رنگارنگ
...!!!دانلود هر چیز که می خواهید...!!! 
قالب وبلاگ
نويسندگان
بچه ها یکی دیگه از آهنگهای جدیدی که اومده و ترکونده آهنگ خیلی باحاله حسین تهی هست یه نام "بگو هستی". من آهنگ بگو هستی رو همین دیشب برای اولین بار گوش کردم و امروز واستون گذاشتم.

کلیپ این آهنگ رو دارم اما چون حجمش خیلی زیاده نمیزارم. ولی کلیپ خیلی قشنگی داره, فیلمبرداری عالی داره. مثله کلیپ های قبلی حسین تهی! واقعاً وقتی آدم میبینه کیف میکنه! امیدوارم ازین آهنگ خوشتون بیاد من که خیلی باهاش حال کردم.

دانلود آهنگ جدید بگو هستی از حسین تهی

:: برای مشاهده ی متن آهنگ "بگو هستی" از حسین تهی به ادامه ی مطلب مراجعه کنید.

لینک:
دانلود آهنگ بگو هستی از حسین تهی
حجم: 7.93 مگابایت



ادامه مطلب
[ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ 22:6 ] [ وحید کریمی ]

سلام دوستان!

تاحالا از گروه 25 باند چندتا آهنگ تو این وب قرار داده شده که خیلی قشنگ هم بوده امّا اخیراً این گروه آهنگ خیلی باحالی به اسم Puerto Rico e خونده و ترکونه! تا حالا شاهد آهنگهای معمولی گروه 25 باند ( تامین و عادل) بودیم ولی الان یه آهنگ فوق الهاده و متفاوت خوندن.

وقتی برای اولین بار کلیپ Puerto Rico e رو دیدم فکر کردم که آمریکاییه! واقعاً این گروه پیشرفت خیلی زیادی کرده و بابت همین بهشون تبریک میگم! البته نه اینکه بیان و از آمریکایی ها تقلید کنن امّا همین که متفاوت ظاهر شدن خودش یه پیشرفت و تغییر اساسیه.

دانلود آهنگ  Puerto Rico e از گروه 25 باند

امیدوارم بیشتر پیشرفت کنن, منتظر آهنگهای بعدیشون هستیم!

لینک: دانلود آهنگ Puerto Rico e از گروه 25 باند

حجم: 5.13 مگابایت

کیفیت: 128 kbps

[ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ 22:4 ] [ وحید کریمی ]

سلام دوستان گلم.

Pitbull خواننده ی خوش تیپ و مشهور , بازم آهنگ خوند و ترکوند. آهنگ Bon Bon از آلبوم جدید Pitbull با نام Armando یکی از بهترین و باحاترین آهنگهای این آلبوم هست که من واستون گذاشتم یکم صفا کنید. این آهنگ واقعا قشنگه ,توصیه میکنم که دانلودش کنید.

دانلود آهنگ Bon Bon از آلبوم جدید Pitbull با نام Armando

:: سعی کردم یه عکسی بزارم که شئونات اسلامی هم توش رعایت شده باشه! هرکی کلیپ این آهنگ رو دیده میدونه من چی میگم.

لینک:   دانلود آهنگ Bon Bon از آلبوم جدید Pitbull با نام Armando
حجم: 3.21 مگابایت

[ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ 22:2 ] [ وحید کریمی ]

سلام بچه ها. چند ماه پیش خواننده ای به نام مهرنوش آهنگ خیلی قشنگی با نام "چشمات" رو خوند و واقعاً ترکوند. طوری که حتی الان هم درخواست کننده برای این آهگ خیلی زیاده.

من این آهنگ رو هون اول که اومده بود گذاشته بودم. حتی با دو تا لینک دانلود. اما متاًسفانه هر دوتا لینک خراب شد.و به دلیل درخواست خیلی زیاد بازدیدگننده های گرامی من این آهنگ خیلی قشنگ رو در یک سایت مطمئن آپلود کردم تا با خیال راحت دانلود کنید.

این آهنگ خیلی قشنگ رو تقدیم میکنم به همه ی ایرانی های مهربون.

دانلود آهنگ چشمات از مهرنوش

 

لینک:  دانلود فایل

حجم: 3.16 مگابایت

کیفیت: 128 kbps

:: برای مشاهده ی متن این آهنگ به ادامه ی مطلب مراجعه کنید.

 

متن شعر :

تو که چشمات خیلی قشنگه

رنگ چشمات خیلی عجیبه

تو که این همه نگاهت واسه چشمام گرم و نجبیه

تو که چشمات خیلی قشنگه

رنگ چشمات خیلی عجیبه

تو که این همه نگاهت واسه چشمام گرم و نجبیه

میدونستی که چشات شکل یه نقاشیه که تو بچگی میشه کشید

میدونستی یا نه

میدونستی که تو چشمای تو رنگین کمون و میشه دید

میدونستی یا نه

میدونستی که نموندی

دلم و خیلی سوزوندی

چشات و ازم گرفتی من و تا گریه رسوندی

میدونستی که چشامی همه ی ارزوهامی

میدونستی که همیشه تو تموم لحظه هامی

میدونستی همه ی ارزوهام واسه ی چشم قشنگ تو پروندم رفتش

میدونستی یا نه

میدونستی که جوونیم و واسه چشم عجیب تو سوزوندم رفتش

میدونستی یا نه

میدونستی که نموندی

دلم و خیلی سوزوندی

چشات و ازم گرفتی من و تا گریه رسوندی

میدونستی که چشامی همه ی ارزوهامی

[ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ 21:55 ] [ وحید کریمی ]
هنوز درست و حسابی پرونده‌های روی میز محل کارم را مرتب نکرده بودم که گوشی‌ام زنگ خورد، صدای مادرم بود، مثل همیشه که دلهره داشت مدام حرفش را بریده بریده می‌گفت:  کجایی امین! تعطیل نکردید؟ آمنه…بیمارستان می‌خواد! زود بیا خونه!

- چی شده مامان؟ آمنه چیزیش شده؟

- نه! ولی دردش شروع شده باید ببریمش دکتر!

نه ماه بود منتظر این روزها بودیم ولی حالا انگار دلهره ولمان نمی‌کرد. آمنه باردار بود و دکتر برای سزارین دوشنبه هفته بعد را تاریخ داده بود.

- ولی مامان! امروز سه شنبه است، یه هفته دیگه تاریخ زایمانه، نکنه اشتباه می‌کنی؟

- نه مادر! اگه من مادرتونم می‌دونم اینا درد زایمانه!

ده بیست دقیقه تا پایان کار مانده بود ولی پریدم بیرون و ماشین را روشن کردم و خیلی سریع رسیدم خانه، آمنه رنگش پریده بود، به قول خودش درد می‌گرفت و ول می‌کرد، ترسیدم گفتم:

- آمنه! بذار زنگ بزنیم اورژانس، آخه با این وضعیتی که تو داری و این چاله چوله‌ها و ترافیک توی خیابون من می‌ترسم خودم برسونمت بیمارستان!

زنگ زدیم اورژانس و چند دقیقه بعد آمبولانس آمد و آمنه و مادر سوار شدند و من هم پشت سرشان راه افتادم، بعد از مدت‌ها انتظار «سارینا» داشت به دنیا می‌آمد، اسمش را از مدت‌ها قبل انتخاب کرده بودیم، یعنی از وقتی آمنه رفت سونوگرافی و معلوم شد بچه دختر است، داستان انتخاب اسم شروع شد، انواع و اقسام اسم‌ها را دوست و غریبه و آشنا پیشنهاد می‌داد، آمنه هم که حوصله این چیزها را دارد، همه اسم‌ها را با معنای‌شان توی دفتر می‌‌نوشت و ده روز پیش جلسه نهایی انتخاب اسم شروع شد و وقتی به توافق نرسیدیم رای گرفتیم و سارینا با اختلاف دو رای  آبنوس را شکست داد و اسم نی نی آمنه شد سارینا! بین من و آمنه فقط سه سال اختلاف سنی وجود داشت، برای همین از بچگی یک‌جورهایی خیلی به هم نزدیک شدیم، داشتم دایی می‌شدم و حس می‌کردم نی نی آمنه را مثل خودش خیلی دوست خواهم داشت، یوسف شوهرش این روزها بدجور درگیر چند سمینار بود و مدام بین تهران – مشهد و تهران – اهواز پرواز داشت، ۱۰ سالی بود که به عنوان یکی از اساتید، دوره‌های آموزش ایمنی در صنایع و کارخانه‌ها سمینار برگزار می‌کرد و توی کارش هم خیلی وارد بود، برای همین اکثر صنایع و کارخانه‌ها وقتی دوره‌ای، چیزی داشتند از او دعوت می‌کردند، حالا هم به خیال این‌که زمان زایمان آمنه هفته بعد است تا روز جمعه توی اهواز سمینار داشت، مادر خواست به او زنگ بزند اما آمنه نگذاشت.

- آخه مامان! کاری از دستش برنمیاد، تا بخواد بره سراغ بلیط و از اهواز پاشه بیاد اینجا سارینا به دنیا اومده! بذار غافلگیرش کنیم!

بیمارستان زنان و زایمان شرایط خودش را داشت، آمنه را که پذیرش کردند من همانجا توی سالن انتظار نشستم، مادر همراه آمنه بالا رفت، زنگ زدم و به مادر یوسف موضوع را گفتم، نیم ساعت بعد با آقای شجاعی و یک دسته گل خودشان را رساندند بیمارستان!

- سلام امین جان! نوه من کجاست؟!

- سلام خانم شجاعی! هنوز که به دنیا نیومده!

- ای بابا! شما یه جوری گفتی بیایید بیمارستان که من گفتم الان بچه راه افتاده داره می‌ره مدرسه!

بعد خودش و آقای شجاعی که به عصای چوبی قهوه‌ای رنگی تکیه داده بود و کمی می‌لنگید خندیدند.

- تو نمی‌دونی امین آقا! نوه از بچه آدم شیرین تره! سارینا می‌‌شه ششمی! ولی انگار واسه من اولیه.

هر دو پیر و بازنشسته بودند و خیلی یواش اما شانه به شانه و کنار هم راه می‌رفتند. داشتم با خودم فکر می‌کردم که یک روز من هم اینجور موهایم سفید و قدم خمیده می‌شود که صدای پرستار باعث شد از جا بپرم:

- همراه خانم محمدی زاده! برین طبقه سه، بچه تون رو می‌تونید بینید!

من و خانم و آقای شجاعی به سمت آسانسوری که صدای پرستار از آن می‌آمد رفتیم، دسته گل را دادند من بگیرم، دختر جوان با دستکش‌های سفید و روپوش پرستاری جلو آمد و گفت: شما همراه خانم محمدی‌زاده هستید؟ ببخشید آسانسور گیر کرده با من بیایید از پله‌ها بریم بالا!

خانم و آقای شجاعی نگاهی به هم انداختند و گفتند: امین جان تو برو! ما که پای اومدن از پله‌ها رو نداریم، منتظرتون می‌مونیم، با موبایلت هم یه عکس ازش بگیر، می‌خوایم این کوچولومون رو ببینیم!

من و پرستار از پله‌ها بالا رفتیم.

- بهتون تبریک می‌‌گم، پسرتون و مادرش هر دو حال‌شون خوبه!

- پسرم؟!

- آره دیگه مگه شما باباش نیستین؟

- نه خانم! می‌‌گن یه بابایی خواب بود یکی به گوشی‌اش زنگ زد گفت اصغر بدبخت شدی! بچه ات مُرد! اون مرده هم قاطی می‌کنه و از پنج طبقه خودشو پرت می‌‌کنه پایین، به طبقه چهارم که می‌‌رسه به خودش می‌‌گه اصلا من بچه ندارم که، به طبقه سوم که می‌‌رسه میگه من زن ندارم که، به طبقه دوم که می‌‌رسه می‌‌گه بخدا من اصغر نیستم! حالا  اولا من دایی شم، ثانیا بچه ما دختره نه پسر!

پرستار خندید و گفت:

- مگه شما همراه خانم آمنه محمدی زاده نیستین؟

- آره! من امین‌شون هستم!

- خب! ایشون هم بچه شون پسره! خودتون بیاین ببینین!

من همین‌جوری‌هاج و واج جلوی در شیشه‌ای طبقه سه ایستاده بودم که نوشته بود ورود آقایان اکیدا ممنوع! پرستار رفت داخل و چند دقیقه بعد با یک چهارچرخ که پر از ملحفه سفید بود برگشت و گفت:

- این هم خواهرزاده تون!

- جانم؟! کجاست؟ اینا که ملحفه است همه اش!

پرستار ملحفه‌ها را کنار زد، بچه خیلی کوچکی با دماغ گنده و چشم‌های ریز و دست‌های مشت کرده لای ملحفه‌ها بود که روی مچ بند دور دستش با خط بد نوشته بودند: محمدی‌زاده!

گفتم: خانم! این بچه چرا اینقد خشنه؟ می‌‌شه برین بگردین یه بهترش رو بیارین! به خدا توی سونوگرافی به ما گفته بودن بچه دختره!

پرستار با خنده گفت: والا از این بهترش رو دیگه نداشتیم، مگه نونواییه که سفارش می‌دین این سوخته است یا لبه‌هاش خمیره! تازه می‌گن خواهرزاده به دایی‌اش می‌ره! تو این ساعت هم فقط خانم محمدی‌زاده زایمان داشتن، با هیچکی هم عوض نشده، تشخیص جنسیت تو ماه‌های اول، بعضی وقتا اشتباه از کار در می‌آد! شما هم برید پایین پذیرش یه سری هزینه‌ها هست پرداخت کنین. بگین شهشهانی منو فرستاده!

- این اسم خودتونه خانم؟

- نه اسمم نیست، فامیلیمه! شما چرا اینقدر سوال می‌پرسین! زود باشین برین دیگه!

خنده‌ام گرفته بود.

- شما چرا دعوا دارین خانم؟ اینجور برخورد کنین ما تو فامیلون زایمان داشته باشیم اینجا نمیاریم‌شون دیگه مشتری‌تون نمی‌شیم‌ها!

- خوبه خوبه! اون گلا رو هم ببر پایین بذار! اینجا بخشه، نمی‌‌شه گل آورد توش! سلیقه‌اش رو ببین! گل گلایول رو می‌برن واسه ختم نه واسه تولد! خدا کنه این بچه به شما نره! الهی آمین!

نگاهی به گل‌ها انداختم، این یکی را راست می‌گفت، با خودم فکر کردم حتما گل‌فروش اصلا نپرسیده برای چی گل می‌خوان یا اگه پرسیده گوش آقای شجاعی اینقدر سنگین است که اصلا نشنیده و طرف از خودش سلیقه به خرج داده و گلایول را قاطی گل‌ها گذاشته است! از پله‌ها پایین آمدم و یک راست رفتم بخش، خانم شجاعی صدایم کرد: امین آقا! امین آقا! سارینای من خوشگله؟ ازش عکس گرفتی!

- آخ یادم رفت! ولی سارینا نیست و فکر نکنم بتونیم براش اسم بذاریم. چون یکی دو روزه باید براش شناسنامه بگیریم و با این اختلاف سلیقه‌ای که ماها داریم به هیچ توافقی نمی‌رسیم!

رفتم پذیرش و برای آمنه و نی‌نی‌اش تشکیل پرونده دادند. مقداری پول به صندوق دادم و قرار شد وقتی آمنه را به بخش منتقل کردند بریم بالا پیشش، ساعت نزدیک هشت و نیم شب بود، خواستم به یوسف زنگ بزنم، ولی دوست داشتم این خبر را خود آمنه بدهد، طاقت نمی‌آوردم بشینم و از پله‌ها بالا رفتم و در شیشه‌ای را زدم، منتظر بودم خانم شهشهانی در را باز کند ولی خانم چاق و عصبانی سرش را از لای در شیشه‌ای بیرون آورد و قبل از هر حرفی گفت:

- شما اینجا چیکار می‌کنید آقا؟!

هول شدم و گفتم اومدم از خانم شهشهانی عکس بگیرم!

- بله؟! شما چیکارشونی؟!

- ببخشید خانم! من همراه خانم محمدی زاده هستم، با خانم شهشهانی کار داشتم، فیش آوردم!

نگاه غضبناکی به من کرد و در را بست و بعد از چند دقیقه خانم شهشهانی آمد.

- سلام خانم! من اون قبض رو که گفتید پرداخت کردم!

- کار خوبی کردید! ولی چرا اومدید اینجا باز؟!

- گفتم اجازه می‌دید من از بچه‌مون عکس بگیرم با موبایل؟ مادرشوهر خواهرم می‌خواد ببیندش! در ضمن گفتن به شما بگم که خسته نباشید که سعی کردید نوه شون پسر بشه!

خانم شهشهانی خنده‌اش گرفته بود، گفت: آقای محمدی‌زاده! عکس گرفتن با موبایل اینجا ممنوعه، می‌‌گن برای بچه ضرر داره، یه ربع دیگه میاریم‌شون بخش با مادرشوهر خواهرتون پاشید بیایید اونجا! شما هم زود برید پایین تا زنگ نزدم حراست!

گفتم: نه بابا! واسه چی زنگ بزنید! چه زحمتیه! همینجا خوبه! هستیم حالا!

نمی‌‌دانم آن شب این همه زبان را از کجا آورده بودم، معمولا آدم ساکت و کم‌حرفی بودم ولی آن شب برعکس، شده بودم سلسه جبال نمک! از پله‌ها پایین آمدم و نیم ساعت بعد صدای‌مان کردند و رفتیم بخش، آمنه را بوسیدم، چقدر رنگش پریده بود، همانجا زنگ زد و به یوسف موضوع را گفت. او هم از این‌که شنیده بود بچه پسر است شوکه شده بود، مادر و خانم و آقای شجاعی و من همه با هم داشتیم حرف می‌زدیم که خانم شهشهانی داخل آمد و گفت: آقایون! خانم‌ها! خواهش می‌کن! ساعت نه شبه! الان ملاقات ممنوعه، ما واسه شرایط خاص اجازه دادیم بیاین تو، رعایت کنید خواهش می‌کنم!

تا چشمم به او افتاد گفتم:  مامان! همین خانمه بود! خیلی منو دعوا کرد! خانم شهشهانی! یه جوری گفتید خانم‌ها آقایون که فکر کردیم بیمارستان داره سقوط می‌کنه! شیطونه می‌گه آمنه رو برداریم بچه رو بذاریم خودشون بزرگ کنن!

فرداش آمنه را مرخص کردند، یوسف هم خودش را رسانده بود، سراغ خانم شهشهانی را گرفتم ولی گفتند استراحت است، دو سه روز به بهانه‌های مختلف مثل بیمه و تکمیل پرونده و این حرف‌ها به بیمارستان آمدم ولی خانم شهشهانی را ندیدم، تا این‌که هفته بعد او را جلوی بیمارستان دیدم و سلام و علیک کردم.

- به به! آقای دایی! نی‌نی‌تون چطوره!

- خوبه دست‌تون درد نکنه! من الان یه هفته است می‌آم ازتون تشکر بکنم ولی نیستید شما! دستپخت‌تون حرف نداشت، والا همه ازش راضی هستن، اسمش رو گذاشتم علیرضا! بچه کم حرف، زحمتکش و سر به زیریه!

خانم شهشهانی خندید و گفت: فقط اومدید تشکر کنید یا…؟

- نه خب! فقط تشکر نبود، گفتم عذرخواهی هم بکنم. اون شب خیلی اذیت‌تون کردیم، والا به خدا من آدم اونجوری نیستم، یه وقت فکر بد نکنید اما نمی‌دونم چرا افتادم رو دور شوخی!

- خب بخشیدم‌تون! کاری ندارید؟ من باید برم خونه! از صبح سرکار بودم!

دستپاچه شدم، لحنش انگار یک دفعه خیلی جدی شده بود.

- والا یه زحمت براتون داشتم! توی این بیمارستان واسه علیرضا ما یه دختر خوب و خانم و خوش برخورد که احیانا پرستار باشه سراغ ندارید؟ می‌خوام براش آستین بالا بزنم!

خانم شهشهانی نمی‌توانست جلوی خنده‌اش را بگیرد، گفتم: ببخشید! فکر کنم اینجا واسه حرف زدن جای خوبی نباشه، می‌تونم برسونم‌تون؟

دو ماه پیش وقتی با یک دسته گل کوچک توی سالن انتظار بیمارستان قدم می‌زدم یک دفعه یاد اولین روزی افتادم که با مینا برخورد کردم، حالا همه، من را اینجا توی بیمارستان به واسطه مینا می‌شناختند، به قول آمنه توی بیمارستان تو امین نیستی، اسمت می‌‌شه شوهر خانم شهشهانی! دل توی دلم نبود تا سارینا به دنیا بیاید، سه سال از آشنایی من و مینا می‌گذشت و حالا توی همان بیمارستان منتظر به دنیا آمدن سارینای خودمان بودیم، برگشتم به آمنه گفتم: همه‌اش منتظرم صدای خود مینا رو بشنوم که از توی راهرو صدا بزنه: همراه خانم شهشهانی بیاد بالا!

[ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ 1:46 ] [ وحید کریمی ]


گرچه جدا از تو ولی ، همیشه با تو زیستم

من و تویی نکن که من ، کسی به جز تو نیستم . . .

 

******************************

یعنی گلی که بر سر شاخه ببویمت؟

یا آن شراب نابی و باید بنوشمت؟

اصلاً چه حرفهای مفت که در شعر می زنند!

باید تو را بغل نموده و محکم ببوسمت!

 

******************************

وقتی هستی

همه ‌ی هستی ‌ام را

با لبم

می‌ گذارم روی شانه ‌ات . . .

[ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 12:57 ] [ وحید کریمی ]
 

هرکس به طریقی دل ما می شکند
اما تو خیلی خلاقیت به خرج دادی
آورین ...آورین

 

******************************


یه قرار بذار همدیگه رو نبینیم!

 

******************************


زندگی مثل یه بسته آدامس می‌مونه. هنوز نفهمیده‌م چرا !

[ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 12:55 ] [ وحید کریمی ]

گرچه جدا از تو ولی ، همیشه با تو زیستم

من و تویی نکن که من ، کسی به جز تو نیستم . . .

 

******************************

یعنی گلی که بر سر شاخه ببویمت؟

یا آن شراب نابی و باید بنوشمت؟

اصلاً چه حرفهای مفت که در شعر می زنند!

باید تو را بغل نموده و محکم ببوسمت!

 

******************************

وقتی هستی

همه ‌ی هستی ‌ام را

با لبم

می‌ گذارم روی شانه ‌ات . . .

[ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 12:53 ] [ وحید کریمی ]
صدای بال ملایک کنار آبشار خیال

 چه روشنی بخش است

در این کناره دنیا در این سکوت عزیز

نگاه من به دو چشم بهاری توست

هوای لطیفیست !!

گوییا امشب تنم به زیر قطره ی نمناک آسمان

هجوم وحشی این تند باد سرما را

حس نخواهد کرد .

 

 

 

[ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 1:19 ] [ وحید کریمی ]
با سلام

يكي از اشعار دوستان خوبم بود گفتم بزارم تا همه فيض ببرن نظر يادتون نره

 

پشت این پنجره تنهایی

و درین خانه ی متروک دلم

سالیانی است تک و تنهایم

تک و تنها به چه می اندیشم

تک و تنها به سرانجام خودم

به اسیری در خاک

یا هبوطی ازلی بر ته قلب دنیا

هرچه بادا باد

من نکو می دانم

هر چه هستم

هر چه نامم خوانند

حکمتی خفته در این دنیایم

خلقتم بی هدف و فایده نیست

من همان استادم که قلم را آرام

تا ته جوهر عشق

تا ته نورو صفا

صفحه صفحه از عشق

صفحه صفحه از نور                                    

نکته رانی کرده است ..                                                              ..

[ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 1:18 ] [ وحید کریمی ]
1- به حرمت گوسفندي كه جان حضرت اسمعيل رو نجات داد 7 بار بگو بعععع بعععع

و اين SMS رو براي 7 تا گوسفند ديگه بفرست
---------------------------------------------------------
2- مثل شقايق زندگي کن ، کوتاه اما زيبا ، مثل پرستو ، فصلي کوچ کن ، اما هدفمند ، مثل پروانه بمير ، دردناک اما با عشق ، مثل خر عرعر کن ، بلند اما شمرده و خوانا!!!!
-------------------------------------------------
3- اگه بنزين كوپني شده زياد ناراحت نيستم چون از اين به بعد قدر تو را بيشتر ميدونم و حد اقل براي رفتن به مزرعه سوار تو ميشم الاغ جونم.
------------------------------------------------------
4- نگاهت همچون باران است و قلبم همچون کوير...
و مي داني که کوير بدون باران زنده است...
پس برو بمير!
--------------------------------------------------------------
5- دوستت دارم قد یه بشكه بنزین، خاطرخواتم قد یه پمپ بنزین، روز تولد تو بهترینم، هدیه بهت میدم یه كارت بنزین
-------------------------------------------------------
6- اگه كسی بهت گفت:
دوستت دارم
میمیرم برات
فدات شم
تمام زندگیمی
زود باور نكن!!!
اگه میخوایی امتحانش كنی.......
بهش بگو:
كارت سوخت رو میدی به من؟؟؟!!!
---------------------------------------------------
7- سر تو بزار رو شونه هام خوابت بگیره / جا خالی میدم بخوری زمین حالت بگیره
----------------------------------------------------
8- دوست دختر غضنفر بهش میگه: اگه توجه کنی میبینی که نگاهم باهات حرف میزنه.غضنفر میگه:اینقدر پلک نزن،صدات قطع و وصل میشه
--------------------------------------------------
9- اگر آسمون بيفته. اگر زمين بلرزه. اگر خورشيد سياه شه. اگر ماه به دو نيم شه. اگر دريا صحرا شه. . . . . . . . بدبخت داره قيامت ميشه. نشستي اف مي خوني!!؟
------------------------------------------------------------
10- دوست داشتم جيگرتو بخورم اما حيف بايد تا عيد قربان سال ديگه صبر کنم
---------------------------------------------------
11- ميدوني به يه دختر خوش گل كه لباس خواب پوشيده چي ميگن؟ميگن: شب بخير!
-----------------------------------------------------
12- عجب چرخ عجيبي : زن از سوسک ميترسه _ سوسک از موش ميترسه _ موش از گربه ميترسه _ گربه از سگ ميترسه _سگ از مرد ميترسه _ مرد از زن ميترسه
--------------------------------------------------
13 - ميتونم يه چيزي رو بهت بگم؟مطمئن باش از ته قلبم ميگم.هميشه از خدا ميخواستم که تو زندگي يه همراه خوب بهم بده.همراهي که هميشه کنارم باشه و من بتونم به راحتي باهاش ارتباط بر قرار کنم.خدا يکي رو بهم داد.همراه من نوکياست مال تو چيه
------------------------------------------------------------------
14- اي پيتزاي عشقم! همبرگر قلبم! کباب زندگيم و اسپاگتي افکارم! بي تو فلافلم
------------------------------------------------
15- آرزو دارم در سال جديد خوشيهاتون مثل " اسهال " باشه ........ مداوم .... مکرر ..... روان و روشن
-----------------------------------------------------------------
16- يه ضرب المثل نميدونم كجايي ميگه كه به هيچ كس به جز خودت و خرت اعتماد نكن منم به جز خودم و خودت به هيچ كس اعتماد نميكنم
------------------------------------------------------------------
17- اسمان را ستاره زيبا ميكند باغچه را گل عشق را محبت بيابان را چمن چشم را اشك و تو را عمل كردن دماغ زيبا ميكند
-----------------------------------------------------------------
18- زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم... اما تو هر کار بکني قشنگ نميشي پس بيخود زور نزن
---------------------------------------------------
19- سوال روان شناسي: با جواب دادن به اين سوال ميتوانيد بفهميد افسرده هستيد يا نه! سوال:افسرده هستيد يا نه؟
-----------------------------------------------------
20- به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم مي خورم كه سر كاري
-------------------------------------------------
21- خروسه ميره لب ديوار ميبينه ماشين حمل مرغ رد مي شده صدا ميزنه بچه ها بياييد سرويس دخترها داره مياد ديدم
--------------------------------------------------------------
22- بابا نوئل بهم گفت بين گل و گلدون يکيو انتخاب کنم...منم گلدون رو گرفتم تا تورو توش بذارم.... . . . . . . . . آخه تو بهترين کود دامي دنيايي
------------------------------------------------
23- شباهت آقايون با آگهي بازرگاني چيست؟ شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيزي براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد
-------------------------------------------------
24- قد قد قد قد قد قد قد قد خوبه ... خوبه همينو تمرين كن فردا تخم گذاشتنم ياد مي گيري !!!
----------------------------------------------------
25- وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم دفعه اولش نيست,آخرش هم نخواهد بود وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باش
-------------------------------------------------
26- مواد به کار رفته در ساخت زنان: گوشت و استخوان 40 تا 60 کيلو. لوازم آرايش يه من. عشوه چهل خروار. قر و فر 50 دور در دقيقه. زبان 14 متر. توانايي بيان 2000 اسب بخار. قدرت اشک ريزي 5ليتر در ساعت. منطق 2 گرم در کل. عقل نيم مثقال. لجبازي به اندازه کافي
---------------------------------------------------
27- دل من مثل يه بركه است كه تو تنها غورباغه ي اوني!
------------------------------------------------------------
28- خواص گوسفند :1-بو مي دهد 2-سبزي مي خورد 3- گاهي مي خوابد 4-پرواز نمي کند 5-
SMS هاي سر کاري را با دقت مي خواند
------------------------------------------------------------
29- آخرین نرخ مهریه دختران : ۱۳۸۶ لیتر بنزی
--------------------------------------------------------
30- عاقد خطاب به عروس:آیا وکیلم شما را با مهریه 1000 لیتر بنزین و 14 عدد کارت سوخت به عقد دائم آقا محمود در بیاورم؟ . . . عروس رفته ماشینش رو گازسوز کنه....
---------------------------------------------------------------
31- بيبنم اگه يه روز از خواب بيدار بشي ببيني اون که دوستش داري گذاشته رفته صبحونه چي مي خوري.؟

--------------------------------------------
32- تو براي من يه فرشته بودي اما هيچ وقت منو دوست نداشتي و هميشه با رقيب هاي من پرواز کردي .خدا را شکر تازه فهميدم تو عزرائيلي.
------------------------------------------------------
33- از خدا ميخوام موانع رو از سر راهت برداره...
.
.
.
.
.
.
آخه خر نميتونه مثله اسب از روي موانع بپره...
------------------------------------------------
34- اگه از کنار خر رد شدي ار ار کرد بدون زوج مورد علاقشو پيدا کرده ...!!!(

(بهت تبريک مي گم-خيلي به هم مياين!!!))

[ یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ] [ 12:8 ] [ وحید کریمی ]
فرکانس جدید ماهواره
سلام دوستا ن از این به بعد در مورد فرکانس ما هوارهای
 چیز داره میتونه بزاره این جا . 

شبکه عربستان با فرکانس جدید در هاتبرد روی ایر رفت:
freq:11747
hor
27500

--------------------
sat 9 شبکه جدید ایتالیا بصورت ازمایشی روی ایر رفت:
freq:11200
vertical
27500

-------------------
t&r channel بصورت ازمایشی روی ایر رفت:
freq:10971
hor
27500

------------------
suryoyo sat شبکه عربی برنامه خود را در هاتبر شروع کرد:
freq:10971
hor
27500

-----------------
god tv در فرکانس جدید در هاتبرد روی ایر رفت:
freq:10971
hor
27500

-----------------
cctv 9 در فرکانس جدید در هاتبرد روی ایر رفت:
freq:11804
vertical
27500

 TTN  در هاتبرد برای مدت کوتاهی بصورت باز قابل دریافت است:FREQ:12245
hor
27500

---------------------
tv4بصورت باز قابل دریافت است:
freq:11158
vertical
27500

--------------------
t&r channel  برنامه های خود را در هاتبرد شروع کرد:
freq:10971
hor
27500

 

tv sljeme در هاتبرد۳ روی ایر رفت:freq:12303
vertical
27500

---------------------
telenord در هاتبرد۶ روی ایر رفت:
freq:11200
vertical
27500

--------------------
deepam tv بصورت باز در هاتبرد۴ قابل دریافت است:
freq:10723
hor
27500

-------------------
autonomia television[duna2]tv در هاتبرد۶ قابل دریافت است:
freq:10829

hor
27500

------------------
teleplus در هاتبرد۳ قابل در یافت است:
freq:12360
hor
27500
  

Abu Dhabi TV
Atlantic Bird 4 7W 10719.00V 27500 3/4


PMC (Hot Bird - 11747 H-27500-3/4)
VoA Persian (Hot Bird - 12226 V- 27500-3/4)
ITN 2 (Hot Bird - 11727 V-27500-3/4)
Channel One (Hot Bird - 11727 V-27500-3/4)
EBC-1 (Hot Bird - 11200 V-27500-3/4)
Homa Tv (Hot Bird - 11585 V-27500-3/4
Iran TV Network-Didar-TV-PEN (Hot Bird Bird - 11785 H-27500-3/4)
IPN (Hot Bird - 11727 V-27500-3/4)
Jaam-e-Jam Int-Tapesh-Omid-e-Iran (Hot Bird - 11785 H-27500-3/4)
Mohajer IntTV (Hot Bird - 10853 H - 27500-3/4)
T2(Tapesh2) (Hot Bird - 10949 V-27500-3/4)
(no on air) → Tamasha TV (Hot Bird - 10853 H - 27500-3/4 )
Mohabat TV (Hot Bird - 12360H-27500-3/4
Test → Tishk TV (Farsi+Kurdi) (Hot Bird - 12692H-27500-3/4)
Test → Rojhelat TV (Farsi+Kurdi) (Hot Bird - 12207H-27500-3/4)
Iran Music (Hot Bird - 11604H-27500-3/4
Test(no on air) → Salam-Rangarang (Hot Bird - 11604H-27500-3/4 )
Test → ITC (Hot Bird - 11604H-27500-3/4 )
ICB(Iranian Chirstian Boradcasting) (only friday 1hr ) (Hot Bird - 12380 V-27500-3/4)
Jame-Jam Network 1-2-IRINN-IRIB Quran-Feed (Hot Bird - 12437 H-27500-3/4)
Radio Sedaye Iran (Hot Bird -12597 V-27500-3/4)
VoA radio (Hot Bird - 12226 V- 27500-3/4)
GBTS 1(radio israel 6.30-8 pm) (Hot Bird -12597 V-27500-3/4)
CH3 Arabic IBA TV(radio israel 6.30-8 pm) ( language 3=Audio-Pid 1060) (Hot Bird - 12207 H- 27500-3/4)
Radio Farda (Hot Bird - 12226 V- 27500-3/4)
IRIB World Service Radio1-2-3-4-5-6-IRIB Radio 1 (Hot Bird - 12437 H-27500-3/4)
BBC World Service Persian (Hot Bird -11114 Vpal) (Hot Bird - 11131 V- 27500-3/4)
Sedaye Aahna (Hot Bird - 12437 H-27500-3/4)
Radio Quran (Hot Bird - 12437 H-27500-3/4)

Telstar 12 at 15.0°W:

Simaye Azadi Iran National TV (Telstar 12 - 12588 V-4503-1/2)
VoA TV Persian-New Channel TV (Telstar 12 - 12608 H-19279-2/3)
Your TV-NITV-Pars-AFN (Telstar 12 - 11494 V-17469-3/4)
→ Rangarang Tv (Telstar 12 - 11494 V-17469-3/4)
Channel One-Appadana Int (Telstar 12 - 11494 V-17469-3/4)
IRINN - Iranian News Network (Telstar 12 - 11804 V-7595-3/4)
Radio Sedaye Iran (Telstar 12 - 12608 H-19279-2/3)
Radio Farda-Voice of America (Telstar 12 - 12608 H-19279-2/3)
IRIB World Service Radio1-2-3-4-IRIB Radio 1 (Telstar 12 - 11804 V-7595-3/4)
Radio Maaref-Radio Quran (Telstar 12 - 11804 V-7595-3/4)



Atlantic Bird 2 at 8.0°W or Nilesat 101 at 7:0°W:


Test(no on air)→ PMC movie (Atlantic Bird 2 - 11595 V-25775-2/3)
Radio Farda (Nilesat 101 - 11843 H-27500-3/4)

Intelsat 902 at 62.0°E:


IRIB 1-2-3-4-5-Jame-Jam TV Network 3 (Intelsat 902 - 10973 V - 27500-3/4)
Amouzesh Network-Jame-Jam Network 3 (Intelsat 902 - 10973 V - 27500-3/4)
Test → Khalije-Fars Tv (Intelsat 902 - 11103 V- 10000-2/3)
Khozestan TV (Intelsat 902 - 11042 V- 3600-2/3)
Mazandaran TV (Intelsat 902 - 11068 V- 3610-2/3)
Azarbayjan-e Gharbi TV (Intelsat 902 - 11073 V- 3600-2/3)
Khorasan TV (Intelsat 902 - 11078 V- 3610-2/3)
Esfahan TV (Intelsat 902 - 11083 V- 3600-2/3)
Yazd TV (Intelsat 902 - 11088 V- 3610-2/3)
Kerman TV (Intelsat 902 -11093 V- 3600-2/3)
Fars TV (Intelsat 902 -11103 V- 10000-2/3)
Radio Farhang-Radio Sport-Radio Salamat (Intelsat 902 - 10973 V - 27500-3/4)
Radio Mazandaran (Intelsat 902 - 11068 V- 3610-2/3)
Radio Mashhad-VIRI (Intelsat 902 - 11078 V- 3610-2/3)
Radio Isfahan (Intelsat 902 - 11083 V- 3600-2/3)
Radio Yazd (Intelsat 902 - 11088 V- 3610-2/3)
Fars Radio (Intelsat 902 -11103 V- 10000-2/3)
Radio Quran (Intelsat 902 - 10973 V - 27500-3/4)
Radio Javan-Radio Javan (Intelsat 902 - 10973 V - 27500-3/4)

Intelsat Americas 5 at 97:

PNN - Persian News Network (Intelsat Americas- 12090 H-20000-3/4)
Tamasha International Network (Intelsat Americas- 12090 H-20000-3/4)
NITV - National Iranian TV (Intelsat Americas- 12090 H-20000-3/4)
Pars TV (Intelsat Americas- 12090 H-20000-3/4)
Channel One (Intelsat Americas- 12090 H-20000-3/4)
Markazi TV (Intelsat Americas- 11867 V-22000-3/4)
Appadana International (Intelsat Americas- 11867 V-22000-3/4)
Your TV (Intelsat Americas- 11867 V-22000-3/4)
PEN (Intelsat Americas- 11867 V-22000-3/4)
AFN TV (Intelsat Americas- 12152 H-20000-3/4)
Hakha TV (Intelsat Americas- 12152 H-20000-3/4)
Iran TV Network (Intelsat Americas- 12152 H-20000-3/4)
Didar Global TV (Intelsat Americas- 12152 H-20000-3/4)
Jaam-e-Jam International (Intelsat Americas- 12152 H-20000-3/4)
Tapesh (Intelsat Americas- 12152 H-20000-3/4)
Omid-e-Iran (Intelsat Americas- 12152 H-20000-3/4)
Rang-A-Rang TV (Intelsat Americas- 11836 V-20765-2/3)
IRINN - Iranian News Network (Intelsat Americas- 11836 V-20765-2/3)
Jame-Jam TV Network 2 (Intelsat Americas- 11836 V-20765-2/3)
Simaye Azadi Iran National TV (Intelsat Americas- 12122 H-20000-3/4)
Radio Sedaye Iran (Intelsat Americas- 12152 H-20000-3/4)
Payam-e-Doost (Intelsat Americas- 12152 H-20000-3/4)
Radio Azadegan (Intelsat Americas- 12152 H-20000-3/4)
Radio Iran KIRN 670 (Intelsat Americas-12177 V-23000-2/3)

[ یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ] [ 12:5 ] [ وحید کریمی ]

همانطور که می دانید یکی از برترین بازی های کنسول سونی ۱ بازی معروف کراش بود که نسخه های متفاوتی برای آن ساخته شده است و همچنین این کمپانی برای سری PS2 باز نسخه هایی رو ساخته به طوری که برای موبایل با فرمت جاوا این بازی ارائه شده است. هم اکنون  نسخه فلش این بازی در اختیار شما دوستان قرار میگیرد که با همان فرم کلی نوشته و در چند مرحله ویرایش و ارتقاء یافته و در اختیار کاربران محترم قرار گرفته است.
در این بازی شما نقش کراش را ایفا می کنید و در هر مرحله باید تکه های ماسک اوکا اوکا راپیدا کرده و سپس تکه اصلی را بیابید تا بتوانید از مرحله توسط سکوی انتقال (یک سکوی سیاه رنگ) به مرحله بعد راه پیدا کنید در این میان می توانید امتیاز جمع آوری کرده و جادو هایی همانند افزایش سرعت افزایش پرش و … دریافت کنید همچنین در این میان باید مواظب دشمنان باشید و برای نابودی آنها می توانید با پرش بر روی سرشان، دشمنان را نابود کنید در نهایت باید با دکتر نئو کرتیکس در مرحله آخر مبارزه کنید گرافیک کارتونی محیط شاد و جذاب و همچنین امکان ذخیره بازی و ادامه از هر جایی که باختید از قابلیتهای بارز این بازی به شمار می رود در کل به عنوان یک بازی فلش ایرانی با مضمونی کارتونی و شاد از همه نظر کامل می باشد.

قابلیت های کلیدی بازی کراش :
- محیط شاد و جذاب برای کاربران
- قابلیت جمع آوری امتیاز جهت خرید قدرت سرعت و پرش بیشتر
- امکان ذخیره بازی در هر مرحله
- حجم کم بازی جهت دریافت و نصب
- و…..


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم خرداد 1390 ] [ 13:28 ] [ وحید کریمی ]

با توجه به افزایش روز افزون کاربران اینترنت و همچنین افزایش ضریب نفوذ اینترنت، سایت ها و گروه های اینترنتی بسیاری به وجود آمده اند تا استفاده از اینترنت را برای کاربران آسان کنند و کاربر نیازی به جستجو در میان این حجم عظیم اطلاعات را نداشته باشد. روز به روز ایده های جدید جهت جمع آوری اطلاعات به صورت یکجا به وجود می آید که همگی یک هدف را دنبال می کنند و آن هم راحتی و آسودگی کاربر است تا او را از سردرگمی در میان انبوه اطلاعات رهایی دهد. در این چند ماه اخیر نرم افزارهای فارسی بسیار زیادی را به شما کاربران محترم معرفی نمودیم امروز هم در سایت تهران دانلود قصد داریم یکی دیگر از نرم افزارهای فارسی و کاربردی را به شما معرفی کنیم که دارای کاربردهای فراوانی میباشد.
نرم افزار شرتکات۲ تمامی نیاز های روزانه ی شما را از اینترنت برآورده می نمایید، این نرم افزار با هدف دسترسی سریع و آسان کاربران به امکانات اینترنت طراحی شده است و به کاربر این امکان را میدهد که روزانه به موضوعاتی نظیر اخبار، نرم افزار، بازی، مجلات، ترفند، شعر و داستان ، موسیقی، فیلم، پزشکی، فال، آشپزی، عکس، پیامک، روانشناسی، و… درسترسی داشته باشد و هر روز مطالب جدید را با سرعت بیشتر و بدون اتلاف وقت دریافت نماید. همچنین کاربران میتوانند با عضویت در نرم افزار علاوه بر موضوعات ذکر شده به امکاناتی نظیر چت روم، تالار گفتمان، موتور جستجو، ارسال مطلب، مسابقه، جستجوی کاربران، نوشته های شما، فروشگاه، آپلود، ابزار وبمستر ها، بازی آنلاین، خدمات، لینکستان و … دسترسی داشته باشند. یکی دیگر از امکانات بسیار خوب این نرم افزار پلیر پخش موزیک است که کاربر در هنگامی که در محیط نرم افزار است برای رفع خستگی میتواند به موزیک های پخش شده از سوی نرم افزار گوش دهد. علاوه بر این شما میتوانید در قسمت جستجوی کاربران لیست کاربران عضو شده همراه با مشخصات آنها را در نرم افزار مشاهده نمایید و حتی میتوانید برای آن ها پیام ارسال کنید. به زودی در نسخه های جدید تر این نرم افزار امکانات جالب دیگری همچون رادیو و تلوزیون، ایمیل، وبلاگ، مجله رایگان شرتکات۲ و… به آن اضافه خواهد شد. نسخه ای را که در اختیارتان قرار دادیم پرتابل بوده و نیازی به نصب ندارد و تنها با کلیک بر روی آیکون برنامه اجرا می شود که شما می توانید با کپی کردن فایل های نرم افزار در فلش مموری خود در صورت نیاز از آن در محل های مختلف مانند کافی نت ها که امکان نصب نرم افزار وجود ندارد استفاده کنید.


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم خرداد 1390 ] [ 13:19 ] [ وحید کریمی ]

یک نرم افزار بسیار فوق العاده برای وبلاگ نویسان ایرانی که امکانات بسیاری رو در خودش جا داده,این نرم افزار ابزاری در اختیار وبلاگ نویسان قرار میدهد که با مدرنترین و پیشرفته ترین ابزار وبلاگ خود را به روز رسانی کنند.این نرم افزار در ویندوزهای XP , Vista ,Seven قابل نصب است که هم اکنون می توانید از سایت بزرگ تهران دانلود بصورت رایگان آن را دانلود کنید.

امکانات این نرم افزار :

- ذخیره سازی و بایگانی اطلاعات اینترنتی شما – Internet Informmation
- جا به جا کردن تصاویر وبلاگ یا سایت شما – Drag And Drop
- بزرگ کردن تصاویر کوچک وبلاگ یا سایت شما به صورت مدرن – Lyte Box
- تبدیل قالب های میهن بلاگ به بلاگفا
- ساخت موضوعات درختی – Menu Tree
- موزیک پلیر فلش
- ساخت متن و لینک های تصادفی – Random Text Links
- ساخت Tooltip
- تایپ متن ها و لینک های شما بصورت نوشتاری – Type Writer
-انتقال دهنده اسکرول بار صفحه از پایین به صورت مدرن به بالای صفحه جهت درج در وبلاگ یا سایت شما
- لوگو یا نشانه وبلاگ خود را در سمت راست یا چپ وبلاگ یا سایت خود درج کنید -  Top logo
- پیش نمایش تصویر با حرکت نشانگر موس برروی لینک – Picture Preview
- ساخت اسلاید کنترل دار که در جهت های راست و چپ تصاویر شما را نمایش میدهد – Slide MRZA 236×۱۲۱


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم خرداد 1390 ] [ 13:16 ] [ وحید کریمی ]

تعبیر خواب یکی از علومی است که افرادی خاص از آن برخوردار هستند و آن را انجام می دهند. همه ما تا کنون خواب هایی دیده ایم که از معنی و مفهوم دقیق آنها بی اطلاع بوده ایم. اما اگر بتوانیم از تعبیر خواب خود مطلع شویم قطعأ هم برای ما جذاب خواهد بود و هم در زندگی ما مؤثر خواهد بود. نرم افزار تعبیر خواب که امروز آن را برای شما آماده کرده ایم یکی از کامل ترین نمونه های موجود است که در آن مجموعه ای از تعابیر بهترین معبران جمع آوری شده است. این مجموعه دارای حجمی بسیار اندک است و استفاده از آن بدون نیاز به نصب نیز امکان پذیر است و در هر نسخه ای از ویندوز قابل اجراست.


