لایه‌های تفکر دریدا نه مخالف و نه موافق نظرات دیگر همکارانش بود. نه آنان را تمجید و یا تایید می‌کرد و نه نفی می‌کرد. شاید تا سال 1966، که دریدا در کنفرانسی درباره‌ی جنبش فکری فرانسه به نام «ساختارگرایی»، در دانشگاه «هاپکینز» به پشت تریبون رفت، کسی عبارت «ساختارشکنی» را نشنیده بود. از آن زمان دریدا در صحنه‌ی روشنفکری آمریکا ظاهر شد.
در دانشگاه «جان هاپکینز» در سال 1966، محور بحث «کلودلوی اشتراوس»، انسان‌شناس بزرگ فرانسوی و نظرات ساختارگرایانه‌اش بود. موضوع بحث آن روز، «ساختارگرایی» نشانه و بازی در گفتمان علوم انسانی بود. «دریدا» در آن روز با بیان این مطلب که دوران ساختارگرایی به سر آمده است و دیگر افکار «لوی اشتراوس» طرفدار ندارد، محور مباحث را عوض کرد و از همان‌جا مخالفان آمریکایی خود را حیرت‌زده کرد. دریدا در این جلسه، ساختارشکنی را به عنوان مکتب فلسفی جدید عنوان کرد. گفتار دریدا در آن زمان استادان جوان و دانشجویان را به وجد آورد و از همان روز طرفداران بسیاری را به خود جلب کرد. آن روز دریدا بر ساختارگرایی مُهر پایان زد.
دریدا را پدر ساختارشکنی می‌شناسند
ساختارشکنی یعنی شیوه‌ای از تحقیق
که بر اساس آن همه‌ی نوشته‌ها سرشار از سردرگمی و تناقض است و نیت نویسنده می‌تواند بر تناقضات نهفته در خود زبان، غلبه کند. دریدا به همین دلیل، صداقت
و معنای حقیقی و دائمی را از متن می‌گیرد. این مفهوم، در همه‌ی انواع هنر و علوم اجتماعی هم‌چون زبان‌شناسی، انسان‌شناسی، علوم سیاسی، و حتی معماری جریان یافته است.
دریدا پیروان بی‌شماری داشت اما به همان اندازه که تحسین می‌شد مورد انتقام و خشم هم قرار می‌گرفت. برای بسیاری از آمریکایی‌ها، او نمادی از یک مکتب فلسفی فرانسوی بود، که به اعتقاد آن‌ها بسیاری از معیارهای سنتی آموزش کلاسیک را در هم می‌شکست.
در زبان نوشتار، بیان حقیقت به جای آن‌ که حضوری بی‌واسطه داشته باشد، به تعویق می‌افتد. دریدا برای توضیح این مطلب واژه‌ی difference (= غیریت) را جعل می‌کند که هم معنای differer یعنی به تعویق افتادن و هم معنای difference یعنی تفاوت را در خود دارد. به نظر دریدا یکی از جهات مهمی که فلسفه‌ی سنتی را به بیراهه کشانده، «منطق محوری» بیش از حد آن بوده است. یعنی بیش از حد بر منطق همانی و امتناع تناقض ارسطو تکیه کرده است. متافیزیکی که بر منطق بنا شده، متافیزیکی افلاطونی یا همان حضور است. در برابر این‌ها دریدا می‌خواهد محوریت difference را تایید کند. در واقع این مطلب را می‌خواهد بیان کند که واقعیت را برحسب تفاوت به جای این همانی و نیز برحسب تعویق همیشگی به جای حضور ابدی، می‌توان فهمید. در این جا ما تاثیری را که دریدا از سوسور گرفته است، به وضوح مشاهده می‌کنیم. سوسور بیان می‌دارد که زبان، نظامی است متشکل از آواها و مفاهیم. چنین رویکردی، به زبان مانع ارجاع عناصر زبانی به عالم واقع می‌شود. به عبارت دیگر کلمات زبان، برای اشیاء و مصادیق خارجی نیستند بلکه نشانه‌هایی هستند که دلالت بر مفاهیم می‌کنند. این تعیین از روی تفاوت آن کلمه با مفاهیم دیگر معلوم می‌گردد. در واقع معنای هر کلمه، معوق و معلق است به معنای کلمات دیگر، از آن جهت که این کلمه آن نیست؛ مثلا سنگ سنگ است از آن جهت که آب نیست و از آن جهت که چوب نیست و این سلسله تا بی‌نهایت ادامه خواهد یافت. در واقع ما با یک بازی بی‌انتهای دال‌ها و نشانه‌ها روبرو هستیم.
با چنین دیدگاهی دیگر «متافیزیک حضور» محلی از اعراب ندارد. به لحاظ چنین دیدگاهی بود که دریدا ردپای حضور معنا بر آگاهی فرد را در همه‌ی سنت فلسفی غرب جستجو می‌کند و با روش «ساختارشکنی» قصد دارد طرح دیگری را در تفکر ایجاد نماید. گفتیم که دریدا فلسفه را هم‌چون متنی نوشته می‌داند و با چنین رویکردی، فرق بین فلسفه و انواع دیگر نوشته، از جمله ادبیات، کم‌رنگ و محو می‌شود. حال «ساختار شکنی» یک متن فلسفی، ممکن است معناهای ممکن و پاسخ‌های ممکن پرسش‌های فلسفی را آشکار ‌سازد، امکان‌هایی که شاید در سطح عیان و منطق محورانه آن متن اصلا آشکار نباشد. دریدا در مواجهه با فلسفه به عنوان یک اثر ادبی، نشان می‌دهد که محتوای آن را مانند محتوای هر اثر ادبی، نه فقط در ساختار منطقی استدلال‌های آن، بلکه باید دست کم به همان اندازه در کسب استعاره گزینی و حتی در شیوه‌ی فیزیکی آن جست‌وجو کرد. به نظر می‌رسد که می‌توان این نتیجه را گرفت که آن چه پروژه‌ی ساختارشکنی دریدا به فلسفه می‌افزاید، همان نوع جدیدی از پاسخ و پرسش‌های فلسفی می‌باشد. محوریتی که دریدا به «ساختارشکنی» Difference می‌دهد نه به معنای برپایی نوع دیگری از متافیزیک در مقابل متافیزیک حضور، بلکه به معنی دست شستن از کل متافیزیک است و در نتیجه دور شدن از نظریه‌های متافیزیکی سترگ است که منظور آن‌ها، درک عقلانی واقعیت به طور کلی بوده است. بنابراین آنچه از فلسفه باقی می‌ماند نه ساختن نظریه‌های عام بلکه فعالیت ساده‌ی پرسش‌گری بنیادین به طور کلی است. البته به نظر می‌رسد که با توجه به رد منطق محوری این پرسش‌گری بنیادین، نه به صورت ارزیابی منطقی استدلال‌ها، بلکه به شکل کندوکاو در شیوه‌های ارائه‌ی موضوع برحسب ویژگی‌هایی غیر از اعتبار منطقی آن‌ها در خواهد آمد. تاکنون بیان داشتیم روندی که دریدا در پیش می‌گیرد، از فلسفه‌ی صرف، فعل پرسش‌گرانه‌ی آن باقی می‌ماند. به نظر می‌رسد سمت و سوی این پرسش‌گری قبل از هر چیز متوجه خود فلسفه است. در مصاحبه‌ای که «ریچارد کرنی» با دریدا انجام داده است، جملاتی بیان می‌شود که در آن‌ها از امکان چنین عملیات پرسش‌گرانه‌ای که ناظر بر خود فلسفه باشد، سخن به میان آمده است. دریدا در این گفت‌وگو از ساختارشکنی به مثابه‌ی تلاش برای یافتن هر چه نظام‌مندتر یک جای غیرفلسفی برای زیر سوال بردن فلسفه نام می‌برد، در حالی که جست‌وجو برای یافتن جای غیرفلسفی، به معنی ضد فلسفه بودن نیست.
پرسش محوری «دِمَن» این است : فلسفه به طور کلی از کدام جا یا ناجایی می‌تواند هم‌چون چیزی غیر از خودش در برابر خودش ظاهر شود، به طوری که بتواند به شیوه‌ای اصیل، خود را به بازپرسی و بازاندیشی کشاند؟ دریدا این مطلب را اضافه می‌کند که این «نامکان» را ممکن است ادبیات تامین کند. ادبیات به معنی متونی که حدود زبان ما را به لرزه درمی‌آورند و نشان می‌دهند آن‌ها هم چیزهایی تقسیم‌پذیر و برش‌پذیر هستند.
رسوایی سال 1987 مربوط به «پل دمن» استاد دانشگاه ییل، که یکی از مفسرین ساختارشکنی در آمریکا بود، به اعتبار دریدا لطمه وارد کرد. زمانی که او در دفاع از همکار درگذشته‌اش صحبت کرد. بسیاری او را یک ضد یهود تلقی کردند. چهار سال بعد معلوم شد که «دمن»، مقالات ضد یهودی و طرف‌دار نازی، بسیاری در روزنامه‌های زادگاهش بلژیک، به هنگام اشغال آلمان درجنگ جهانی دوم نوشته است.
در این سال‌ها ژاک دریدا، از سوی چپ‌های اروپا به دلیل نداشتن خط مشی سیاسی و عدم ارائه‌ی فلسفه‌ای ثابت، مورد انتقاد شدید قرار گرفت. ژاک دریدا در ن زمان به تام ماهیم ثابت و قطعیات سیاسی حمله‌ور می‌شد. اما در دهه‌ی 1980 وقتی که مخالفت خود را با آپارتاید اعلام کرد و به دفاع از مخالفان چک پرداخت و هم‌چنین زمانی که از حقوق مهاجران آفریقای شمالی در فرانسه دفاع می‌کرد، نشان داد که آرمان سیاسی هم دارد.
در جریان دهه‌ی 70 و 80 میلادی، نوشته‌های دریدا محبوبیت زیادی برای او در دانشگاه‌های مهم جهان ایجاد کرد و رفته رفته نفوذ او در آمریکا وفرانسه بیش‌تر و بیش‌تر شد. آموزه‌های او برای استادان جوان و جویای کار در دانشگاه‌هایی که در تسخیر فلسفه‌های قدیمی‌تر بود، مایه‌ی مباهات شد.
در سال 1992، وقتی دانشگاه کمبریج پس از بحث‌های بسیار موافقان ومخالفان، به این فیلسوف، دکترای افتخاری اهدا کرد، نشریه اکونومیست در سرمقاله خود نوشت:
«مشکل خواندن مطالب دریدا این است که برای درک مطلبی اندک، تلاش زیادی لازم است».
او برای چاشنی سخنرانی‌هایش از جناس، شعر و عبارت قافیه‌داری چون این عبارت استفاده می‌کرد:
«فکر کردن یعنی دانستن این که هنوز شروع نکرده‌ایم». یا «ای دوستان من، دوستی وجود ندارد».
بسیاری ازخوانندگان، مطالب و نثر او را گیج‌کننده می‌دانند و دوست‌دارانش، آن را روشن‌فکرانه توصیف می‌کنند. در نوشتار او یک جمله ممکن است چکیده‌ی 3 صفحه باشد و یک پاورقی طولانی‌تر از متن.
از نظر وی، سکوت و نوشتار در برابر گفتار، از اهمیت بیش‌تری برخوردار است.
چنان‌چه او سال‌ها نمی‌گذاشت عکسش را بگیرند و یا چاپ کنند. به جز سال‌های آخر عمر، در تلویزیون برای سخنرانی ظاهر نشد. هر چند که دریدا در مقام یک سخنران، جذابیت و نفوذ کلام خاصی داشت.
از آثار وی می‌توان نوشته‌هایی درمورد فیلسوف آلمانی «ادموند هوسرل» نام برد. که بیش‌تر به صورت غیرمتمرکز و مقاله می‌باشد. هم چنین مقدمه‌ای مفصل بر کتاب «بنیان‌های هندسه» به نام «منشا هندسه» نام برد. از دیگر آثار وی، می‌توان به نوشتارشناسی، نوشتار و دگرسانی، گفتار و پدیدار، مواضع کردارهای دین، عطیه‌ مرگ، تب آرشیو، هستی و زمان و .... اشاره کرد.
در تعدادی از این نوشته‌ها، متون به قطعات و عبارت‌های جداگانه تقسیم می‌شوند تا معنی نهفته در آن تبیین شود. حامیان فمینیسم و آرمان‌های جهان سومی، از این شیوه استقبال کرده و آن را ابزاری برای فاش کردن تعصبات افلاطون، ارسطو، شکسپیر، فروید و دیگر نمادهای «سفیدپوست مرده» فرهنگ غرب می‌دانند. معماران وهنرمندان طراحی می‌توانند از رویکرد ساختارشکنانه در ساختمان‌ها استفاده کنند، یعنی از طرح‌های سنتی پرهیز کرده و به جای آن از فضاهای شکسته و ناآرام بهره ببرند.
ساختارشکنی برای بسیاری از دانشجویان، اجازه‌ی ورود به دنیای پرآشوب روشن‌فکری بود.
اما ورود ساختارشکنی به معماری در دهه‌ی 80 ، توسط آیزنمن، معمار یهودی و بزرگ آمریکایی صورت گرفت که خود مجال دیگری را برای سخن می‌خواهد. از آن زمان تاکنون معماری جهان زیر و رو شده است
.
اکنون دریدا معماران بزرگی هم‌چون آیزنمن، زاحا حدید، پیتر کوک، برناد چومی و کوپ همیل بلا را درون فلسفه ساختارشکنی حل کرده است. چنان‌چه در دو دهه‌ی اخیر کم‌تر معمار و دانشجوی رشته‌ی معماری است که حتی یک بار هم شده، چنین سبکی را تجربه نکرده باشد و حداقل یک پروژه‌ی خود را با این شیوه طراحی نکرده باشد.
دریدا در جمعه 17 مهرماه، برابر با هشتم اکبر 2004، در بیمارستانی در پاریس درگذشت. علت مرگ وی سرطان لوزالمعده بود. ژاک شیراک رئیس جمهور وقتِ فرانسه در توصیف دریدا گفت: «فرانسه یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان معاصرش را به جهان تقدیم کرد. یکی از برجسته‌ترین دانشمندان عصر حاضر جهان را»
یکی از گزینه‌های جایزه ادبی نوبل در سال 2004 میلادی بود.
ژاک دریدا، متفکر، الجزایری الاصل، فرانسوی و از همه مهم‌تر یک یهودی بود.
(مسئله‌ای که قبل از هر چیز بر آن تأکید داشت).
ژاک دریدا در سال 1930 به دنیا آمد. در 12 سالگی از مدرسه اخراج شد. چرا که آن زمان تمام یهودیان را از تحصیل محروم می‌کردند. در 19 سالگی برای تکمیل تحصیلات به فرانسه کوچ کرد. در سال 1952 به «اکول نرمال سوپر یور» پاریس راه یافت. در آن‌جا از استادانی چون «میشل فوکو» و «لویی آلتومر» بهره جست. از سال 1964 به مدت 20 سال در دانشگاه سوربن، در رشته فلسفه‌ی تدریس کرد. در سال 1966 که در دانشگاه هاپکینز سخن گفت شهرت جهانی یافت. از آن به بعد آرای وی در جهان به ویژه آمریکا رواج بسیاری یافت و از چندین دانشگاه معتبر آمریکا و انگلیس دکترای افتخاری دریافت کرد. همسر وی «مارگاریت اکوتوربر» یک روانکاو است. از وی 2 پسر به نام‌های «پیر» و «ژان» به یادگار مانده است.
دریدا فیلسوف شکست مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم.
ژاک دریدا یک یهودی سرگردان، بازمانده از کوره‌های آدم‌سوزی نازی‌ها و بیرون آمده از اردوگاه‌های کار اجباری و تاریخ زنده و گویای واقعه‌ی هولوکاست است.
دریدای عدالت‌پیشه، (به رغم تهمت‌های ناروا، فیلسوف مهمان‌نوازی و بخشایش و داوری بود.
دریدا فیلسوف حل مسئله نیست. فیلسوف طرح مسئله است.
او تنها یک چیز از خود پرسید تا دریدا شد:
آیا همه چیز همان‌طور است که تا امروز بوده است؟
پایان دریدا یک مقدمه است.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:54 ] [ وحید کریمی ]

زیگموند فرویداصطلاح "روانکاوی" و نام "فروید" مفاهیمی آشنا برای بیشتر افراد است. به طوری که روانشناسی علمی و شیوه های عملی روان درمانی با نام فروید آغاز می شود. با این که فروید از شهرت فوق العاده ای برخوردار است. عامه مردم آشنایی سطحی و نادقیقی با نظام فکری او دارند به طوری که بسیاری چنین باور دارند که "فروید" یعنی روانشناسی و "روانکاوی" یعنی تنها راه درمان اختلالات هیجانی نوشتار حاضر به منظور آشنایی با فروید و مفاهیم عقیدتی او تقدیم علاقه مندان می گردد.
زندگی نامه
فروید در ششم ماه مهر 1856 در "فری برگ" (واقع در چکسلواکی) به دنیا آمد . پدرش یهودی و تاجر پشم بود و مادرش که 20 سال از پدر فروید کوچکتر بود زنی با محبت و حامی خانواده بود از هشت فرزند خانواده فروید توانایی ذهنی بیشتری از خود نشان داد. فروید پس از تحصیلات دبیرستانی، ابتدا به تحصیل در رشته پزشکی پرداخت و در سال 1882 پس از ازدواج با "خانم مارتا برنیز" (Martha Bernays) به عنوان پزشک متخصص بالینی اعصاب مشغول به کار شد. فروید در اثر آشنایی با شخصی به نام "بروئر" به هیپنوتیزم علاقمند شد و از آن در درمان بیمارانش سود جست و در این باره پیشرفت های فراوان نمود و کتب بسیار در زمینه روانشناسی علمی و عملی نوشت . هنگامی که هیتلر در سال 1933 به قدرت رسید کتابهای فروید توسط حکومت نازی به آتش کشیده شد فروید راجع به این اقدام چنین اظهار نظر کرد:"چقدر داریم پیشرفت می کنیم ! اگر در قرن وسطی زندگی می کردیم خودم را می سوزاندند ، امروز به سوزاندن کتابهایم قناعت می کنند".
درحالی که تا سال 1934 روانکاوای یهودی دوراندیش تر، آلمان نازی را ترک کرده بودند فروید اصرار داشت در وین بماند با این حال به توصیه دوستانش به انگلستان سفر کرد و مورد استقبال گرم قرار گرفت و این در حالی بود که به علت ابتلا به سرطان آخرین سالهای عمر خود را با رنج فراوان سپری می کرد فروید در 23 سپتامبر 1939 بدرود حیات گفت برخی از آثار مهم وی عبارتند از : کتاب "تعبیر رویاها" که از مشهورترین آثار اوست. و نیز کتاب "آسیب شناسی روانی زندگی روزانه" و سه مقاله درباره نظریه جنسیت.
نفوذ فروید در روان پزشکی و روان شناسی بالینی عمیق است و عظمت و بزرگی نظام فکری او را نمی توان انکار نمود به قول بورینگ (1950): این احتمال وجود ندارد که در سه قرن آینده کسی بتواند یک تاریخ روان شناسی بنویسد بی آنکه از فروید نام برد و با وجود این ادعا کند که تاریخ او تاریخ عمومی روان شناسی است...
نظام فکری فروید
از نظر فروید شخصیت داری سه سطح است:
1- "نهاد" که منظور از آن وجود غریزه ها و به طور کلی هر امر دیگری است که آدمی به ارث می برد.
2- "من" سطحی از شخصیت است که اکتسابی است و برخلاف "نهاد" که غریزی است و بر همین مبنا فقط در پی برآورده ساختن خواسته های غریزی همچون غذا یا میل جنسی می باشد ، "من" از عقل پیروی می کند یعنی به این نکته توجه دارد که در هر موقعیتی نمی توان گرسنکی یا میل جنسی را ارضا نمود مثلاً "نهاد" که سطح اول شخصیت است مدام در جستجوی لذت و خوشی است ولی "من" که سطح دوم شخصیت می باشد بر اساس موازین اخلاقی و قیود اجتماعی عمل می کند.
3- "من برتر" یا همان "وجدان اخلاقی" که هدفش رسیدن به کمال می باشد به عنوان مثال وجود "من برتر" در انسانها باعث می شود که انسان گناهکار خود را سرزنش کرده و مستحق تنبیه و مجازات بداند.
البته وجود سه سطح شخصیت به این معنی نیست که "نهاد"، "من"،"من برتر" سه پدیده جدا از یکدیگرند، بلکه شخصیت یک فرد بهنجار به صورت یک واحد کل عمل می کند.
یکی دیگر از نظریات فروید "مراحل رشد در انسان" است به عقیده فروید شخصیت انسان در 5 سال اول زندگی پایه گذاری می شود و در همین پنج سال او زندگی ، آدمی از چند مرحله مختلف می گذرد. فروید در این تقسیم بندی بیشتر به "غریزه جنسی" توجه دارد چرا که به نظر او مهمترین انگیزه رفتار انسان ها همین عامل است اما شاید بتوان گفت مهم ترین نظریه ای که موجب شهرت عالم گیر فروید شده است توجه او به "ناخودآگاه" است به عقیده او زندگی روانی هر فرد از دو بخش تشکیل شده است بخش "هوشیاری" و بخش "ناهوشیاری" اگر این امر را به یک کوه یخ تشبیه کنیم بخش هوشیاری مانند قسمت کوچکی است که سر از آب بیرون آورده و ما قادر به دیدن آن هستیم اما بخش عظیم و نیرومند رفتار همان بخش ناهوشیار یا ناخودآگاه است که فرد غالباً از وجود و نیروی عظیم آن بی اظلاع است البته بخشی به نام "نیمه هوشیار" نیز وجود دارد که با اندکی تلاش میتوان مطالبی که دراین بخش وجود دارد را به بخش هوشیار (یعنی آگاهی) کشاند مثلاً وقتی شخصی را که می شناسیم نامش را فراموش می کنیم با اندکی فشار آوردن به ذهن خود ناگهان اسم او را به خاطر می آوریم و این همان مفهموم "شبه خودآکاهی" است.
به هر حال نظام فکری فروید نشانگر نبوغی بس عظیم است و مفاهیم بسیار پیچیده و دشواری را که در خود گنجانده که از حوصله این مقاله خارج است.
نقد و تحلیل
با مطالعه و بررسی در نظریات فروید به چند نکته می توان اشاره نمود نخست این که تاکید بیش از حد فروید وی پنج سال اول زندگی در تشکیل شخصیت دیدی افراطی است .
اگر بنا است که شخصیت بهنجار یا نابهنجار فرد، تنها در سنین کودکی پایه ریزی، شود. اصولاً تربیت و مساله آمورش بی معنی خواهد بود. درست است که سالم بودن شخصیت نخستین. یکی از عوامل مهم سازندگی و بالندگی شخصیت دربززگسالی است ولی تنها عامل نیست.همچنین فروید برای غریزه جنسی اهمیت زیاد از حدی قائل شده و به تاثیر محیط اجتماعی و اصول اخلاقی کمتر توجه می کند به علاوه انتقادهای دیگری از سوی برخی صاحب نظران به مفاهیم "خودآکاهی – شبه خودآگاهی- ناخودآگاهی" فروید وارد شده است با این حال باید توجه کرد انتقادهایی که از نظرات فروید شده است نمیتوانند ازاهمیت این نظرات و تاثیر عظیمی که روی روان شناسی و علوم مختلف دیگر داشته اند ، بکاهند.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:54 ] [ وحید کریمی ]