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم خرداد 1390 ] [ 13:11 ] [ وحید کریمی ]

نرم افزار Skb Group SMS and Scheduler v5.2 یکی از نرم افزارهای جدید و فوق العاده کاربردی می باشد که به منظور ارسال پیام های گروهی و همچنین پیام های زمانبندی شده می باشد.با استفاده از امکانات متعدد این نرم افزار می توانید به راحتی پیام های خود را بصورت گروهی ارسال کنید و یا زمان خاصی را برای ارسال آنها تعیین کنید.

برخی امکانات این نرم افزار عبارت اند از :
- امکان ارسال SMS به چندین مخاطب (ارسال پیام گروهی)
- قابلیت ارسال پیام در زمان تعیین شده توسط کاربر
- امکان استفاده از پیام های از پیش تعیین شده (Template ها)
- قابلیت اضافه نمودن مخاطبین از کامپیوتر
- امکان ارسال چندین SMS گروهی در زمان های تعیین شده
- سازگاری با رزولوشن های VGA و WVGA
- دارا بودن فولدر های مخصوص برای پیام های دریافتی ، ارسالی و …
و …
نرم افزار فوق قابل نصب بر روی گوشی های پاکت پی سی می باشد


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم خرداد 1390 ] [ 13:6 ] [ وحید کریمی ]

در این پست یک سورپرایز بی نظیر برای آهنگ سازان و دوست داران موسیقی داریم. نرم افزار فوق العاده قدرتمند Dream Computer Piano که می خواهیم امروز شما را با آن آشنا سازیم یکی از بهترین نرم افزار ها در زمینه ساخت موسیقی با پیانو دیجیتالی می باشد. عموما نرم افزار های ساخت موزیک به صورت کلی بوده و برای ایجاد نیاز به یک اسدیو ضبط و تنظیم صدا می باشند ولی با دانلود پیانو این نرم افزار شما قادر خواهید به طور اختصاصی و با تمام فنون پیانو به نواختن پیانو بپردازید.
لازم به ذکر است شما هیچ نیازی به دانستن علم موسیقی نخواهید داشت، بلکه فقط با ترکیبی موزون از آهنگ ها در کامپیوتر نیز می توانید آهنگ سازی خود را به صورت مبتی شروع نمایید. ولی اگر کمی با پیانو، نت و علم موسیقی آگاهی داشته باشید می توانید با این پیانو دیجیتالی با قدرت بیشتر از یک پیانو واقعی بنوازید و آثار بی نظیری را ایجاد کنید. از امکانات این نرم افزار می توان به قابلیت میکس آهنگ و صوت ها به همراه نواختن اشاره نمود که به شما در بهتر کردن آهنگ های نمونه کمک خواهد کرد.
نرم افزار آهنگ پیانو در کل یک پیانوی دیجیتال کامل به همراه تمامی امکانات و با توانایی استفاده از تکنیک های حرفه ای صدا برداری می باشد که شما را در نواختن پیانو دیجیتالی یاری می دهد و با نت های قابل فهم آموزش کار با کیبورد Music را ساده می کند. سایت تهران دانلود  این برنامه چند رسانه قدرتمند و در عین حال ساده را برای دوستداران موسیقی دانلود پیانو را به اشتراک گذاشته است.


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم خرداد 1390 ] [ 12:46 ] [ وحید کریمی ]

کار با نرم افزار های گرافیکی پیشرفته مانند فتوشاپ برای کسانی که اطلاعات و تجربه ی استفاده از آن را ندارند بسیار سخت و دشوار است زیرا این نرم افزارها به صورت حرفه ای ساخته میشوند و غالبآ دارای محیطهای پیچیده ای هستند که نمی توان از آن ها فقط برای انجام یک کار ساده ی گرافیکی استفاده کرد. به همین منظور در کنار نرم افزار های حرفه ای نرم افزارهای ساده ای هم ساخته شده تا افراد مبتدی که طریقه ی کار با نرم افزارهای فتوشاپی را نمی دانند با استفاده از چنین نرم افزارهای کم حجم و ساده کارهای معمولی گرافیکی خود را بر روی تصاویر انجام دهند. از همین رو امروز در تهران دانلود یکی از این نرم افزارها را برایتان آماده کرده ایم که شما با کمک آن به راحتی می توانید کارت پستال های شیک و زیبا بسیازید.
نرم افزار Greeting Card Studio محصول شرکت معروف AMS Software میباشد که یکی از بزگترین شرکتهای ساخت نرم افزارهای گرافیکی در سراسر جهان به شمار میرود. شما میتوانید با کمک این نرم افزار به آسانی عکس های معمولی خود را تبدیل به یک کارت پستال شیک و بسیار قشنگ کنید و از آن برای هدیه دادن به دوستان خود در مناسبت های مختلف مانند تبریک سال نو، جشن تولد، عروسی و … استفاده کنید. در این نرم افزار تمامی ابزارهای طراحی مانند حاشیه، قاب، متن، پس زمینه و بسیار از ابزارهای آماده برای طراحی کارت پستال قرار دارد. همچنین پس از طراحی و ساخت کارت پستال مورد نظر خود می توانید آنرا با کمک نرم افزار و با استفاده از پرینتر بر روی کاغذ های مخصوص چاپ کنید. علاوه بر این ابزارهای دیگری هم برای ویرایش قسمتهای دلخواه از عکس در نرم افزار قرار گرفته مانند ابزار تغییر در تنظیمات رنگ و ابزار ایجاد افکتهای مختلف بر روی تصویر که برای ایجاد تغییرات بر روی عکس مورد استفاده قرار میگیرند. کار با این نرم افزار بسیار آسان بوده زیرا محیط آن بر خلاف سایر نرم افزارهای گرافیکی بسیار ساده میباشد و تمامی ابزارهای ویرایش با اشکال گوناگون قابل رویت هستند و کاربر به راحتی میتواند از آنها برای ساخت کارت پستال و نیز ویرایش قسمتهای مورد نظر خود بهره گیرد.
توضیحات کامل تر و ویژگیهای نرم افزار در ادامه مطلب موجود است …


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم خرداد 1390 ] [ 12:33 ] [ وحید کریمی ]
[ جمعه سیزدهم خرداد 1390 ] [ 17:27 ] [ وحید کریمی ]
عاشقانه

[ چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ] [ 22:1 ] [ وحید کریمی ]

[ چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ] [ 21:58 ] [ وحید کریمی ]
[ چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ] [ 21:57 ] [ وحید کریمی ]
 

كاريكاتورهاي خيلي زيبا از بازيكنهاي كشورهاي مخطلف براي ديدن كل عكسها به ادامه مطلب برويد


ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم خرداد 1390 ] [ 21:40 ] [ وحید کریمی ]
نرم افزار - گرافیک

آیا تا کنون در شرایط دشواری مانند مدیریت لوازم در حین اسباب کشی خانه یا دفتر کار خود قرا گرفته اید؟ چنین وضعیت های نیاز شما به ساختن برچسب را مشخص می کند. تصور کنید برای دسته بندی وسایل خانه ی جدید خود دچار سردرگمی شده اید. تنها راه برای رهایی از سردرگمی و آشفتگی ، برچسب گذاری بر روی هر وسیله می باشد تا زمانیکه بسته های وسایل را باز می کنید جای هر کدام از آنها را بدانید. اگر علاقه دارید برچسب های جذابی برای وسایل خود ایجاد کنید کافیست از نرم افزار Label Design Studio طراحی برچسب استفاده کنید.

این نرم افزار گرافیکی راهی ساده برای ساختن برچسب بوده و دارای امکانات زیادی برای کمک به ایجاد تغییرات در لیبل ها می باشد. علاوه بر ساخت برچسب ها می توانید بارکد ، بروشورهای تجاری و تبلیغاتی ، کارت های ویزیت ، گواهینامه ، پاکت نامه و ... را نیز طراحی کنید. این برنامه داری محدوده ی وسیعی از Shapeها ، فونت ، رنگ و عکس برای ایجاد طرحی زیبا می باشد که می توانید از انها برای ساخت برچسب های دلخواه خود استفاده کنید. همچنین در ساخت لیبل ها می توانید از فایل های متنی ، Excel ، Sheet یا فایل های Access نیز استفاده کنید. امیدواریم از دانلود نرم افزار Label Design Studio لذت ببرید.

Label Design Studio 3.1 Portable - نرم افزار استودیو طراحی برچسب پیشرفته

مشخصات اصلی نرم افزار Label Design Studio 3.1 Portable :

  • قالب های آماده ی برچسب در انواع مختلف برای آدرس دهی ، ارسال کالا ، سی دی ها ، تگ های اسم ، کاغذهای چسبان ، برچسب های امتیاز و .. در این نرم افزار وجود دارد که سرعت عمل شما را بالا خواهد برد.
  • می توانید از لوگو ، عکس و یا Clip Art خود برای ساخت لیبل ها استفاده کنید.
  • این برنامه امکان دسترسی به پس زمینه های زیبا ، Shape ها و فونت های جذابی را برای ساخت لیبل به شما می دهد.
  • ویرایش عکس در این نرم افزار بهینه شده و امکانات زیادی در آن قرار گرفته است.
  • عدم نیاز به نصب (قابل حمل بودن در فلش)
  • امکان دخیره ی برچسب ها و استفاده ی مجدد از آنها در مواقع نیاز و بسیاری امکانات دیگر...


ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم خرداد 1390 ] [ 21:26 ] [ وحید کریمی ]
کبر عبدی بازیگر ایرانی است. او که ابتدا با بازی در سریال‌های تلویزیونی محبوب شد, به علت ایفای نقش‌های کمدی از معروف‌ترین چهره‌های سینما و تلویزیون ایران است.

زندگی

اکبر عبدی بازیگری را از تلویزیون آغاز کرد و به علت درخشش در مجموعه‌های طنز, محبوب شد.

با بازی در فیلم اجاره نشینها به جهان سینما هم راه یافت و در سال ۱۳۶۸ برای بازی زیبا در فیلم مادر ساخته علی حاتمی برنده سیمرغ بلورین نقش دوم مرد از هجدهمین جشنواره فیلم فجر شد.

از بازی‌های به یادماندنی او می توان به فیلم‌های هنرپیشه (محسن مخملباف) و آدم برفی(داود میرباقری) اشاره کرد.

اکبر عبدی نیمه دوم دهه هفتاد را در سکوت سینمایی سپری کرد و تا حدودی از محبوبیت و شهرت او کاسته شد.

بازی او در چند فیلم کمدی در اواخر دهه هفتاد هم خیلی مورد توجه واقع نشد و با وجوذ اینکه در سال 1380 و در جشنواره بیستم فیلم فجر برای بازی در فیلم نان و عشق و موتور هزار کاندید جایزه شد، اما بسیاری معتقدند که او دیگر به دوران اوج خود , یعنی زمانی که از مشهورترین و پولسازترین بازیگران ایران بود, برنخواهد گشت.

فیلمشناسی

این فهرست ناقص است

مردی که موش شد (1364)

اجاره نشینها(داریوش مهرجویی، 1365)

ماموریت (حسن زندباف، 1365)

گراند سینما (حسن هدایت، 1367)

ای ایران (ناصر تقوایی، 1368)

دزد عروسکها (محمدرضا هنرمند، 1368)

ریحانه (علیرضا رئیسیان، 1368)

مادر (علی حاتمی، 1368)

در آروزی ازدواج (اصغر هاشمی، 1369)

مدرسه پیرمردها (علی سجادی حسینی، 1370)

دلشدگان (علی حاتمی، 1370)

ناصرالدین شاه اکتور سینما (محسن مخملباف، 1370)

امام علی (ع) (مجموعه، داود میرباقری، 1370)

هنرپیشه (محسن مخملباف، 1371)

آرزوی بزرگ (خسرو شجاعی، 1373)

آدم برفی (داود میرباقری 1373)

پاکباخته (غلامحسین لطفی، 1374)

مرد آفتابی (همایون اسعدیان، 1374)

شب روباه (همایون اسعدیان، 1375)

عشق گمشده (سعید اسدی، 76/1375)

افسانه پوپک طلایی (خسرو شجاعی، 1376)

جنگجوی پیروز (مجتبی راعی، 1377)

راه سوم (مجموعه، قاسم جعفری، 1377)

تارزن و تارزان (علی عبدالعلی زاده، 1379)

دارا و ندار (فریدون حسن پور، 1379)

نان و عشق و موتور 1000 (ابوالحسن داودی، 1379)

زیر آسمان شهر (سری سوم، مهران غفوریان، 1381)

کفشهای جیرجیرک دار (شاپور قریب، 1381)

[ سه شنبه دهم خرداد 1390 ] [ 21:20 ] [ وحید کریمی ]

داستان زیبای آرزوی کافی

اخیراً در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم. هواپیما درحال حرکت بود و آنها در ورودی کنترل امنیتی همدیگر را بغل کردند.
مادر گفت: ” دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم.”
دختر جواب داد: ” مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم .”
آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت. مادر بطرف  پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می‌خواست و احتیاج داشت که گریه کند. من نمی‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد: ” تا حالا با کسی خداحافظی کردید که می‌دانید برای آخرین بار است که او را می‌بینید؟
” جواب دادم: ” بله کردم. منو ببخشید که فضولی می‌کنم چرا آخرین خداحافظی؟ “
او جواب داد: ” من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی می‌کنه. من چالش‌های زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود . “
“وقتی داشتید خداحافظی می‌کردید شنیدم که گفتید ” آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. ” می‌توانم بپرسم یعنی چه؟ “

او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: ” این آرزویست که نسل بعد از نسل به ما رسیده. پدر و مادرم عادت داشتند که اینرا به همه بگن.”  او مکثی کرد و درحالیکه سعی می‌کرد جزئیات آنرا بخاطر بیاورد لبخند بیشتری زد و گفت: ” وقتی که ما گفتیم ” آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. ” ما می‌خواستیم که هرکدام زندگی ای پر از خوبی به اندازه کافی که البته می‌ماند داشته باشیم. ” سپس روی خود را بطرف من کرد و این عبارتها را که در پائین آمده عنوان کرد :
آرزوی خورشید کافی برای تو می‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است.
آرزوی باران کافی برای تو می‌کنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد .
آرزوی شادی کافی برای تو می‌کنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد .
آرزوی رنج کافی برای تو می‌کنم که کوچکترین خوشی‌ها به بزرگترینها تبدیل شوند .
آرزوی بدست آوردن کافی برای تو می‌کنم که با هرچه می‌خواهی راضی باشی .
آرزوی از دست دادن کافی برای تو می‌کنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی .
آرزوی سلام‌های کافی برای تو می‌کنم که بتوانی خداحافظی آخرین راحت تری داشته باشی .
بعد شروع به گریه کرد و از آنجا رفت .

می گویند که تنها یک دقیقه طول می‌کشد که دوستی را پیدا کنید٬ یکساعت می‌کشد تا از او قدردانی کنید اما یک عمر طول می‌کشد تا او را فراموش کنید .

تقدیم به شما … دوست عزیز
آرزوی کافی برایت می کنم . . .

[ سه شنبه دهم خرداد 1390 ] [ 21:17 ] [ وحید کریمی ]

انار

در سینه ات اناری بود

با کشاکش شکفتن

رفتی

دست تنها شدیم من و ساقه ای رسیده ی گندم

و طلا عیار پایینی داشت

با تنها یک دست و اناری ترک برداشته بر سینه ات

برگشته ای

و طلا هنوز هم عیار پایینی دارد

در مزرعه گندم.

[ سه شنبه دهم خرداد 1390 ] [ 21:11 ] [ وحید کریمی ]
اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می‌یابد.


مقاوم‌ترین ماهیچه در بدن، زبان است.


کلمه «ماشین‌تحریر» (TYPEWRITER) طولانی‌ترین کلمه‌ای است که می‌توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.



محال است که آرنج‌تان را بلیسید.


جلیقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاک‌کن‌های شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.


پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.


نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است.


اکثر افراد در کمتر از 7 دقیقه خوابشان می‌برد!


56% افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند.


غیر ممکن است که بتوانی با چشمان باز، عطسه کنی!


ما در طول زندگی‌مان، 18 کیلو پوست می‌اندازیم.


یکی از شگفتی‌های ریاضی این است‌ که وقتی عدد 111111111 را در خودش ضرب کنی، جواب خواهد شد؛ 12345678987654321


«Dreamt» تنها کلمه‌ایست که در زبان انگلیسی با mt تمام می‌شود!!


تنها لغتی که در انگلیسی با تمام اصوات، پشت سر هم ادا می‌شود «subcontinental» می‌باشد.


لئو‌ناردو داوینچی می‌توانسته با یک دستش بنویسد و با دست دیگرش نقاشی کند!


فاصله بین مچ دست تا آرنج برابر با طول کف پا است.


از دست دادن تنها 1% از آب بدن موجب تشنگی می شود.


زنان دو برابر مردان چشمک می زنند.


خورشید ?????? مرتبه بزرگتر از زمین است!


حرف E بیشتر از تمام حروف انگلیسی، در کلمات بکار می‌رود در حالیکه حرف Q کمترین کاربرد را دارد!


وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می‌نشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم می‌شود.


عدد 2520 را می‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آن‌که خارج قسمت کسری داشته باشد.


شیشه در ظاهر جامد به نظر می‌رسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می‌کند.


در هر ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه تلویزیون برخورد می‌کند و تصویری را که شما تماشا می‌کنید، بوجود می‌آورد.


شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یک به 64 میلیارد است.


تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرنی? چشم است.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 21:19 ] [ وحید کریمی ]
خواندن زندگی کردن است
اگر قرار بود نگارنده، متفکر و فیلسوفی چون جورج استاینر را معرفی نکند و این معرفی را به خود او واگذار کند، باید این گونه معرفی می‌شد: او یک یهودی است، زاده‌ی پاریس و بیشتر از هر چیز عاشق زبان‌های اروپایی درس خوانده‌ی مدرسه‌ی ژانسون دوسایی که همکلاسی‌هایش به جرم یهودی بودن در کوره‌های آدم‌سوزی سوزانده شدند. اهل اروپای مرکزی که به خاکستر تبدیل شده بود و حالا از نو زاده شده است. یک یهودی اروپایی که معتقد است: خواندن، زندگی کردن است و برای بهتر «بازمانده بودن» باید در تراژدی تاریخ تأملی کرد. او در سرزمینی می‌زید که در یک چهارضلعی قرار دارد؛ لنینگراد و اودسا از یک طرف، پاریس و میلان از طرف دیگر و پراگ و وین در مرکز. موطن او، وطن بزرگ بنیامین، آدورنو، ارنست بلوخ، فروید و لوکاچ. یک دنیای درونی، جورج استاینر حاصل نسلی است که یأس، درد، شکست، دربدری و آوارگی را تجربه کرده است. و اینک صدای این نسل را برای نسل پس از خود فریاد می‌زند. متن نوشته زیر برگرفته از کتاب وجدان زندگیست که به ترجمه رامین جهان بگلو رسیده است.
جورج استاینر نویسنده، متفکر و فیلسوف اجتماعی در سال 1920 م در فرانسه به دنیا آمد. او در دورانی چشم به جهان گشود که جهان در گیرودار ظهور سایه‌ی شوم نازیسم در عرصه‌ی جهانی بود. او ددمنشی و سبعیت علیه یهودیت را تاب نیاورد و کشورش را به قصد آمریکا ترک گفت.
استاینر هرگز نتوانست دوره‌ی کودکی و زخم‌هایی که بر پیکرش باقیمانده بود از یاد ببرد، و همواره از روزهایی سخن می‌راند که جهانیان نیز نمی‌تواند آن را از یاد ببرند، روزگاری که هیتلر دنیا را می‌بلعید: آن موقع پاریس روزهای سختی را پشت سرمی‌گذاشت.
طرفداران دست راست افراطی حزب صلیب آتشین که با حزب لوپن کنونی قابل مقایسه است. در حالی که از سوی فرانکیست‌های جوان و سلطنت‌طلبان اسکورت می‌شدند به کوچه‌ی پمپ که کوچه محل زندگی ما بود سرازیر شدند. آن‌ها فریاد می‌زدند: «مرگ بر یهودیان» و دایه‌ی آلمانی من که از اهالی پتسدام بود و به همین دلیل هم به آلمانی مخصوصی حرف می‌زد، به دنبال من دوان دوان به مهد کودک آمده بود تا هر چه زودتر مرا به خانه برگرداند.
خوب یادم است که پاهایشان را به زمین می‌کوبیدند و فریاد میزدند: «ما هیتلر می‌خواهیم، بلوم نمی‌خواهیم».
همین که به خانه رسیدم مادرم پرده‌ها را کشید. پدرم که خیلی زود به خانه برگشته بود آرام به نظر می‌رسید. از مادرم خواستم پرده‌ها را کنار بزند تا حوادثی را که بیرون اتفاق می‌افتاد از پشت پنجره نگاه کنم.
سیل جمعیت در حال عبور از خیابان شیشه مغازه‌ها را می‌شکستند و شعار می‌دادند. همان موقع بود که پدرم به طرفم آمد و با صدای خیلی آرام گفت: «می‌بینی کوچولوی من، تاریخ یعنی همین». هیچ‌وقت این حرفش را فراموش نمی‌کنم. آن موقع منظور او را نفهمیدم، اما این حرف بی‌درنگ آرامم کرد.
بعدها، وقتی با دید تازه‌ای به جهان می‌نگریستم، به پدرم گفتم: «موافقم پاپا، تاریخ یعنی همین». بعد از آن موقع هر وقت حادثه‌ی مهمی اتفاق می‌افتد، می‌دانم اسمش تاریخ است. برای من که آن موقع بچه بودم این جمله یک امر مسلم و قطعی بود.
برای ما خوانندگان نوشته‌ها و گفته‌های جورج استاینر، شاید همه چیز از کتاب وجدان زندگی آغاز شده باشد، اما برای استاینر آغاز فرزانگی و فرهیختگی از یافتن کتابی با عنوان «ویستک» شروع شده است. اگر آن روز جد پدریش آن کتاب را نمی‌یافت، شاید ما هرگز در قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم موفق به شناخت چنین مردی نمی‌شدیم.
جد پدری‌ام در داروخانه شهر فرانسه زبان لندبرگ، به طور اتفاقی به اثری از جورج بوشنر با نام «ویستک» برمی‌خورد. او با علم به شم نویسندگی‌ بوشنر در زمانی که هنوز کسی به ارزش این نوشته پی نبرده بود و در حالی که می‌دانست به یک شاهکار دست پیدا کرده است، اقدام به چاپ این نمایشنامه می‌کند. نجات این اثر از بوته فراموشی را من همچنان برای خانواده‌ام یک افتخار می‌دانم.
جورج استاینر همانگونه که جهانبگلو می‌گوید به هیچ وجه آن «هیولای سردی» نبود که اینجا و آنجا توصیفش کرده بودند. مردی که من شروع به شناختنش کرده بودم حساس و مهربان می‌نمود.
قدرت سرنوشت و کلامی با عظمت بی‌همتا، ویژگی‌های برجسته‌ای به او بخشیده بود که حکایت از شور و هیجان و خوش‌بیانی بهت‌آور او می‌کرد.
نگاه دقیق و موشکاف او که اندوهبار بود و گاه با جرقه‌ای شرارت‌آمیز می‌آمیخت، بی‌درنگ، غافلگیرم کرد و نیز لبخندی که تمامیت روح او در آن باز می‌تابید.
استاینر را همان‌طور که مطالعه‌ی کتاب فرهنگ ضد بشر او در اواخر دهه هفتاد به من القا کرده بود، انسانی یافتم با حافظه‌ای بی‌مانند و فرهنگی ژرف.
چون کتاب به دلایل گوناگون مخالف جریان زمانه بود، نویسنده‌اش را تا صف اول اندیشه معاصر جهانی فرا برد. جورج استاینر اگر چه یهودی است و از یهودی بودن، جز بر دوش کردن صلیب آوارگی و رنج بی‌امان، دستاورد دیگری به ارمغان نداشته است، امروز معتقد است که یک ضد صهیونیست است. وقتی که از یهود سخن گفته می‌شود آن را موجودی می‌داند همیشه حاضر به سفر، یعنی چمدان‌هایش همیشه آماده است. محدودیت‌هایی که دانشگاه‌ها از مدت‌ها قبل در مورد من اعمال می‌کنند و رفت و آمدهای من در دنیا اتفاقی نیستند، بلکه سرنوشت مرا نشان می‌دهند.
شاید زندگی فرزندانم با مشکل روبرو شود چرا که هیچ تضمینی برای پذیرفته شدن از طرف دیگران ندارند. این احساس وجود دارد که کشمکش میان اسراییل و جامعه مهاجرین یهود نان روزانه‌ام را تأمین می‌کند، چون من ضد صهیونیست هستم.
شاید خودخواهی باشد اگر بگویم که یهودی کسی است که وقتی یک کتاب می‌خواند مداد به دست دارد. البته این فقط یکی از اوصاف من است.
کسی است که حتی غلط‌های چاپی روزنامه را هم تصحیح می‌کند. یهودی یعنی چامسکی، دریدا، ویتگنشتاین و رومن یاکوبسن. برای یک یهودی این حقیقت که فرزندان او در دانشگاه باشند یک چیز عجیب و باور نکردنی بود.
استاینر به معنای واقعی کلمه، یک روشنفکر جهانی است که او را در زمره‌ی ناب‌ترین خردمندان شهروند جهانی قرار می‌دهد. بی‌تردید وی از کسانی است که فقدانش، روزگار کنونی را کم‌مایه‌تر و بی‌امیدتر می‌کند.
او در زندگانی خود نشان می‌دهد که انسان چگونه مثمرثمر باشد و از سختی‌های اندیشه‌های نابخردانه‌ی روزگار نه تنها دم نزند، بلکه به مصاف آن نیز برود. برای جامعه‌ی بشری حضور چنین مردانی که روشنفکری و روشن‌بینی را معنا می‌کنند، و در جهانی که دنیای سرمایه‌داری همه چیز را با خود فرو می‌برد، غنیمت بزرگی است.
او معتقد است که همواره انسان در تردید و دودلی بوده است. اگرانسان ساکن در اقلیم و سرزمین‌های دیگر، اطلاع می‌داشت که رهبرانشان در سرزمین‌های دیگر دست به چه اعمالی می‌زنند، هیچ‌گاه مجبور به تحمل این همه رنج و مصیبت نمی‌شد. در جنگ جهانی دوم از کمبریج، سرویس‌های مخفی انگلیس سه نفر را با چتر در اروپا فرود آوردند. اما آن‌ها زیر شکنجه‌های آلمانی‌ها حرف نزدند. در حالی که حق داشتند از دیگران انتقاد کنند، اما هیچ چیز نگفتند چه آدم‌های فروتنی در میان ما هستند!
من در چین به متفکرانی برخوردم که از شاگردان ژان پل سارتر بودند و در طی انقلاب فرهنگی چین در قفس حبس شده بودند.
در حالی که آنان از این «مرد بزرگ» که داشت به ولتر قرن بیستم تبدیل می‌شد کمک می‌خواستند، سارتر کنفرانس‌هایی ترتیب می‌داد تا توضیح بدهد که امریکایی‌ها درباره‌ی خشونت‌های این دوره از تاریخ دروغ می‌گفتند.
بنابراین فقط هایدگر وایلیاده و پل دومان گناهکار نیستند. تمام این چیزها یک حالت بیمارگونه است.
تجربه یافتن انسانی چون مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی که او را افلاطون‌شناس برجسته دنیای امروز نیز می‌خواندند، و هستند فیلسوفانی که بر او اقتدا می‌کردند، خود بسان کیمیاگری می‌ماند که در پی کیمیایی است که نه می‌توان او را در محدوده اخلاق و انسانیت دانست و نه در محدوده ضدانسانی. آیا هایدگر در دادگاه وجدان بشری چگونه محاکمه خواهد شد؟ آیا می‌توان او را اغواکننده‌ی نازیسم در ایجاد داخائو و آشویتس و شوآ دانست؟ چگونه می‌توان آن کوه عظیم دانش بشری را که هایدگر بر آن تکیه زده بود با تئوریزه کردن خشونت و ایجاد کوره‌های آدم‌سوزی توجیه نمود. با این وجود استاینر معتقد است که پله‌های دانش بشری را به مدد فیلسوفی چون هایدگر طی کرده است.
خیلی دلم می‌خواست لئو استراوس را از نزدیک ببینم.
تصمیم گرفتم هرطور شده سر کلاسش بروم. بعدازظهر یکی از روزهای پائیز 1948 که هوا خیلی خوب بود، مرد ریشویی وارد کلاس شد، من پشت به دیوار نشستم ولی دانشجویان او که برای دوره دکترا آماده می‌شدند دور یک میز جمع شدند. اولین جمله‌ای که گفت این بود: «خانم‌ها و آقایان، هرگز در این کلاس نام (...) برده نخواهد شد». نفهمیدم اسم چه کسی را گفت.
بعد از پایان کلاس از یکی از دانشجویان نام فیلسوفی را که استراوس به آن اشاره کرده بود پرسیدم، با تحقیر دفترچه‌ام را گرفت و نوشت : مارتین هایدگر.
این جمله استراوس زندگی من را دگرگون کرد. بلافاصله راهی کتابخانه شدم تا در مورد هایدگر مطالعه کنم.
لئو استراوس یهودی بود و به طور حتم اجازه نمی‌داد که اسم مارتین هایدگر برده شود، هیچ احتیاجی هم به ویکتور فاریاس نداشت که به او بگوید این فیلسوف طرفدار نازیسم است.
کلاس درس استراوس برای من بسیار سنگین بود و دیگر سر کلاس او نرفتم. می‌دانستم که استراوس در تدریس افلاطون از آثار هایدگر کمک می‌گیرد، اما اسمی از او نمی‌برد.
شروع به خواندن آثار هایدگر کردم بدون آن که چیزی بفهمم، عجیب این که آثارش عطشی در من به وجود آوردند که هیچ‌وقت از بین نرفت.
آن چه که برای استاینر حیرت‌آور می‌نمود، آن است چه طور انسان‌ها می‌توانند تا بدین‌اندازه بی‌رحم و بی‌شفقت باشند و در جهانی که می‌توان سلیم‌النفس بود و خود را در حریری از عشق و جاودانگی پیچید، چنان سبعانه به کشتار آدم‌ها دل بستند که برای آدمی هولناک می‌نماید.
من نوشته‌ام که شوآ، قتل‌عام یهودیان اوج انتقام علیه بشریت است، کوشش موفقی است برای استقرار جهنم بر روی زمین و مسخ ارزش‌هایی متعالی خیر و شر.
نتیجه‌ی اجتناب‌ناپذیر نظریه‌های مرگ خدا، داستایوفسکی و نیچه می‌دانستند که فلسفه آن‌ها در این جهت رواج پیدا خواهد کرد. با تیلوری کردن زنجیره‌های مونتاژ کارخانه‌ها تصورات ما نیز به حقیقت پیوست.
به نظر من پیشگویی‌های ساده در کتاب 120 روز از سودوم درست از آب درآمدند، او در این کتاب از صنعتی کردن شکنجه‌ها گفته است، از قطعه قطعه کردن جسم بشر به عنوان یک ابزار تولید. از برنامه ساخت کارخانه‌های غول‌آسا با استفاده از جسم بشر به عنوان یک ابزار تولید. هیتلر می‌خواست که رایش نیز با او بمیرد، حتی وقتی که از او خواستند شش ماه مهلت را در اختیارشان بگذارد تا جلوی انهدام ارتش ورماخت را بگیرند.
اینجا عنصری وجود دارد که خارج از هرگونه استدلال‌های عقلی است، منطق آن متفاوت است و نتیجه شر مطلق، شر شیطانی. نابخردانه نیست، ضدعقلانی است البته اگر بشود این را گفت. این ما را به تفکر در فیزیک وامی‌دارد که در آن ماده و ضدماده، دنیا و نیستی مخالف یکدیگر هستند.
در تمام آثارم این سؤال را مطرح کرده‌ام که چطور می‌شود شوآ را عقلانی دانست؟ چطور می‌شود شب آهنگ شوبرت را گوش کرد، صبح شعر ریلکه خواند و ظهر شکنجه داد؟
برای این سؤال‌ها جوابی ندارم که بدهم. تحلیل‌های زیادی در این باره می‌توان کرد. اما پاسخ قطعی هرگز.
جورج استاینر به ما می‌گوید که هرگز نباید هنر را از اخلاق جدا دانست. چگونه انسانی می‌تواند عمیق‌ترین و ناب‌ترین نت‌های موسیقی را بسازد و بنوازد که روح آدمیان را نوازش‌گر باشد، اما خود به سوزاندن آدم‌ها معتقد گردد.
او نمی‌تواند پاسخ قطعی به این بدهد، اما می‌داند که این اعتقاد بسیار حیرت‌آور است:
کتاب خاطرات کازیمو واگنر که به تازگی منتشر شده است، سندی است بی‌نظیر که بررسی در کمتر از یک قرن امکان‌پذیر نیست.
در این خاطرات، انسانی که صبح آکوردهای پارسیفال و تریستان را خلق می‌کند. چیزی که برای من، عمیق‌ترین، ناب‌ترین و زیباترین تجربه‌ی بشری است. ظهر سر میز ناهار و یا هنگام صرف چای معتقد است که باید یهودیان را سوزاند.
اگر سؤال این است که بدانیم آیا این مردی که از آتلیه‌ی خود بیرون می‌آید، نواختن پیانو را رها کرده و سخن می‌گوید، مبتلا به شیزوفرنی است یا نه، من پاسخ می‌دهم که این سؤال احمقانه است. پاسخی برای این سؤال وجود ندارد.
آن چیز که من با آن مخالفم پاسخ ساده‌لوحانه‌ای است، مبتنی بر این که در پارسیفال یا تریستان، انسانی را باز می‌یابیم که قصد نابودی یهودیان را دارد. البته احمقانه نیز هست که بخواهیم منکر هر نوع ارتباطی شویم.
استاینر نمی‌تواند هایدگر و موزار را در دادگاه تاریخ بی‌گناه معرفی کند. اگر با او هم‌آوا بشویم معنای آن این خواهد بود که جهان با حس اخلاقی و مسوولیت‌آفرینی عظیمی مواجه خواهد شد. هیچکس نخواهد توانست در برابر اعمالش بی‌پاسخ بگذرد، از همین روست که او هنرمندان و نویسندگان، مخترعان و دانشمندان را محک می‌زند که تا چه اندازه تاب این ارزیابی و وارسی از آثارشان را خواهند داشت.
داستایفسکی در برادران کارامازوف نوشته است: «ما در برابر همه گناهکاریم، همه در مقابل همه و من بیش از دیگران». این عبارت، موضوع مسئولیت و مجرمیت را پیش می‌کشد و من از خودم می‌پرسم که ما در برابر مسئولیت کامل تا چه حد مسئولیم؟
بگذارید داستان جالبی را برایتان بگویم که پاسخ سؤال شما هم هست: زمستان 1957- 1958 بود که من توانستم گئورگ لوکاچ را در اقامتگاهش، که زیر نظر بود، ببینم. همراه خودم تعدادی نامه که طرفداران لوکاچ مخفیانه برایش نوشته بودند و نیز چند کتاب ممنوعه برای او بردم.
لوکاچ موافقت کرد که با من گفتگو کند که و این گفت و گوها بعدها از اهمیت خاصی برخوردار شد.
به نظر او، هنرمندان، نویسندگان و متفکران تا زمانی که از آثار آنان سوءاستفاده می‌شود مسئول هستند. نیچه و هولدرلین مسوولند، چون ورماخت و گشتاپو منتخبی از آثار آنان را میان سربازان پخش کرده بودند.

تمام سران اس .اس تا لحظه مرگشان به موسیقی واگنر گوش می‌کردند و واگنر تا پایان آن زمان مسئول بود.
استدلال اشتباهی است: هیچ اثری وجود ندارد که از آن سوءاستفاده نشود.
لوکاچ به من گفت اما هرگونه استفاده یا سوءاستفاده غیربشری حتا از یکی از نت‌های موزار غیرممکن است.
سعی کردم معنی این جمله را بفهمم. در راه بازگشت به پرینستون من به راجر سشنز موسیقیدان معروف امریکایی فکر می‌کردم که مدتی از مرگش می‌گذشت و نیز به کتاب او، زیباترین کتابی که تا آن زمان درباره تجربه موسیقیایی نوشته شده بود.
این انسان برجسته توانست در شانزده سالگی از دانشگاه هاروارد دکترا بگیرد. او آن روز پشت پیانو نشست و چهار تا از ملودی‌های اپرای فلوت سحرآمیز اثر موتسارت را نواخت.
بعد به طرف من برگشت و در حالی که می‌خندید گفت که این نت‌ها، تنها نت‌هایی هستند که حق را به لوکاچ می‌دهند. مدت‌هاست که دراین باره می‌اندیشم، اما کاملاً با نظر لوکاچ موافق نیستم.
هفته گذشته بود که یک جوان روسی ضمن صحبت با من گفت که قادر نیست موسیقی بتهوون گوش فرا دهد، زیرا در مراسمی که در زمان استالین برگزار می‌شده است، از موسیقی بتهوون استفاده می‌کردند. این که ما تا آخرالزمان مسوول اعمالمان هستیم، حقیقی‌ترین قیامتی است که با آن روبه‌رو شده‌ایم.
ما می‌توانیم با استاینر هم‌آوا شویم و یا می‌توانیم از هم‌آوایی با او اجتناب کنیم. اما نمی‌توانیم حس مسوولیت‌ او را در پاسداری از اخلاق و انسانیت منکر شویم.

سوتیتر 1 :
- استاینر به معنای واقعی کلمه، یک روشنفکر جهانی است که او را در زمره‌ی ناب‌ترین خردمندان شهروند جهانی قرار می‌دهد. بی‌تردید وی از کسانی است که فقدانش، روزگار کنونی را کم‌مایه‌تر و بی‌امیدتر می‌کند
سوتیتر 2 :
- استاینر معتقد است که پله‌های دانش بشری را به مدد فیلسوفی چون هایدگر طی کرده است
سوتیتر 2 :
در تمام آثارم این سؤال را مطرح کرده‌ام که چطور می‌شود شوآ را عقلانی دانست؟ چطور می‌شود شب آهنگ شوبرت را گوش کرد، صبح شعر ریلکه خواند و ظهر شکنجه داد
سوتیتر 3 :
این که ما تا آخرالزمان مسوول اعمالمان هستیم، حقیقی‌ترین قیامتی است که با آن روبه‌رو شده‌ایم

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 21:2 ] [ وحید کریمی ]

بگذار عدالت وظیفه خود را انجام دهد ولی محبت و عشق بر آن پیروزی گردد.

1- مقدمه:

spinoza barookh-باروخ اسپينوزا

بیست و یكم فوریه (دوم اسفند ماه) یاد آور در گذشت متفكر و فیلسوف بزرگ یهودی، باروخ اسپینوزا1  (1677 – 1632) است، مردی كه چكیده ی از حیات پرمشقت و قناعت آمیز خود را در قالب اندیشه های ناب و آثاری اغلب ناتمام بری جهانیان به میراث گذارد تا بنا به گفته خود راه صعب نیل به حقیقت را بریشان سهل تر گرداند. آنچه در ادامه می ید، نیم نگاهی به زندگی و افكار اوست.

2- زندگی شخصی:

هنگامی كه مصیب حاصل از دیدگاه ارتجاعی كلیسی قرون وسطی در قالب تفتیش عقید، سوزاندن و قتل عام هی فجیع، دامنگیر یهودیان نیز شد، میراث كهن «خانه به دوشی» دیگر بار به یشان رخ نمود. گروهی از اسپانیا و پرتقال به آفریقا عزیمت كردند، به اتهام مخفی كردن جواهراتشان قتل عام شدند. جمع دیگری كه راهی انگلستان و یتالیا بود، مورد پذیرش قرار نگرفت و شید تنها بخشی كه امكان استقرار آرامش بیشتر یافتند، رهسپاران كشور هلند بودند، و خانواده «اسپینوزا» از همین دسته بود.

مهمترین خاطره كودكی «اسپینوزا» صحنه پرخاش مسوولین كنیسی2  آمستردام به مردی به نام «اوریل آكوستا» بود كه از دیدگاه یشان افكار نادرستی داشت.

«باروخ» كوچك از پدرش شنیده بود كه آزاداندیشی دینی از مشخصات ماندگار تفكر و فلسفه یهود است، و ینان، صرفاً به دلیل تأثیرات چندین قرن زندگی در جوار خشونت هی كلیسی قرون وسطائی چنین رفتارهیی آموخته اند.

باروخ، جوانی خود را در آموختن زبان لاتین، ادبیات اسپانییی، زبان عبری، كتاب مقدس، تلمود3  و آثار مفسران یهودی سپری كرد. از ابتدی جوانی به بنیاد تفكر فلسفی خود همت گماشت و از همین هنگام بود كه با مخالفت جدی برخی از قشریون انعطاف ناپذیر روبرو شد، مخالفتی كه هر روزه مشكل گسترده تری به خود می گرفت ... جوان بیست و چهار ساله سرسخت، صریحاً بیان كرد كه در مقابل برهان خشونت، از كوچكترین بخشی از افكارش صرف نظر نخواهد كرد، و در نتیحه، در روز 27 ژوئیه سال 1656، طی بیانیه ی رسمی از سوی قشریون یهودی اروپا «باروخ اسپینوزا» تكفیر و از بنی اسرائیل كنار گذاشته شد، او مستحق تمامی نفرین ها و عذاب هی الهی دانسته شد و افراد، از گفتگو، مكاتبه یا حتی نزدیك شدن به وی یا خواندن نوشته هیش منع شدند ... .

پس از تكفیر، به پاداش ها و پیشنهادهی مسیحیانی كه او را به گرویدن دین جدید و زندگی اجتماعی با آرامش در كنار همكیشان جدید فرا می خواندند قاطعانه پاسخ منفی داد و با خروج از آمستردام، زندگی منزوی و آرامی را در یك اتاق زیر شیروانی آغاز كرد، پس از مدتی، بری امرار معاش  به ساخت عدسی هی دوربین و عینك روی آورد در حالیكه اوقات فراغت خود را صرف تفكر، نوشتن و تماشی عنكبوت هی اتاق زیر شیروانی می كرد و عنكبوت ها چقدر شبیه آدمیانند: «... آنها هم با نبوغی شگفت انگیز تار می تنند و خانه بنا می كنند و سپس در نهیت حماقت، بی سبب و علتی، كار خود را خراب می كنند ...»

او بعدها نوشت كه از تكفیر كنندگانش هیچ گونه كینه ی ندارد: «... كار من ین نیست كه خرده گیری و نفرین كنم یا كسی را محكوم سازم، بلكه وظیفه من فهمیدن و درك كردن است ...».

او، نه تنها فهم جهان هستی را كه درك تمامی خلیق نهفته در آن –حتی همان مردم عامی- را مدنظر داشت.

پس از مرگ پدرش، خواهر او در صدد برآمد كه با اغفال او، از ارثیه محرومش سازد. اسپینوزا ین قضیه را به دادگاه كشید و پس از پیروزی بر خواهر، همه اموال را داوطلبانه به او بخشید و با پاره كردن حكم دادگاه گفت: «بگذار عدالت وظیفه خود را یفا كند ولی محبت و عشق بر آن پیروز گردد ...»

بزرگواری روحی و كرامت اخلاقی اسپینوزا، حتی دشمنانش را به احترام وامی داشت: «بزرگترین پیروزی با قوی قهریه به دست نمی ید بلكه با یثار، بزرگواری و نجابت روح حاصل می شود ...». آنگونه كه معاشرانش بیان كرده اند، وی هرگز در پی تحمیل عقیده اش بر دیگران نبود، اما بری داوری خود در بنی عقید شخصی اش اهمیت بسیار قیل بود، او می خواست كتاب «اخلاق» پس از مرگش، بدون نام او منتشر شود، چرا كه: «... حقیقت به شخصی خاص وابستگی ندارد و مهم ین نیست كه جملات مبین آن، نخست توسط چه كسی گفته یا نوشته شده است. آنجا كه حقیقت جدی گرفته می شود، حتی مالكیت وجود ندارد ...» در زمان شهرت، پیشنهاد یكی از دولتمردان آلمان را بری اشغال كرسی فلسفه دانشگاه هیدلبرگ در ازی عدم انتقاد از دین و روش حكومتی آن كشور، و نیز پیشنهاد لویی چهاردهم را مبنی بر ین كه با نامگذاری یكی از كتب فلسفی اش به نام او، پاداش هنگفتی دریافت دارد، مؤدبانه رد كرد.

... در جریان جنگ هی استقلال طلبانه مردم هلند علیه فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا، اسپینوزا به نفع جمهوری خواهان وارد كارزار سیاست شد و با انتشار رساله «الهیات و سیاست»4  در سال 1670، رسماً به حمیت از سیاست هی یشان و دوست مقتولش یان دوویت 5 پرداخت6 .

3- آثار:

اسپینوزا در ادامه تفكرات سیاسی خود، به تشریح نوع آرمانی حكومت هی سلطنتی و اشرافی پرداخت، ولی هنگامی كه شرح و بسط «حكومت دموكراسی» را آغاز كرد، به بیماری لاعلاج و مرگ قریب الوقوع خود پی برد و تكمیل دیگر آثارش را ارجح دانست. از مهم ترین آثارش می توان به «اصول فلسفه دكارت» (1663) اشاره كرد، كه در آن به تبیین ریاضی اصول فلسفی دكارت میپردازد. در دو كتاب «الهیات و سیاست» و «سیاست»7  به تشریح مبانی سیاسی پرداخت. البته «سیاست» همراه با كتب «اخلاق8 ، اصلاح نامه 9، نامه ها و دستورزبان عبری» 10 همگی پس از مرگ او انتشار یافتند 11، مرگ زود هنگامی كه باعث ناتمام ماندن اغلب ین آثار شد. شید او در جمله معروفش: «ین نوشته ها، فقط بخشی از حقیقت را در بر خواهد داشت»، ناتمام ماندن آنان را پیش بینی می كرد.

... و دیگر آثار: رساله رنگین كمان 12 شرح كوتاهی بر صفات خداوند13 ، خوب بودن 14 و …

4- مبانی فكری:

(4-1) «وحدت وجود»15  مشهورترین نظریه اسپینوزا و مهم ترین محصول تلاش فكری او در ارائه تفسیری روشنگرانه از جهان هستی است. در ابتدی ین تئوری كه در كتاب «اخلاق» مورد بحث قرار گرفته، اسپینوزا در پاسخ به پرسش معروف «چه هست؟» پاسخ می دهد: جوهر 16، صفت  17و حالت جوهر18 .

«جوهر (مبدأ)» همان علت العلل یا چیزی است كه هستی خود را كه گرو هستی غیری نمی یابد لذا مفهوم جوهر مفهومی جز خود را اقتضا نمی كند و تنها به واسطه خودش دریافته می شود.

«وجود» هر موجود، عدمی را هم متصور می سازد مگر جوهر كه بدون مسلم دانستن وجودش، غیر قابل پنداشت می گردد و به قول اسپینوزا: «طبیعت جوهر فقط به عنوان «موجود» دریافتنی است ...» در تعریف اسپینوزا، فرض عدم تجلی جوهر با فرض عدم تجلی هستی را برابر می داند و اصولاً پذیرش حكم «هستی هست» در مقام یك حقیقت، حكم «جوهر هست» را در مقام واقعیت می نشاند: و در ادامه، یگانگی هستی، یگانگی جوهر را نتیجه می بخشد.

اسپینوزا مقصود خود را از «صفت» چنین بیان می دارد كه: جوهر، بی نهیت صفت دارد كه بیانگر ماهیت ذاتی جوهرند و ما همه آنهار را نمی شناسیم. ین صفات بید از طریق اندیشیدن (فهم درونی) و درك بعد (فهم بیرونی) حاصل شود.