کتیبه استوانه ای کوروش ، این کتیبه در سال 1971میلادی توسط سازمان ملل متحد به همه زبان های دنیا ترجمه و به عنوان نخستین منشور حقوق بسر جهان معرفی و ثبت گردید.  قدمت: 540پ.م    محل کشف:خرابه های شهر باستانی بابل(درجنوب عراق)  محل نگهداری: انگلستان- موزه لندن


ادامه مطلب
[ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 21:39 ] [ وحید کریمی ]

نام و نام خانوادگی : آنجلینا جولی ویت

تولد: چهارم ژوین 1975

محل تولد: لوس آنجلس

همسر : جان لی میلر(1999-1996) و همسر دوم او بیلی باب تورنتو که در مه 2000 با هم ازدواج کردند.آنجلینا هنگامی که یک سال داشت پدرش جان ویت و مادرش مارچلینا برت رانر (مدلینگ،بازیگر ) از یکدیگر جدا شدند.

او کار مدلینگ را از دوازده سالگی شروع کرد و در شهرهایی مثل لندن و لس آنجلس مدلینگ مشهوری شد. او در سن جوانی کلیپهای خوانندگانی « چون رواین استون، میت لویف،لینی کراویز، انتولینو وندیتیو » همچنین با بازی در فیلم « دزدان کامپیوتر (هکر) » که داستان پنج دانش آموز هکر بود و کارگردانی این فیلم را برادر آنجلی یعنی جیمز هاون را بر عهده داشت بازی كرد و این سر آغاز بازی او و پیوستن به جمع بازیگران هالیوود بود.

فیلموگرافی:

عشق و ترس (2004 ) -- خانم و آقای اسمیت ( 2004 ) -- آلکساندر (2004) -- زنده ماندن(2004) -- فراتر از مرزها (2003) -- گورستان رایدر 2 (2003) -- زندگی یا چیزی مثل آن (2002) -- گناه حقیقی (2001) -- گورستان رایدر (2001) -- فرار در شصت ثانیه (2000) -- گریز دخترک (1999) -- کلکسیون استخوان (1999) -- بازی با احساسات (1998) -- آشپزخانه جهنمی ( 1998) -- بازی مقدس ( 1997) -- همه چیز در عشق ( 1996) -- بدون مدرک ( 1995) -- دزدان کامپیوتری (1995).

[ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 ] [ 21:7 ] [ وحید کریمی ]

مشخصات هتل های  2 و ۳ و ۴ و ۵ ستاره به نظر بعضی از دست اندر کاران فن به شرح زیر تعریف شده است البته من استاندارد مدون جهانی تا کنون ندیده ام ِ :

2ستاره:

تميزي، راحتي و دكوراسيون منظم و هماهنگ از الزامات اين هتل‌ها است. ارائه رتبه دو ستاره مستلزم داشتن بعضي و نه همه موارد ذيل است:
خانه‌داري بسيار خوب، دكوراسيون جذاب و وجود تلويزيون رنگي در تمام اتاق‌ها، مبلمان باكيفيت، رستوران با قابليت ارائه سرويس براي تمام وعده‌هاي غذايي، استخر شنا، خدمت‌رساني به اتاق‌ها، ورودي با ظرفيت قابل توجه، تخت‌هايي با اندازه معمولي و بزرگتر، سرويس‌ حمام خوب و زيبا، قفسه‌هاي كافي، امكانات تفريحي، حوله و صابون با كيفيت بالا، پرسنل آموزش‌ديده لاندري (لباس‌شويي) و سرويس براي اتاق‌ها.


3 ستاره:

در هتل‌هاي 3 ستاره بايد به طور كامل خدمات ارائه شده و مديريت شوند.
اين هتل‌ها داراي چشم‌انداز زيبا و امكانات گسترده‌اي هستند. رتبه 3 ستاره مستلزم داشتن بعضي و نه همه موارد زير است:
نظافت، خانه‌داري و نگهداري عالي، هال ورودي بزرگ با طراحي جذاب، فضاي پذيرش فعال 24 ساعته، اتاق‌هاي بزرگ و راحت، بدون سروصدا با نور كافي، نشيمن و دكوراسيون جذاب، مبلمان با كيفيت بالا، سيستم مركزي تهيه هوا، سيستم حرارتي اتاق‌هاي مفروش با كيفيت بالا، تشك‌هاي عالي، ترموستات كنترل درجه دما، سرويس حمام جديد و منظم، سرويس حمام و دستشويي كامل، استخر شنا در محوطه ساختمان يا نزديك آن، خدمات بيدار كردن، وجود بيش از يك رستوران با غذاهاي عالي، امكانات تفريحي براي ميهمانان از قبيل سونا، گلف و ... ارائه خدمات ويژه از قبيل اتاق ملاقات و پارك اتومبيل توسط مستخدم.


4 ستاره:

اين هتل‌ها نه تنها بايد كليه خدمات لازم را ارائه دهند، بلكه بايد از خود هويتي داشته باشند. تامين راحتي و آسودگي ميهمانان، هدف اصلي كاركنان هتل است. آنها آموزش ديده، كارآمد، آگاه و مودب هستند. اين هتل‌ها داراي امكانات متنوعي هستند. رتبه چهار ستاره در هتل مستلزم داشتن بعضي و نه همه موارد ذيل است:
خانه‌داري و نگهداري فوق‌العاده از هتل، اتاق و فضاي سبز، طراحي ساختمان به صورت خاص و جالب، هال ورودي لوكس، مبلمان بسيار خوب، فضاهاي عمومي، آثار هنري، كيفيت بالاي فرش‌ها، وجود گل‌هاي تازه، امكانات حمل‌ونقل و روزنامه رايگان، لباس راحت در اتاق‌ها، 2مرتبه سرويس‌دهي در روز به اتاق‌ها، جعبه كمك‌هاي اوليه در اتاق‌ها، سيستم روشنايي هوشمند در حمام و اتاق خواب، رزرواسيون سريع، لباس متحد‌الشكل كاركنان، وجود دربان با مديريت تخصصي، تجهيزات عالي رستوران و غذاهاي متنوع، تشك راحت و پتوي اضافه در هر اتاق، چشم‌انداز طبيعي، هال، ورودي لوكس و نمايش آثار هنري در محوطه‌هاي عمومي.


5ستاره:

اين نوع هتل‌ها در رديف اول قرار دارند. قوانين و استاندارد مربوط به هتل 5ستاره و كيفيت آن همواره بايد ثابت نگه داشته شوند. ارائه رتبه 5ستاره مستلزم داشتن بعضي و نه همه موارد ذيل است:‌
معماري و دكوراسيون زيبا و منحصر به فرد، نگه‌داري و خانه‌داري منحصر به فرد و مستمر، وجود بيش از 100 اتاق، هال ورودي، اتاق ميهمان، فضاي عمومي تزيين شده با كارهاي هنري، مفروش شده با كيفيت بالا، لابي بسيار زيبا، نگهبان 24 ساعته، پرسنل آموزش ديده و متعهد، تزئيات منحصر به فرد اتاق‌ها، تميز كردن اتاق‌ها به طور روزانه 2بار، سرويس حمام مجهز و تكميل. رستوران‌هاي عالي و متعدد، سرويس حمل‌ونقل رايگان، مغازه و فروشگاه‌ در لابي، يخچال مخصوص در هر اتاق و تنقلات داخل آن. همچنين كاركنان هتل‌هاي 5ستاره بايد بسيار مرتب بوده و لباس متحدالشكل بپوشند، مودب، آگاه، كارآمد و داراي روابط عمومي قوي باشند. نسبت به رفع نيازهاي ميهمان متعهد و سرويس عالي بدهند. مدير آن حرفه‌اي و  متخصص، سازگار و هماهنگ با سرويس‌ها باشد. تداوم نگهداري و خانه‌‌داري بي‌عيب و نقص، اجزاي اصلي و اساسي حفظ درجه هتل 5 ستاره است.

[ جمعه سوم اردیبهشت 1389 ] [ 18:34 ] [ وحید کریمی ]

زندگینامه حافظ

 حافظ شیرازی

سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز 

شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.

 با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.

 

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.

 

خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.

 

او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.

 

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

 

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

 

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

 

پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.

 

امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

 

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی ----- خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ ----- که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

 

لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

 

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.

 

سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.

 

اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

 

مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.

 

نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

 

در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

 

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ ----- که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

 

حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.

 

وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.

 

نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

 

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.

 

ویژگی های شعر حافظ

 

برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:

 

1- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی

 

رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.

چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

 

2-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات

 

این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

 

به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:

 

ز شوق نرگس مست بلند بالایی

چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم

شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست

کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم

 

3-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها

 

ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.

 

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

 

***

 

من و انکار شراب این چه حکابت باشد

غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

 

***

 

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

 

4- طنز

 

زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.

پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:

 

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد

که می حرام، ولی به ز مال او قافست

 

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار

بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

 

5- ایهام و ابهام

 

شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.

نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:

اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.

دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.

 

سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:

 

دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر

گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست

 

ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"

 

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم

زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

 

ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"

 

عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم

گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما

 

ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"

 

تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.

 

جهان بینی حافظ

 

از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

1- نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.

 

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

 

فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟

 

من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست

که از آن دست که او می کشدم می رویم

 

2- عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.

 

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

 

عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

 

3- تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.

 

آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست

 

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش

 

4- فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی

 

به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر

که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

 

فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن

 

5- انتظار و طلب موعود،

 

انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

که از انفاس خوشش بوی کسی می آید

 

***

 

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

 

***

 

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

 

***

 

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

[ سه شنبه بیستم اسفند 1387 ] [ 18:55 ] [ وحید کریمی ]

خیلی بد است که ندانیم پرچم کشورمان چه جوری به وجود آمده است. مخصوصا حالا که پرچم جدید عراق هم رونمایی شده است ما باید اطلاعاتمان را در این زمینه کامل کنیم که کلاهمان یک روز سر از پس معرکه در نیاورد. این تاریخچه به اولین پرچمهای ایران تا امروز می پردازد!

آولین پرچم

 

درفش کاویانیبر خلاف اکثر عموم اولین پرچم ایران درفش کاویانی نبود بلکه اثر ذوق کورش کبیر بود. درفش کاویان زمانی درست شد که کاوه آهنگر یک هو قاطی کرد و دودمان هر چی آدم خونخوار که اول اسمش ضحاک بود را بر باد داد. کاوه فریدون را بر تخت شاهی نشاد و فریدون هم که خیلی از برچیده شدن حکومت ضحاک خوشحال بود دستور داد پیشبند کاوه را که بر سر نیزه زده بودند تا مردم را تحریک به قیام کنند طلاکاری کنند . از این به بعد شد درفش کاویانی!. کثرا فکر می کنند این پرچم اولین پرچم ایران بوده است.  حالا جالب است که درفش کاویانی را که با لباس آن بنده خدا درست نکردند. آن فقط یک نماد بود. درفشی که از روی آن ساخته شد وبه عنوان پرچم قرار گرفت از دوختن پوست پلنگ به عرض 5 متر و طول 7 متر درست شد!

 تا زمانی که مسلمان ها ایران را گرفتند این پرچم ایران بود ولی مسلمان ها اجازه طرح پردازی را بر روی پرچم ندادند و ایران عملا بدون پرچم شد. پرچم سیاه جامگان و سرخ جامگان فقط یک رنگ داشت که هر چند پرچم الان لیبی هم فقط یک رنگ دارد ولی قبول کنید این دیگر اسمش پرچم نیست. برای همین سلطان محمود که به پادشاهی رسید توی پرچم سیاه سیاه جامگان که طرح ذوق ابومسلم بود یک ماه طلا دوزی کنند. پسرش مسعود که آمد از این سوسول بازی ها خوشش نیامد و دید ماه خیلی رمانتیک است و به دردش نمی خورد رفت سراغ علاقه اصلیش. شکار شیر!

 

 

سلطان مسعود که دید خیلی شیر دوست دارد سریعا یک شیر را به جای ماه به پرچم دوخت و از آن زمان تا قبل از انقلاب شیر شد نماد ایران. اگر می خواهید بدانید چطوری به فرانسه نگاه کنید که نشانش خروس است. آن زمان نشان ما شیر بوده است!

سکه سلطان مسعود

در زمان خوارزمشاهیان سکه هایی زده شد که عکس خورشید بر پشت شیر بود. به شخصه فکر می کنم که این به دلیل آیین مهرپرستی ایرانیان آن موقع بوده است که در این آیین خورشید بسیار مقدس بوده است. ولی هنوز تا زمان شاه خورشید باید صبر کنید.

شاه طهماسبشاه طهماسب هم یک خورده در این واقعه اختلال ایجاد کرد و چون فکر می کرد که ماه حمل با نشان گوسفند خیلی پربرکت بوده است ( چون خودش متولد ماه حمل بوده است ) گوسفند را جایگزین شیر کرد. در بقیه آن دوران پرچم ایران یک پارچه سبز با مشان شیر و خورشید بود که شیر و خورشید انواع و اقسام حالات مختلف را در این دوران داشته اند. تا این که نادر ، شاه شد!

 

 

 نادر شاه چند تا پرچم داشت ولی پرچم ایران را پرچمی سه رنگ قرار داد که از رنگهای پرچم فعلی تشکیل شده بود. در این پرچم که هنوز هم 4 گوش نشده بود و مثلثی بود یک شیر بود که خورشید از پشتش طلوع می کرد و در وسط خورشید عبارت الله الملک به چشم می خورد. این پرچم مادر پرچمهای جدید ایران شد!

شیر و خورشیدآقا محمد خان که آمد یک سری کارهای اساسی توی پرچم کرد. مثلا پرچم را 4 گوش کرد و به دست شیر ایران یک شمشیر هم داد. به خاطر این که با نادر هم مخالف بود رنگ پرچم را واحدی کرد که در شکل می بینید.

 

اما امیر کبیر. وقتی صحبت از امیر کبیر می شود باید بسیار با احترام صحبت کرد. این ایران امروز ساخته دست همان مرد است. هر چی خوبی توی ایران می بینیم یک نقشی در آن به عهده امیر کبیر بوده است.

 امیرکبیر دلبستگی ویژه‌ای به نادرشاه داشت و به همین خاطر  پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می‌کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ‌های پرچم نادر را قبول کرد ، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد (بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه. اگر این اتفاق نمی افتاد پرچم الان ما غیر استاندارد حساب می شد) و سراسر زمینه پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی ۱۰ سانتی متر در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباً به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد. در آخر درباره رنگهای بیشتر صحبت می کنیم. 

بعد از انقلاب مشروطه در مجلس برای مخالفت با روحانیون که اسفاده از عکس را حرام می دانستند نمایندگان شیر را نماد حضرت علی اعلام کردند. مشخص است که دیگر هیچ ایرانی جرئت نداشت با نشان حضرت علی مخالفت کند. حضرت علی هم که قربانش بروم یک شمشیر داشت به اسم ذوالفقار پس به دست شیر یک شمشیر هم داده شد. در همان زمانها هم بود که توسط پهلوی ها تاج به پرچم اضافه و برداشته می شد.

این بود تا زمان پیروزی انقلاب ایران که پرچم این جوری شد.این پرچم را هم که می دانید توسط طولش یک و نیم برابر عرضش است. 22 بار الله اکبر در حاشیه ها دارد. یک هیئت 18 نفره این طرح را که توسط حمید ندیمی طراحی شده است تائید کرده اند.

پرچم نهایی ایران

[ یکشنبه ششم بهمن 1387 ] [ 12:15 ] [ وحید کریمی ]
1- بیل گیتس در هر ثانیه 250 دلار آمریکا درامد داره، یعنی 20 میلیون دلار در روز و 8/7 میلیارد دلار در سال !

 

2 – اگر 1000 دلار از دست وی بر زمین بیوفته به خودش این دردسر رو نمیده که برش داره، چون در 4 ثانیه ای که برداشتنش طول میکشه، این پول عایدش شده!

3 – آمریکا در حدود 62/5 هزار میلیارد دلار بدهی داره و بیل گیتس به تنهایی میتونه ظرف 10 سال تمام بدهی آمریکا را بازپرداخت کنه!

 

4 – او میتونه نفری 15 دلار به همه جمعیت جهان بده و باز هم 5 میلیون دلار در جیبش باقی خواهد ماند!

 

5 – اگر مایکل جردن یعنی گرانترین ورزشکار آمریکایی هیچ آب و غذایی نخوره و همه 30 میلیون دلار درامد سالانه اش رو پس انداز کنه، 227 سال طول خواهد کشید تا به ثروتمندی بیل گیتس بشه!

 

6 – اگر بیل گیتس رو به صورت یک کشور تصور کنیم، 37 مین کشور ثروتمند جهان میشه! یا به تنهایی درامدی برابر سیزدهمین کمپانی عظیم آمریکایی خواهد داشت، حتی بیشتر از آی بی ام!

 

7 – اگر همه ثروت بیل گیتس رو تبدیل به یک دلاری کنیم ، میشه جاده ای از ماه تا زمین باهاش کشید که 14 بار رفته و برگشته! ولی ساخت این جاده، 1400 سال طول خواهد کشید و 713 بوئینگ 747 باید برای جابجایی این پول ها پرواز کنند .

 

۸– اما !!! اگر کاربران ویندوزهای مایکروسافت بتونن بابت هرباری که کامپیوترشون هنگ میکنه، یک دلار از بیل گیتس خسارت بگیرن، وی تنها در 3 سال ورشکست خواهد شد !

۹- به تازگی در خبر ها شنیدیم که بیل گیتس در جمع ثروتمندان جهان از رتبه اول به دوم سقوط کرده که

به نظر من اگه ما ۷۰ میلیون ایرانی هم نرم افزار های شرکت او را به صورت اوریجینال خریداری می کردیم

این اتفاق پیش نمی اومد .

بیل گیتس را بهتر بشناسیم ( راه موفقیت او(

ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس (BillGates) رئیس و موسس شرکت مایکروسافت .

در حال حاضر مایکروسافت با بیش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص 25.3 میلیارد دلار در پایان سال مالی 2001 یکی از موفقترین شرکتهای ایالات متحده امریکا و یکی از راهبران صنعت کامپیوتر بوده است. بیل گیتس در 28 اکتبر سال 1955 در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل امریکا متولد شد.پدر بیل , ویلیام هنری گیتس دوم وکیل دادگستری و یکی از سرشنایان شهر سیاتل است و مادر او آموزگار مدرسه و یکی از اعضا هیئت مدیره United Way International بود که در امور خیره نیز فعالیت داشت. بیل گیتس در این خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد.گیتس در کودکی بیشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از او تاثیر بسیار گرفت. او از همان دوران کودکی خود روحیه رقابت طلبی خود را نشان داد و سعی می کرد تا در هر زمینه ای از دوستان خود پیش باشد. گیتس تحصیلات ابتدای خود را در مدرسه عمومی Lakeside پشت سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپیوتر آشنا شد .        

   در آغاز یکی سالهای تحصیلی مسئولان مدرسه Lakeside تصمیم گرفتند با کمک خانواده دانش آموزان, یک ترمینال کامپیوتر اجاره کنند و در اختیار دانش آموزان قرار بدهند. در این هنگام بیل گیتس با کامپیوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در سیزده سالگی اولین نرم فزار خود را که یک بازی ساده بود نوشت. گیتس به همراه دوست خود پل آلن (Paul Allen ) که دو سال از گیتس بزرگتر بود و در زمینه سخت افزار کامپیوتر هم مهارت داشت , بیشتر وقت خود را به برنامه نویسی در اطاق کامپیوتر Lakeside میگذراند. گیتس در سال 1973 وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر (Steve Ballmer) که در حال حاضر رئیس قسمت اداری مایکروسافت است آشنا شد. گیتس زمانی که در هاروارد بود یک نسخه از زبان BASIC را برای کامپیوتر MITS Altair طراحی کرد. بیل گیتس در سال 1975 به همراه دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت کوچکی بنام Microsoft با شعار " در هر خانه یک کامپیوتر " ایجاد کرد . مایکروسافت انواع زبانهای برنامه سازی را برای کامپیوترهای مختلف تولید میکرد. در آن زمان مایکروسافت فقط 40 کارمند داشت که شبانه روز بشدت کار میکردند و کل فروش آن فقط 2.4 میلیون دلار در سال بود .

در سال 1980 شرکت IBM برای اینکه از بازار کامپیوترهای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت تا کامپیوتر خود را که PC نام گرفت و کامپیوترهای امروزی نیز مبتنی بر آن هستند , بسازد و وارد بازار کند . IBM تصمیم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت دیگری بگذارد. این بود که شاهین خوشبختی بر دوش مایکروسافت نشست و IBM قراردی با شرکت کوچک مایکروسافت بست تا نرم افزارهای سازگار با کامپیوترهای شخصی IBM تولید کند.کامپیوتر های جدید IBM از پردازنده های 16 بیتی 8088 شرکت اینتل استفاده میکرد. بنابراین مایکروسافت برای فروش زبانهای برنامه سازی خود به یک سیستم عامل 16 بیتی نیاز داشت . در آن زمان شخصی بنام تیم پاترسون در کارگاه خانه خود یک کامپیوتر 16 بیتی کوچک ساخته بود و برای آن یک سیستم عامل ساده 16 بیتی نوشت که نام DOS 86 را برای آن انتخاب کرده بود . بیل گیتس کلیه حقوق سیستم عامل DOS 86 را با قیمت 75 هزار دلار بدست آورد . بیل گیتس و پل آلن سیستم DOS 86 را متناسب با کامپیوتر های شخصی IBM تغییر دادند و امکانات بیشتری را به آن افزودن و از آن یک سیستم عامل قوی 16 بیتی ساختند . مایکروسافت این سیستم عامل را MS-DOS نامید . MS-DOS برروی کامپیوترهای شخصی IBM جای گرفتند و IBM درصدی از فروش کامپیوترهای PC خود را برای استفاده از MS-DOS به مایکروسافت می پرداخت . و رفته رفته امپراطوری آقای بیل گیتس بر روی MS-DOS بنیان نهاده شد . بعدها مایکروسافت با تولید سیستم عامل گرافیکی Windows  و محصولات موفق دیگر گامهای بزرگتری بسوی موفقیت برداشت.طبق آخرین آمار بیش از 95 درصد از دارندگان کامپیوترهای شخصی در سراسر جهان از محصولات مختلف مایکروسافت استفاده میکنند. درحال حاضر بیل گیتس با بیش از 50 میلیارد دلار, ثروتمندترین مرد دنیا شناخته شده است.او این مقام را چندین سال است که حفظ کرده. یکی از دلایل موفقیت مایکروسافت به گفته خود گیتس استخدام افراد با هوش در این شرکت است.گیتس زمانی که فقط 19 سال داشت مایکروسافت را مدیریت میکرد . او بقدری کار میکرد که حتی گاهی چند روز محل کار خود را ترک نمی کرد و به همراه کارمندان خود بسختی برروی پروژه های مختلف و سفارش مشتریان کار میکرد . گیتس در سال 1994 با ملیندا فرنج گیتس ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر (متولد سال 1996) و یک پسر (متولد سال 1999) بوده است . بیل گیتس راه مادر خود را ادامه داد و بهمراه همسر خود چندین موسسه خیره در سراسر دنیا تاسیس کرد . هم اکنون بیل گیتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سیاتل ساکن است .                                                                     .



[ شنبه بیست و هشتم دی 1387 ] [ 21:3 ] [ وحید کریمی ]

 ویندوز و لینوکس انواع مختلفی دارند. تمامی انواع ویندوز را مایکروسافت تولید می کند، اما توزیع متنوع لینوکس از سوی شرکت های متعددی مانند Linspire، Red Hat، SuSE، Ubunta، Mandriva، Knoppix، Slackware و Lycoris صورت می گیرد. ویندوز دو خط اصلی دارد که می توان آنها را Win۹x که شامل ویندوزهای ۹۵، ۹۸، ۹۸SE، Me و کلاس NT که ویندوزهای NT، ۲۰۰۰ و XP را در خود جای داده است، اشاره کرد. ویندوز در واقع کار خود را با نسخه ۳.x آغاز کرد و پس از چند سال ویندوز ۹۵ را روانه بازار کرد.

انواع لینوکس به عنوان توزیع از آن یاد می شود. تمامی توزیع های لینوکس که در چارچوب زمانی یکسان منتشر شده، از یک هسته اصلی(مهمترین بخش سیستم عامل) تبعیت می کنند. تفاوت آنها در نرم افزارهای اضافی ارائه شده، واسطه گرافیکی کاربر، فرایند نصب، قیمت، اسناد سازی و پشتیبانی های فنی است. ویندوز و لینوکس هر دو در desktop و ویرایش های سروری ظاهر می شوند.

لینوکس می تواند کارایی خود را بالا برد که ویندوز نمی تواند. نسخه های هدفمند ویژه از لینوکس وجود دارد. به عنوان مثال NASLite نسخه ای از لینوکس است که بااستفاده از یک فلاپی دیسک، رایانه قدیمی را تبدیل به یک فایل سرور می کند. این نسخه از لینوکس قادر به اتصال به شبکه، تقسیم فایل ها و عملکرد به عنوان یک وب سرور است.

● واسطه گرافیکی کاربر در سیستم عامل ویندوز و لینوکس

ویندوز و لینوکس قادر هستند به ارائه واسطه گرافیکی کاربر و واسطه خط فرمان بپردازند. واسطه گرافیکی کاربر ویندوز از ویندوز ۱/۳ به ویندوز ۹۵، ویندوز ۲۰۰۰ و ویندوز XP تغییر یافته است و انتظار می رود در نسخه بعدی ویندوز که جایگزین XP خواهد شد، دوباره تغییر کند.

لینوکس به طور نمونه به ارائه دو واسطه گرافیکی کاربر، KDE و Gnone می پردازد. در توزیع های عمده لینوکس، لیندوز موجب شده واسطه کاربر شباهت بیشتری به ویندوز داشته باشد. همچنین XPde for Linux نیز در شباهت لینوکس به ویندوز نقش موثری دارد. واسطه گرافیکی کاربر در سیستم های لینوکس اختیاری است و حال آن که این واسطه جزء جدایی ناپذیرOS در ویندور است. سرعت، کارایی و اطمینان در اجرای یک سرور به جای لینوکس که فاقد واسطه گرافیکی کاربر است، افزایش یافته است و این در حالی است که دیگر نسخه های سرور ویندوز قادر به انجام چنین عملی نیستند. در واقع واسطه گرافیکی کاربر در لینوکس، اجرا و کنترل از راه دور را برای یک رایانه لینوکس آسانتر و طبیعی تر از رایانه ویندوز جلوه می دهد.

● واسطه نمای متنی در سیستم عامل ویندوز و لینوکس

این واسطه به عنوان یک مفسر دستوری نیز شناخته شده است. کاربران وینداز برخی اوقات از آن به عنوان یک اعلان از سوی DOS نیز یاد می کنند. کاربران لینوکس آن را به عنوان یک برنامه واسطه معرفی می کنند. هر نوع از ویندوز به یک مفسر دستوری مجهز است، اما انواع مختلف ویندوز از مفسرهای مختلفی نیز برخوردارند. به طور کلی، مفسرهای دستوری ویندوز سری ۹x شباهت زیادی به یکدیگر دارند و نسخه های کلاس NT نیز مفسرهای دستوری مشاهبی را در خود جای داده اند. اما تفاوت هایی در بین این دو دسته از ویندوز وجود دارد. لینوکس مانند دیگر نسخه های یونیکس، از مفسرهای دستوری چندگانه پشتیبانی می کند، اما معمولاً از یک نوع که به عنوانBASH شناخته می شود، استفاده می کند. از دیگر مفسرها می توان از Korn shell، Bourne shell، ash و C shell یاد کرد.

● هزینه ها در سیستم عامل ویندوز و لینوکس

برای یک desktop و یا کاربرد خانگی، می توان گفت لینوکس خیلی ارزان و یا رایگان است در حالی است که ویندوز گران است. در کاربرد سرور نیز لینوکس در مقایسه با ویندوز بسیار ارزان است. مایکروسافت اجازه می دهد، یک کپی از ویندوز تنها برای یک رایانه استفاده شود. برای اولین بار در ویندوز XP، آنها با استفاده از نرم افزاری به اعمال این قانون(در ابتدا فعال سازی تولید ویندوز و سپس ویندوز Genuine) می پردازند. در مقایسه، تنها با یک بار خرید لینوکس، شما می توانید در هر چند رایانه با هیچ گونه هزینه اضافی از آن استفاده کنید.می توان کتاب لینوکس و سیستم عامل که شامل کتاب است را به رایگان تهیه کرد. همچنین می توان لینوکس را به صورت رایگان از فروشندگان آن مشروط بر این که به یک ارتباط اینترنتی پر سرعت و یک CD burner مجهز باشید، و یا از سایت www.linuxiso.org دانلود کرد.

● دستیابی به سیستم عامل

برای دستیابی به لینوکس باید رایانه ای جدید را که لینوکس از پیش بر روی آن نصب شده خریداری کرد. لیندوز که در حال حاضر لینسپایر نامیده می شود، لیست تمامی فروشندگانی که رایانه هایی مجهز به لیندوز را به فروش می رسانند، ارائه می دهد. اگر شما خواستار نصب لینوکس هستید، می توانید به خرید رایانه ای بدون سیستم عامل از Dell و یا Wal-Mart که برای نصب انواع لینوکس کامل است، اقدام کنید.

نصب ویندوز همیشه یکسان است و این در حالی است که توزیع های مختلف لینوکس برنامه های نصب خود را دارند که حتی این امر می تواند در نسخه های مختلف توزیع یکسان، تغییر یابد.

● اجرای برنامه از طریق سی دی لوح فشرده در سیستم عامل ویندوز و لینوکس

یکی از کارهایی که لینوکس می تواند انجام دهد و ویندوز نمی تواند، اجرا شدن از روی سی دی است. برای اجرا، ویندوز باید ابتدا بر روی دیسک سخت نصب شود. اگر نصب ویندوز در مقطعی قطع شود، نمی توان رایانه را راه اندازی کرد. برنامه ای رایگان با نام BartPE وجود دارد که می تواند برخی از برنامه های ویندوز را از طریق سی دی bootable اجرا کرد.

به طور عادی، لینوکس نیز از طریق یک دیسک سخت اجرا می شود، اما تعداد خیلی کمی از نسخه های لینوکس هستند که بدون نصب شدن بر روی دیسک سخت، کاملاً از طریق سی دی اجرا می شوند.

در نسخه های لینوکس مبنی بر سی دی، کاربرد از دیسک سخت متفاوت است. برخی از آنها مانند لیندوز، هیچ چیزی را بر روی دیسک سخت حک نمی کنند و تجربه لینوکس را به راحتترین و امنترین نحو امکان می سازند.

● نرم افزار کاربردی در سیستم عامل ویندوز و لینوکس

در مقایسه لینوکس و ویندوز می توان گفت، نرم افزارهای کاربردی بیشتری برای ویندوز موجود است.

▪ کسب نرم افزار کاربردی:

اگر به خرید یک کپی از ویندوز بر روی CD-ROM اقدام کنید، نمی توانید به نرم افزارهای کاربردی آن دسترسی پیدا کنید. اما اگر به خرید یک یا چند کپی از لینوکس بپردازید، می توانید نرم افزارهای کاربردی آن را به صورت رایگان دریافت کنید. رایانه ای جدید به همراه ویندوزی که از پیش بر روی آن نصب شده نیازمند به نرم افزارهای کاربردی دارد. هر توزیع لینوکس با انواع متعددی ارائه می شود. هر چه نسخه گرانتر باشد، نرم افزارهای بیشتری نیز خواهد داشت.

● نصب نرم افزارهای کاربردی سیستم عامل ویندوز و لینوکس

نصب کاربردها تحت ویندوز در حالی که استاندارد نشده اند، معمولاً همسان است. نصب نرم افزار تحت لینوکس در هر توزیع متغایر است و به راحتی، سادگی و آشکاری ویندوز نمی باشد. لیندوز به کاربران اجازه می دهد به نصب نرم افزارها در شرایطی شبیه به بهنگام کردن ویندوز بپردازند. در لینوکس کاربردها پس از دانلود شدن، به طور خودکار نصب می شوند که این سرویس دهی به صورت رایگان صورت نمی پذیرد.

● ویروس ها و جاسوس ها:

انواع مختلفی از برنامه های نرم افزاری بد اندیش وجود دارد که معمولترین آنها به عنوان ویروس و جاسوس نامیده می شوند. جاسوس در ویندوز به مشکلی بزرگ تبدیل شد در حالی که مایکروسافت به خرید یک شرکت نرم افزاری ضد جاسوس اقدام کرد و تولیدات خود را با عنوان برنامه ضد جاسوس مایکروسافت در سال ۲۰۰۵ روانه بازار کرد. بخش عظیمی از این نرم افزارهای مخرب در ویندوز عمل می کنند.

● کاربران و اسم رمز سیستم عامل ویندوز و لینوکس

لینوکس و ویندوز ۲۰۰۰/XP هر دو نیازمند نام کاربر و اسم رمز و زمان ره اندازی هستند. ویندوزهای XP و ۲۰۰۰ و لینوکس از نمونه های متعدد و یا طبقه های مختلفی از کاربران حمایت می کنند. لینوکس و ویندوز می توانند کاربران را به گروه های مختلف دسته بندی کنند و مزایا را برای یک گروه نسبت به یک کاربر ارائه می دهند. اما فایل ها در لینوکس تنها متعلق به یک کاربر و یا گروه، معین شده است.

● خطاهای برنامه ای سیستم عامل ویندوز و لینوکس

تمامی نرم افزارها خطاهای برنامه های دارند و خواهند داشت. لینوکس در داشتن خطاهای نرم افزاری کمتر در مقایسه با ویندوز شهرت دارد. تفاوت در اسلوب شناسی ها توسعه ای OSمی تواند به توضیح این که چرا لینوکس از ثبات بیشتری برخوردار است بپردازد. ویندوز از سوی برنامه نویسانی طراحی می شود که اشتباهات آنها به دلیل این که مایکروسافت به انتشار کدهای اصلی خود برای ویندوزنمی پردازد، مخفی می ماند. در مقایسه لینوکس از سوی هزاران برنامه نویس در سراسر جهان طراحی می شود. آنها به انتشار کد منبع برای سیستم عامل می پردازند و هر برنامه نویس علاقمند می تواند به بررسی آنها اقدام کند.

● محدودیت های نرم افزاری در سیستم عامل ویندوز و لینوکس

برنامه ای که از سوی لینوکس نوشته شده نمی تواند تحت ویندوز عمل کند و بالعکس. این امر یک قانون است، اما می توان گفت که چندین استثنا نیز وجود دارد. این استثناها نصب یک سیستم عامل را بر روی دیگری فراهم می سازد. به عنوان مثال، در رایانه ای که با لینوکس اجرا می شود می توان به نصب کپی از ویندوز پرداخت. در ویندوز OS که تحت لینوکس اجرا می شود نیز می توان به نصب تمامی برنامه های ویندوز اقدام کرد. در آن واحد یک رایانه می تواند با دو سیستم عامل اجرا شود.

● ابزارهای سخت افزاری پشتیبانی شده توسط سیستم عامل ویندوز و لینوکس

در مقایسه ابزارهای سخت افزاری پشتیبانی شده می توان گفت، سخت افزار بیشتری در استفاده از ویندوز کار می کند و این به دلیل این است که فروشندگان سخت افزاری راه اندازهای بیشتری برای ویندوز می نویسند که این امر در لینوکس صدق نمی کند. هنگامی که ویندوز XP به بازار ارائه می شود، بسیاری از دستگاه های جانبی موجود فعالیت نخواهد کرد، زیرا XP به راه اندازهای جدید نیاز دارد و فروشندگان انگیزه کمی برای نوشتن راه انداز برای سخت افزارهای قدیمی دارند.

● سخت افزاری که OS بر روی آن عمل می کند:

لینوکس در بسیاری از پایگاه های سخت افزاری قابل اجرا است که این امر در ویندوز امکان پذیر نیست. به عنوان مثال، ویندوز NT تا هنگامی که مایکروسافت ذهن خود را تغییر نداده باشد، در MIPS CPU قابل اجرا است.اما برای لینوکس کسی وجود ندارد تا ذهن خود را تغییر دهد. لینوکس در دامنه وسیعی از رایانه ها اجرا می شود. به دلیل تواناییش در اجرا شدن بدون واسطه گرافیکی کاربر، از سخت افزار کمتری در مقایسه با ویندوز نیاز دارد. لینوکس می تواند در رایانه های شخصی بسیار قدیمی نیز اجرا شود.

● کاربران متعدد در سیستم عامل ویندوز و لینوکس

لینوکس سیستم چند کاربری است که ویندوز این گونه نمی باشد. ویندوز طوری طراحی شده که در یک زمان یک کاربر می تواند از آن استفاده کند. دیتابیس هایی که تحت ویندوز اجرا می شوند، موجب می شوند چند کاربر همزمان به آن دسترسی داشته باشند، اما سیستم عامل تنها برای سر و کار داشتن با یک نفر ساخته شده است. لینوکس مانند دیگر گونه های یونیکس برای سر و کار داشتن با چندین کاربر همزمان طراحی شده است.

● شبکه بندی سیستم عامل ویندوز و لینوکس

هر دو سیستم می توانند تی سی پی و یا آی پی را اجرا کنند. لینوکس می تواند شبکه بندی ویندوز را انجام دهد که این بدین معنی است که لینوکس می تواند در شبکه ویندوز رایانه ها ظاهر شود و در فایل ها و چاپگرها سهیم شود. لینوکس می تواند بر روی شبکه بندی ویندوز شرکت کنند که این مسئله برای ویندوز نیز صادق است.

● تقسیم بندی دیسک سخت سیستم عامل ویندوز و لینوکس

ویندوز باید از سوی یک تقسیم بندی ابتدایی بوت شود. اما لینوکس می تواند یا از طریق یک تقسیم بندی اولیه و یا از طریق تقسیم بندی استدلالی قرار گرفته در یک تقسیم بندی توسعه یافته بوت شود. ویندوز باید از سوی اولین سخت افزار بوت شود و لینوکس می تواند از سوی هر نوع دیسک سخت در رایانه به این امر اقدام کند.