و بالاخره، «حالت» بعدی از صفت است كه مانند خود آن یا جوهر، سرمدی (لیتناهی) نیست بلكه متناهی و مقید به زمان است 19.

اسپینوزا می گوید: «یكیك موجودات چیزی نیستند جز تجلّی صفات گوناگون خدا یا «حالاتی» كه از طریق آنها، صفات خدا به نحو خاصی اعلام می شود، لذا هر چه هست در خداست ...»

در ادامه، اسپینوزا با تكیه بر مفاهیم جوهر و صفت، به تشریح و استدلال در باب صفاتی از خدا همچون وجود، تا متناهی بودن، تجزیه ناپذیر بودن، یگانگی، تعیین ناپذیری، غیر جسمانیت و تصورناپذیری می پردازد ... در تشریح «یگانگی» می گوید: « هیچ چیز را نمی توان یكی یا یگانه نامید مگر پس از شناختن چیز دیگری كه با او همسان و برابر است ولی وجود و ماهیت خدا منحصر به فرد است».

یگانگی جوهر در تفكر اسپینوزا به ین نظر می انجامد كه نظم و ارتباط یده ها در عالم، درست مانند نظم و ارتباط اشیاء است: زیرا همه صفات به جوهری یگانه تعلق دارند و لذا هر جزیی از طبیعت با كل خود سازگار و با تمام طبیعت پیوسته است.

(4-2) تئوری «شناسیی» كه بیانگر نتیج پژوهش اسپینوزا در باب «دانستن» مراحل آن و نحوه هی گوناگون دستیابی به آن است، موضوع اصلی كتاب «اصلاح فاهمه» را تشكیل می دهد. سه مرحله شناسیی از دیدگاه اسپینوزا عبارتند از: نخست، پندار از حاصل گمان كه توسط آموخته ها و تجربه ها تیید می شود، دوم: اعتقاد و سوم: شناسیی روشن و متمیز.

به عنوان مثال، مسأله ی ریاضی همچون  x×4 = 5+3 ممكن است به یكی از ین سه شكل حل شود:

نخست، متد ریاضی موجود در حل معادلات، به ین مفهوم كه جمع دو عدد نخست و تقسیم نتیجه آن بر عدد ضریب، مجهول رابه دست خواهد داد. (كاری كه تقریباً به صورت ماشینی و برنامه ریزی شده صورت می پذیرد و حتی ممكن است حل كننده مسأله دقیقاً نداند كه مسأله و اعمال انجام شده بری حل آن دقیقاً چه مفهومی دارند).

مرحله دیگر آن است كه با فهم مسأله (ین امر كه طرفین یك تساوی بید مقادیر عددی مساوی باشند) عددی را برگزینیم كه ضرورت موجود را حاصل نمید، وبالاخره مرحله سوم آنست كه آشنیی با مسأله  تا بدان جا حاصل آمده باشد كه با نگاهی به آن، عدد چهارم را «ببینیم» (شهود درونی).

در شق نخست، قضیه ریاضی بری ما حقیقت نیست، بلكه تنها پندار است. در شق دوم، به حقیقت همچون یك نتیجه استنتاجی دست می یابیم و در شق سوم، حقیقت پیش چشم ما قرار می گیرد و می بینیمش.

اسپینوزا می گوید: «... شناسیی روشن، آن شناسیی را می نامیم كه نه از راه اقناع متكی به خرد بلكه در پرتو احساس خود اشیاء و شهود درونی آنها روی می نمید، ین شناسیی برتر از همه انواع دیگر شناسیی است و در همین نوع است كه شناخت تا مرحله تام ذات و ماهیت اشیاء پیش می رود ... .» 21

(4-3) مبحث «یده ها» از دیگر بخش هی مهم تشكیل دهنده تفكر اسپینوزیی است. از دیدگاه وی، یده مفهومی است كه روح، چون اندیشه است، می سازد ... یده ها از ذوات عینی و جزیی از جوهرند، یده ها یا تام اند یا ناقص، ... یده هی تام، فعال و اثربخشند و یده هی ناقص، منفعل و اثرپذیر...».

(4-4) اسپینوزا در بخش مهم دیگری از آثارش به تطابق هر یك از مبانی مطروحه (اعم از حالات صفات، اراده، شناسیی و ...) با مقوله «انسان» پرداخته و در نهیت، او را موجودی متشكل از جسم و روح معرفی می كند كه بید با دقت در طرح زندگی خردمندانه و در نظر داشتن مقولات حساس و مهم «اخلاق» و «عواطف انسانی»، به درجه «آزادی روح (آزادی درونی)» برسد، و آن، مرحله ی است كه عشق خدیی به ودیعت نهاده شده در وجود انسان، مجدداً از حالت جزئی (یعنی محصور در وجود انسان) به حالت كلی و سرمدی، یعنی «دربر گیرنده تمامی موجودات» بازگردد (عشق لیتناهی).

(4-5) شید بتوان نخستین اثر سیاسی اسپینوزا را نوشته ی دانست كه در اعتراض به حكم تكفیرش منتشر نمود . پس از آن، در كتاب سترگ «الهیات و سیاست» و همچنین در واپسین اثر ناتمامش «سیاست»، به تشریح اصول فكری خود در باب سیاست می پردازد. از جمله ینكه: آدمی با دو نوع قانون مواجه است، یكی قانون ناشی از ارتباط با خدا و دیگری قانون ناشی از ارتباط با آدمیان، اگر آدمی از  دیگر آدمیان كناره گیری كند به دومین نوع قانون نیازی نخواهد داشت، اما بری آدمی هیچ چیز سودمندتر از آدمی نیست ... . فهم ما نمی تواند به درجه كمال برسد اگر روحمان جز خود را نشناسد در آدمیان با وجود شباهت هی بسیار، تفاوت هی بسیار نیز دیده می شود، تا آنجا كه می توان گفت: به عده افراد آدمی، اندیشه منحصر به فرد وجود دارد. و از همین رو، وجود نظامی كه ارتباط میان آدمیان را تحت قاعده ی خردمندانه شكل دهد، ضروری می نمید، و ین نظام، همان «سیاست» است.

«جامعه، دولت حاكم بر جامعه، نحوه حكومت یا اداره جامعه، اصول ضروری، زندگی اجتماعی، حقوق طبیعی، نمونه هی دولت، آزادی اجتماعی و ...» از بحث هی كلی اسپینوزا در زمینه سیاست محسوب می شوند.

spinoza barrrokh

«باروخ اسپینوزا» در بعد از ظهر روز بیست و یكم فوریه 1677، در سن چهل و پنج سالگی بر اثر بیماری سل، كه سال ها او را رنج داد، به آرامی درگذشت. مجسمه سنگی او، مقابل خانه اش در آمستردام در تفكری آرامش بخش، به دور دستی نامشخص خیره است، و دست هی او، همچنان در حال نوشتن ... شید در حال نوشتن اثری ناتمام.

 

 پاورقی

1 Baruch (benedict) spinoza

2 كنیسا یا كنیسه: عبادتگاه یهودیان. در فارسی، با واژه «كنشت» هم آمده است.

3 تلمود، مجموعه تبادل نظر علمی یهود در باب مسائل تورات، جهان آفرینش، زندگی اجتماعی و ...

4 Tractatuse Theologico-Politicus

اسپینوزا در ین كتاب از اندیشه هی «ابراهام بن عزرا» هم تأثیر گرفته است. در فارسی، ین كتاب را به نام «دین و دولت» ترجمه كرده اند.

5 شخصیت اول جمهوری خواهان در جریان جنبش هی استقلال طلبانه بیانیه شدید اللحن اسپینوزاخطاب به قاتلان او كه با عبارت «ی بی فرهنگترین مردمان! ...» آغاز می شود، معروف است.

6 البته كتاب «الهیان و سیاست» بدون ذكر نام نویسنده منتشر شده است.

7 Political Treaties

8 Ethics:ترجمه قابل توجه آن به قارسی توسط دكتر محسن جهانگیری صورت پذیرفته.

9 On The Improvement Of The Understanding

10 Hebrew Grammer

11 كتاب اخلاق در پنج جلد معروف ترین اثر اسپینوزا و اصلاح فاهمه فلسفی ترین آنهاست.

12 ‏Treatise On The Rainboe

13 Short Treatise On God

14Well - Bing

15 Pantheism مركب از دو واژه یونانی Pam به معنی همه چیز و Theos به معنی خدا.

16 Substance

17Attribute

18 Modus

19 خواننده آشنا با برهان وجوب و امكان –كه امروز در كتب درسی هم به آن پرداخته می شود- به خوبی درمی یابد كه جوهر نزد اسپیوزا تقریباً همان مفهوم واجب الوجود را داراست و ممكن الوجودها در واقع حالت هیی هستند نشأت گرفته از صفات جوهر.

20 به عنوان مثالی دیگر: هرگاه ین مراحل را درمورد شناسیی و برداشت افراد از مقولات ماوراءالطبیعی به یاد آوری وجود انحاء، اقسام و درجات مختلف رد امر دینداری به راحتی توجیه پذیر خواهد بود. یكی از اندیشمندان یرانی، دینداران را در همین شكل از دسته بندی، به سه گروه یا درجه مصلحت اندیشان، معرفت اندیشان و تجربت اندیشان تقسیم بندی نموده است. بری اطلاع بیشتر مراجعه شود به سلسله سخنرانی اصناف دینداری (عبدالكریم سروش، بهار 77)

21 او در برخی از آثارش به ین نوشته اشاره می كند، ولی اصل آن از میان رفته است

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 21:1 ] [ وحید کریمی ]
فرانتس کافکا نویسنده ی آلمانی زبان یهودی در سال 1883 در پراگ زاده شد. پدرش بازرگانی یهودی و مادرش زنی متعصب بود. رفتار مستبدانه و جاه طلبانه ی پدر چنان محیط رعب انگیزی در خانواده به وجود آورده بود که از کودکی سایه-ای از وحشت بر روح فرانتس انداخت و در سراسر زندگی هرگز از او دور نشد.
او بزرگ ترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر داشت که هیچ کدام از آن ها زنده نماندند. کافکا زبان آلمانی را به عنوان زبان اول آموخت و ضمناً به زبان چکی هم مسلط بود و هم چنین با زبان و فرهنگ فرانسه هم آشنایی داشت.
کافکا در دانشگاه چارلز یونیورسیتی پراگ به تحصیل در رشته-ی شیمی پرداخت. وی پس از مدتی رشته ی خود را به حقوق تغییر داد. این رشته آینده ی روشن تری پیش پای او گذاشت و سبب رضایت پدرش گردید. او موفق به اخذ دکترای حقوق شد.
کافکا در موسسه ی بیمه ی حوادث کارگری کاری پیدا کرد و با این که به طور کامل از شغلش راضی نبود، آن را سرسری نگرفت و ترفیع های پی درپی او، نشان از پرکاریش داشت. در همین زمان او کلاه ایمنی را اختراع کرد و به خاطر کاهش تلفات جان کارگران مدال افتخار دریافت کرد.
آموزش یهودی او به جشن برمیتصوا و 4 بار در سال کنیسا رفتن همراه با پدرش محدود بود. کافکا در بیش تر مدت زندگی اش بی طرفی خود را درمورد ادیان رسمی اعلام می کرد. با این حال و با این که هیچ وقت شخصیت های داستان هایش را یهودی تصویر نکرد، هرگز سعی نمی کرد ریشه ی یهودی خود را پنهان کند. او از لحاظ فکری به مکتب حسیدیم در یهودیت علاقه مند بود که برای تجارب روحانی و صوفیانه ارزش زیادی قائل است. کافکا در 10 سال پایان عمرش حتی به زندگی در فلسطین ابراز تمایل کرد. تناقضات اخلاقی و آیینی موجود در بعضی داستان هایش همه نشانه هایی از علاقه ی کافکا به آموزه های حخامیم است.
کافکا را به نوعی می توان پدر ادبیات مدرن دانست. او بزرگ-ترین نویسنده ی آلمانی زبان عصر ما و به نوعی از عجیب-ترین نویسندگان تاریخ ادبیات است. او بسیاری از اصول سنتی داستان نویسی را زیر پا گذاشت و دگرگون کرد.
داستان های کافکا به کابوس می ماند. انسان ها در فضایی تاریک، سرد و مرموز به سرمی برند. دنیای آن ها بر اساس منطق، خشن و پر از تباهی است. قهرمان های داستان های او اغلب اختیاری ندارند، در زنجیره ی حوادثی گرفتار آمده اند که تمام تلاش آن ها برای رهایی، به شکست می انجامد و هیچ راهی به اراده ی غالب در پس آن نمایش ندارند.
مشهورترین داستان کافکا،«مسخ» است. داستان جوانی که یک روز از خواب بیدار می شود و می فهمد که به یک سوسک تبدیل شده. زندگی او به کابوس تبدیل می شود. یک زندگی حیوانی در میان انسان هایی که روزی او را دوست داشتند و آرام به فراموش کردنش عادت می کنند. شاید مسخ تمثیلی است بر زندگی حشره وار انسان های امروزی. صادق هدایت نخستین کسی بود که با ترجمه   مسخ، کافکا را وارد زبان پارسی کرد. اما نسل جدید کافکا را بیش تر از خلال ترجمه-های امیر جلال الدین اعلم می شناسند.
کافکا به خاطر بیماری سل و ناتوانی جنسی خود، تا پایان عمر ازدواج نکرد. او در سراسر زندگی اش از افسردگی حاد و اضطراب رنج برده است. او هم چنین دچار میگرن و بی خوابی بود که عموماً عوارض فشار و نگرانی روحی هستند. کافکا سعی می کرد همه ی این ها را با رژیم غذایی از قبیل گیاه-خواری و خوردن مقادیر زیادی شیر پاستوریزه نشده (که به احتمال زیاد همین عامل سبب بیماری سل در او شد) برطرف کند.
به هر حال بیماری سل در کافکا شدت گرفت و او به پراگ بازگشت و بعداً برای درمان به وین رفت. وضعیت گلو و بلعیدن وی طوری شد که غذا خوردن آن قدر برایش سخت و دردناک بود که نمی توانست چیزی بخورد و چون در آن زمان تزریق وریدی هنوز رواج پیدا نکرده بود، راهی برای تغذیه وجود نداشت و بنابراین بر اثر گرسنگی جان خود را از دست داد. او در سال 1924 در وین (سن 41 سالگی) درگذشت و پیکر او را به پراگ برگرداندند و در گورستان جدید یهودی ها در پراگ به خاک سپردند.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 21:1 ] [ وحید کریمی ]