● فایل های ذخیره شده بر روی دیسک سخت:

ویندوز برای این گونه فایل ها از فایل مخفی استفاده می کند که این فایل ها مانند OS در تقسیم بندی یکسان قرار می گیرد. لینوکس از تقسیم بندی اختصاصی برای فایل های ذخیره شده در دیسک سخت استفاده می کند.

● سیستم فایل ها در سیستم عامل ویندوز و لینوکس

ویندوز در سیستم فایل ها از FAT۱۲، FAT۱۶، FAT۳۲ و یا NTFS استفاده می کند که بهترین انتخاب است.سیستم های فایلی FAT قدیمی تر هستند. لینوکس نیز سیستم های فایلی مخصوص به خود دارد. سیستم دیفالت که برای لینوکس استفاده می شود ext۲ است که هم اکنون به ext۳ تغییر یافته است.

▪ درجه بندی فایل ها:

ویندوز و لینوکس از راه کاری متفاوت در درجه بندی فایل های خود استفاده می کنند. ویندوز از درجه بندی فایل ها بر مبنای حجم استفاده می کند، لینوکس طرحی یکپارچه را به کار می بندد. ویندوز برای نشان دادن ابزارها و تقسیم بندی های سخت افزاری متفاوت از حروف الفبا استفاده می کند. تحت ویندوز شما باید از حجم یک فایل برای انتخاب آن مطلع باشید. در لینوکس تمامی دایرکتوری ها به دایرکتوری اصلی ضمیمه شده است. در لینوکس استانداردی در این که کدام دایرکتوری های فرعی برای کدام ابزار استفاده می شود، وجود ندارد و این در حالی است که دیسک A همیشه برای فلاپی درایو استفاده می شود و دیسک سی بخشی از تقسیسم بندی بوت شده است.

● فایل های مخفی سیستم عامل ویندوز و لینوکس

هر دو سیستم از فایل مخفی، فایل هایی که کاربر در هنگام لیست کردن در یک دایرکتوری آنها را نمی بیند، برخوردار هستند.

● Case

Case با دستورات همانگونه که با اسامی فایل ها یکسان است. هنگامی که به دستوری در یک DOS وارد می شویم dir با DIR یکسان است، اما در لینوکس dir دستوری متفاوت با DIR می باشد.

▪ راه انداز چاپگر:

اجرای چاپگر بر روی یک رایانه خیلی قدیمی و یا نسخه جدید ویندوز ممکن است عمل کند و یا عمل نکند. اما این در مقایسه با لینوکس که از چاپگرهای خود حمایت نمی کند، شرایطی بهتر است.

▪ داده های کاربر:

برنامه های ویندوز موجب می شود اطلاعات کاربران را در هر کجا ذخیره کنند. این امر هارد را برای پشتیبانی از فایل های داده های کاربر غیر ممکن می سازد. لینوکس تمامی داده های کاربر را در دایرکتوری ذخیره می کند که شرایط را برای جابجایی از یک رایانه قدیمی به یک رایانه جدید آسانتر می سازد.

● خاموش کردن در سیستم عامل ویندوز و لینوکس

در هر دو سیستم باید دستور داده شود تا عمل خاموش شدن انجام گیرد. خاموش کردن ویندوز از سوی بخش استارت و با انتخاب شات داون صورت می گیرد. لینوکس نیز می تواند با دستور شات داون خاموش شود. دستور شات داون می تواند با خاموش کردن فوری سیستم همراه باشد و یا رایانه را در زمانی داده شده در آینده خاموش کند.

● انتخاب لینوکس به جای ویندوز:

پیش بینی ها از آینده روشن لینوکس خبر می دهند. دلیل این امر، رایگان بودن، بیشتر شدن کاربرد آن، استفاده از Open Office به عنوان یک تولید شگفت آور، شباهت زیاد آن به واسطه گرافیکی کاربر، کیفیت بالا و مقاومت آن در برابر هزاران ویروس و کرم ویندوز نام برده شده است.

 

[ سه شنبه دهم دی 1387 ] [ 17:14 ] [ وحید کریمی ]

تحقیق درباره تاریخچه بسکتبال برای عزیزترین دختر روی زمین

VAFA

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 ] [ 17:9 ] [ وحید کریمی ]

 چكيده:

در يك آزمايش 24 گاو هلشتاين مالتي پروس (چند بار زايمان كرده) با متوسط وزن 43  566 و 49  83 در شيردهي مورد نظر قرار گرفتند، اين گاوها با توجه به سن روزهاي شيردهي و بازده شير تقسيم‌ بندي شدند كه البته اين تقسيم بندي به منظور ارزيابي اثرات سطوح افزايش خوراك گلوتن ذرت خيس (WCGF) بر توليد شير و تركيب شير انجام شد. رژيم‌هاي (جيره) كاملي شامل به تركيب %45 يا 30/15/0 كل WCGF از كل ماده خشك فرموله شدند.

همچنين اين رژيم‌ها شامل %2/17 پروتئين خام و %72/1 MCAL از در هر كيلو‌گرم ماده خشك بودند اين جيره‌ها براي مدت 15 هفته در calan gatel روزانه 2 بار به هر گاو خورانده مي‌شوند. هر رژيم يك توازن مثبت در پروتئين قابل متابوليزه داشت. حضور WCGF در جذب مواد غذايي اثري نداشت ولي واريانس جذب خوراك در گاوهايي كه با 15 و %30 WCGF تيمار شده بودند ـــــــ   .

افزايش وزن گاوها در رژيم حاوي %45 WCGF بيشترين مقدار بوده. راندمان (كارايي) مصرف انرژي و پروتئين در همه تيمارها يكسان بود. مقادير چربي، پروتئين و كازئين شير نيز در ميان تيمارها مشابه بوده. نيتروژن اوره شير در گاوهايي با رژيم‌هاي WCGF بيشتر بود. بيشترين مقدار نيتروژن اوره سرم نيز در گاوهايي با رژيم حاوي 45 و %15 WCGF مشاهده شد افسولين سرم نيز در گروه‌هايي تيمار شده با جيره‌ حاوي 30 و %45 WCGF كمترين مقدار بود ولي گلوكز سرم و كل مقدار پروتئين بدون تغيير مانده بودند. غلظت اسيدهاي چرب ماده نشخواري، والريت، در گاوهايي بارژيم حاوي WCGF بيشتر بود و در واقع بيشترين مقدار را در سطح %30 WCGF نشان داده.

آمونيوم مايع نشخواري در گاوهايي با جيره %30 WCGF بالاترين مقدار را به خود اختصاص داد. تخمين زده شد كه اگر %6/18 ماده خشك رژيم، WCGF باشد (به عنوان جايگزيني براي كنسانتره و علوفه) در جيره‌هاي مشابه، مي‌تواند بدون ايجاد اثر منفي بر تركيب شير و يا بازده خوراك، توليد شير را به حداكثر برساند.

لغات كليدي: مايع نشخواري، بازده شير و تركيب آن، گاو شيري  

خوراك گلوتن ذرت خيس

Mp: پروتئين قابل متابوليزه شده

Mun: نيتروژن اوره شير

WCGF: خوراك گلوتن ذرت خيس

 

 

 

 

 

 

مقدمه

خوراك گلوتن ذرت خيس (WCGF) غذايي است با ؟؟؟؟ فيبر نسبتاً بالا، انرژي متوسط، و cp متوسط كه توسط كارخانه آسياب ذرت خيس توليدي گردد. با آسياب ذرت، مواد غذايي بسيار مناسبي براي گاوهاي شيري توليد مي‌شود.

پس‌از آسياب اوليه، نوع برن (bran) با نوع استيپ نيكور (از طريق سانتريفوژ منقبض شده) با نسبتي در حدود 2 بخش برن به اضافه يك بخش لينكور منقبض شده، مخلوط شده و در نهايت WCGF توليد مي‌گردد اين محصول محتوي حدوداً 45-40% ماده خشك (DM) است و اغلب با خشك شدگي بيشتر تا حدود 90% ماده خشك خوراك گلوتن ذرت خشك به وجود مي‌آيد. اگرچه WCGF ارزش غذايي بالاتري نسبت به نوع خشك آن دارد، سختي نگهداري و كنترل آن بخاطر عمر محدود نگهداري آن، علاقه بسياري از توليد كنندگان براي استفاده از آن را محدود كرده اس، بنابراين توليد كنندگان بايد هزينه آسياب گياه خيس را نيز بايد متحمل شوند.

ارزش انرژي WCGF %95-92 كل انرژي ذرت پوست كنده است، هرچند گوناگوني محتوي مواد غذايي WCGF بايستي مورد بررسي قرار بگيرد. در يك مطالعه در Temessee، گوناگوني چشمگيري در تنها يك منبع مورد توجه قرار گرفت، البته بدست آوردن اين اطلاعات نيازمند نمايش تريب WCGF مصرفي توسط هر مصرف كننده مي‌باشد.

با دسترسي بيشتر افراد به WCGF در نواحي Gneat Plans، سوالاتي نيز كه توسط توليد كنندگان لبني پرسيده مي‌شود افزايش يافت. اهداف اين تحقيق بررسي و ارزيابي اثرات افزايش سطوح WCGF به عوان جايگزين پروتئين علوفه‌اي و در دانه‌هاي جو بر بازدهي شيري، تركيب شير، متابوليت‌هاي خوني و در گاوهاي شيري نژاد هلشتاين بوده است.

 

مواد و روشها

طرح آزمايشي

24 گاو ماده هلشتاين فالتي پروس با متوسط وزن 43 566 كيلو‌گرم از BW و 49 83 DIM براي ايجاد يك طرح كاملاً تصادفي براي 15 هفته در نظر گرفته شدند. اين آزمايش در مركز تحقيقات لبني دانشگاه ايالت داكوتاي شمالي انجام گرفت. گاوها در كلاسهايي با توجه به سن DIM و بازده شيري طبقه بندي شدند. TMR محتوي 30 و 15% يا 45% كل ماده خشك از رژيم غذايي يا همان WCGF بود كه حدود 92/1 (Mcal) در هر كيلوگرم ماده خشك تخمين زده شد.

TMR به گونه‌اي فرموله شده بود كه ايزو نيتروژنه (17/2%cp) و ايزو كالريك (  ( 1/72 Mcalو حاوي %25 NDF و %86/0 P باشد.

TMR روزانه2 بار به گاوها خورانده مي‌شد. حجم هربار خوراك طوري بود كه از بازگشت %10-5 وزن مطمئن شوند، همچنين ميزان جذب مواد نيز با استفاده از سيستم الكترونيك غذادهي گيت (E.F.G.S) به طور روزانه ثبت مي‌شد. در هر بار خوراك دهي WCGF نمونه‌هايي تهيه شده و براي بررسي محتوي مواد مغذي و DM نسبت به زمان ورودي خوراك به بدن حيوان آناليز مي‌شود و زمانيكه ضرورتي احساس مي‌شد نسبت‌هايي بر اساس تغييرات تركيب خوراك ساخته مي‌شوند. خوراكهاي فردي نيز بيش از آزمايش نمونه‌گيري و آزمايش مي‌شوند و رژيم‌ها آنچنان كه در جدول1 آمده است فرموله مي‌شوند، شرايط نگهداري گاوها مطابق با ؟؟؟؟؟ توسط كميته حيوانات دامي، نگهداري و استفاده از آنها (IACUC) بود.

 

فراوري خوراك

خوراك سويا، جو، كنجاله چغندر و تركيبات از پيش مخلوط شده (ويتامين‌ها و مواد معدني) به صورت پلت‌هاي mm5/9 در Califarnia Pellet Mill را Hy-Flow Mode فرآوري شدند. خوراكها در شرايطي با فشار پايين بخار (كيلو پاسكال 103) براي رسيدن به دماي قبل از پرس پلت‌ها تيمار شوند. مدت زمان تيمار حدوداً 10-9شانه با رطوبت %17 تا16

 

جمع‌آوري نمونه‌ها و آناليز

نمونه‌هايي از شير خون و مايع نشخواري در مدت2 هفته آغاز دوره قبل از شروع آزمايش اندازه‌گيري توليد روزانه هر گاو با استفاده از كل DMI رژيمي و بازدهي شيري به دست آورده مي‌شد گاوها براي3 روز متوالي وزن گيري شده و از وزن‌ها ميانگين گيري انجام شد. ABCS در ابتداي كار و نيز 15 هفته آزمايشي در نظر گرفته شد. رژيم‌هاي غذايي قبل از شروع تيمار غذايي و هر5 هفته يكبار نمونه برداري مي‌شوند. پس‌زني خوراك فردي با وزني حدود ؟؟؟؟ براي هر گاو نيز طي3 روز متوالي در هفته5 نمونه برداري شد. تركيب زير نمونه‌ها براي واحد آزمايشي (هرگاو) نيز در3 روز براي آناليز نمونه برداري شد. محتوي خوراك فردي، TMR و پر زني خوراك براي محاسبه CP.DM، عصاره اتر، خاكستر، P,Ca (مطابق با روشهاي ADAC آناليز شدند.

ADF وNDF با استفاده از روشهاي Van Soest و همكاران (1991) تعيين شدند.

نمونه‌هاي، شير، خون و نشخواري در يك برنامه يكسان در5 هفته جمع‌آوري شدند. نمونه‌هاي شير از4 شيرگيري متوالي تهيه شدند. شير بدست آمده براي CP (كژالوال) CN چربي (بايك) و TS آناليز شد. (كار با استانداردهاي ADAC). نيتروژن اوره شير (MVN) با استفاده از روش شرح داده شده توسط RoSeler (1993) و يك كيت تجاري تعيين مقدار شير.

گاوها روزانه دوبار دوشيده شده و مقدار شير حاصل ثبت مي‌گردد. نمونه‌هاي خون از طريق رگ coccygeal 3 ساعت پس‌از غذادهي تهيه شده و در دماي ي=به مدت30 دقيقه با دور (g×1500) سانتيرفوژ شده و سرم حاصل تا زمان آناليزهايي در دماي  ذخيره شد. در زمان آناليز سرم، مقدار گلوكز (روش510/sigma) انسولين (كيت راديو موناسي CAC، شركت محصوصلات تشخيصي لسانجلس CA)، پروتئين كل (روش Biuret) و اورهN (روش640-Sigma) اندازه‌گيري شد.

مايع نشخوار3 ساعت پس‌از غذادهي از طريق پمپ معده تهيه شده و با قرار گيري روي يخ به لابراتور منتقل شد. پس‌از اندازه‌گيري PH آن، با استفاده از متافسفر يك اسيد ( 25%) اسيدي شد. (مطابق Ervin) و سپس براي آناليزهاي بعدي فريز شد. ميزان آمونيا با استفاده از روش يُد كلر بهتري اندازه‌گيري شدند. (روش640 تغيير يافته، Sigma) و پس‌از آن براي تعيين VFA مايع به وسيله GIC (كلمبيا دستگاه‌هاي علمي شيمادز) آناليز شد. اين كار با استفاده از                 2- اتيل بوتسير يك اسيد به عنوان يك استاندارد دروني انجام شد. آناليزها در يك ستون سوپراكس-FA با اندازه mm32/0×m30×fm3/0 و تحت شرايط زير صورت گرفت.

دماي تزريق كننده= ، دماي اون=145 و گاز حاصلN در 103كيلوپاسكال

 

روشهاي آماري

جدول ANOVA با استفاده از نرم‌افزار SAS (1991) در قابل طرح كاملاً تصادفي انجام شد (اسم افراد) از روش MIXED نيز براي آناليز داده‌ها استفاده شد. زمانيكه Ftelt اثر تيمار را معني‌دار نشان داد ( ) ميانگين‌ها از هم جدا شدند. براي جبران اعداد زير كلاس نامساوي كوچكترين مربعات ميانگين‌ها و خطاي استاندارد مرتبط به ميانگين‌ها، با استفاده از روش LID (حداقل اختلاف معني‌دار) (SAS).

داده‌هاي سير از آزمون نيز براي هر مقدار در مراحل اوليه به عنوان كوواربانت استفاده شدند ولي نه ضرورتاً و بنابراين از مدل حذف شدند. گاو واحد آزمايشي بوده كه با استفاده از مقادير ثابت اثر تيمار، دوره (طولي) و تيمار دوره (زمان) مورد آزمايش قرار گرفت، هرگاه 5=n تيمار صفر و 6=n تيمار 15/30/45 مقادير تصادفي اشتباه اثرات گاو (تيمار) براي همه ديگر داده‌ها بجز واريانس جذب خوراك استفاده شد. اين تغييرات در هر گاو در طول روزهاي تيمار شدگي به عنوان مقدار اشتباه براي مدل محاسبه مي‌شود.

 

نتايج و بحث

تركيب جيره

تركيب غذايي WCBF  مي‌تواند در دامنه وسيعي تغير يابد براي مثال 7/5 8/23% CP و 8/6 5/35% NDF. اين گوناگوني در تركيب غذايي بويژه در مورد محتوي CP و فيبر جيره بايستي در هنگام تشكيل فرمول رژيم غذايي حيوانات مورد توجه قرار گيرد ممكن است آناليز شيميايي هر بسته WCGF يا خريد آن با يك آناليز تخمين شده مورد نياز واقع شود و علي‌رغم يك تركيب تخمين شده، آناليز بيشتري براي تعيين دقيق مقدار (سهم) آن در رژيم غذايي گاوهاي شيري با توليد بالا مورد نياز مواقع شود. فرمول رژيم و آناليز غذايي در جدول1 آورده شده‌اند. تمام WCGF استفاده شده در اين آزمايش از منابع يكساني تهيه شده و ساختار آن در جدول2 آمده است، البته هر بسته WCGF در هفته چهارم ورود مورد استفاده قرار گرفت. اگرچه رژيم‌ها در همه بيمارها يكسان بودند، محتويNDF از حد مورد انتظار بيشتر بود كه اين مورد بخاطر محتوي بالايNDF ذرت سيليويي بود (NDF %55 جدول1). مقادير Ca وp نيز براي تمام رژيم‌ها بررسي و تائيد شد.

 

جذب غذايي و بازده

در جدول3، DMI واريانس جذب خوراك و BCS، BW كسب شده و بازده گاوهاي تيمار شده با سطوح افزايشي WCGF آورده شده است. سطوح افزايشي WCGF تا مرز %45 (بر اساس DM) مقادير DMI يا جذب را به عنوان درصد BW تغيير نداد. هرچند كه، واريانس جذب خوراك ( ) در ميان گاوهاي تيمار شده در نهايت يك منحني كوادراتيك  را به وجود آورد. ( p)، اين تيمار بين 0 تا 45% WCGF در رژيم تيماري بود كه جذب خوراك روزانه‌ي متغير‌تري داشت، از آنجا كه استفاده از مقادير بيمار بالاي رژيم WCGF باعث ايجاد اخلال مي‌گردد، بررسي دقيقي تركيب رژيم براي مديران امر ضروري است، بويژه براي منابع فيبر اندازه ذرات آن. حتي با وجود مقادير افزايشي روزانه متوسط DMI روزانه در ميان تيمارها يكسان بود.

گاوهايي كه با بيشترين سطح WCGF (بر اساس DM 45%) غذادهي شدند، BW بيشتري را كسب مي‌كردند، اين پديده با يك ارتباط خطي مثبت يافت شده تائيد شد. ( p)، اما اختلافات مشاهده شده معني‌دار محسوب نمي‌شوند. BCS محاسبه شده نيز در ميان تيمارهاي انجام شده در طول يك دوره غذادهي 15 هفته‌اي تقريباً يكسان و هماهنگ بود. گاوهايي كه با WCGF 45% غذادهي مي‌شوند BCS قابل قبول داشتند، BW اضافه شده در طول شيردهي ؟؟؟؟ براي گاوهايي با درصد چربي بالا و يا توليد ؟؟؟؟؟ است اشاره‌اي به وجود اختلالات متابوليكي باشد.

عكس اين قضيه زماني رخ مي‌دهد كه با مصرف WCGF در گاوهاي لاغر BCS آنها را بهبود دهيد.

اندازه‌ گيريهاي معمولي در مورد مصرف انرژي و پروتئين نيز در ميان تيمارها متفاوت نبودند. اما aple+s و Droppo ياداور شده‌اند كه سطوح بالاتري از WCGF بازده انرژي را كاهش مي‌دهد آنها همچنين كاهش  را در تركيب با DMI افزايش يافتد، مورد توجه قرار دادند. زمانيكه خوراك خشك گلوتن ذرت به عنوان منبع كربوهيدرات فاقد فيبر به جاي جو مورد استفاده قرار گرفت، بازده مصرف خوراك گلوتن ذرت به شكل خشك مي‌تواند تا حدود 30% كل DMI براي گاوهايي با توليد بالا محدود شده كاهش يابد.

در آزمايش كنوني، محاسبات رژيمي  (NRC) از 460/1 به 59/1 و 57/1  براي تمار 45% و 30/15/D كاهش بازده انرژي را نشان ندهد. (انرژي ذخيره‌اي در اين رژيم‌ها قبلاً مشابه برآورده شده بود). بازده انرژي تابعي است DMI و بازده شيري (جدول4) و همچنان كه گفته شد NRC. اين بازده انرژي در ميان تيمارها متفاوت نبود.

بازده مصرف پروتئين نيز در خلال تيمارها تغييري نكرد.

 

بازده و تركيب شير

اگرچه تغييرات در ميزان جذب در ميان گاوهايي كه با WCGF 15 و 30% غذادهي شده بودند كم بود، بازده واقعي شير %5/3 FCM وSCM (جدول4) براي گاوهايي كه با سطوح افزايشي بالاتري از WCGF تيمار شده بودند متفاوت نبود.

هرچند كه منحني كودراتيكي براي بازده واقعي %5/3 FCM وSCM در سطوح افزايشي WCGF مشاده نشد و ( P & P P). با استفاده از روشهاي REG در نرم‌افزار SAS تنوانستند، سطح ايدآل براي حداكثر بازده شير در اين رژيم‌هاي غذايي را تخمين بزنند. (شكل1)

و ترمينال كروي لنيز پيش‌بيني كرد كه ؟؟؟؟ شرايط مذكور، هرگاه 6/18 اين رژيم در غالب WCGF باشد حداكثر بازده شير (واقعي) به مقدار 4/32  در هر روز براي گاوهايي با DIM مشابه خواهد بود. اين مطلب با آنچه كه Staple گفته است مطابقت دارد. وي بر اين عقيده است كه رژيم‌ها بايستي حاوي 40/30/20% DM (ماده خشك) در غالب WCGF باشند. آنها در ميزان DMI و بازده شير كاهشي را گزارش كردند و اين زماني بود كه مقاديري بيش‌از 20% WCGF جايگزين بخش‌هايي از خوراك غله، ذرت و سويا، در رژيم‌هاي محتوي %50 ذرت سيلويي شد. Droppo نيز بخشي از خوراك غله و سويا را با WCGF تعويض كرد و در نهايت گزارش كرد كه هرگاه WCGF از 6/18 تا 1/37% ماده خشك رژيم افزايش يابد در ميزان DMI و بازده شير كاهش خواهيم داشت. هرچند كه Van Baale نتيجه گرفت كه زمانيكه WCGF جايگزين علوفه و غاه (ذرت) مي‌شود گاوهاي (تك زائيده) و افزايش بازده شير وجود دارد و اين زماني است كه 30-15% رژيم WCGF (بر اساس DM) باشد، البته اين نتيجه بدست آمده معني‌دار نبود.

چربي شير و TS، با افزايش سطوح WCGF بطور خطي افزايش پيدا مي‌كردند اما در ميان تيمارها متفاوت نبودند (جدول4). كل پروتئين شير و CN تغيير نداشتند.

Staple دريافت كه گاوهايي كه با 20% WCGF غذادهي شدند، پير بيشتر با درصد چربي بيشتري نسبت به گاوهايي با رژيم صفر% WCGF داشتند. Macleod دريافت كه درصد چربي شير تنها در طول شيردهي دير افزايش يافت و اين درحالي بود كه زماني كه گاوها با رژيم‌هايي با سطوح بالاي WCGF غذادهي. شدند ميزان پروتئين پير كاهش داشت.

Boddugari مشاهده كرد كه ميزان DMI و درصد پروتئين شير زمانيكه WCGF جايگزين 50/75 يا100% مخلوط غله در رژيم‌هايي با 3/54% علوفه شود كاهش مي‌يابد ولي با ميزان بازده شير و بازده Fcm اضافي ديده نشد. Gunderson از رژيم‌هايي با 30% و 20/10/0 WCGF استفاده، كرد و در ميزان بازده شير و تركيب شير اضافي يا تغييري مشاهده نكرد. مشابه اين قضيه زماني بود كه Armentano وDentine، در رژيم‌ غذايي گاوهاي شيري 9/7 يا3/5، 6/2 كيلوگرم WCGF (بر اساس DMU به جاي4/2  7/4 و2/7 kg كنستانتره ماده خشك جايگزين كردند اما در ميزان بازده و تركيب شير هيچ اختلاف يا تغييري مشاهده نكردند.

مطابق با مطالعاتAllen وGlant، هرگاه مقدار كافي WCGF به حيوان خورانده شده هضم فيبر نيز پايدارتر و همگن‌تر مي‌گردد. كه اين مطلب اينكه چرا درصد چربي شير افزايش مي‌يابد، توجيه مي‌كند. فرمول‌هاي رژيمي حاوي WCGF نسبت به آنهايي كه تنها حاوي علوفه و يا غله‌اند، ميزان استفاده ايدال‌تري در يك رژيم شيردهي دارند. Vandaale نتيجه گرفت كه درصد پروتئين چربي و SNF شير در گاوهاي (چندبار زايمان كرده) مختلف در سطح WCGF تحت تأثير قرار نمي‌گيرند. ولي چربي شير در گاوهاي يكبار زايمان كرده كاهش مي‌يابد كه بنظر مي‌رسد. بازده شير افزايش يافته نتيجه مي‌دهد كاهش درصد چربي شير در واحد حجم، WCGF حاوي مقدار نسبتاً پاييني نشاسته (PM%22-18) و مقدار بالاي‌ (NDF PM%42) و بخش CP قابل اندازه‌گيري (%65) در مايع نشخوار، است. هرچند كه بخش زيادي از (DM%60 تا40) WCGF در گاوهاي شيري به نظر محدود كننده مي‌رسيده، هنوز در رژيم‌هاي مبني‌بر ذرت سيلويي ارزش WCGF با ذرت يكسان محسوب مي‌شود. در آزمايش كنوني با جايگزيني WCGF به جاي غله (جو و سويا) و علوفه (آلفا الف و ذرت) سيلويي، اختلاف زماني ميان توليد كمتر قابل توجه بودند.

 

 

پارامترهاي خوني وVFA نشخواري

گلوكز و پروتئين سرم در ميان تيمارها مشابه بودند ولي انسولين در گاوهايي كه جيره حاوي WCGF داشتند كمتر بود ( P) كمترين سطوح انسولين سرم در گاوهايي كه با %30 و15 WCGF غذادهي شده بودند مشاهده شد. اين سطوح يك تابع كوداراتيك تشكيل داد امتداد كاهش و سپس افزايش ( P)

گاوهايي كه با رژيم حاوي WCGF تيمار شده بودند غلظت بالاتري از MUN را داشتند. مشابهاً، نيتروژن اوره سرم در اين گاوها بالاتر بود كه در WCGF%30 بالاترين مقدار مشاهده شد ( R). سطوح MUN و نيتروژن اوره سرم در گاوهايي با جيره حاوي %15 WCGF ار تفاوت آشكاري با رژيم‌هاي حاوي 0% نداشتند و هر دو اين موارد به صورت خطي ( R) به افزايش سطوح WCGF (45% و30) پاسخ مي‌دادند. اين نتايج مشابه با آنچه است كه Van Baale بدان دست يافته است. درواقع وي دريافت كه نيتروژن اوره پلاسما در گاوهايي كه با WCGF غذادهي شده بودند و بالاترين مقدار براي WCGF 35-27% بود.

سطوح MVN خون و اوره به شدت متغيرند و مقادير نرمال به خوبي پايدار نشده‌اند. اگرچه مقادير MVN (سپتامبر1998) از 16-12  به دامنه 12-8  تغيير كرده‌اند اين اطلاعات قبل از تائيد استانداردهاي كاليبره سازي براي آناليز MVN جمع‌آوري شده بود. اين تائيديه توسط N-D-H-I-A گزارش مي‌شد كه طي آن گاوهايي با MVN كمتر از 12-10  يا بيشتر از 16-18  به عنوان گاو از دست دهند، مواد مغذي گزارش مي‌شدند، كه اين مطلب باعث افزايش هزينه‌هاي خوراك و كاهش سلامتي و توليد مثل و توليد شير كمتر مي‌شود.

دامنه مقادير MVN كه پيش‌از براي گاوهاي شيري مورد قبول بود، كه اين آزمايش با افزايش سطح WCGF افزايش يافت، كه اين پديده بيانگر ذخيره اضافي ROP محسوب مي‌شد. اين چنين نتايجي مي‌توانست افزايش عمل ميكروبي RDP را در پروتئين ميكروبي يا WCGF ممكل باRVP را زمانيكه عامل محدود كننده براي توازن نيازهاي پروتئيني باشد، حمايت و تائيد كند. توازنRDP، پروتئين قابل متابوليزه شدن (MP) و AA حياتي با استفاده از برنامه مدل كامپيوتريNRC (2001) محاسبه شد. اين كار درواقع براي بيش‌بيني نياز غذايي P-N-R اجام شد. اين مقاديرها با استفاده از ميانگين تيمارها براي بازده واقعي شير، چربي شير و پروتئين آن در طي آناليزهاي شيميايي (جدول1) در هر رژيم، برآورده شد. تمام رژيم‌هاي توازنRDP مثبتي داشتند ( 567/556/535/502) براي %45/30/15/0 WCGF توازن MP براي رژيم‌هاي 45/30/15/0 WCGF به ترتيب (181 و159 و173 و256) بوده‌اند و ذخيره AA ضروري در ناحيه دوازده (اثني عشر) به ترتيب........... و %99/42 MP براي رژيم‌هاي مذكور بود.

غلظتهاي نيتروژن اوره سرم وMVN با افزايش WCGF به طور خطي ( P) افزايش مي‌يافتد و اين در حالي بود كه بازده شير كاهش مي‌يافت. محتمل است كه كاهش بازده واقعي شير،FCM وscm در گاوهاي تغذيه شده با %45و30 WCGF نتيجه هزينه‌هاي مرتبط با انرژي متابوليك مصرف شده براي تغيير از حالتي به حالت ديگر و يا خروج ادرار مي‌باشد. اين فرضيه كه ادرار از آمونيوم ماده نشخوار مشخص مي‌شود بيان مي‌كند كه هزينه‌هاي انرژي تمام بدن در كاهش بازده شير انعكاس مي‌يابد.

هرچند منابع رژيمي آميونيوم در طول بدن دام بسيار و متغير‌اند. توازم انرژي مثبت (NE) در رژيم‌هاي آزمايشي بيان مي‌كند كه به نظر نمي‌رسيد كه چرخه مصرف (خرج) انرژي چرخه اوره مسئول عمل كاهش بازده شير در رژيم‌هاي حاوي بالاترين مقادير WCGF باشد. علاوه بر اين توازن RDP مثبت رژيم‌هاي تيمار بيان مي‌كند كه مقاديرMP وAA ضروري كافي و مناسب بودند. در يك آزمايش ديگرSchroder وPark RUPوROP رژيم‌ها با 14% WCGF (بر اساسDM) را تعيين كردند آنها دريافتند كه كاهشCP قابليت تغيير پذيري در رژيم سطحCN شير را افزايش مي‌دهد ولي بر مقدار بازده شير بي‌تأثير است.

مقاديرVAF در جدول5 آمده‌اند. با افزايش حجم WCGF Butyrate داراي كاهش خطي است ( P) و در رژيم‌هاي 45% WCGF كمترين مقادير را نشان مي‌دهد.Valeate در كنترل گروهي ( P) كمترين مقدار بود كه اين پديده بدنبال WCGF 45% رخ داد و كه اين مطلب دو ارتباط خطي و كوادراتيك با افزايش حجم WCGF را نشان مي‌داد. سطح WCGF رژيمي روي ديگرVFA نشخواري اثري گذاشت ولي در گاوهايي با خوراك 45% WCGF غلظت كلي كمتري ازVFA را نتيجه داد. نسبتاستات به پروپيونات تغييرينكرد ولي اختلافات PH نشخواري در ميان سطوح WCGF آشكار بودند. پاسخ غلظت آمونيوم نشخواري نسبت به افزايش WCGF پاسخي كواتراتيك بود و براي تيمار WCGF 35% بيشترين مقادير را به همراه داشت. در كل، اندازه‌گيريهاي نوشخواري به طوري معني‌داري متفاوت نبودند كه اين موضوع با مشاهدات Firking مطابقت داشت. اختلافات ميان Bvtyrate وValerate در گاوهايي با رژيم 45% WCGF، با سطح پايين‌تري از غلظتVFA هوراه بودند اين موضوع احتمال تخمير يا جذب بيشتر را بيان مي‌كند.

 

نتايج

زمانيكه WCGF به عنوان بخشي از رژيم و نيز ماده خشك علوفه جايگزين مي‌شود، مصرف مواد غذايي مشابه مي‌شود. اين نتايج بيا مي‌كند كه بر اساس بازده شير، WCGF مي‌تواند از 30-5% ماده خشم رژيم غذايي را در بر گيرد حتي تا 45% WCGF نيز قابا قبول به نظر مي‌رسد و البته زمانيكه انرژي و فيبر رژيم‌ها بررسي و تعيين شده باشد. هرچند كه مقادير 45% براي توليد كنندگانيكه مقدار نياز P آنها معين است زياد توصيه نمي‌شود. غلظت P با افزودن WCGF ارتقاء يافت. (اين موضوع يك باعث ثابت ميان متخصصين تغذيه است)

اگرچه اين مورد تحقيقات ما مورد نظر نيست ولي اثرات غذادهي با درجات WCGF بالا روي توازنP بايستي از يك نقطه نظر كاربردي مورد توجه قرار گيرد. سطح ايدال WCGF كه همراه با توليد حداكثر شير باشد6/18% ماده خشك از كل محتوي رژيم بود. فرمول بندي رژيم بايستي به گونه‌اي باشد كه در هنگام استفاده از WCGF مقاديرCP/MP وrdp را نيز به همراه داشته باشدو نيز بايستي بتواند برخي كاهش‌ها در بازده (كارايي) خوراك را كه در بخشهاي قبل آمده بود توضيح دهد هرگاه سطوح بالاتري از WCGF وارد رژيم شود دگرگوني DMI روزانه بايستي به عنوان يك فاكتور محسوب شود. WCGF علي‌رغم حساسيت كار در زمان نقل و انتقال و انبار كردن، يك محصول خوب و عالي براي گاو شيري به حساب مي‌آيد البته در شرايط اقتصادي مناسب.

 

تشكرات

نويسنده از CSPARK بخاطر كارشناسي‌اش و حمايت وي از تحقيق دانشگاه در North Dakata State تشكر مي‌كند. همچنين ارادت خود را نسبت M.L.Bawer براي نظرات ويرايشي و D.V.Dhyuttcr براي همكاري مالي‌اش تشكر مي‌كند. در نهايت W.L.Keller بخاطر محارتهاي فني است، همكاري در آناليزهاي آزمايشگاهي و همچنين ويرايش وي تشكر مي‌كنم، اين تحقيق در بخش‌هايي توسط NDAPVC وMA.CC از نظر مالي تامين اعتبار شد.   

[ سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ] [ 19:13 ] [ وحید کریمی ]

فهرست مطالب :

مقدمه

موقعيت جغرافيايي

آب و هوا

باد گرم

باد سرد

راهها

موقعيت عمومي فارسجين در منطقه

تاريخچه و قدمت تاريخي

وجه تسميه روستا

جمعيت

مهاجرت و رشد جمعيت

علل مهاجرت

زيست محيطي(مسكن)

محله بندي

بافت

مذهب

زبان

لهجه

مراكز تاريخي و مذهبي

امامزاده ها

امامزاده عبدالله

امامزاده فضل الله

مساجد

مسجد جامع

مراكز تفريحي

خويشاوندي

آداب و سنن

آداب(عروسي)

عزاداري ها

حسين حسين

نماز ظهر عاشورا

قمه زني

 فعاليت هاي اقتصادي

درآمد و روابط اقتصادي

باغ داري و كشاورزي

محصولات

فروش محصولات

دامداري و دامپروري

رانندگي

آزاد

كارمندي و كارگري

شركت تعاوني شقايق

 پمپ بنزين

منابع آب كشاورزي

نوع مالكيت ارضي

صنايع دستي(فعاليت صنعتي)

بهداشت

خانه بهداشت

جام ها

تعليم و تربيت

 

 

 

                                 

                                            بسمه تعالي

 

با توجه به اينكه جوامع انساني پيوسته در حال تغيير و دگرگوني و پيشرفت بوده اند ، مسلما براي برنامه ريزي در اين جوامع بدون مطالعه و تحقيق نمي توان عمل نمود . جامعه روستايي يكي از اين جوامع مي باشد كه با مرور زمان و پيشرفت صنعت و تكنولوژي ، تغييرات عمده اي در آن به وجود آمده است . با توجه به اين امر بايد برنامه ريزي دقيق تري همراه با تغييرات حاصله انجام داد . امروزه اهميت و پژوهش بر هيچ صاحب دانش پوشيده نيست . چه اينكه ، ممالك صنعتي از سازمان هاي تحقيق و پژوهش گسترده تري برخوردارند . ايالات متحده فرانسه و برخي ديگر از كشورهاي اروپايي از جمله اولين كشورهايي بودند كه به امر تحقيقات روستايي پرداختند . يك محقق علاوه بر آشنايي كامل با روش هاي تحقيق ، بايد با زمينه ها و گسترد هاي مختلف در علوم اجتماعي نيز آشنا باشد تا تحقيقي سودمند ارائه دهد و اجتماع مشخص را در موقعيت هاي گوناگون مورد پژوهش قرار داده و نتيجه گيري صحيح ارائه دهد . تحقيقات جامعه شناسي روستائي در ايران ، ديرتر از ممالك اروپايي و آمريكائي آغاز گشته كه با توجه به اهميت وافري كه امام خميني(ره) به روستاها مي دادند و توصيه هاي ايشان نسبت به امر رسيدگي به روستا و روستا نشينان كه الحق محروم ترين قشر كشور عزيز ما هستند و با توجه به

 

مشمولين كه فرد فرد ما در قبال اسلام ، خون شهدا و ملتمان داريم ، وظيفه شرعي اين است كه به اوضاع روستاها (همراه با تجزيه و تحليل آن) رسيدگي نمائيم و دولت را در انجام برنامه هايش ياري نمائيم .

 

هدف تحقيق در روستا

بهره برداري هر چه بهتر از مواهب طبيعي و خدادادي مي باشد . براي رسيدگي به مشكلات يك جامعه روستايي و اقدام براي حل آنها ، بايد مشخص گردد چه تغييراتي لازم است در روستا ايجاد گردد .  از كجا كار را بايد شروع و به كجا خاتمه داد . بنابراين با پژوهش و تجزيه دقيق مشكلات و معضلات گوناگون در يك روستا ، يكي از اهداف عمده تحقيق يعني شناخت مسائل دست انداز ساكنان روستا و پيشنهاد طرح سودمندي براي آن و پيگيري براي از بين بردن آن عملي مي گردد . يك محقق از تحقيقات خود كمك مي گيرد تا زندگاني اجتماعي مردمان روستا را از شرايط مساعدتر و مطلوب تري برخوردار گرداند تا ساكنان روستا ناگريز نشوند سنگر توليد را رها و به مشاغل كاذب در شهر و يا حاشيه آن بپردازند و دولت را با مشكل مواجه نكنند . يكي از روش هاي تحقيق كه به طور روز افزون ، طرفدار پيدا كرده و به كار مي رود تهيه و تدوين مونوگرافي است. بديهي است اين روش در يك جامعه بزرگ عملا غير ممكن است و در يك جامعه

 

كوچك نظير روستا افرادي مي توانند اين كار را انجام دهند كه با روش هاي تحقيق بلكه با اصول نظري و حوزه هاي مختلف در علوم اجتماعي آشنايي كامل داشته باشند تا پس از صرف اوقات فراوان دست به تهيه مونوگرافي بزنند . از اين رو گذشته از روش علمي ، مدتي طولاني لازم است تا بتوان اجتماع معيني را در موقعيت ها و فصول مختلف مورد مطالعه قرار داد . مونوگرافي حاضر كه سعي شده تقريبا قسمت عمده اي از شرايط مذكور رعايت گردد . مسلما با فرصت كم به آن نتيجه نمي توان رسيد . اما با توجه به زمان كم براي تحقيقات و؟؟مساعدتو همكاري صميمانه دوستان و .... تهيه شده است . گر چه با مفهوم عام از يك جامعه روستايي نمي باشد ، اما با توجه به معيارها و ضوابطي كه براي شناخت يك روستا ارائه گرديده به مفهوم خاص ، يك جامعه روستايي مي باشد . لذا اين تحقيقات مقدمه اي مي باشد جهت خدمت به روستائيان زحمت كش ، زيرا خدمت به روستائيان بالاترين و ارزشمندترين خدمت به خلق خداوند مي باشد ، زيرا روستائيان مردماني صميمي و با ايمان و بسيار ساده مي باشند كه در گذشته با ديد تحقير (متأسفانه) به آنها نگريسته اند و جامعه روستايي بر خلاف جامعه شهري پيچيده و تشريفاتي نيست . روستائيان معمولا افراد مقيد ، مذهبي و معتقد به الگوهاي اخلاقي مي باشند در حالي كه يك نفر شهري رفتاري متفاوت از او دارد . اميد است تحقيقات حاضر مورد عنايت استاد ارجمند و ديگر خوانندگان قرار گيرد .                                                         « إن شاءالله»

 

موقعيت جغرافيايي فارسجين

از نظر تقسيمات كشوري ، فارسجين جزء دهستان دودانگه عليا به مركزيت فارسجين از توابع شهرستان ابهر در مسير جاده بين المللي تهران – تبريز كه بيست و چهار كيلومتري تاكستان و بيست و دو كيلومتري ابهر در كنار جاده ترانزيت قرار گرفته و به عبارتي ديگر مرز بين شهرستان ابهر و تاكستان مي باشد و فاصله آن تا قزوين 60 كيلومتر است . فارسجين از شمال غربي به روستاي قِروه از توابع شهرستان ابهر و از غرب با روستاي توده بين از توابع شهرستان ابهر و روستاي شنين و از جنوب با روستاهاي ضياباد و حيدريه و از شرق با روستاهاي حسين آباد و شورجه محدود شده است .