اریک فرومفروم در فرانکفورت، یکی از شهر‌های آلمان، در یک خانواده‌ی یهودی سنتگرا به دنیا آمد. پدرش کاسب ، پدربزرگش حاخام و عموی مادرش محقق مشهور تلمود بود. فروم در کودکی وقت خود را صرف مطالعات مذهبی کرد. شور معنوی تورات عمیقاً بر او تأثیر گذاشت. او هم-چنین تحت تأثیر عقل و منطق یهودی و مشکلات عاطفی ناشی از «عضوی از گروه اقلیت بودن» قرار داشت.
فروم بعدها کلیه‌‌ی ارتباطات خود را با مذهب قطع کرد و خود را عارف ملحد نامید. او نام خانوادگی خود را این‌طور توصیف میکند: «فروم در زبان آلمانی به معنای مذهبی بودن است، اصطلاحی که سالهای کودکی فروم را توصیف میکند.»
اولین کتاب فروم، «گریز از آزادی» نام دارد که نظر و عقیده‌ی او را درباره‌ی وضعیت انسان نشان میدهد. به نظر فروم، هرچه آزادی انسان بیش‌تر باشد، احساس تنهایی، پوچی و بیگانگی او بیشتر است و برعکس هرچه آزادی فرد کمتر باشد احساس امنیت و تعلق‌پذیری او بیش‌تر است و برای توجیه عقیده‌ی خود میگوید: «در قرن بیستم که افراد بیش‌تر از هر دورهی دیگری دارای آزادی هستند، احساس سرگشتگی و تنهایی بیش‌تری نسبت به افراد قرون گذشته دارند.»
فروم معتقد بود که انسانهای اولیه از طریق یکی دانستن خود با قبیله های اطراف خویش سعی کردند با این حس بیگانگی از طبیعت مقابله کنند و با هماهنگی با مذاهب و روشهای قبیلهای، احساس تعلق به گروه را کسب کردند.
اما بشر جدید چون از آگاهی و توانایی غلبه کردن بر طبیعت، بیش‌تر برخوردار است، مانند گذشتگان با طبیعت آمیخته نیست. در واقع از طبیعت فراتر رفته، درنتیجه با اینکه در معرض قوانین طبیعی قرار دارد، نمیتواند آنها را تغییر دهد و در حالتی از دربهدری و انزوا رها میشود.
تیپهای شخصیت
فروم چند تیپ شخصیت را مطرح کرد که زیربنای رفتار انسان هستند و توضیح داد که افراد با اینگونه تیپها چگونه با دنیای عملی ارتباط برقرار میکنند. شکلهای خالص این تیپها نادر هستند. اغلب شخصیتها ترکیبی از چند تیپ هستند ولی معمولاً یکی غالب است.
او تیپهای شخصیت را در چهار گروه دستهبندی کرد:
1ـ مردهگرا: تیپ شخصیتی مردهگرا مجذوب مرگ، جنازه، ویرانی و کثیفی است ... و وقتی این افراد از بیماری، مرگ و مراسم تدفین صحبت میکنند خوش‌حال به نظر میرسند. آنها سرد و بیتفاوت هستند و عاشق قانون و نظم و استفاده از زور و قدرت‌اند. فروم باور داشت که هیتلر نمونهای از تیپ مردهگرا بود. البته همه‌ی اینگونه افراد ظالم نیستند. ممکن است برخی از آنان بیآزار بهنظر برسند اما معمولاً نشانی از کمبود عاطفه را در مسیر رفتاری خود برجای میگذارند. فروم مادری را مثال میزند که دائماً نگران شکستهای فرزندش است و با اینکه فرزندش را دوست دارد اما درباره آینده او پیشبینیهای مأیوس کننده میکند.
2ـ زنده گرا: تیپ متضاد مردهگرا، شخصیت زنده-گراست. این افراد عاشق زندگی، رشد کردن، آفریدن و ساختن هستند. آنها سعی میکنند بر دیگران تأثیر گذارند، نه با زور و کنترل کردن بلکه با عشق، منطق و الگو بودن. آنها به رشد خود و دیگران علاقهمندند و آیندهنگرند.
شکلهای افراطی تیپهای شخصیت مردهگرا و زندهگرا کمیابند. اغلب افراد آمیزهای از هر دو تیپ هستند. شخصیت مردهگرای افراطی، روانپریش و دیوانه خواهد بود و زندهگرای افراطی یک قدیس است و مسلم است که هیچیک از آنها در دنیای عملی خوب عمل نخواهند کرد.
3ـ مالپرست: در رابطه با تیپ شخصیتی مالپرست، تعریف و معنی زندگی وی به اموال و چیزهایی که در اختیار دارد وابسته است. این عقیده نه تنها اموال مادی مانند اتومبیل، پوشاک، خانه یا جواهرات را دربر میگیرد بلکه افراد و حتی چیزهای غیر مادی مثل عقاید را نیز شامل میشود. این افراد ارزش خود را برحسب مقایسه اموال خودشان با اموال دیگران تعریف میکنند. بسیار رقابتجو هستند و برای جلو افتادن از ارزشهای مادی آشنایان بیوقفه تلاش میکنند و حتی در این جریان از دیگران بیگانه میشوند و با آنان دشمنی میکنند. فروم باور داشت که هر جامعهای که اکثر افراد آن از تیپ مال-پرست باشند، جامعهای بیمار است.
4ـ هستی گرا: افراد این تیپ خود را برحسب آنچه که هستند و نه برحسب آنچه کرده اند توصیف میکنند. تیپهای هستیگرا چندان رقابتجو نیستند. توصیف احساس ارزشمندی آنان از درون نشئت میگیرد نه از مقایسه کردن خودشان با دیگران. آنها با دیگران همکاری میکنند و به آنان عشق میورزند.
لذت زندگی آنها تقسیم کردن با دیگران به جای تلاش برای جلو افتادن از آنهاست. تیپ شخصیتی هستیگرا ویژگیهای مشترکی با تیپ زندهگرا دارد. فروم افراد دارای تیپ شخصیتی هستیگرا را به این صورت توصیف میکند: در زندگی مشارکت میکنند، اهل تجربه هستند، بر زمان حال تمرکز دارند و با خود و جامعه روراست هستند. فروم معتقد بود امکان بهوجودآوردن زندگی هستیگرا از طریق روانکاوی و خودکاوی وجود دارد. او روشهای خاصی مانند تداعی آزاد و تحلیل زندگینامه را برای بهبود بخشیدن خود توصیه میکند.
فروم "جهتگیری های برشمرده" را از "ثمربخش" متمایز کرد. جهتگیریهای برشمرده، روشهای ناسالم ارتباط برقرار کردن با دنیا هستند (مثل مردهگرا و مال-پرست) و در تیپها یا جهتگیریهای ثمربخش، حالت ایدهآل رشد انسان است.
فروم برداشت خوشبینانهای از ماهیت انسان داشت. به عقیده او ما بهوسیله ویژگیهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه خود، شکل میگیریم. او همچنین معتقد بود که بشریت سرانجام به حالت تعادل و انسجام خواهد رسید. او جامعهای آرمانی را مدنظر داشت که در آن عشق، برادری و اتحاد، مشخصه‌ی تمام روابط انسانی هستند. در دنیای آرمانی او جهتگیری ثمربخش حاکم خواهد شد و کلیه احساسهای تنهایی، پوچی و بیگانگی، ناپدید خواهند شد.
کتابهای فروم در بسیاری از کشورها محبوبیت دارند. او برای عامه‌ی مردم مینوشت چون میخواست تا جایی که امکان دارد پیام خود را درباره‌ی جامعه‌ی آرمانی، به مخاطبان بیشتری برساند. کتب او بسیار قابل فهم هستند و اصطلاحات فنی بسیار کمی در آنها به کار رفته‌است. البته این به معنای آن نیست که بسیار آسان و سادهاند، بلکه او عقاید خود را به صورت جالبی مطرح نموده‌است. پژوهش فروم بر مشاهدات روانکاوی استوار بوده که غیر قابل تکرار یا اثبات است و این یکی از انتقاداتی است که به نظریات فروم وارد کردهاند. انتقاد بعدی این است که پژوهشگران تاریخ و شرایط اجتماعی قرون وسطی، با نظر فروم که مردم در آن دوره به امنیت، هویت و احساس تعلقپذیری دست یافته‌بودند، مخالفت کردهاند.
آنها فروم را به اینکه تصویری آرمانی از قرون وسطی ترسیم کرد، متهم میکنند و معتقدند او فجایعی مانند آزار و شکنجه مذهبی، بیماریهای همهگیر، جنگها و ... را از قلم انداخته‌است. این پژوهشگران معتقدند که قرون وسطی دوران امنیت نبود، بلکه دوران بیثباتی و ناامنی زیاد بوده‌است.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 21:0 ] [ وحید کریمی ]
با نگاهی به زندگی مشاهیر یهود، تصاویری از مقاومت، صبر و از خود گذشتگی و در عین حال سلوك خاضعانه با پرودگار جهان را مشاهده می‌‌كنیم. یكی از ین نمونه‌‌هی بارز، دُن یزاك ابربنل است. ین مرد بزرگ، شجرة نامة خود را كه به حضرت داود می‌‌رسید در دست داشت. نسل‌‌هی گذشتة او نیز، همگی خدمتگزاران جامعه‌‌ی بودند كه در آن زندگی می‌‌كردند. دن یزاك، در لیسبون پرتغال حدود سال 1437 م. به دنیا آمد. خانوادة سیاستمدار و ثروتمند او در عین حال بسیار مذهبی بودند و دن یزاك همراه با تحصیل تورات و تلمود، به یادگیری زبان‌‌هی مختلف، فیزیك، نجوم، منطق،ریاضی و فلسفه یونان پرداخت. او داری حافظه‌‌ی قوی بود و همین امتیاز، موجب شد كه بسیاری از كتاب‌‌هی خود را، هنگامی كه از خانة خود رانده شده بود، از حفظ بنویسد. تفاسیر ابربنل بر تنخ (تورات و كتب سیر انبیاء بنی اسرائیل) از سادگی خاصی برخوردارند كه ین خصوصیت را از راو اعظم لیسبون، ربی «یوسف شاخن»، فرا گرفت. وسعت اطلاعات دن نیز مدیون محیط آزاد خانة او بود، خانه‌‌ی كه مركز تجمع اندیشمندان مسلمان و مسیحی اسپانیا بود. اولین اثر دن، در مورد اثر عناصر چهارگانه (آب، باد، خاك، آتش) با نام «صورت هَیسودوُت- حالت عناصر اصلی» است كه جامعه روشنفكر لیسبون را با یك فكرِ جوان اما شكوفا آشنا كرد. پس از انتشار اولین كتاب، بلافاصله دومین اثر او «عَتِرِت زِقِنیم: تاج پیران» منتشر شد. در ین كتاب، ابربنل از درك خد.ا، معنی نبوت، تحسین عرفان یهود كه آنها را حامل حقیقت می‌‌نامد و انتقاد از بعضی فیلسوفان متحجر كه در تاریكی بسر می‌‌برند سخن می‌‌گوید. از میان متفكران فقط هارامبام (موسی بن میمون) را استثنا می‌‌داند و هرگز نمی‌‌تواند تأثیر او را بر خود انكار كند. دن، نمی‌‌خواست روش مفسران پیشین همچون، راشی، ابن عزرا، هارمبان، داوید كیمخی، و گرشونید را تكرار كند،او عقیده داشت بید به تورات با نور درونی نزدیك شد و نه از بیرون بر آن. دُن برتمامی كتاب‌‌هی انبیاء و نوشته‌‌هی مقدس تفاسیری نوشت و سؤالاتی را كه احتمالا بری یك غیر یهودی پیش می‌‌ید در ین تفاسیر جواب داد. از دیگر كارهی مهم او، بر هم زدن ترتیب سنتی كتاب‌‌هی مقدس بود كه با پژوهش‌‌هی فراوان، آنها را بر اساس وقیع مرتب نمود. با دانش فراوانش در تاریخ و تجزیه و تحلیل آن و همچنین آشنیی او با فلسفه و منطق، توانست یرادات مسیحیان آن زمان را بر تورات جواب گوید. پدر دُن، دُن یهودا، و پدر بزرگش، دُن شموئل، مشاور پادشاهان بودند و ین مقام، با شیستگی دن یزاك به او واگذار شد. بدین ترتیب، دُن یزاك مشاور «آلفونسو» و به مرور، دوست صمیمی او شد. آشنیی او با طبقه اشراف پرتغال موجب شد كه پس از مرگ آلفونسو، از نیات پلید شاه «خائو»، پسر 29 سالة آلفونسو، آگاه گردد. دن یزاك از پرتغال كه شروع به آزار یهودیان نموده بود فرار كرد و به اسپانیا رفت. هر چند كه اسپانیا با پرتغال هم مرز بود و دُن می‌‌توانست از سرزمینش خبر داشته باشد ولی به سبب حضور جاسوسان شاه خائو، دن در اسپانیا نیز مخفیانه با عوض كردن محل زندگی خود، سر می‌‌كرد اما چه چیز موجب شد كه شاه فردنیاند و ملكه یزابل، حاكمان مقتدر اسپانیا دن یزاك را به دربار فرا خوانند؟... زمزمة اشراف‌‌زادگان پرتغال كه به اسپانیا فرار كرده بودند... یا «اوراهام سینیور» (كه بعدها مسیحی شد) و جمع كنندة مالیات دربار بود و یا...؟ به هر حال سرنوشت، دوباره دُن یزاك را از دنیی مذهب و تفاسیر دینی، به دربار و طبقة اشراف‌‌زادگان كشاند. البته، ین بار با شكوه و جلال بیشتر، زیرا اسپانیا بزرگترین دربار آن روز بود. اما دُن با یك خزانة خالی (به علت جنگ‌‌هی فراوان با پرتغال، مورها و همچنین جنگ‌‌هی داخلی و یالتی) روبرو شد. دُن، مرد عمل بود و به سرعت اوضاع اقتصادی را سر و سامان بخشید. در ین میان «توماس دتوركمادا»، روحانی شیطان صفت، كم كم با نفوذ مخفیانة خود اوضاع را آشفته كرد. مسیحیان را بر علیه یهودیان شوراند و پاپ را واداشت كه به فردیناند لقب (فردیناند كاتولیك) دهد. یهودیان باور نمی‌‌كردند كه روابط دوستانة آنها با مردم به زودی به زنده زنده سوختن در میدان‌‌هی شهر، تبعید و سرگردانی تبدیل خواهد شد. با صادر شدن دستورات ضد یهودی، ابربنل به دربار رفت. به شاه گفت كه تمامی ثروتش و همچنین ثروت تمامی یهودیان را در قبال زندگی و آزادی مذهب در اسپانیا به شاه تقدیم خواهد كرد. شاه مردد بود و به محض آمادگی بری قبول پیشنهاد دُن، ناگهان توركمادا با صلیبی نزد آنها ظاهر شد و فریاد زد یهودی اسحریوطی، حواری خود عیسی، «عیسی را به سی پارة نقره، فروخت. پادشاه با نقره و طلا همین كار را خواهد كرد. من استعفا می‌‌دهم و گناهی متوجه من نیست اما پادشاه بید به خد.ا جواب پس بدهد». و صلیب را به صورت یزابل و فردیناند پرتاب كرد و رفت. توركمادا پیروز شد و در 31 مارس 1492 حكمی صادر شد كه در عرض 4 ماه یهودیان، بدون هیچ مال، نقره و جواهر بید اسپانیا را ترك كنند. كنیساها، مدارس، آموزشگاه‌‌هی مذهبی، یادگارهی خانوادگی همه بید ترك می‌‌شدند. دن یزاك با كلام آرام بخش خود، یهودیان را به یاد اجدادشان آورد و آنها را به مقاومت و زندگی ینده تشویق نمود و نوعی سیستم برادری یجاد كرد كه ثروتمند به فقیر كمك كند و او را بیش از پیش در پناه بگیرد. با ابربنل، بزرگان یهود همچون: یزاك ابوهب، بزرگترین دانشمند اسپانیا و رئیس یشیوی گواداخارا- یعقوب حبیب، از سالاما نك، نویسنده تفسیر «عِین یعقوو»- یزاك آراما، نویسندة عَقِدَت یصحاق- و اوراهام زاكوتو، ریاضیدان بزرگ و نویسندة سِفِر یوحَسین كه نظرات او موجب كمك بسیاری به كریستف كلمب شد، به تبعید رفتند. فردیناند، پنهانی از ابرنبل خواست كه در اسپانیا بماند و مسیحی شود ولی ابرنبل به همراه یكی از پسرانش یهودا كه جراح مخصوص دربار بود (با وجود ین كه درباریان پسر یهودا را دزدیدند تا از خدمات ابرنبل و یهودا بهره‌‌مند باشند) به ناپل- خلیجی در یتالیا- فرار كرد. روز اخراج یهودیان، در دوم اگوست 1492 برابر با نهم ماه عبری آو (روزة بزرگ یهودیان بری خرابی خانة خد.ا)، مصادف شد. به قولی سیصد هزار و به قولی دیگر هشتصد هزار یهودی از اسپانیا اخراج شدند اما ابرنبل می‌‌نویسد كه فقط ده هزار یهودی از سفر سخت، كشتار پنهانی اسپانیائی‌‌ها، بیماری، فقر و ناامیدی نجات یافتند، ابرنبل، در ناپل نیز یشیواها و مدارس بزرگ تاسیس كرد و به خاطر حضور او، هزاران نفر به ناپل آمدند و زندگی یهودی را تحت حاكمیت فردیناند یتالییی و پس از او آلفونسو دوم (یتالییی) شروع كردند. ین حاكمان بسیار درستكار و عادل بودند ولی بار دیگر، ناپل مورد حملة فرانسویان (شارل هشتم) واقع شد و ابرنبل به همراه پادشاه آلفونسو یتالییی به سیسیل و پس از مرگ شاه به كورفو و آخر به ونیز رفت. حاصل ین سال‌‌ها سه كتاب در مورد ماشیح (ناجی موعود در دیدگاه یهود) به نام‌‌‌هی «مَعیان یشووعا»، «یشوعَت مِشیخو»، «مَشِمعَ یشوعا»، است كه نور امیدی بر دل تبعیدیان نا امید تاباند. دن در «ونیز» نیز آموزشگاه‌‌هی مذهبی تاسیس كرد و آنجا را نیز محلی بری آموزش تورات نمود. در ونیز نیز به دربار دعوت شد و موجب گشت كه با مذاكراتی كه با پرتغال انجام داد جنگی سر نگیرد. اما اسپانیا و سپس شاه «ماكزیمیلیان» از آلمان به ونیز حمله كردند. اما ین بار ابربنل زنده نبود تا احكام سخت بر علیه یهودیان را شاهد باشد. مردی كه در زندگی آرامش نداشت، در مرگ نیز محلی بری آرامش نافت. گورستان یهودیان در «ونیز» و «پاوا» زیر پی سربازان زیر و رو شد. تمامی آثار گورها محو شد و محل مرگ ابرنبل در 1508 یا 1509 میلادی گمنام ماند تا در سال 1904 یهودیان پادوا یتالیا، در مركز گورستان شهر، سنگی بری یادبود ین مرد بزرگ بنا نمودند. یادش گرامی باد. نمونه‌‌ی از تفاسیر او در زیر آمده است: * پاراشی صو: چرا هدیة آردی در درگاه خد.اوند مانند قربانی گناه بسیار مقدس است؟ زیرا هدیة مرد فقیر است (كه استطاعت تقدیم گاو یا گوسفند ندارد) و در نظر خد.اوند بسیار قیمت و ارزش دارد. اما قربانی گناه نیز بسیار مقدس است زیرا بری توبه تقدیم شده است. چنان كه گفته شده است: «توبه كاران مقامی بسیار بالا دارند و درستكاران كامل هم در حد توبه كاران قرار نمی‌‌گیرند. * با وجود احترام بسیار بری هارامبام، همانند او معتقد به یك جنبش نجات در زمان ماشیح نیستم بلكه اعتقاد دارم ماشیح یك فرد است كه بر علیه ظلم قیام می‌‌كند. * اعتراف می‌‌كنم كه نبید دوران جوانیم را با مطالعة ادبیات یونان باستان می‌‌گذراندم. تورات كلام ا.لهی است و منبع همة علوم. تمامی شك و شبهات با آموزش و انجام كلام خد.اوند كه علم مطلق است برطرف می‌‌شود.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:59 ] [ وحید کریمی ]

عظمت و قداست یوم کیپور

"فرانتز روزن زوایگ" از برجسته ترین فلاسه یهود در قرن بیستم به شمار می رود که طی سال های 1929- 1886 در آلمان سکونت داشته است، مطالعه زندگی نامه او با وجود معلولیت جسمی که داشت در هشت سال آخر عمر کوتاهش به عنوان شخصی متفکر از اهمیت ویژه ای برخوردار است. چرا که او در دوران حیات خود قسمتی از مسائل فلسفی یهودیت را که امروزه نیز مطرح است مورد بررسی قرار داد، که اکنون با وجود گذشت زمان نیز مطرح است علاوه بر این، مسیر زندگی این متفکر یهودی جنبه دیگری هم دارد و آن چیزی جز رجوع وی به یهودیت و عملا بازیابی مجدد همکیشانش نیست.
روزن زوایگ در خانواده ای یهودی ولی غیر مذهبی دیده به جهان گشود. اما پس از مدتی ، گذشته خود را فراموش نمود و فقط به صورت فردی اسما یهودی درآمد و حتی به زمره افرادی پیوست که یهودیت را نقد و تفسیر می نمودند.
او در اوان جوانی خود پس از این که دو تن از بستگانش آیین یهود را ترک کردند به علت فشار اجتماعی حاکم در آن زمان تصمیم گرفت از یهودیت کناره گیری نماید. اما تصمیم وی هیچگاه عملی نشد.
او در روز کیپور سال 1913 برای اجرای مراسم خاص این روز به کنیسایی کوچک و ارتودوکس در برلن می رود. درست در همین روز، سرنوشت او به کلی تغییر می کند و او به شکل اعجاب انگیزی از تصمیم ذهنی خود منصرف می شود و کاملاً به یهودیت روی می آورد و حتی مدتی پس از آن تورات را نیز به آلمانی ترجمه می نماید.
اما در این روز چه واقعه خاصی رخ داد که باعث تغییرمنش این یهودی جوان شد تا حدی که او مجدداً علاقمند به یهودیت و نزدیکی بیشتر با همکیشان خود شد؟ او در این کیپور "سرنوشت ساز" آن هم در کنیسایی کوچک با چه محیط و فضایی روبرو شد که تغییرات کلی در دیدگاه وی به وجود آورد؟
روزن زوایگ خود شخصاً هیچگاه راجع به آنچه که بر او در این گذشته است مطلبی به رشته تحریر نیاورده است اما در یکی از آثار مهم خود به نام "ستاره رهایی" احساسات خود را در مورد روز کیپور تشریح کرده و نوشته است:"یک یهودی در روز طلب آمرزش در تنهایی مطلق، خواهان بخشایش خطاهایش می باشد، او کاملاً تنها در برابر قاضی عالم می ایستد. روح انسان با خالق خود در تنهایی مطلق است و در این بین واسطه و مخلوق دیگری وجود ندارد"، این خلوت با خالق و احساس نزدیکی به او، از نظر روزن زوایگ در قسمت "عالنو" و "عوودا" که بخشی از عبادات خاص روز کیپور است وجود دارد او در ادامه آورده است :"...جماعت حاضر در کنیسا در این اندیشه و با این احساس مشغول عبادت اند که در زمان آبادی بت همیقداش در این روز فرایض خاصی به جا آورده می شد . جماعت حاضر در اندیشه آینده ای روشن و دنیایی که تحت سلطه مطلق حضرت حق قرار دارد غرق هستند در مقابل خالق خود سر تعظیم فرود می آورند و تمامی ساکنین زمین بر صحت وجود و دانایی بی انتهای خالق خود اعتراف می کنند".
این فیلسوف یهودی معتقد است آنچه که یهودیان در سرتاسر سال بر زبان خود جاری می کنند در این روز آن را عملاً نشان می دهند :" ....و آدمی در مقابل پادشاه پادشاهان سر به سجده می نهد"
زمانی که روزن زوایگ راجع به روز کیپور سخن به میان می آورد به دو نکته "نزدیکی به خداوند" و "خلوت با او" اشاره خاصی دارد. به نظر می آید این دو احساس همان عللی هستند که وی را در همان کیپور سال 1913 از تصمیم خود منصرف کردند.
شاید همه یهودیان دیدگاهی پژوهشگرانه و فلسفی مانند روزن زوایگ نداشته باشند، اما همگی معنای روز کیپور را در ضمیر ناخودآگاه خود حس می کنند . هر فرد یهودی صرفنظر از اینکه در بقیه ایام سال سایر وظایف شرعی خود را انجام داده باشد یا خیر، در روز کیپور به کنیسا می رود و سعی می کند مراسم خاص این روز را تا حد ممکن به جا آورد. اما به چه دلیل؟ روز کیپور چه روزی است که آدمی را خواسته و ناخواسته به طرف خانه خدا می کشاند؟
احساسی که هر یک از ما به عنوان یک یهودی داریم و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و آن را اصطلاحاً "جاذبه کیپور" مینامند، باعث جذب یهودیان به کنیسا ها در این روز مقدس میشود، احساسی که مستقیماً بر عبادات ما نیز دراین روز تاثیر می گذارد. تاثیر روز کیپور آنقدر گسترده است که نه تنها تفکرات ما را بلکه وجود ما را تا مغز استخوان تحت تاثیر قرار میدهد و درست همین احساس و جو حاکم است که با قدم گذاردن روزن زوایگ درسال 1913 به کنیسایی کوچک کاملاً او را احاطه نمود. آن طور او را تحت تاثیر قرار داد که از تصمیم خود برای همیشه منصرف شد. او لحظه ای پای به خانه خدا نهاد که جماعت مشغول اعتراف به گناهان خود و طلب آمرزش بودند. قوم یهود از عصر قبل از این روز مقدس تا پایان آن، با عبادات خاص خود و مطالعه متونی چون سرگذشت یونس پیامبر، لحظه ای از عبادت خالق خود و طلب آمرزش از او باز نمی مانند.
بعدها روزن زوایگ در یکی از سخنرانی های خود در فرانکفورت اظهار داشت:"هر کسی که مراسم روز کیپور را به جای آورده باشد می داند که این روز نشانی کاملاً ملموس و واضح از احدیت و وجود خداوند دارد".
جلال خداوند دراین روز مقدس در قلوب همگی ما احساس می شود اما دستیابی به حقیقت و شناخت خداوند و تحولاتی که به دنبال آن در وجود افراد رخ میدهد نباید فقط محدود به همین 24 ساعت شود بلکه باید توشه ای برای تمامی روزهای پس از آن باشد. فرانتز روزن زوایگ درست در مرز جدایی از اصل خویش در پی قداست این روز عزیز راه اصلی خود را بازیافت و متوجه شد که شریعت ا.لهی تابع زمان و مکان نیست بلکه جاودانه است و هیچگاه کهنه نمیشود.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:58 ] [ وحید کریمی ]


soleyman haiim translations-سلیمان حیئمفرهنگ نویسی یران معاصر با نام بزرگ سلیمان حییم زینت شده است. می توان گفت كلید آشنیی یرانیان علاقمند به آشنیی با فرهنگ و تمدن جهان، فرهنگ های انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی سلیمان حییم بوده است.

البته یهودیان یرانی اشخاص سرشناس دیگری قبل و بعد از سلیمان حییم در كار فرهنگ نویسی داشته اند ولی سلیمان حییم با وسعت اطلاعات و پشتكار خود اسطوره ی فراموش نشدنی از خود به جی گذاشته است و شرح حال او خود بیانگر زندگی پرثمر و جاودانه ین یرانی یهودی دانشمند است.

سلیمان حییم در سال 1264 هجری شمسی در تهران در خانوادهی متدین و معتقد به شریعت حضرت موسی (ع) به دنیا آمد. نام پدرش «حییم اسحق» و مادرش «خانم» بود، پدر و مادرش اهل شیراز بودند. پدرش در تهران بزرگ شد و شغل وی پینه دوزی (لحاف دوز) بود.

از آنجا كه در آن زمان مدرسهی وجود نداشت، مكتبخانههی متعددی در تهران وجود داشت. پدرش وی را به مكتبخانهی فرستاد تا تحصیل مقدماتی را فرا گیرد. آن طور كه در مورد سلیمان حییم بیان شده است وی داری هوش و استعداد خارق العادهی بوده است. وی پس از تأسیس دبیرستان اتحاد در تهران وارد ین دبیرستان شد و تحصیلات خود را ادامه داد و سپس در سال 1906 میلادی م. (1285 هجری شمسی) وارد كالج امریكییها كه در تهران تاسیس گردیده بود شد. همان طور كه گفته شد وی چون داری استعداد و هوش بسیاری بود در ین كالج با زبان انگلیسی آشنا گردید و آن را به خوبی فرا گرفت به طوری كه همكلاسیهیش وی را دیكشنری (دیكسیونر) متحرك لقب داده بودند. در ینجا بود كه سلیمان حییم احساس كرد كه مردم احتیاج به فرهنگ لغات دارند و پس از پیان تحصیلات در سال 1915 (1294 شمسی) در همین كالج مشغول بكار تدریس گردید. در آن موقع ریاست ین كالج به عهده دكتر جردن آمریكیی بود.

حییم از آغاز كار تدریس، تألیف فرهنگ كوچك انگلیسی به فارسی را شروع كرد و مدت زیادی را صرف آن نمود كه پس از پیان آن با استقبال مردم روبهرو گردید و ین فرهنگ جنجال زیادی بپا نمود. در ینجا بود كه حییم مورد تشویق وزیر وقت قرار گرفت و حتی آقی حكمت ترتیب چاپ فرهنگ را داد ولی به علت بركنار شدن او، چاپ فرهنگ بری مدتی به تعویق افتاد. حییم در نخستین مراحل انجام كار فرهنگ نویسی با مشكل كمبود بودجه روبرو بود ولی عشق و علاقه به ین امر هیچگاه وی را دلسرد ننمود و او با پشتكار ین امر مهم را به انجام رسانید.

سلیمان حییم در سال 1303 ازدواج نمود و حاصل ین ازدواج شش فرزند بود. حییم در حدود 50 سال پیش كه دكتر میلیسپو به عنوان كارشناس و مشاور وزارت داریی به یران آمده بود و نیاز به فرهنگ لغات در میان مترجمین به خوبی حس میشد، در وزارت داریی به عنوان مترجم مشغول به كار شد. او در شبانه روز 18 ساعت كار میكرد و به حق مردی پركار و خستگی ناپذیر بود، به طوری كه در مهرماه 1345 مجله روشنفكر درباره وی چنین مینویسد: «مردی پركار و خستگی ناپذیر به نام سلیمان حییم كه تلاش پیگیرش در زندگی میتواند عبرت جوانان ما شود» و همان مجله او را «آقی لغت» نامید. سلیمان حییم در خاطرات خود چنین مینویسد: «شبها كه به بستر میروم، همان طور كه عاشق به معشوقش فكر میكند من هم به لغت فكر میكنم، بری من دنیی لغات، دنیی رنگین و پر جذبهی است كه هیچ وقت از فرو رفتن در آن خسته و كسل نمیشوم، زیرا كار فرهنگ نویسی هرگز بری من خسته كننده نبوده و نیست و نخواهد بود حتی شبها هنگام خواب هم در رویی لغت بسر میبرم». بعد از مدتی خدمت در وزارت داریی، حییم از آنجا با همان عنوان مترجم به شركت ملی نفت یران آمد و مشغول خدمت گردید. او به كارش همچون كار فرهنگ نویسی علاقمند بود و خود را فردی مسئول در مقابل مردم میدانست چرا كه از دل مردم برخاسته بود و بری افتخار مردم كار میكرد. و فردی درستكار و مورد اعتماد بود. حییم دیری نگذشت كه از عنوان مترجم به معاونت اداره خرید شركت ملی نفت منصوب گردید.

در ین هنگام بود كه حییم به فكر تألیف فرهنگ عبری به فارسی افتاد و در سال 1935 .م (1314 شمسی) عاقبت دست به تألیف فرهنگ عبری به فارسی میزند و مدت 10 سال در ین راه كوشش میكند كه پس از چاپ مورد استقبال واقع میگردد. ناگفته نماند كه وی فرهنگ فارسی به عبری را نیز تألیف نمود ولی دست اجل مهلت چاپ را از او گرفت و طبق وصیت نامهاش فرهنگ تألیف شده را كه آماده چاپ بود به انجمن كلیمیان وقت تحویل دادند و انجمن كلیمیان چاپ و تصحیح آن را به عهده گرفت كه متأسفانه بری چاپ آن اقدامی به عمل نیامد.

فرهنگ فرانسه به فارسی، فرهنگهی بزرگ یك جلدی و دو جلدی فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی نیز از جمله تألیفات او هستند. همچنین كتاب ضرب المثلهی فارسی به انگلیسی از شاهكارهی وی میباشد. سلیمان حییم نه تنها استاد زبان انگلیسی بود بلكه استاد زبان فارسی، فرانسه، عبری و عربی بود به طوری كه دست به تألیف كتاب دستور زبان فارسی زد كه موفق به چاپ آن نگردید.