 

آب و هوا

وضع آب و هواي اين روستا به طور كلي خوش آب و هوا و در بعضي از سال ها در زمستان ها سرد و تابستان ها گرم است و در واقع هواي روستا در فصل هاي مختلف سال تغيير مي كند . ميزان بارندگي را مرجعي تا به حال اندازه گيري ننموده كه در سال چند ميليمتر است ولي مقداري از ريزش هاي آسماني از طريق رودهاي فصلي به ابهر رود ريخته مي شود و مقداري نيز به علت وزش بادهاي مختلف تبخير و تلف مي گردد و از آن استفاده نمي شود . بادهاي منطقه به علت نقشي كه در تغيير آب و هوا و ميزان رطوبت

 

و در نتيجه امر كشاورزي دارد ، حائز اهميت است . دو نوع باد معروف در منطقه فارسجين وجود دارد كه عبارتند از : باد گرم و باد سرد .

 

باد گرم

ساكنان باد مزبور را آق يل (باد سفيد) مي نامند و موسم وزيدن آن در اوائل بهار و اواسط تابستان است و از جهت جنوب غربي مي وزد . با وزش اين باد در هنگام بهار و تابستان هواي منطقه به خصوص فارسجين و روستاهاي اطراف گرم مي شود و موجبات افزايش تبخير و كمبود رطوبت را فراهم مي سازد و در نتيجه به وضع محصول خساراتي وارد ميسازد . از ديگر بادهاي گرم « راز » را مي شود نام برد .  

 

باد سرد

اين باد را بادمه نيز مي خوانند . جهت وزش آن از جانب شمال غربي (شتركوه) است و منطقه وسيعي را در بر مي گيرد . اين باد در فصل هاي مختلف سال به طور متناوب ميوَزَد و در هنگام تابستان سبب خشك شدن هوا و در هنگام پاييز و بهار نيز بعضي مواقع سبب سرما زدگي محصولات (انگور ، گردو ، بادام و.....) منطقه مي شود . در زمستان موجب يخبندان و سرماي شديد و همچنين از تبخير شديد جلوگيري مي نمايد . از اين رو نقش

 

مؤثري در امر زراعت منطقه بازي مي كند . به طوري كه در هنگام وزش بادمه در پائيز باعث ركود خريد و فروش انگور در فارسجين و حومه ديده مي شود . گذشته از اين نيز باد خمسه (دوش) كه وزش آن از جهت غرب مي باشد ، وجود دارد .

 

راهها

راههاي ارتباطي يكي از عوامل مؤثر در توسعه اقتصادي هر شهر و روستا مي باشد . فارسجين از طريق راه شوسه (جاده بين المللي) با قزوين و تاكستان و ابهر اتصال دارد. همچنين راههاي خاكي به تمامي روستاههاي اطراف دارد . راه آهن سراسري و اتوبان قزوين – زنجان در فاصله 3 كيلومتري محل سكونت و از زمين هاي اين روستا مي گذرد .

 

موقعيت عمومي فارسجين در منطقه

فارسجين با توجه به نزديكي به جاده ترانزيت و داشتن فرهنگ و مهمان دوستي و صداقت و رعايت بهداشت نسبت به حومه و داشتن مسئولين موفق در ادارات و نهادها و ارگان ها درشهرستان هاي اطراف و قبولي درصد حدودا بالا نسبت به جمعيت در دانشگاهها و مراكز آموزش عالي و برخورد صحيح و درست و حضور مستمر اهالي در مسائل انقلاب و جنگ تحميلي و نقش مؤثري كه در انتخابات و مسائل سياسي منطقه دارد ، باعث شده

 

 

است كه مردم شهرهاي اطراف (قزوين- تاكستان- ابهر و ....) و روستاهاي اطراف و مسئولين ادارات با ديد مثبت به اين شهرك بنگرند . لذا فارسجين داراي موقعيت عمومي خوبي در منطقه برخوردار است . فارسجين يكي از پرجمعيت ترين روستاهاي شهرستان تاكستان مي باشد و مي شود گفت كه محله اي است كه نه شباهت كامل به شهر دارد و نه شباهت كامل به روستا و يا نه شهر است و نه روستا . لذا به خاطر همين مسئله به اين منطقه شهرك گفته مي شود .   

 

تاريخچه و قدمت تاريخي

حمدالله مستوفي در كتاب نزهه ا لقلوب (740 ه . ق) چاپ دبير ساقي صفحه 61 در بيان اسامي ولايت قزوين از فارسجين نام برده و چنين نوشته است :

در كتاب ا لبتيان (احمدبن عبد الله) آمده كه قزوين را شاپور بن اردشير بابكان ساخته است و شادشاپور نام نهاده و همانا شهري بوده است كه در ميان رودخانه هاي خزر رود و ابهررود ساخته اند و آن جا اطلال بارو پديدار است و مردم آن جا در ديه نرجه (اين ده با احتمال همان ده نرگه كنوني است) كه با اردشير منسوبست مسكون اندو مشهور است . ولايتش ، سيصد پاره ديه و مزرعه است  به هشت ناحيه و در آن ديه هاي معتبر است ، چون فارسجين و خيارج و قرقين و شال و سگز آباد و سياه دهان (تاكستان) و سوميقان و

 

شهرستانك و شرف آباد و مرك قارين و امثال آن . دكتر پرويز ورجاوند ، در كتاب سرزمين قزوين ، چاپ انجمن آثار ملي در صفحه 54 - 50  به نقل از كتاب جغرافيايي تاريخي سرزمين خلافت شرقي ، تأليف : سترنج ، ترجمه محمود عرفان از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب – تهران- 1337- صفحه 47 اين طور مي نويسد : در عهد ساسانيان برخي از نواحي قزوين داراي موقعيتي خاص بوده . ناحيه واقع در بين دو رود ابهر رود و خررود كه در حال حاضر نقاطي چون : تاكستان – ضياءآباد- نهاوند- فارسجين- ساج- شكين و نرگه را در بر مي گيرد . در دوران ساسانيان نهايت آباد و داراي موقعيت ممتازي بوده است . ميان سلطانيه و ري راهي از ابهر به فارسجين مي رفت و قزوين را در شمال خود مي گذاشت و از آن جا به منزلگاهي مي رسيد موسوم به سومغان و در آن جا به ورامين مي رفت . در حاليكه شعبه ديگر از سمت راست به جنوب امتداد مي يافت و از سگز آباد و ساوه مي گذشت و به اصفهان مي رفت . همان طوري كه از نوشته هاي قديمي مشهود است ، فارسجين دهي بوده است بزرگ كه در مسير شاهراه بوده است و همان طوري كه از نام محله هاي قديمي فارسجين پيدا ست و بنا به اظهار ريش سفيدان ، كاروانسرايي بوده كه از مسافران پذيرايي مي كردند و كاروان ها در آن جا استراحت مي كردند (كوچه اي كه به نام كروانسرا معروف است) و بازارچه اي داشته است كه مردم و تجار در آن جا داد و ستد مي كرده اند (محدوده باغاتي كه به نام باجارگه معروف است)

 

ولي هيچ سندي در دست نيست كه در چه سالي و به چه دلايلي تخريب گرديده و همچنين بناهايي چون امام زاده كه متعلق به دوره سلجوقيان است و همچنين نوشته هاي حمد الله مستوفي (740 ه.ق) و بنا به اظهار يكي از ريش سفيدان محل كه مردي عابد و صالح و داراي هوش و حافظه بسيار قوي مي باشد . به نام حاج محرم رجبي كه حدود سي سال پيش در گورستان سنگ قبري پيدا شده كه صاحب قبر 90 سال بعد از پيامبر اسلام فوت نموده بوده (101 ه. ق) كه به علت عبور وسايل و كاميون از روي سنگ فوق ، سنگ خورد شده و از بين رفته است . مدارك و شواهد موجود ، نشان دهنده قديمي بودن فارسجين را نشان مي دهد كه مي توان گفت سابقه فارسجين بيش از 1300 سال است كه يكي از هشت ناحيه سرزمين قزوين بوده است و تا سال 1359 ه . ش نيز از توابع قزوين و بعد از اين كه تاكستان تبديل به فرمانداري شد از توابع شهرستان تاكستان گرديده است .

 

وجه تسميه روستا

سند و مدرك معتبر و قطعي كه دلايل نام گذاري روستا را به اثبات برساند ، وجود ندارد . ولي بنا به اظهار ريش سفيدان و همان طور كه از نام فارسجين پيداست ، احتمالا اين روستا به علت اين كه در منطقه اي كه اكثر اهالي آن را ترك زبان تشكيل مي دهند واقع شده

 

 

در زمان هاي قديم اهالي اين روستا فارس زبان بوده اند و به همين دليل نام روستا فارسجين شده است .

جمعيت

چون فارسجين داراي هواي مساعد و معتدل و آب آشاميدني و بهداشتي و تغذيه كافي و رعايت مسائل بهداشتي و امكانات رفاهي و عدم حضور زنان و كودكان در باغات و مزارع ، چهره مردم اين روستا به خصوص جوانا (دختر و پسر) داراي چهره اي زيبا هستند و چنان چه اگر در مجلسي در شهر و يا روستا باشد ، براي افراد غريبه تشخيص اهالي روستا مشكل مي باشد و افراد خانوارهايي كه از روستاهاي اطراف به اين روستا كوچ نموده اند و كارگران براي كار در اوائل فصل بهار و پائيز به روستاها مي آيند ، چهره هاي آنها كاملا از مردم اهالي متمايز مي گردد .

 

تراكم و تركيب جمعيت

فارسجين بر اساس آمارگيري صد در صد خانه بهداشت داراي هفتصد و نود و هشت خانوار با دو هزار و هفتصد و پنجاه و هشت نفر مي باشد . بُعد خانوار در فارسجين برابر 6/4 در سال 1365 و برابر 7/4 نفر در سال 1375 و در سال 1385 1/4 نفر بوده است . همان طور كه مشهود است ، به طور كلي مي توان بيان داشت كه بُعد خانوار سير نزولي

 

داشته و اين نشان از مهاجرت افراد جوان جوياي كار به ديگر نقاط زيستي (شهرها) جهت دستيابي به كار مي باشد .  ديگر عامل مهم كنترل جمعيت و داشتن زاد و ولد كم مي باشد

جدول شماره 1 بُعد خانوار فارسجين و مناطق فراگير را به مقايسه مي گذارد .  

                                             جدول شماره1

     مكان

       شهري

     روستايي

غير ساكن

كل

      قزوين

          9/4

         4/5

        5/5

   2/5

  تاكستان

         7/4

         4/5

      5/5

   1/5

  فارسجين

       ___

         1/4

    ___

    1/4

 

از جدول فوق معلوم مي گردد كه بُعد خانوار در فارسجين از نقاط روستائي شهرستان تاكستان و نقاط روستائي استان و همچنين نقاط شهري كمتر است و اين مورد هم تأييد كننده مهاجرت جوانان و رشد كم جمعيت به لحاظ آمار كم متولدين در طول سال هاي اخير مي باشد و همچنين جدول شماره 2 تركيب سني جمعيت فارسجين را نشان مي دهد (با ذكر جنس و مجرد و متأهل بودن)

 

مهاجرت و رشد جمعيت

 

نظر به اين كه كشور ايران از لحاظ نيروي انساني ، اعم از شهري ، روستايي و عشايري يك نيروي بسيار جوان مي باشد ، از رشد بسيار بالايي برخوردار است كه در نتيجه تأثير زيادي در امر رشد بي رويه جمعيت به خصوص در مناطق روستايي و عشايري با توجه به مسائل و مشكلات موجود در منطقه از لحاظ فقر فرهنگي و اجتماعي و پايبند بودن به آداب و سنن قديمي بسيار سريع تر از رشد جمعيت شهري مي باشد كه يكي از مهم ترين عوامل افزايش جمعيت شهري در سال هاي اخير مهاجرت بي رويه روستائيان به شهذها بوده است .

علل مهاجرت

مهاجرت و انگيزه آن را مي توان به چند دسته تقسيم نمود :

الف) اختلاف فراوان بين درآمدهاي شهري و روستايي (أعم از درآمد بخش كشاورزي و ساير درآمد و بخش هاي اقتصادي ديگر كه به طور كلي تفاوت زيادي با يكديگر دارند .

ب) ايجاد شغل هاي كاذب در سطح شهرها و بالا بودن درآمد آنها .

ج) نبودن امكانات آموزشي و پرورشي و فرهنگي و درماني : در اكثر روستاها به خصوص مدارس و در مقطع راهنمايي و دبيرستان اعم از دخترانه و پسرانه و نبودن امكانات ، انگيزه و زمينه را براي مهاجرت روستائيان به شهرهاي دور و نزديك به منظور دسترسي به امكانات آموزشي جهت ادامه تحصيل فرزندان خود فراهم آورده و عده اي هم  از لحاظ

 

بنيه مالي ضعيف مي باشند و قادر به تأمين مسكن و يا هزينه اياب و ذهاب دانش آموز خود در شهرها نيستند ؛ اغلب دانش آموزان آنان ترك تحصيل مي نمايند و جذب شغل هاي كاذب مي شوند . در صورتي كه تجربه ثابت كرده كه دانش آموزان روستايي از بهترين و بالا ترين استعدادهاي خدادادي برخوردار هستند . طبق فرمايشات حضرت امام خميني (قدس سره) دانش آموزان و نوجوانان سرمايه اصلي آينده كشور هستند .

 

زيست محيطي (مسكن)

اكثريت خانه هاي مسكوني روستائيان كه به صورت ساختمان هاي اصيل و قديمي است از خشت و گل ساخته شده است .  به دليل دسترسي به خاك ارزان و مشكل پذيري اين ماده و عايق بودن گل در برابر سرما و گرما از دير باز ، روستائيان را به بهره برداري از گل به شكل چينه و خشت و كاهگل هدايت نموده است . ولي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ، ساختمان هاي موجود در روستاها به صورت آجري درآمده و از مصالح ساختماني به سبك شهري ساخته مي شود . ولي متأسفانه با توجه به ايجاد شغلي آنان كه هنوز هم از لحاظ نحوه نگهداري دام به صورت سنتي ايجاد مي شود ، بخشي از كود دامي در معابر عمومي و بعضي از كوچه ها و اطراف روستاها و همچنين تنگ و باريك بودن كوچه ها و عبور فاضلاب بعضي منازل در محله ها ، به دليل نداشتن شيب كافي و محل دفن از لحاظ

 

بهداشتي در حد پائيني قرار دارند . جا دارد از طريق دستگاههاي اجرايي همان طور كه در تقويت و اجراي طرح بهسازي و طرح ها ، روستاها با اولويت هاي در نظر گرفته شده با رعايت اصول بهداشتي و ساير امكانات موجود ، بتواند نقش مؤثري در جهت زيست محيطي ايفا نمايد .

محله بندي روستا

فارسجين از شش محله : پيش دره محله – رودخانه محله(چاي محله) – پل محله – كج محله- گود محله و طيوقچي محله تشكيل شده است و هيچ اختلاف و خصومت و درگيري ندارند . ولي اخيرا تعدادي غير بومي ساكن در محله طيوقچي كه از روستاهاي اطراف مهاجرت نموده و در فارسجين اسكان يافته اند ، با تحريك افراد جاه طلب و نادان ساكن در شهر ، زمزمه ها و سنگ اندازي هايي در فروش زمين هايي بالاتر از جاده ترانزيت به راه انداخته اند كه در صورت عدم برخورد مراجع قضايي با تعداد افراد معدود خاصي عواقبي مانند درگيري محلات با اخلال گران (غير بومي) خواهد داشت .

 

بافت

فارسجين در قسمت مركزي با بافتي فشرده و متراكم با سلسله مراتب ارگانيك شكل گرفته است . از دلايل اين فشردگي بافت را مي توان مسائل امنيتي و مقابله با طبيعت

 

ناسازگار در زمستان ها مي باشد . به طوري كه بناها پشت به پشت هم استقرار يافته و سطوح تماس با هواي سرد بيرون را كاهش داده و بدين صورت واحد ها همديگر را حمايت مي كنند . همچنين باعث جلوگيري از وزش بادهاي نامناسب به داخل مجموعه مي شوند . پس از اين قسمت مركزي واحدهاي روستا ، به صورت خطي حول محور اصلي روستا با بافتي نسبتا منسجم و يكپارچه شكل گرفته اند . از دلايل ايجاد اين قسمت ، مي توان از امكان دسترسي مناسب براي واحدهاي از محور اصلي ، متكي شدن آنها به وسايل گرمايش زا مي باشد . پس از اين قسمت واحدهايي پراكنده در حاشيه روستا كه به صورت منفرد و ناپيوسته در سطح روستا پراكنده اند .

 

مذهب

مردم فارسجين همچون مردم منطقه داراي مذهب تشيع (دوازده امامي) هستند . در كتاب تاريخ زنجان ، صفحه 21 به نقل از كتاب تاريخ البلدان آمده است كه در زمان ساسانيان در سنه 24 ه . ق در خلافت عثمان بن عفان ؛ ابهر به تصرف سپاه اسلام درآمد (مردم ابهر ابتدا مقاومتي نيز در مقابل سپاه اسلام نمودند) و سپس سپاه اسلام بعد از فتح ابهر به طرف قزوين حكومت نمود . لذا به استناد مطلب فوق مي توان اظهار نمود كه چون فارسجين در شاهراه سلطانيه قزوين و راهي از ابهر به فارسجين و از آن جا به قزوين بوده ، فارسجين نيز

 

در سال 24 ه. ق به تصرف اسلام درآمده و با توجه به اين كه حمد الله مستوفي در كتاب نزهه القلوب ، مردم ابهر را شافعي مذهب و قزوين را نيز كه بيشتر شافعي مذهب و اندكي حنفي و شيعي نيز بود ذكر نموده و در نتيجه سرزمين قزوين (قزوين و حومه) نيز شافعي مذهب بوده اند ، ولي در زمان حكومت شاه خدابنده در سلطانيه پس گرويدند وي به مذهب تشيع مردمان سرزمين قزوين ، ابهر ، سلطانيه ، زنجان و فارسجين داراي تشيع شده اند .

زبا ن

زبان مردم فارسجين تركي آميخته با فارسي مي باشد كه زبان  تركي مردم فارسجين ودركل ح.مه با زبان تركي آذربايجان تفاوت زيادي دارد زيرا بسياري از كلمات و اسامي به زبان فارسي ولي ب يك لهجه بخصوص تلفظ مي شود بطوريكه اگر يك نفر از ترك آذربايجان با يكنفر از اهالي صحبت كند تعدادي از كلمات و صحبت هاي همديگر را متوجه نمي شوند .