سلیمان حییم از طفولیت با مرحوم حاخام حییم موره كه یكی دیگر از نوابغ و دانشمندان جامعه كلیمیان بود آشنا گردید. و نظر به ین كه با نامبرده همسیه و هم محل بوده است به تدریج زبان عبری را نزد وی فرا میگیرد. مرحوم موره چون متوجه استعداد حییم شده بود كمر همت به تعلیم وی میبندد (تعلیم علوم دینی). حاخام حییم موره در نظر داشت كه دانش خود را به صورت كتاب در اختیار همگان قرار دهد اما به علت ین كه وی روشندل (نابینا) بود، سلیمان حییم در سنین جوانی نوشتن مطالب و گفتار استاد خویش را به عهده گرفت. آنها نسبت به یكدیگر دو دوست صمیمی و دو یار نزدیك بودند و طبق تحقیقات به عمل آمده سلیمان كم كم سمت دستیار حاخام موره را پیدا میكند. بری ین كه حییم در هر موردی به كار خود علاقمند بود و حاخام موره را همواره استاد خود میدانست پس وی میبید همواره حرمت استادی و شاگردی را حفظ كند و به حق نیز چنین كرد و همان طور كه خود گفته است دانش خود را مدیون ین دانشمند عالیقدر میدانسته است.

حییم سخنان حاخام موره را به رشته تحریر درآورده است كه حاصل آن 3 كتاب : 1-« دِرخ حییم» 2- «ید الیاهو» 3-« گِدُولَت مُردِخی» میباشد.

مقدمه كتاب اول را خود سلیمان حییم نوشته است. ناگفته نماند كه ین همكاریها با حاخام حییم موره جزء كارهی جنبی استاد سلیمان حییم بوده است.

حییم با دو شخصیت برجسته ادبیات فارسی یعنی استاد علی اكبر دهخدا و استاد سعید نفیسی روابط دوستانه و صمیمی داشته است و ین دو شخصیت عالیقدر احترام خاصی ا برا سلیمان حییم قائل بودهاند. او به كار فرهنگ نویسی بی نهیت علاقمند بود به طوری كه در مورد وی سینه به سینه نقل شده است او به دنبال لغت «گچ بری» بوده است تا ین كه روزی از محلی عبور و بنا یا گچ بری بر بالی پلكانی مشاهده كرد، از پلكان بالا رفت. در حالی كه مورد اعتراض گچ كار واقع میگردد ولی اعتنیی به وی نمیكند و بیشتر و بیشتر بالا رفته تا به آن شخص میرسد و از او لغت گچ كاری را میپرسد تا بتواند لغت مشابهی را بری آن به لاتین بیابد. همچنین تعریف شده است كه او به دنبال لغت مشابهی بری «گل سرشوی» بوده است و هر چه به دنبال آن میگردد نمیتواند لغتی را بری آن بیابد تا ین كه مقداری از گل سرشوی را با خود به همراه برده، راهی انگلستان میشود. هنگامی كه به فرودگاه میرسد از او میپرسند كه ین چیست كه با خود همراهی بری؟ وی جواب میدهد: ین گل سرشوی است با خود به اكسفورد انگلستان میبرم تا لغتی بری آن بیابم. ناگفته نماند كه سلیمان حییم «سنگ پا» و «سنجد» نیز همراه خود داشته است. عاقبت به انگلستان رسیده و به آكسفورد میرود و در آنجا لغت مورد نیاز را بدست میآورد. منظور از بیان ین مطلب نشان دادن پشتكار و احساس مسئولیت در انجام كار است كه در سلیمان حییم به وضوح به چشم میخورد.

حییم به علت ین كه با مرحوم حاخام موره در ارتباط نزدیك بود و همواره به نصیح و گفتارهی مذهبی یشان توجه داشت، تحت تأثیر گفتار و سخنان استاد خود واقع شده و علاقه عجیبی به دین و امور مذهبی پیدا نمود و گاهی اوقات در منزل خود با دوستان و آشنیان و سخنوران مذهبی جلسات مباحثه در مورد دین یهود و ادیان مختلف تشكیل میداد. وی با خرافات صددرصد مخالف و همواره معتقد به آموزههی اصلی دین بود.

حییم دو دوست وفادار داشت، كه یكی كتاب و دیگری موسیقی بود. وی ب موسیقی اصیل یرانی بی نهی علاقمند بود و در موسیقی نیز استاد بود به طوری كه كلیه ردیفهی یرانی را استادانه مینواخت. ساز اختصاصی او ویولون بود و با تار و كمانچه و ضرب آشنیی داشت. در ضمن از صدی لطیف و بسیار خوبی نیز برخوردار بود و گاهی كه بی خوابی به سرش میزد ساز را در دست گرفته و آهنگ میساخت. هرگاه از كار فرهنگ نویسی فراغت مییافت زخمهی به تار میزد و تار جان را به نوا در میآورد و به ین وسیله رفع خستگی میكرد. او بری خود علائم اختصاری ساخته بود و مانند نتهی موسیقی آهنگها را یادداشت مینمود و صبح روز بعد به نواختن آنها میپرداخت. طبق گفته دوستان و همدورههیش وی به سه تار استاد عبادی و نی كسیی سخت علاقمند بود. حتی وی قبل از مرگش به بازماندگانش شفاهاً دستور میدهد كه با نوی سه تار استاد عبادی و نی كسیی به مزارش بروند تا روحش را شاد كرده و آرامش یابد.

حییم علاوه بر ینها به كار نمیشنامه نویسی و بازیگری نیز علاقمند بود بطوری كه دو نمیشنامه معروف «یوسف و زلیخا» و «استر و مردخی» را به رشته تحریر درآورد. از یشان قطعهی كوچك در زمان حیاتشان با همكاری آقی عبدا... طالع همدانی در روی نوار ضبط گردیده است كه امیدواریم ین نوار را در فرصت مناسب در سالگرد بزرگداشت ین انسان بزرگوار به سمع دوستداران فرهنگ و ادب برسانیم.

همان طور كه در مورد خصوصیات اخلاقی و اعتقادات حییم اشاره شد در مورد انجام فرائض مذهبی و مذهب شناسی اطلاعات وی كامل بود، با مذاهب مختلف و كتب آنان آشنیی كامل داشت و اوامر ا.لهی را آن طور كه بید و شید و بدون ین كه خرافات و وهم در آنها رخنه كرده باشد انجام میداد. حییم معتقد بود كه خرافات و تفسیر نابحق اوامر مذهبی و مشكل جلوه دادن آنها، جوانان را از دین بدر میبرد همان طور كه در یكی از نامههیش به یكی از منابع مذهبی اشاره نموده و میگوید كه خود نیز در جوانی به ین بلیه مبتلا شده است و اگر به مكتب استاد وقت (مرحوم حاخام حییم موره) نمیرفت، دین خود را از دست میداد.

حییم عشق و علاقه خاصی به ادبیات یران داشت و از شعری معاصر شاملو و رهی معیری را ارج مینهاد و به شعر عقاب دكتر خانلری علاقمند بود. حییم گاهی نیز خود شعر میسرود و در سبكهی مختلف به مناسبت اوضاع و احوال زمانه، طبع آزمیی كرده و به خوبی از عهده آن برآمده است، از جمله رباعی، دوبیتی، غزل، ترجیع بند، مثنوی و قصیده..

خاطرهی از دوران بازیگری حییم توسط خود وی نقل شده است: «شبی با یكی از بازیكنان كه نقش مقابل من را داشت اختلاف شدیدی پیدا كردیم و از تصادف بد قرار بود در یكی از صحنهها همان فرد مطابق نقشی كه داشت یك سیلی به گوش من بنوازد و بی انصاف آن چنان سیلی در شب نمیش به گوشم نواخت كه سرم گیج رفت و هنوز كه هنوز است یادم نرفته است». حییم با وجود داشتن جثهی نحیف، بسیار تند و چابك بود به طوری كه كمتر كسی به گرد پی او میرسید. در ین مورد بازماندگانش خاطره جالبی از او به یاد دارند. در یكی از روزها حییم با همسرش بری بازدید یكی از اقوام خود از منزل خارج میشوند و وی آنچنان تند راه میرود كه همسرش از او عقب میماند و حییم فراموش میكند كه همسرش با اوست و خود به تنهیی سوار تاكسی شده و به دیدار آن شخص میرود. او گاهی دچار فراموشی میشد و علت ین فراموشیها غرق شدن در دنیی رنگارنگ لغات بود، به طوری كه دوستان و همكارانش در شركت نفت تعریف میكنند وی چندین بار پس از پوشیدن كت و شلوار و كراوات با كفش دمپیی به اداره رفته است. در مورد او بیان میكنند كه لذت زندگی را بیشتر از هر چیز در ادبیات و موسیقی یرانی میدانسته است.

حییم همواره به وطنش یران عشق میورزید، به طوری كه هنگامی كه پسرش بری ادامه تحصیل عازم خارج از یران بود، ین قطعه را با اقتباس از غزل معروف سعدی سریید:

دانم كه میروی پی تحصیل صنعتی
 كاندر لوی آن طلب سیم و زر كنی

لیكن مراست بیم كه خود را در ین سفر
روی پدر ندیده همی بی پدر كنی

تنها بدین خوشم كه به كردار نیك خود
روح پدر به هر دو جهان مفتخر كنی

قطعه شعر ذیل را به مناسبت نخستین پسری كه خد.اوند به دخترش «پروین» عطا فرموده بود سروده است:

به باغ عمر در ین روزگار گردیدم
ز هر درخت بد و نیك میوهی چیدم

شكوفه داد به پیری درخت امیدم
دگر ز عمر چه خواهم كه عاقبت دیدم

ز لطف یزدان طفلی نصیب «پروین» شد.

بری اشعار حییم سبك خاصی را نمیتوان قیل شد، همان طور كه در اشعارش پیداست سادگی و روانی اشعار یرج میرزا و میرزاده عشقی را منعكس میسازد. حییم اشعاری نیز به زبان انگلیسی و عبری سروده است اما متاسفانه موفق به گردآوری ین اشعار نشدیم. در ینجا قطعه شعر بسیار زیبی حییم كه در یكی از مسافرتهیش به خارج یران بری یكی از صمیمیترین دوستانش ارسال داشته و در آن از ناملیمات زندگی شكوه كرده است ذكر می شود:

بهار رفت و به دنبال وی سرور گذشت
 خزان رسید و تو گویی كه فصل سور گذشت

غَراب شُوم بشد جی بلبل شیوا
به باغ چون همه آن عشرت و سرور گذشت

گذشت عمر به تلخی ز بیوفیی یار
 بگو به دلبر شیرین كه تلخ و شور گذشت

كنون كه دور بماندم ز دوست كانش بخواب
 بدیدمی كه به چشم همی ز دور گذشت

مرا به صبر نصیحتی نمود لیكن خویش
 ز پیش شوهر دلداده نا صبور گذشت

به عهد او چو شدم سخت دلخوش و مغرور
شكست عهد من پیر آن غرور

گذشت جمله بد و نیك روزگار و كسی
 به جز خد.ی نداند كه خود چه جور گذشت

حییم خواند ز بیچارگی چو ابن یمین
 شب سمور گذشت و لب تنور گذشت

حییم مردی خوش برخورد و انسان دوست و در عین حال مجلس آرا و از همه مهمتر مردی دوست داشتنی بود. كمتر كسی بود كه نامش را نشنیده باشد. هنگامی كه قصد سفر به لندن را داشت تا تحقیقات بیشتری بری تكمیل فرهنگ نامه خود انجام دهد عدهی فرهنگ دوست و كسانی كه با نام وی آشنا بودند و از دور و نزدیك وی را میشناختند در سالن تالار محبان [واقع در مجتمع فرهنگی كوروش] به پاس خدمات فرهنگیاش مجلس تودیعی بری وی در دی ماه سال 1340 برگزار نمودند و آقی عبدا... طالع همدانی قطعهی شعر سروده و به وی تقدیم نمود:

ی سلیمان حییم، ی استاد ما ی میهن استاد دانش راد ما

ی به عالم صاحب قدری بلند فاضل بالا تبار ارجمند

ی یگانه مرد با فرهنگ ما یت فضل و كمالات تودهها

افتخاری تو نه تنها بهر ما تو بری كشوری بس پر بها

كشور تاریخی یران زمین كشوری كو هست با دانش قرین

افتخاری در جهان آدمی فخر خواهد كرد بر تو عالمی

بیست و پنج قرن است در ین كشوریم در پناه لطف حق سر میبریم

طی ین مدت ز بین قوم ما شخصیتهی ز دانش شد به پا

فاضلانی، شاعرانی بیش و كم هر یكی در عهد خود صاحب قلم

چون امینا شاعری والا مقام بعد از شاهین كه میباشد به نام

یا كه عمرانی و بابیی دو تن هر یكی داده به جا داد سخن

یا وزیرانی كه در یران زمین صاحبان قدرتی زیر نگین

همچو بستانی و سعدالدولهها نامور مردان چو شمسالدولهها

هر یك آنان، افتخاری بودهاند كسب و جهه بهر ما بنمودهاند

گرچه ز آنان جمله در تاریخ ما نامشن ماندست و میماند به جا

لیكن آثار تو در سطح جهان تا جهان باقیست ماند جاودان

هر یك از فرهنگهیت در جهان طالبان علم را باشد چو جان

روی میز شاه در هر كشوری دست دانشجو و هر دانشوری

تا درون كلبه مرد گدا جلدی از فرهنگ تو بگرفته جا

تا ابد ز آثار خود تو زندهی در جهان چو اختر رخشندهی

بانیان امر در فرهنگ تو یك به یك گشتند همآهنگ تو

لطف حق شامل بود بر حالشان دوستان و زان سپس عبرانیان

موره آن مرد دانی فقیه آن كه از فرهنگ تو بس خوشه چید

در جنان روحش همیشه شاد باد ذكر خیرش تا قیامت یاد باد

بود آنچه در خور امكانشان وا نهادی به اختیارت ریگان

ز آن سپس با همت و روحی جوان خود شدی مامور بر اجری آن

تا به جسم مردگان جان آوری زنده گردانی زبان مادری

الحق آن طوری كه بید ین زمان جان دمیدی بر تن عبری زبان

تخمی از فرهنگ و دانش كاشتی اصلش نام نكو برداشتی

سالها خواهد از ین زمان كه ز وجودت نیست در عالم نشان

لیك نام تو به لوح روزگار تا فلك باقیست ماند یادگار

بشنو از طالع كه تا باشد جهان تو نمردی و نمیمیری بدان

تنی چند از دوستان حییم به خصوص آقی دكتر بلور داماد یشان وی را تشویق به انتشار اشعارش نمودند.

مجموعه اشعار حییم تحت عنوان «یادگار جاوید» به شرح ذیل میباشد.

1- اشك و سفر

2- از زبان یهودا هلوِی

3- شكیت از روزگار

4- مَثَل انگلیسی

5- هنر بعضی زنان

6- منظومه شمسی

7- خنده پسر، گریه دختر

8- اندرز به دوست

9- گلریزان

10- اسكندر و طبیب

11- مرده شوی و مشتری

12- گذشت روز

13- زنان گول خور

14- تثلیث

15- لطیفه كلید

16- ناله زن

17- هم ین، هم آن

18- رباعی طلاعیه

19- نشئه می حق

20- همدم باوفا

21- طلب بوسه

22- هلال و بدر

23- ناكامی در عید

24- گز اصفهان

25- بازگشت یار

26- معشوقه پوشیده نام

27- زن غمخوار

28- موی سپید و سیاه

29- انجمن برادری

حییم در زمان حیات خود قطعه شعری بری مزار خود سروده است كه بدین شرح است.

 

ین كه در زیر خاك مدفون است بنده كردگار بی چون است

پیرو دین پاك بن عمران دشمن كفر و شرك فرعون است

توبه بنموده پیش از مرگ چشم در راه بخشش اكنون است

هم مرید پیمبر پاكی است كه كتابش اساس قانون است

هرچه با امر حق مغیر بود از خرافات و وهم معجون است

خود مپندار كین در ین گفتار ذرهی ارتداد مكنون است

دلم از دست جمله دین سازان كه تظاهر كنند بس خون است

ی جوانان بری ین ملت روح من بعد مرگ محزون است

بیخ اوهام گر شما بر كنید به شما دین و عقل مرهون است

سال مرگ حییم درج كند هر كه را ذوق و طبع موزون است

آقی دكتر بلور، سال مرگ او را (با حروف ابجد) چنین تنظیم میكند:

میه افتخاری ی استاد ملت از كرده تو ممنون است

حییم در جامعه كلیمیان یران و شید اولین بار در یران بوده كه در تقسیم ارث، دختران خویش را در ثروت ناچیز خود كه با فعالیت پس از سالها اندوخته بود، سهیم كرد. متاسفانه در زمان حیات خود موفق نشد كه ین رسم عادلانه را بین افراد قوم خود متداول كند و بنابرین خود پس از مرگ اولین اجرا كننده آن بود. از قرائت متن وصیت نامه میتوان به روح پر فتوح و نیات انسانی و خیرخواهانهاش پی برد كه به بازماندگان خود چنین دستور داده است:

«از برگزاری دعاها و انجام مراسم پذیریی در یام سوگواری پرهیز كنید و كلیه مخارج سوگواری و پذیریی و غیره را كه بری وفات من در نظر گرفتهید یك جا به دختری كه در آستانه ازدواج است و جهیزیه ندارد بپردازید».

حییم در بهمن ماه 1348 دچار آنفاركتوس قلبی گردید و به وسیله خواهرزاده خود آقی سلیمان زاده به بیمارستان نجم آبادی منتقل گردید. در حالی كه میخواستند وی را به بیمارستان انتقال دهند از خواهرزاده خود تقاضا نمود كه وسیل كارش را به همراش به بیمارستان انتقال دهند، به خیال ین كه بهبود خواهد یافت در بیمارستان كار فرهنگ نویسی را ادمه می دهد، غافل از آن كه اجل وی را مهلت نخواهد داد. جالب ین كه وی در بیمارستان به حالت اغما فرو رفت و در حالت اغما انگشتان دستش در حال نوشتن بودند و عاقبت حییم در روز شنبه 25 بهمن ماه 1348 در سن 82 سالگی دیده از جهان فرو بست و همكیشان و اقوام و فرهنگ دوستان و دوستداران خویش را داغدار نمود. حییم با وصیت نامه ی كه پیش از فوت خود تنظیم كرده بوده اثر پر افتخاری بر آثار گرانبهی خویش افزود.

 

خانم مهین در سوگ حییم چنین سروده است :

شهباز بلند آشیان رفت
 یك خرمن دانش از میان رفت

دنیی هنر چرا نگرید؟
 كانی ز هنر بلا مكان رفت

پاس سخنش نگاه دارید
 از كاخ زبان، نگاهبان رفت

یك جان جهانی از كمالات
 یك تن نَبُد او، كه یك جهان رفت

سمیرغوش و بلند پرواز
شهباز صفت بر آسمان رفت

چون تنگ نمود جسم
خاكی پرواز كنان بِصُوب جان رفت

قدرش به تمام، كس ندانست
 فریاد كه گنج شیگان رفت

بر قوم كهن ستارهی بود
 چون تیر شهاب ناگهان رفت

معنی به كفش چو موم بودی
 آقی لغت چه ریگان رفت

ین قصه نگاه با كه گوید؟
 كز خلوت سینه همزمان رفت

یك نكته شنو به هوشمندی
«استاد حییم» نكته دان رفت

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:57 ] [ وحید کریمی ]

«او فقط دختر فروید نبود»

در طول تاریخ فرزندان افراد موفق همواره با چالشی دوگانه روبرو بودند. هم توقعات از آنان در مقایسه با والدینشان شکل می‌گرفته و هم موفقیت‌های آنان را به حساب حمایت‌های والدینشان می‌گذاشته‌اند و این مشکل به حدی جدی بوده که همواره مانع مهمی در راه پیشرفت فرزندان نوابغ ایجاد کرده است. تا آنجا که مایکل کو در این باره می‌گوید: فرزند یک نابغه بودن به مراتب از نابغه بودن دشوارتر است.

در ادامه مقالاتی که در رابطه با زنان موفق یهودی منتشر می‌کنیم این شماره را به زندگی‌نامه آنا فرویداختصاص داده‌ایم، که با وجودی که فرزند یکی از بزرگ‌ترین نوابغ تاریخ روانشناسی بود، خود به یکی از صاحب‌نظران مسلم روانشناسی تبدیل شد و مطالعات او به ویژه در زمینه روانکاوی کودکان و واکنش‌های دفاعی ذهن آدمی هنوز نیز از معتبرترین نظریات در این زمینه به حساب می‌آید.

آنا فروید(1) آخرین فرزند زیگموند و مارتا فروید در سوم دسامبر 1895 به دنیا آمد. اگر چه حتی در خانواده روشنفکری مانند خانواده فروید نیز دختر بودن مزیتی محسوب نمی‌شد چنان که فروید در نامه‌ای به یکی از دوستانش تولد آنا را به جای این که با اشتیاق خبر دهد به صورت رویدادی که ناگزیر آن را پذیرفته‌ است اطلاع می‌دهد و می‌نویسد: «اگر نوزاد پسر بود با تلگرام به تو خبر می‌دادم اما او یک دختر کوچک است پس خبر با نامه و دیرتر به تو خواهد رسید.»

آنا فروید توانست رابطه عاطفی قوی‌ای با پدرش برقرار کند اما قادر به برقراری رابطه عاطفی عمیقی با مادر و دیگر اعضای خانواده نبود. او از کودکی تمایل زیادی به شرکت در بازی‌های کودکانه نشان نمی‌داد و بیشتر اوقاتش را با پدر خود می‌گذراند. در 6 سالگی وارد دبستان شد اما در دبستان دانش‌آموز ناآرامی بود و خود او عقیده دارد چیز زیادی از تحصیلات دبستان نیاموخته است. اما از آنجا که به کار پدرش علاقه‌مند بود از همان سنین بدون مزاحمت در گوشه‌ای از جلسات انجمن روانکاوی وین می‌نشست و همه آن چه را که گفته می‌شد جذب می‌کرد. او در همان زمان کودکی زبان‌های عبری، آلمانی انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی را در حلقه دوستان پدرش آموخت.

وی در سال 1912 در سن 17 سالگی از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد. در آن زمان از بیماری‌های افسردگی و بی‌اشتهایی عصبی نیز رنج می‌برد که پدرش تلاش زیادی برای درمان وی انجام داد. پس از بهبودی در سال 1914 در امتحان پذیرش معلم قبول شد و به عنوان معلم در مدارس ابتدایی مشغول به کار شد و از آن زمان پایه تفکرات مربوط به روانکاوی کودکان در ذهن او پی‌ریزی شد. وی در این زمان با برقراری ارتباط نزدیک با دانش‌آموزان و والدین آنان سعی در درک عمیق و واقعی از دنیای کودکان داشت. در سال 1920 در یک مهد کودک مخصوص کودکان یهودی یتیم و بی‌خانمان به صورت داوطلبانه شروع به کار نمود و در آن زمان با آشنایی بیشتر با واقعیت‌های زندگی و عواقب جنگ جهانی اول نظرات خود را در رابطه با واکنش‌های دفاعی روان آدمی پایه‌گذاری کرد. او پس از آشنایی با خانم بورلینگ هام(2) (روانکاوی که فرزندش از اختلال روانی رنج می‌برد) بیش از پیش متوجه تفاوت‌های موجود در روانکاوی کودکان و بزرگسالان شد و ارتباط با این روانکاو تا پایان عمر آنا فروید باقی ماند.

آنا فروید در سال 1925 در امتحان انستیتو روانکاوی وین پذیرفته شد و به انتشار یک نشریه روانکاوی پرداخت و سپس به عنوان دبیر انستیتو روانکاوی وین انتخاب شد و در سال 1927 اولین کتاب خود را به نام «مقدمه‌ای بر روش روانکاوی کودکان» منتشر کرد، که مجموعه‌ای از سخنرانی‌های وی در انستیتو روانکاوی وین بود.