لهجه

در منطقه قزوين وابهر هرروستايي يا شهري با اهجه بخصوص صحبت مي كند بطوريكه با گوش دادن به صحبت هاي يك جمع مي شود گفت هر كدام از افراد حاضر در جمع اهل چه روستا يا شهر و چه منطقه اي مي باشند بعنوان مثال مردم ،ابهر ، ضياباد ، شناط و قروه و

 

.... هر كدام يك لهجه بخصوصي دارند و مردم فارسجين نيز لهجه مخصوص واز بعضي از كلمات استفاده مي نمايد كه اهالي را از روستاها و شهرهاي حومه متمايز مي كند بعنوان نمونه كلمه ( بدو) به معني بعداً و دفعه بعد فقط منحصر به مردم فارسجين مي باشد كه در صحبت هايشان استفاده مي كنند .

 

مراكز تاريخي و مذهبي

امامزاده ها

دكتر پرويز ورجاوند در كتاب سرزمين با اختصاص 10 صفحه از متاب فوق از صفحه 367 تا 376 پس از ارائه عكس ها و مشخصات كامل امامزاده عبدالله و امامزاده فضل الله مطالبي نوشته كه خلاصه آن چنين است :

امامزاده عبدالله

در داخل فارسجين بناي آجري جالبي وجود دارد كه حائز كمال اهميت است . بناي امامزاده عبدالله در وسط قبرستاني قراردارد كه اطراف ان را ديوار كوتاه كاهگلي كشيده اند . بناي امامزاده عبدالله را مي توان به دو قسمت جداگانه تقسيم نمود .

الف) سردروايوان مقابل و رواق

ب) بناي بقعه امامزاده

 

قسمت مقابل بنا عبارتست از يك ايوان : سردري بلند و در پشت آن اطاقكي كه حكم رواق حرم امامزاده را دارد . بناي بقعه امامزاده گنبد مخروطي دارد كه در حال حاضر كمي از قسمت بالاي مخروط فرو ريخته است و احتمال دارد كه در گذشته تبه مطلائي در بالاي آن قرار داشتهكه چون ساير آثار نظيران به يغما برده شده است . بر روي قسمت مخروطي گنبد اثرتزئيني كه جلوه گري مي نمايد عبارتست از وجود كلمه الله و علي كه بخط بنائي و به كمك آجرهاي لعابدار فيروزه اي رنگ نوشته شده است .

 

تاريخ بنا

در مورد تاريخ بناي امامزاده عبدالله هيچگونه مدركي بصورت كتيبه در خود بنا و ياتاريخي بر روي فرع و در ورودي آن وجود ندارد و به ناچار مي بايست بر اساس شكل ظاهري و طرز ساختمان گنبد و شيوه پوشش داخل آن اظهار نمود . بر اين اساس با توجه به تمام جنبه ها و بخصوص نحوه آجر چيني آن بناي امامزاده عبدالله را مي توان از آثار قرن 6 ه. به شمار آورد گنبد مزبور تنها گنبد مخروطي شكل از قرن ششم هست كه همچنان برپا مي باشد .

امامزاده فضل الله

امامزاده فضل الله درفاصله دويست متري امامزاده عبدالله در سطحي پايين تر از آن قرار

 

داردو از نظر نسبت اهلي آنرا برادر امامزاده عبدالله مي دانند . بناي امامزاده از نظر شكل كلي و مصالح بكار رفته در آن نمودار بنايي ساده و ابتدايي است . طرح مجموعه بنا از خارج بصورت مستطيل است و از دو قسمت مختلف يعني بقعه امامزاده و ايوان مقابل آن تركيب يافته است . ايوان مزبور نظير بسياري از بناهاي مشابه آن بعدها به بقعه افزوده شد و با خشت و گل ساخته شده است .

 

مساجد

در فارسجين 7 مسجد وجود دارد و يا عبارتي هر محله اي براي خود مسجدي دارد و اكثر مساجد فارسجين سابقه 150 – 100 ساله دارد بغير از مسجد جامع كه سابقه 800 -700 ساله و قبل از ساخت مرقد امامزاده ها مي باشد لازم به توضيح است تحقيقات از ريش سفيدان محل و بنا به اظهارات آنها مي باشد هيچ كس تاريخ دقيق ساخت آنها را نمي داند .

 

مسجد جامع

بنا به اظهارات ريش سفيدان محل قدمت اوليه مسجد جامع به اوائل ظهور اسلام در ايران

در سال 24 ه بر مي گردد كه چندين نوبت تخريب و بازسازي شده و ساختمان در سال

 

  1364    توسط اهالي و مساعدت حجه الاسلام والمسلمين عليخاني احداث و بناي آن در زميني به مساحت 322 متر مربع مي باشد كه در سال 1369 زميني نزديك مسجد جامع خريداري و آشپزخانه و سرويس احداث گرديد .

 

مراكز تفريحي

در سطح روستا مكاني خاص از قبيل مجتمع فرهنگي و ورزشي وجود ندارد و فقط 2 زمين فوتبالخاكي در محله هاي  ؟  و پل محله و يك زمين واليبال در مدرسه تخريبي شهر كبير فارسجين و يك باشگاه كاراته و يك باشگاه كونگ فو و پينگ پنگ كه تعدادي از جوانها و نوجوانها براي پر كردن اوقات فراغت از آنها استفاده مي كنند و ساكنين بيشتر از مزارع اطراف و در مركز روستا كه ميداني بزرگ و فلكه مي باشد در اوقات بيكاري حضور دارند . ولي اخيراً از طرف اداره كل تربيت بدني تاكستان سالني در نزديك مزارشهدا احداث گرديده .

 

ناهنجاري هاي اجتماعي

با توجه به اينكه اينجانب يزرگ شده فارسجين مي باشم . مسئله خاصي از ناهنجاريهاي

اجتماعي نديده ام و از اختلافات قومي و طايفه اي و اراضي كشاورزي و محله اي و قومي

 

وجود ندارد . جزء تفاهم و دوستي و صميميت در بين اهالي مسائل ديگري در روستا مشاهده نمي شود و به عبارتي احترام خاصي بين بزرگتر ها و كوچكترها و كلا در بين تمامي اهالي حاكم است . ولي اخيرا با توجه به تهاجم فرهنگي غرب و اعتياد جوانان به مواد مخدر (سيگار و...) كه به صورت جزء ديده مي شود ، جلوگيري كرد .

خويشاوندي

اكثر اهالي فارسجين به نوعي با هم خويشاوندي و وابستگي خانوادگي دارند و هيچ اختلاف حادي نيز در بين اهالي و يا طوايف وجود ندارد . فارسجين داراي 11 طايفه بزرگ و كوچك و اكثرا مردم فارسجين داراي نام خانوادگي طالبي- رضايي- رجبي- محمدي- نصيري- عزيز محمدي مرداني- ذوالقدري- نوري- خلفي و خليلي مي باشند .

آداب و سنن

با توجه به اين كه اهالي فارسجين ارتباط زياد با شهرهاي بزرگ دارند . لذا آداب و سنن اكثرا آنها تفاوت چنداني با شهر ندارد و از نظر مهمان دوستي و مهمان نوازي و صداقت نسبت به محيط شهر از درصد بالايي برخوردار هستند و نحوه زندگي و تغذيه و لباس پوشيدن ، تفاوتي با شهر ندارد . مخصوصا اين مورد در كودكان و جوانان و زنان بيشتر صدق مي كند ، زيرا اكثرا با لباس و كنش هاي خارجي در خارج از منزل و در مراسم ها ظاهر مي شوند و به جرأت مي توان گفت كه لباس كودكان و جوانان و زنان اگر از ساكنين شهر بهتر نباشد ، كمتر نيز نيست .

آداب عقد و عروسي  

در فارسجين تقريبا تا شصت سال پيش خانواده پسر پس از پسنديدن و انتخاب دختر به خواستگاري او مي رفته اند و اين پدر و مادر دختر بودند كه جواب بله يا نه را مي دادند و دختر هيچ گونه نقشي در انتخاب همسر آينده خود نداشته و حتي بعضي از عروس ها و دامادها تا شب عروسي نيز همديگر را به خوبي نمي شناخته اند . پسر نيز حق ديدن نامزد خود را در دوران نامزدي نداشته و در صورت نبودن پدر يا برادر دختر (عروس) در منزل ديدار قاچاقي بوده است . اگر در اين زمان برادران يا پدر عروس ، داماد را مي ديدند با چوب و چماق و كتك از او پذيرايي مي كردند و مراسم هاي عروسي نيز 3 شبانه روز بوده كه به مرور زمان تقليل يافته و مهريه ها نيز باغ و يا مبلغ 20 الي 50 تومان بوده است .ولي امروزه خانواده پسر ، پس از انتخاب دختر به خواستگاري او مي روند كه پس از پسنديدن همديگر دختر و پسر ، چند بار رفت و آمد و عدم رد بودن و جواب مثبت روز مراسم عقد و همچنين مقدار شير بهاء و مهريه را تعيين و به توافق مي رسند . مقدار شير بهاء و مقدار مهريه قبل از عروسي و همچنين مراسم عقد و شيريني خوران عروس و داماد با تعدادي از زنان خانواده او طرف جهت خري به بازار قزوين رفته و طلا ، پوشاك ، كفش ، آينه و شمعدان و .... خريد مي نمايند . و البته در بعضي از مواقع نيز عروس و داماد به تنهايي به خريد مي روند . بعد از گذشت چند روز از خريد ، مراسم عقد در منزل دختر (خانواده داماد پس از صرف ناهار در منزل داماد به منزل عروس مي روند) و روحاني محل (سردفتر ازدواج) پس از خواندن خطبه عقد ، مراسم را جشن مي گيرند . ولي در زمان حال با توجه به بالا رفتن فرهنگ ، داماد در دوران نامزدي آن محدوديت هاي گذشته را ندارد و به راحتي به منزل عروس رفت و آمد مي نمايد . عروسي ها در فارسجين ، اكثرا در روزهاي پنجشنبه و جمعه است . به اين صورت كه خانواده داماد معمولا افراد نزديك به خانواده خود را از يك هفته قبل از مراسم عروسي جهت پخت نان و كارهاي ديگر جهت شام و ناهار دعوت و بقيه افراد محل و آشنايان را شب جهت شام (براي حنا بندان) و ناهار روز عروسي دعوت مي نمايند و شب كه مهمانان را براي شام دعوت كرده اند ، پس از صرف شام تعدادي از زنان و مردان خانواده داماد حنا براي عروس به منزل عروس مي برند كه پس از برگشت مراسم حنا بندان آقا داماد (به همراه دو نفر از پسران به نام سالدوش و ساقدوش كه يكي در سمت راست و ديگري در سمت چپ داماد نشسته و حنا مي گذارند) . با رقص جوانان و دوستان و بستگان نزديك داماد بر پا سپس داماد را جوانان با ساز و دُخل به حمام مي برند . فرداي آن شب و روزي كه عروس را به منزل داماد مي آورند ، مردم پس از خوردن شيريني و دادن مبلغي به عنوان كمك هزينه مراسم عروسي كه با توجه به نسبت نزديكي به خانواده داماد مي باشد ، ناهار راصرف نموده كه پس از ناهار به منزل عروس رفته و عروس را كه مردان در جلو و زنان در پشت سر حركت مي كنند . عروس را به منزل داماد مي آورند . زماني كه عروس به نزديكي هاي منزل داماد مي رسد ، داماد به همراه سالدوش و ساقدوش هاي خود پس از پرتاب انار از سر عروس جهت ريختن كشمش و نقل به پشت بام رفته كه اين كار خاتمه مراسم را نيز اعلام مي نمايند و پايتختي در فرداي شب عروسي در منزل داماد با شيريني و ناهار از مهمانان منزل عروس و داماد پذيرايي مي گردد . لازم به توضيح است كه در زمان قديم حدود هفتاد يا هشتاد سال پيش براي پرتاب كردن انار از سر عروس خانواده عروس محدوده اي در نزديكي هاي منزل خودشان تعيين مي كرده اند و خانواده داماد نيز تا محدوده تعيين شده خانواده عروس نمي گذاشته داماد برود كه بعضي از مواقع بر سرهمين كشمكش در محل پرتاب انار درگيري و دعوا مي شده و جوانان دو طرف با هم درگير مي شده اند .

عزاداريها

مراسم عزاداري سالار شهيدان در ماه محرم همچون ساير شهرها و روستاها در شهرك فارسجين به اين ترتيب آغاز مي گردد . مراسم از اول ماه محرم شروع مي شود . شب هاي محرم در مساجد و تكايا و همچنين بعد از ظهرها و مراسم روضه خواني وجود دارد . علاوه بر روضه خواني در فارسجين سه هيئت عزاداري وجود دارد كه شبهاي محرم كه معمولا از شب سوم به بعد شروع به عزاداري مي كنند . به اين ترتيب كه عزاداران را دعوت نموده اند مي روند كه تا شب عاشورا ادامه دارد و هيئت ها در عصر روز تاسوعا و صبح روز عاشوراي حسيني با زنجير زني و سينه زني به طرف مساجدي كه روضه خواني هست يا منازل شهدا حركت و پس از توقف كوتاه و پذيرايي صاحب مجلس از عزاداران به طرف مزار شدا و امامزاده رفته و از آن جا همه هيئت ها به ميدان بزرگ امام حسين آمده و پس از سخنراني روحاني محل محل در خصوص مشكلات محل و در صورت نياز به جمع آوري پول براي كارهاي خيريه و عمومي مي پردازند . سپس افراد براي صرف ناهار به منازل خود و هيئت ها و كساني دعوت براي خرجي امام شده اند ، رفته و بدين ترتيب مراسم روز عاشورا خاتمه مي يابد . لازم به توضيح مي باشد كه مراسم روضه خواني تا پايان ماه صفر در بعضي از منازل و در يكي از هيئت ها (هيئت گود محله) برگزار مي گردد . در ماه رمضان نيز فقط روضه خواني در مساجد و منازل برگزار مي گردد و هيئت ها مثل ماه محرم عزاداري نمي كنند كه در ذيل به تعدادي از عزاداري هاي محل مي پردازم .

حسين حسين

علاوه بر سينه و زنجير زني و روضه خواني ، مراسمي به نام حسين حسين به زبان محلي گفته مي شود كه از عصر روز اول ماه محرم تا عصر روز تاسوعا ، ‌هر روز عصرها و نزديك غروب آفتاب به مدت 45 دقيقه تا 1 ساعت مي باشد . بدين ترتيب كه افراد به صورت دايره وار ايستاده و با دست چپ كمر فرد بغلي را مي گيرند و با دست راست به سينه مي زنند و حسين حسين مي گويند و فردي با گفتن علي در زماني به خصوص و حساب شده حلقه حسين حسين گويان را به حركت در مي آورند . اين مراسم از صبح روز عاشورا تا ظهر ادامه دارد . در اين مراسم مردم عزاداران را با شربت و خرما و ميوه و... پذيرايي مي كنند . لازم به ذكر است كه مراسم شام غريبان نيز توسط عزاداران هيئت ها با سينه زني و بدون لوازم صوتي و نوري و زنجير و طبل به مسجد جامع رفته و از آن جا به مساجد ديگر و سپس در خاتمه به حسينيه قديمي كه از زمان هاي گذشته ، روضه خواني بوده ، جمع و صحنه هايي از خيمه هاي سوخته امام حسين و نگهباني حضرت زينب به نمايش گذاشته مي شود .

نماز ظهر عاشورا

نماز ظهر عاشورا براي اولين بار در فارسجين در عاشوراي 1373 ه . ش به امامت مرحوم حاج آقا عزيز محمدي در ميدان امام حسين برگزار گرديد .

قمه زني

يكي ديگر از سنت هاي عزاداري در ماه محرم ، قمه زني در روز عاشورا مي باشد . بدين ترتيب كه عده اي صبح روز عاشورا با پوشيدن كفن كه كفن ها را به كمر مي بندند . سپس افراد از كمر همديگر را به صورت زنجيره وار با دادن شعارهايي از مظلوميت امام حسين و با زدن قمه به سرشان در جلو دسته هاي عزاداري به مكان هاي دعوت شدة هيئتها رفته و سپس به مزار شهدا و امامزاده و ظهر براي شستشوي بدن خود به به حمام مي روند و به هنگام خروج از حمام روي زخم هاي سرشان نوعي علف كوهي براي زودتر خوب شدن زخم ها مي ريزند . ولي با توجه به فرمايشات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي مبني بر غلط بودن اين سنت و خلاف بودن آن ، قمه زنان كه هر سال قمه مي زدند امسال به تبعيت از فرمايشات رهبر ولايت فقيه از انجام آن صرفنظر كردند . ولي متأسفانه در چند سال اخير دوباره قمه زني انجام مي گردد . (منظور از نوعي علف كوهي كه به زبان محلي كَهْليو تو گفته مي شود)

فعاليت هاي اقتصادي

در فارسجين فرصت هاي شغلي نسبت به ساير نقاط (شهري) بسيار پايين است و اين خود يكي از دلايل مهاجرت روستائيان به شهر است . مشاغل موجود در فارسجين به ترتيب عبارتند از : كشاورزي- كارگري- رانندگي- كارمندي- معلمي و آزاد

درآمد و روابط اقتصادي

منبع درآمد اكثريت مردم فارسجين ، باغ داري و از محصول انگور ، گردو و بادام و بقيه دامداري- رانندگي- زراعت- حقوق بگيري- آزاد(تجارت)- و فني و...مي باشد .

الف) باغ داري و كشاورزي

1- محصولات : از محصولات باغات مي توان به ترتيب انگور بي دانه (سفيد و قرمز) گردو ، بادام ، گيلاس ، آلبالو ، زرد آلو ، سيب درختي ، گوجه سبز ، گلابي و از محصولات مزارع : گندم ، جو ، سيب زميني و تره بار مي باشد . ولي محصولاتي كه درآمد براي مردم ايجاد كند به ترتيب عبارتد از : انگور ، گردو ، بادام ، گندم و يونجه هستند .

2- فروش محصولات

فروش انگور از نيمه دوم شهريور ماه به صورت اجاره عمده و خَلْواري به دلالان و خريداران فروخته مي شود . انگور به وسيله جعبه هاي كوچك و متوسط به تهران و قزوين و شهرهاي شمالي در ميادين تره بار به فروش مي رسد .  برخي از كشاورزان ، انگورشان را به صورت كشمش و تيزاب خشك نموده ، سپس به فروش مي رسانند . گردو و بادام را پس از پوست كندن و خشك كردن در پشت بام ها  به فروش مي رسانند كه متأسفانه وجود دلال ها و واسطه ها سود حاصله از برداشت محصولات را براي كشاورزان كاهش داده و سود درآمد حاصل از دلالي و واسطه گري ، خيلي بيشتر از كشاورزي مي باشد . گندم و جو نيز پس از برداشت و در صورت مازاد بر نياز كشاورزي طبق نرخ تعيين شده از طريق تعاون روستايي خريداري مي گردد . لازم به توضيح است كه زراعت گندم و جو توسط افرادي كه تراكتور و ماشين آلات كشاورزي دارند و با توجه به اين كه زمين ديمي روستا عمومي مي باشد ، كشت مي كنند .

3- دامداري و دامپروري

درآمد ديگر اهالي از طريق دامداري سنتي كه هر خانواده اي تعدادي گوسفند و بعضي از خانوارها گاو نگهداري مي نمايند و مي شود گفت گوشت مصرفي فارسجين در خود محل توسط مردم خود محل تأمين مي گردد .

4- درآمد تعدادي از خانوارها از طريق رانندگي سرپرستان خانواده مي باشد كه از طريق داشتن كاميون ، تريلي ، اتوبوس ، ميني بوس ، وانت و سواري مي باشد .

5- آزاد

تعدادي از اهالي نيز درآمدشان از طريق كار آزاد امثال : خريد و فروش انگور ، گردو ، بادام و مغازه داري و انجام كارهاي فني و خدماتي  در كنار باغ داري و كشاورزي ميباشد.

6- كارمندي و كارگري

عده اي از اهالي و ساكنين فارسجين داراي شغل كارمندي و كارگري هستند كه تعدادي در خود فارسجين و تعدادي نيز در ادارات و كارخانجات موجود در شهرهاي قزوين ، ابهر و تاكستان مشغول به كار و درآمدشان ، حقوقشان مي باشد .

 

شركت تعاوني شقايق

شركت تعاوني روستايي فارسجين در اول پيش دره محله در زميني به مساحت m2 101   (يكصد و يك متر مربع) زير بنا با مدير عاملي آقاي محمد ذوا لقدري مي باشد . شركت تعاوني فارسجين با دو گروه به نام عليا (با مدير عاملي مرحوم عبادالله نوري) و گروه ديگر گروه سفلي (با مدير عاملي آقاي اسماعيل نصيري) در سال 1343 زير نظر تعاوني روستايي قزوين شروع به كار نموده كه فعاليت آنها با ارائه مواد نفتي و پرداخت و وصول وامهاي تعاوني بوده كه تا سال 1357 فعاليت ادامه داشته كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كليه گروههاي كشور تبديل به شركت تعاوني شدند كه به مركزيت فارسجين به نام شركت تعاوني شقايق متشكل از 13 گروه تعاوني شامل گروه هاي روستاهاي : فارسجين عليا و سلفي (طيوقچي ، حيدريه ،‌ضياءآباد ، شنين ، خرم دشت ، اورنه ،‌قرجه قيا ، قينرجه ، قلعه جوق ، يام چشمه ، ازون قاش و قرمز آباد) كه با سرمايه گذاري كه در سال 1367 آقاي محمد ذوالقدري فرزند مرحوم قاسم عهده دار مسئوليت شركت تعاوني فارسجين را دارند.

پمپ بنزين

پمپ بنزين در كتار جاده ترانزيت و ورودي فارسجين قرار دارد كه پمپ بنزين فوق از سال 1327 فروشندگي مواد نفتي ، سپس در سال 1368 توسعه و تبديل به پمپ بنزين گرديده و در حال حاضر با فروش بنزين و گازوئيل ، روغن موتور و نفت به محل و خودروهاي عبوري از جاده ترانزيت ، خدمات خود را ارائه مي نمايند . اين پمپ بنزين جايگاه اختصاصي و متعلق به آقاي اسماعيل نصيري مي باشد .

منابع آب كشاورزي

آبهاي سطح الأرض منبع تأمين كننده آب كشاورزي در منطقه فارسجين محسوب ميشوند. هر چند روستاهاي منطقه از ديگر منابع تحت الأرض مثل چاه و قنات هم استفاده مي كنند . ولي عمده آب مصرفي روستاهاي منطقه جهت آبياري محصولات كشاورزي از رودخانه ابهر رود تأمين مي شوند . باغات و مزارع از طريق رودخانه و چاه عميق تأمين مي شود كه اين روستا داراي دو نهر به نام هاي نهر كبير فارسجينو نهر طيوقچي كه منابع تأمين آب اين دو نهر از رودخانه ابهر رود و پايين تر از پل روگذر روستاي قروه از چشمه هاي كنار نهر سرچشمه مي گيرد كه تقريبا 90% از باغات پايين تر از نهر كبير فارسجين را تأمين مي نمايد . ولي مقدار اين دو نهر هر سال به خاطر حفر چاههاي غير قانوني در روستاي قروه و ديگر چاههاي حفر شده قبل از انقلاب كه باعث پايين رفتن آبهاي زير زميني مي شود . بيم آن مي رود كه در سال هاي آينده از اين مقدار نيز كاسته شود . همچنين در فارسجين 14 حلقه چاه عميق وجود دارد . 10 حلقه در شمال و غرب و جنوب غربي و 4 حلقه در شرق و جنوب و جنوب شرقي روستا قرار دارند كه 8 حلقه قبل از انقلاب و 6 حلقه بعد از انقلاب حفر گرديده كه تأمين كننده آب آشاميدني ساكنين روستا مي باشد .

نوع مالكيت أرضي

يكي از ويژگي هاي خاص فارسجين ، نداشتن خان و ارباب و عهده مالك مي باشد . و مردمان آن خرده مالك جزء هستند . از انواع مالكيت در فارسجين :

1- زمين هاي اشتراكي و چراگاههاي عمومي

2- املاك شخصي (كم) و باغات وابسته به آن و املاك موقوفه خيلي كم مي باشد . حد و حدود ملك ها و اراضي و باغات و مالكيت زمين ها نشان دهنده حدأقل اراضي ميباشد كه غالبا بر اثر ارث و تقسيم بيشتر آن در نسل هاي متمادي ، زمين ها شكل متراكم و به مراتب كوچك تري به خود گرفته و املاك و زمين هاي اشتراكي مرز و حدي كه مخصوص طايفه اي و يا گروهي باشد ندارد و زمين ها متعلق به عموم مردم و مرزهاي آن با مرزهاي زمين هاي روستاهاي اطراف مي باشد .

مراكز صنعتي

در فارسجين مراكز صنعتي آنچناني بزرگ تا بتوان جونان بيكار را جذب كار و مانع از مهاجرت روستائيان شود ، وجود ندارد . تنها فعلا دو كارگاه ؛ يكي كارگاه بزرگ بلوك زني و موزائيك و تيرچه بلوك و ديگري كارگاه توليدي پوشاك مي باشد و غير از اينها هيچ كارگاه فعالي وجود ندارد و تنها كارخانه اي كه در حال احداث مي باشد ، كارخانه شيشه فارسجين (زير نظر كارخانه شيشه قزوين) است كه زمين واگذار شده براي كارخانه در بالاي جاده ترانزيت و به اندازه 200 هكتار كه از طرف اهالي به قيمت خيلي ارزان صرفا جهت آبادي و پيشرفت روستا و ايجاد شغل براي جوانان و اهالي بود تحويل و از سال 1370 شروع به ساخت و حدود يك سال به دليل مشكلات ارزي ، عمليات احداث آن متوقف شده بود . ولي حالا در حال اتمام مي باشد . (زمين كارخانه به قيمت 50 ريال معادل پنج تومان فروخته شد) . در حدود 50 سال پيش كارخانه كشمش و خشكبار و غلات در فارسجين بوده كه حدودا در سال 1315 تأسيس و 60- 70 نفر كارگر (زن و مرد) در آن كار مي كرده اند كه بعدا فقط تبديل به خشك كردن انگور و بسته بندي كشمش شده و كار آن نيز در آن زمان بدين صورت بوده كه انگور را پس از خشك كردن در دستگاه مخصوص كشمش ها در جعبه هاي كوچكي بسته بندي مي نموده اند و براي فروش به بازار مي فرستاده اند كه به دليل سود دهي كه آن صاحب كارخانه ، كارخانه را رها و بعد زمين آن را فروخت و مقداري از زمين را نيز جهت احداث مدرسه دخترانه اهداء نمود . (صاحب آن مرحوم كاشاني بوده) و اكثر زمين (كارخانه) فعلا منازل مسكوني مي باشد .

صنايع دستي

هيچ نوع صنايع دستي در فارسجين در حال حاضر وجود ندارد . ولي در 30- 20  سال پيش ، صنايع دستي كه در بين زنان رايج بوده از قبيل : جاجيم بافي ، نخ ريسي ، قاليبافي ، كيسه بافي ، سبد بافي با كشكول مي توان نام برد . ولي صنايع دستي كه توسط مردان انجام شود از زمان هاي قديم تا به امروز وجود نداشته است .

بهداشت

فارسجين قبل از سال 1353 هيچ گونه امكانات بهداشتي نداشته (به دليل عدم برق و آ بو لوله كشي) كوچه كثيف و فضولات حيواني در كوچه ها و يا در حياط در فضاي بازي ريخته مي شده و وضعيت مردم از لحاظ بهداشتي خوب نبوده . آب مصرفي مردم از چاههايي كه در حياط هايشان وجود داشته استفاده مي كردند . زنها و دختران ، ظرفها و لباس ها را در لگن بزرگ مي گذاشتند و بر سر گرفته و براي شستن به رودخانه (ابهر رود) و يا نهر كبير فارسجين و بعد از حفر چاههاي عميق كه براي آبياري باغات حفر گرديده بود ، مورد استفاده قرار مي دادند و كوچه ها تنگ و پيچ در پيچ و به لحاظ تردد حيوانات اهلي وضعيت ظاهري خوبي نداشته و زاد و ولد زياد بوده و كساني كه براي بهتر شدن وضعيت بهداشتي و تميزي فارسجين پيش قدم بوده اند سر كار خانم مهر پور (كارمند خانه بهداشت فارسجين) و آقاي بهروز خليلي مي توان نام برد .

خانه بهداشت

اولين خانه بهداشت در سال 1356 در يكي از منازل اهالي (خانم مهر پور) به عنوان بهرورزي و كسي كه كارهاي تزريقاتي و پانسماني انجام مي داده (واكسيناسيون- بهداشت محيط- مراقبت اطفال- مراقبت تنظيم خانواده- مراقبت زنان باردار- بهداشت مدارس) ساختمان جديد در سال 1360 ، زميني كه توسط يكي از اهالي روستا اهداء و توسط جمهوري اسلامي ساختمان و بناي آن احداث گرديد كه داراي يك اطاق پانسمان- انبار دارو- اطاق بهرورز زن- اطاق بهرورز مرد- اطاق معاينه زنان باردار- اطاق دكتر- انبار لوازم اضافي- سرويس و يك اطاق به دفتر پست جهت ارائه خدمات پستي به همشهريان است اختصاص يافته است .

وظايف و خدماتي كه ارائه مي نمايند :

1- مراقبت زنان باردار و آموزش از نظر بهداشت فردي و محيط و ....

2- آموزش كمك هاي اوليه

3- آموزش تنظيم خانواده

4- تزريقات و واكسيناسيون

5- بازديد از منازل و پيگيري مراقبت ها و پيگيري بهداشت محيط شامل : بازديد قصابي ، معابر عمومي ، حمام ، نانوائيها ، مغازه ها ، آرايشگاهها و......

6- پيگيري بهداشت مدارس و آموزش بهداشت در مدارس

در سال 1367 به عنوان روستاي نمونه استان زنجان از لحاظ كنترل جمعيت گرديده و كارشناسان و مشاوران دلايل كنترل جمعيت را پس از مشاوره صد در صد با زنان روستا ، فرهنگ بالاي فارسجين و تنظيم خانواده و بودن امكانات پيشگيري و مهاجرت را اعلام نموده اند .

مركز بهداشتي و درماني

مركز بهداشتي و درماني فارسجين كه زمين آن 3900 متر مربع و اهدايي از طرف اهالي بوده ؛ شروع اين مركز در سال 1369 و خاتمه آن در شهريور 1373 مي باشد . اين مركز داراي 550 متر زير بناي اداري و خدماتي و 170 متر مربع زير بنا ، خانه پزشك و موتورخانه 68 متر سرايداري كه داراي 2 پزشك در شيفت هاي مختلف و يك دندانپزشك و 2 بهيار و 2 كمك پرستار و 2 نفر تكنسين امور دارويي و آزمايشگاه با كارمند مي باشد كه اين افراد در اين مكان مشغول به كار مي باشند .

جام ها : جام بزرگ

در فارسجين چهار حمام وجود دارد كه فعلا 2 باب آن مورد استفاده قرار مي گيرد . حمام بزرگ فارسجين در مركز و در ميدان امام حسين فارسجين در زميني به مساحت 425 متر مربع و با زير بنايي به مساحت 380 متر مربع مي باشد . (25  17) تاريخ دقيق ساخت در بناي آن به صورت حكاكي شده ديده نمي شود ، ولي بنا به گفته ريش سفيدان و پيران محل كه به نقل پدربزرگ هايشان كه حمام فوق يا نيمه كاره بوده يا در دست تعمير كه حدود 250-210 سال پيش توسط فردي به نام نجفعلي فارسجيني ساخته شده است . در حمام مصالح به كار رفته آجر چهار گوش مربع و آهك پخته شده و به صورت طاق فضاهاي آن پوشانده شده كه داراي فضاي اندروني و فضاي بيروني . فضاي بيروني آن آتشكده و آب انبار و فضاي ذخيره سوخت مازون مي باشد و فضاي دروني آن يك محوطه و محلي براي دريافت وجه حمام كه مسئول حمام قبلا آن جا مي نشسته و از آن جا به وسيله يك لنگه در به محوطه رختكن كه وسط آن يك حوض آب و در چهار گوشه آن رختكن و سكو مي باشد و از رخت به وسيله راهرو باريك به يك حوضچه پاشور كه پر آب مي شده (فعلا آب از حوضچه جاري و حوض پر آب نيست) و از آنجا به داخل حمام كه به چندين محوطه تقسيم مي شود كه محوطه وسط براي نشستن و كيسه كشي و محوطه ديگري به عنوان نظافت و اسلاح و محوطه ديگر خزانه و آب گرم كه فعلا توسط بهداشت بسته شده و دو محوطه براي دوش ها است . در گذشته اداره حمام توسط 7 نفر (6 نفر براي تهيه بوته و يك نفر به عنوان شخصي كه بوته ها را زير آتشكده در داخل كوره مي ريخته بوده) ولي در حال حاضر با يك نفر اداره مي شود .

طريقه دريافت وجه در قبال حمام رفتن

قبلا مردم در قبال استحمام كردنشان در حمام وجه نقد نمي داده اند و در عوض نان و گندم بوده . به اين صورت كه زن شوهر دار 2 قرص نان ، زن بيوه 1 قرص نان و دختر و پسر تا زماني كه ازدواج نكرده بودند استحمام به صورت رايگان و چيزي در قبال استحمام پرداخت نمي كرده اند . و مردها نيز سالانه 12 كيلوگرم گندم به متصديان و اداره كنندگان حمام مي داده اند كه بعد از رايج شدن پول در اوايل حكومت طاغوت (محمد رضا پهلوي) از يك ريال شروع و فعلا 200 تومان مي باشد .  هزينه تعمير و نگهداري به عهده اهالي مي باشد . در ضمن اداره آتشكده به صورت تونل در زير حمام كه زمين محل نشستن و كيسه كشي را گرم مي نمايد .

تعليم و تربيت

فارسجين از لحاظ تحصيلات و داشتن مردمان با سواد از گذشته نسبت به روستاهاي اطراف و منطقه برتري داشته و فعلا نيز در قبولي دانشگاه و مراكز آموزش عالي نسبت به جمعيت آن رتبه اول دارد . به طوري كه هر سال تعدادي از جوانان (پسر و دختر) در رشته هاي پزشكي و مهندسي و ديگر رشته ها قبولي قابل توجهي دارد .

مراكز آموزشي

تا قبل از سال 1310 مركز آموزشي خاصي در فارسجين نبوده و بچه ها فقط جهت ياد گرفتن قرآن به مكتب ميرفته اند توسط روحاني معمولا از كتاب هاي جوهري ، قرآن و نهج البلاغه بوده و بعد از 1310 كه مدارس دولتي ايجاد شده و مراكز آموزشي تعليم و تعلم زير نظر دولت بوده ، ابتدا مدرسه اي وجود نداشته و معلمين در منازل مشغول تدريس مي شده اند . بنا به گفته اهالي در چندين منزل تا احداث مدرسه محصلين درس خوانده اند . سپس مدرسه اي توسط اهالي احداث و به آموزش و پرورش قزوين اهداء ميگردد . ( در كنار نهر كبير فارسجين كه چند بار توسط اهالي باز سازي شده ولي فعلا تخريب و بلا استفاده مي باشد – انتهاي خيابان شهدا)

 

                                           منابع و مآخذ

1- سرزمين قزوين- پرويزرجاوند- 1349

2- نزهه القلوب- تأليف حمدالله مستوفي(حمدالله بن ابي بكربن محمدبن نصرمستوفي قزويني- 740 هجري قمري) با اهتمام محمد دبير ساقي

3- تاريخ زنجان . نوشته حاج سيد ابراهيم موسوي صائين قلعه اي ابهري زنجاني امام جماعت حرم اميرالمؤمنين در تاريخ 6 محرم سال 1392 ه . ق در نجف اشرف

4- طرح هادي فارسجين (مجري بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان زنجان)

[ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ] [ 10:47 ] [ وحید کریمی ]

عوامل مؤثر در توسعه زمين در آينده

چهار عامل اساسي بر الگوي توسعه زمين تأثير دارند. اين عوامل عبارتند از: توپوگرافي. جمعيّت، هزينه‌هاي ساختماني و سطح سرويس‌دهي شبكه حمل و نقل.

انتظار مي‌رود كه اين عوامل مؤثر در آينده نقش داشته باشد. گرچه اهميت نسبي هر عامل به تنهايي ممكن است تغيير كند.

در توپوگرافي نمي‌توان انتظار تغيير اساسي داشت. توانايي انسان در دگرگون كردن چهره توپوگرافي تغيير يافته است. بخصوص در رابطه با پر كردن باتلاق‌ها. پل زرد روي دره‌هاي عميق، اصلاح مسير رودخانه و غيره. احتمال تغييرات اندكي در چهره مناطق عمده‌اي مثل ابهاي وسيع، كوه‌ها و غيره وجود دارد. توسعه ناحيه شهري در آينده نيز مثل گذشته تحت تآثير اين جلوه توپوگرافي قرار خواهد داشت.

تآثير جمعيّت در رشد منطقه شهري نيز امري وديهي است. با افزايش نياز به مناطق مسكوني، افزايش نياز توسعه شهري پيامدي طبيعي است.

هزينه احداث ساختمان و سطح خدمت‌دهي شبكه حمل و نقل به طور وسيعي موقعيت افراد را در شهر تعيين مي‌كنند. اگر مقاومت سفر بالا باشد. تمايل طبيعي براي بالا ماندن چگالي مناطق مسكوني و غير مسكوني شهري ايجاد شده و ساختمانها به جاي افقي به صورت عمودي رشد خواهند يافد. عگس اين مطلب نيز درست است براي اكثر مناطق، چگالي فعلي مورد مشاهده نتيجه‌ي تعادل بين هزينه سفر و قيمت ساختمان است.

روند فعاليت سالهاي اخير در جهت توسعه مناطق كم تراكم براي تمام كاربري‌ها بوده و اين روند در آينده نيز با توجه به اين فرض كه شبكه حجمل و نقل براي جواب گويي به نياز آينده كافي باشد، ادامه خواهد يافت. سحولت دسترسي به طور قابل ملاحضه روي شكل توسعه شهر و شدت كاربري زمين تأثير داشته و اين تأثير در آينده نيز وجود خواهد داشت.

 

قابليت دسترسي

فهم قابليت دسترسي پايه‌اي براي فهم كاربري زمين است. اگرچه اطلاعات موجود در اينباره بسيار محدود است. بعضي از اصول اساسي مورد قبول مشترك در زير آورده شده است.

قابليت دسترسي يك منطقه با جمع وزني مقاومت سفر بين يك منطقه خاص و تمام مناطق ديگر كه فعاليت‌هاي اقتصادي متقابل با آن منطقه دارد برابر است.

تعريف ديگر قابليت دسترسي عبارت است از: اندازه‌گيري توزيع فضاي فعاليتها در حول و حوش يك منطقه كه براي تعيين قابليت و تمايل مردم و كارخانه‌ها براي غلبه بر جدايي فضا تنظيم شده است. هرگونه تغييري در قابليت دسترسي طبيعي، ارتباط با ديگران را دچار تغيير خواهد كرد.

كوشش‌هاي اوليه براي تعريف قابليت دسترسي به ايجاد شاخص دسترسي كه بر اساس اندازه‌گيري فاصله بين مراتب در ناحيه شهري مبتني بود منجر شد. اين فاصله ممكن است فاصله خط هوايي، فاصله زمين و يا عامل زمان باشد.

يك شاخص جامع‌تر قابليت دسترسي به وسيله هانسن(W.HANSEN) پيشنهاد شده كه بصورت نسبت جمعيّت بر فاصله بيان مي‌شود.


كه در آن:

= قابليت دسترسي نسبي منطقهi به فعاليتي در منطقهj

  = نيروي جازبه منطقهj (تابعي از جمعيّت به كاربري زمين و غيره)

= زمان سفر و يا فاصله بين دو منطقهi وj و X نماي فاصله است.

اگر بيش‌از دو منطقه مورد بحث باشد رابطه به صورت زير خواهد بود.

كه در آن: n= كل تعداد مناطق(n...., 2,1=j=i)

اين مفهوم بعداً بر اساس منطقه‌اي، به وسيله توماز منيس (A.TOMAZINIS) بسط يافت و سه قابليت دسترسي جزئي (اجتماعي، تجاري و شغلي) يك منطقه را بيان نمود. از نظر رياضي، قابليت دسترسي به صورت بيان شد:

يا

كه در آن: = قابليت دسترسي نسبي منطقهi به تمام مناطق ديگر

= فاصله بين مناطقi وj (زمان سفر ساعت اوج به اضافه زمان پايانه)

= چگالي منطقهj (سطحaj)

= جمعيت منطقهj (معادل قدرت جذب )

= قابليت دسترسي اجتماعي (جمعيت بالاي5 سال)

= قابليت دسترسي تجاري (درصد كل فروش ساليانه فروشندگان و يا، مساحت فروشگاه)

= قابليت دسترسي مشاغل (كارگراني كه به طور با صرافه‌اي ب كار گرفته شده‌اند، يا درصد كل كارگران كل ناحيه

[ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ] [ 10:41 ] [ وحید کریمی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

×دانلود،بهترین برنامه ها برای دانلود،دانلود جدید ترین برنامه ها،دانلود هر چیز که می خواهید×
×××این سایت حا ضربه تبادل لینک با سایت های دیگر می باشد×××

Varzesh3.com ورزش سه