پس از آن مدرسه‌ای را برای کودکان بنیان نهاد که در آنجا با کمک اریک اریکسون روش‌های جدید آموزش را مورد بررسی قرار داد. هر آن چه که او تعداد بیشتری کودک را مورد مطالعه قرار می‌داد، به تفاوت‌های ذهن بالغین و کودکان بیشتر آشنا می‌گشت. به ویژه مشخص کرد که علائم بیماری‌های روانی در کودکان با بزرگسالان متفاوت بوده و غالباً حالت گذرا و متنوع دارد. او در سال 1929 کتاب «روانکاوی برای معلمین و والدین» را که نتیجه تحقیقاتش در این مدرسه بود را منتشر کرد.

پس از اشغال اتریش توسط آلمان نازی و رواج یهودآزاری در اتریش، در اثر فشار محافل علمی در سال 1939 اشغالگران به آنا و پدرش اجازه خروج از اتریش را دادند. وی به لندن آمد و در آنجا شیرخوارگاه‌هایی را تأسیس کرد که علاوه بر مراقبت از کودکان جنگ‌ زده، به درمان اختلالات روانی کودکان نیز می‌پرداخت.

مجموعه سه جلدی «کودکان و جنگ» حاصل مطالعات او در این سالهاست. از دیگر کتب وی کتاب «سلامتی و بیماری در دوران کودکی» است که در سال 1965 منتشر شد.

او برای یک عمر خدمت به علم دکترای افتخاری از دانشگاه‌های Clark (آمریکا – 1950)، Sheffield  (انگلیس-1967) ، دانشگاه شیکاگو (امریکا -1964) ، دانشگاه Yale (آمریکا -1968) و دانشگاه کلمبیا (آمریکا -1978) دریافت کرد. 

آنا فروید که زندگی خود را وقف پیشبرد روانشناسی کودکان و کاهش اثرات مخرب جنگ بر ذهن کودکان کرد، در سن 86 سالگی در اکتبر 1982 درگذشت.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:56 ] [ وحید کریمی ]

اینجا وین است سال 1942.

آسمان روشن است، اما ساعت نیمه شب را نشان می‌دهد. صدای چکمه سربازان سکوت شب را می‌شکند. اخبار وحشتناکی از جنگ خواب را از چشمان شهر، گرفته است. اخباری از کشتن آدم‌ها با تصاویری از جنایات جنگی پخش می‌شود. تصاویری که حتی تصورش لرزه بر تن و روح آدمی می‌اندازد.

صدای چکمه سربازان هر لحظه نزدیک‌تر می‌شود نکند نکند که ....

سربازی در خانه را به شدت می‌کوبد، بدون آن که منتظر باز شدن در بماند پیش دستی کرده، در را می‌شکند. زن و مردی میانسال همراه با خانواده‌اش به جرم یهودی بودن به آشویتس برده شدند.

viktor frankl مردی که توانست زندگی را از دریچه دیگری ببیند. بنیان‌گذار مکتب نو در روان درمانی به نام لوگوتراپی (معنا درمانی) شد. دکتر ویکتور فرانکل در سال 1905 در وین به دنیا آمد. درجه دکترای خود را از دانشگاه وین گرفت و مسئول مرکز راهنمای جوانان شد.

در سال‌هایی که در وین با هموطنانش زندگی می‌کرد، همپای آنان برای افتخار نام کشورش کوشید با آغاز جنگ همچون دیگر هموطنانش به فکر کشور بود اما ناگاه متوجه شد که خود نیز اسیر بازی زندگی شده است.

بازی که او را به زندانی شماره 119104 آشویتس مبدل ساخت. زندانی که عزیزترین عزیزانش را از او گرفت. (همسر، مادر، پدر و خواهرش را) چهره شکنجه و کشته شدن همنوعانش را نشانش داد و تک تک سلول‌های او را با رنج آشنا ساخت. اما او چگونه به سرنوشت نگاه کرد .... . او باور داشت آنچه انسان‌ها را از پای درمی‌آورد رنج و سختی زندگی نیست بلکه از بین رفتن معنای زندگی است. معنی تنها در لذت و شادمانی نیست بلکه در رنج و مرگ نیز هست.

از دیدگاه او زندگی جاده پرپیچ و خمی است، پشت هر پیچ داستانی قرار دارد. داستانی نیمه نوشته که اگر چه برخی از قسمت‌های آن بر ما تحمیل می‌شود اما در نهایت این ما هستیم که با زاویه دید خود به این قسمت‌ها شکل می‌دهیم، دیگر قسمت‌های آن را می‌سازیم. همه‌ی ما در زندگی گرفتار شرایطی می‌شویم که خود به وجود آورنده آن نبودیم، بیماری، مرگ عزیزی یا .... درست است که در به وجود آمدن آن‌ها آزاد نبودیم اما قادریم در مقابل مصیبت، خود تصمیم بگیریم که تسلیم شویم یا در مقابل آن قد علم کنیم.

انسان زیر سلطه شرایطی که با آن روبرو می‌شود قرار ندارد بلکه این شرایط است که مطیع عزم اوست.

از دیدگاه او در هر مصیبتی معنایی نهفته است، اگر بپذیریم که جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم جهان مفاهیم و نشانه‌هاست، هر رویدادی پیامی است برای انسان هوشیار تا آن را خوب ببیند و پیام نهفته‌اش را درک کند. افراد با راهنمای روانشناسان میدان دید خود را وسعت دهند تا معنا و ارزش نهفته شده در آن مصیبت را ببینند آن گاه قادر خواهند بود شجاعانه آن را بپذیرند و با آن مبارزه کنند و وقتی به پذیرش برسند می‌توانند به وظایف و مسئولیت‌های خود رسیدگی کنند.

انسان باید دریابد غم‌ها و مرگ  است که واقعیت بودن و زندگی را توجیه می‌کند و وجود انسان را شکوفا می‌سازد و او را به تعالی می‌رساند پس باید این‌ها را از دریچه دیگری نگاه کرد.

این همان نقطه‌ای است که هر جامعه به آن نیاز دارد. افراد در اجتماع نیاز دارند برای زندگی خود معنایی را پیدا کنند، اگر نتوانند این معنا را پیدا کنند دچار خلاء وجودی می‌شوند که منشاء اغلب ملالت‌ها و بی‌حوصلگی‌هاست که روزگار ما به شدت از این خلاء رنج می‌کشد و ما آن را به شکل افسردگی‌ها و وابستگی به داروهای روان‌گردان و خشم می‌بینیم. افراد یک اجتماع برای امرار معاش، گذران زندگی یا طی مسیر عمر فعالیت‌های مختلفی را انجام می‌دهد اگر این فعالیت‌ها هدفمند نباشد بعد از مدتی حتی در اوج موفقیت دچار سرخوردگی و افول می‌شود. این بی‌انگیزگی و سرخوردگی ناشی از فعالیت اشتباه نیست بلکه از نبودن هدفی مشخص که در راستای معنایی کلی و نگاه عمیق به زیستن است ناشی می‌شود.

آیا تا به حال به معنای زندگی خود فکر کرده‌اید؟!

بدون شک در دنیای امروز ما که پر از فراز و نشیب‌های متفاوت است ما به این معنا احتیاج داریم. هر یک از ما باید معنایی برای زندگی خود پیدا کنیم. معنا زندگی هر کس خاص و ویژه خود اوست زیرا برداشت هر کس از زندگی متفاوت است. شخصیت هر فرد مجموعه‌ای است از استعدادهای بالقوه‌ای که در جودش قرار دارد، آنچه از کودکی در نحوه تربیت و تعلیم او در خانواده آموخته و آنچه جامعه به او می‌دهد مجموعه‌ای است از باورها، نگرش‌ها و باید و نبایدهایی که هنجارهای یک جامعه است.

پس هر فرد متناسب با آنچه که از گذشته به همراه دارد معنایی خاص خود را برای زندگی متصور می‌شود.

به عقیده فرانکل معنی‌جویی حقیقتی انکارناپذیر در زندگی انسان است و ماهیت اصلی بشریت همین حقیقت است که الهام‌بخش وجود انسان می‌گردد.

این معنا دارای نیروی شفابخشی است که می‌تواند به زندگی جهت دهد و فرد را برای رسیدن به هدفش یاری کند.

اگر چه انسان قادر به جبران گذشته نیست اما با پیدا کردن راه آینده می‌تواند گذشته را آن گونه که دوست دارد جبران کند و راه خودشکوفایی استعدادهایش را پیدا کند. گذشته هر فرد هر قدر هم با شکست و ناکامی توأم باشد می‌تواند با نگاهی صحیح و عمیق راه موفقیت آینده را فراهم آورد. بسیاری اوقات کاستی‌ها همچون چراغ هشداری برای کسب موفقت و تکامل در آینده عمل میکند.

امروزه از روش لوگوترابی برای کمک به معنا دادن به زندگی افراد افسرده، افرادی که قصد خودکشی دارند، افرادی که بیماری صعب‌العلاج دارند، افرادی که با سوگ مواجهه می‌شوند و ... استفاده می‌شود.

به آنان کمک می‌کنند معنای آن حادثه را دریابند و با عینک جدید به آن اتفاق نگاه کنند و این راز فرانکل بود.

مردی که پس از جنگ سرافرازانه به وطنش بازگشت و با روش جدید درمان به کمک همنوعانش شتافت.

او به همنوعانش آموخت که گرد و غبار عینک خود را بزدایند و بدانند که به جای امکانات،  می‌توانند واقعیت را در اختیار گیرند.

واقعیاتی که محتوی آن تنها کارهای انجام داده شده نیست، بلکه عشق و محبتی است که به دردها و رنج‌هایی می‌ورزد که آن را شجاعانه به دوش می‌کشد.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:55 ] [ وحید کریمی ]
بدون شک «ژاک دریدا» یکی از بزرگ‌ترین و نام‌آورترین فیلسوفان معاصر جهان است. فیلسوفی جهانی با مکتبی خاص. مکتبی ادبی، اجتماعی، سیاسی. فلسفه‌ی ژاک دریدا تمام نظرات فلاسفه‌ی قبل، از ارسطو و افلاطون گرفته تا مارکس، هگل و فروید را بر هم می‌زند. لایه‌های تفکر دریدا نه مخالف و نه موافق نظرات دیگر همکارانش بود. نه آنان را تمجید و یا تایید می‌کرد و نه نفی می‌کرد. شاید تا سال 1966، که دریدا در کنفرانسی درباره‌ی جنبش فکری فرانسه به نام «ساختارگرایی»، در دانشگاه «هاپکینز» به پشت تریبون رفت، کسی عبارت «ساختارشکنی» را نشنیده بود. از آن زمان دریدا در صحنه‌ی روشنفکری آمریکا ظاهر شد.
در دانشگاه «جان هاپکینز» در سال 1966، محور بحث «کلودلوی اشتراوس»، انسان‌شناس بزرگ فرانسوی و نظرات ساختارگرایانه‌اش بود. موضوع بحث آن روز، «ساختارگرایی» نشانه و بازی در گفتمان علوم انسانی بود. «دریدا» در آن روز با بیان این مطلب که دوران ساختارگرایی به سر آمده است و دیگر افکار «لوی اشتراوس» طرفدار ندارد، محور مباحث را عوض کرد و از همان‌جا مخالفان آمریکایی خود را حیرت‌زده کرد. دریدا در این جلسه، ساختارشکنی را به عنوان مکتب فلسفی جدید عنوان کرد. گفتار دریدا در آن زمان استادان جوان و دانشجویان را به وجد آورد و از همان روز طرفداران بسیاری را به خود جلب کرد. آن روز دریدا بر ساختارگرایی مُهر پایان زد.
دریدا را پدر ساختارشکنی می‌شناسند
ساختارشکنی یعنی شیوه‌ای از تحقیق
که بر اساس آن همه‌ی نوشته‌ها سرشار از سردرگمی و تناقض است و نیت نویسنده می‌تواند بر تناقضات نهفته در خود زبان، غلبه کند. دریدا به همین دلیل، صداقت
و معنای حقیقی و دائمی را از متن می‌گیرد. این مفهوم، در همه‌ی انواع هنر و علوم اجتماعی هم‌چون زبان‌شناسی، انسان‌شناسی، علوم سیاسی، و حتی معماری جریان یافته است.
دریدا پیروان بی‌شماری داشت اما به همان اندازه که تحسین می‌شد مورد انتقام و خشم هم قرار می‌گرفت. برای بسیاری از آمریکایی‌ها، او نمادی از یک مکتب فلسفی فرانسوی بود، که به اعتقاد آن‌ها بسیاری از معیارهای سنتی آموزش کلاسیک را در هم می‌شکست.
در زبان نوشتار، بیان حقیقت به جای آن‌ که حضوری بی‌واسطه داشته باشد، به تعویق می‌افتد. دریدا برای توضیح این مطلب واژه‌ی difference (= غیریت) را جعل می‌کند که هم معنای differer یعنی به تعویق افتادن و هم معنای difference یعنی تفاوت را در خود دارد. به نظر دریدا یکی از جهات مهمی که فلسفه‌ی سنتی را به بیراهه کشانده، «منطق محوری» بیش از حد آن بوده است. یعنی بیش از حد بر منطق همانی و امتناع تناقض ارسطو تکیه کرده است. متافیزیکی که بر منطق بنا شده، متافیزیکی افلاطونی یا همان حضور است. در برابر این‌ها دریدا می‌خواهد محوریت difference را تایید کند. در واقع این مطلب را می‌خواهد بیان کند که واقعیت را برحسب تفاوت به جای این همانی و نیز برحسب تعویق همیشگی به جای حضور ابدی، می‌توان فهمید. در این جا ما تاثیری را که دریدا از سوسور گرفته است، به وضوح مشاهده می‌کنیم. سوسور بیان می‌دارد که زبان، نظامی است متشکل از آواها و مفاهیم. چنین رویکردی، به زبان مانع ارجاع عناصر زبانی به عالم واقع می‌شود. به عبارت دیگر کلمات زبان، برای اشیاء و مصادیق خارجی نیستند بلکه نشانه‌هایی هستند که دلالت بر مفاهیم می‌کنند. این تعیین از روی تفاوت آن کلمه با مفاهیم دیگر معلوم می‌گردد. در واقع معنای هر کلمه، معوق و معلق است به معنای کلمات دیگر، از آن جهت که این کلمه آن نیست؛ مثلا سنگ سنگ است از آن جهت که آب نیست و از آن جهت که چوب نیست و این سلسله تا بی‌نهایت ادامه خواهد یافت. در واقع ما با یک بازی بی‌انتهای دال‌ها و نشانه‌ها روبرو هستیم.
با چنین دیدگاهی دیگر «متافیزیک حضور» محلی از اعراب ندارد. به لحاظ چنین دیدگاهی بود که دریدا ردپای حضور معنا بر آگاهی فرد را در همه‌ی سنت فلسفی غرب جستجو می‌کند و با روش «ساختارشکنی» قصد دارد طرح دیگری را در تفکر ایجاد نماید. گفتیم که دریدا فلسفه را هم‌چون متنی نوشته می‌داند و با چنین رویکردی، فرق بین فلسفه و انواع دیگر نوشته، از جمله ادبیات، کم‌رنگ و محو می‌شود. حال «ساختار شکنی» یک متن فلسفی، ممکن است معناهای ممکن و پاسخ‌های ممکن پرسش‌های فلسفی را آشکار ‌سازد، امکان‌هایی که شاید در سطح عیان و منطق محورانه آن متن اصلا آشکار نباشد. دریدا در مواجهه با فلسفه به عنوان یک اثر ادبی، نشان می‌دهد که محتوای آن را مانند محتوای هر اثر ادبی، نه فقط در ساختار منطقی استدلال‌های آن، بلکه باید دست کم به همان اندازه در کسب استعاره گزینی و حتی در شیوه‌ی فیزیکی آن جست‌وجو کرد. به نظر می‌رسد که می‌توان این نتیجه را گرفت که آن چه پروژه‌ی ساختارشکنی دریدا به فلسفه می‌افزاید، همان نوع جدیدی از پاسخ و پرسش‌های فلسفی می‌باشد. محوریتی که دریدا به «ساختارشکنی» Difference می‌دهد نه به معنای برپایی نوع دیگری از متافیزیک در مقابل متافیزیک حضور، بلکه به معنی دست شستن از کل متافیزیک است و در نتیجه دور شدن از نظریه‌های متافیزیکی سترگ است که منظور آن‌ها، درک عقلانی واقعیت به طور کلی بوده است. بنابراین آنچه از فلسفه باقی می‌ماند نه ساختن نظریه‌های عام بلکه فعالیت ساده‌ی پرسش‌گری بنیادین به طور کلی است. البته به نظر می‌رسد که با توجه به رد منطق محوری این پرسش‌گری بنیادین، نه به صورت ارزیابی منطقی استدلال‌ها، بلکه به شکل کندوکاو در شیوه‌های ارائه‌ی موضوع برحسب ویژگی‌هایی غیر از اعتبار منطقی آن‌ها در خواهد آمد. تاکنون بیان داشتیم روندی که دریدا در پیش می‌گیرد، از فلسفه‌ی صرف، فعل پرسش‌گرانه‌ی آن باقی می‌ماند. به نظر می‌رسد سمت و سوی این پرسش‌گری قبل از هر چیز متوجه خود فلسفه است. در مصاحبه‌ای که «ریچارد کرنی» با دریدا انجام داده است، جملاتی بیان می‌شود که در آن‌ها از امکان چنین عملیات پرسش‌گرانه‌ای که ناظر بر خود فلسفه باشد، سخن به میان آمده است. دریدا در این گفت‌وگو از ساختارشکنی به مثابه‌ی تلاش برای یافتن هر چه نظام‌مندتر یک جای غیرفلسفی برای زیر سوال بردن فلسفه نام می‌برد، در حالی که جست‌وجو برای یافتن جای غیرفلسفی، به معنی ضد فلسفه بودن نیست.
پرسش محوری «دِمَن» این است : فلسفه به طور کلی از کدام جا یا ناجایی می‌تواند هم‌چون چیزی غیر از خودش در برابر خودش ظاهر شود، به طوری که بتواند به شیوه‌ای اصیل، خود را به بازپرسی و بازاندیشی کشاند؟ دریدا این مطلب را اضافه می‌کند که این «نامکان» را ممکن است ادبیات تامین کند. ادبیات به معنی متونی که حدود زبان ما را به لرزه درمی‌آورند و نشان می‌دهند آن‌ها هم چیزهایی تقسیم‌پذیر و برش‌پذیر هستند.
رسوایی سال 1987 مربوط به «پل دمن» استاد دانشگاه ییل، که یکی از مفسرین ساختارشکنی در آمریکا بود، به اعتبار دریدا لطمه وارد کرد. زمانی که او در دفاع از همکار درگذشته‌اش صحبت کرد. بسیاری او را یک ضد یهود تلقی کردند. چهار سال بعد معلوم شد که «دمن»، مقالات ضد یهودی و طرف‌دار نازی، بسیاری در روزنامه‌های زادگاهش بلژیک، به هنگام اشغال آلمان درجنگ جهانی دوم نوشته است.
در این سال‌ها ژاک دریدا، از سوی چپ‌های اروپا به دلیل نداشتن خط مشی سیاسی و عدم ارائه‌ی فلسفه‌ای ثابت، مورد انتقاد شدید قرار گرفت. ژاک دریدا در ن زمان به تام ماهیم ثابت و قطعیات سیاسی حمله‌ور می‌شد. اما در دهه‌ی 1980 وقتی که مخالفت خود را با آپارتاید اعلام کرد و به دفاع از مخالفان چک پرداخت و هم‌چنین زمانی که از حقوق مهاجران آفریقای شمالی در فرانسه دفاع می‌کرد، نشان داد که آرمان سیاسی هم دارد.
در جریان دهه‌ی 70 و 80 میلادی، نوشته‌های دریدا محبوبیت زیادی برای او در دانشگاه‌های مهم جهان ایجاد کرد و رفته رفته نفوذ او در آمریکا وفرانسه بیش‌تر و بیش‌تر شد. آموزه‌های او برای استادان جوان و جویای کار در دانشگاه‌هایی که در تسخیر فلسفه‌های قدیمی‌تر بود، مایه‌ی مباهات شد.
در سال 1992، وقتی دانشگاه کمبریج پس از بحث‌های بسیار موافقان ومخالفان، به این فیلسوف، دکترای افتخاری اهدا کرد، نشریه اکونومیست در سرمقاله خود نوشت:
«مشکل خواندن مطالب دریدا این است که برای درک مطلبی اندک، تلاش زیادی لازم است».
او برای چاشنی سخنرانی‌هایش از جناس، شعر و عبارت قافیه‌داری چون این عبارت استفاده می‌کرد:
«فکر کردن یعنی دانستن این که هنوز شروع نکرده‌ایم». یا «ای دوستان من، دوستی وجود ندارد».
بسیاری ازخوانندگان، مطالب و نثر او را گیج‌کننده می‌دانند و دوست‌دارانش، آن را روشن‌فکرانه توصیف می‌کنند. در نوشتار او یک جمله ممکن است چکیده‌ی 3 صفحه باشد و یک پاورقی طولانی‌تر از متن.
از نظر وی، سکوت و نوشتار در برابر گفتار، از اهمیت بیش‌تری برخوردار است.
چنان‌چه او سال‌ها نمی‌گذاشت عکسش را بگیرند و یا چاپ کنند. به جز سال‌های آخر عمر، در تلویزیون برای سخنرانی ظاهر نشد. هر چند که دریدا در مقام یک سخنران، جذابیت و نفوذ کلام خاصی داشت.
از آثار وی می‌توان نوشته‌هایی درمورد فیلسوف آلمانی «ادموند هوسرل» نام برد. که بیش‌تر به صورت غیرمتمرکز و مقاله می‌باشد. هم چنین مقدمه‌ای مفصل بر کتاب «بنیان‌های هندسه» به نام «منشا هندسه» نام برد. از دیگر آثار وی، می‌توان به نوشتارشناسی، نوشتار و دگرسانی، گفتار و پدیدار، مواضع کردارهای دین، عطیه‌ مرگ، تب آرشیو، هستی و زمان و .... اشاره کرد.
در تعدادی از این نوشته‌ها، متون به قطعات و عبارت‌های جداگانه تقسیم می‌شوند تا معنی نهفته در آن تبیین شود. حامیان فمینیسم و آرمان‌های جهان سومی، از این شیوه استقبال کرده و آن را ابزاری برای فاش کردن تعصبات افلاطون، ارسطو، شکسپیر، فروید و دیگر نمادهای «سفیدپوست مرده» فرهنگ غرب می‌دانند. معماران وهنرمندان طراحی می‌توانند از رویکرد ساختارشکنانه در ساختمان‌ها استفاده کنند، یعنی از طرح‌های سنتی پرهیز کرده و به جای آن از فضاهای شکسته و ناآرام بهره ببرند.
ساختارشکنی برای بسیاری از دانشجویان، اجازه‌ی ورود به دنیای پرآشوب روشن‌فکری بود.
اما ورود ساختارشکنی به معماری در دهه‌ی 80 ، توسط آیزنمن، معمار یهودی و بزرگ آمریکایی صورت گرفت که خود مجال دیگری را برای سخن می‌خواهد. از آن زمان تاکنون معماری جهان زیر و رو شده است
.
اکنون دریدا معماران بزرگی هم‌چون آیزنمن، زاحا حدید، پیتر کوک، برناد چومی و کوپ همیل بلا را درون فلسفه ساختارشکنی حل کرده است. چنان‌چه در دو دهه‌ی اخیر کم‌تر معمار و دانشجوی رشته‌ی معماری است که حتی یک بار هم شده، چنین سبکی را تجربه نکرده باشد و حداقل یک پروژه‌ی خود را با این شیوه طراحی نکرده باشد.
دریدا در جمعه 17 مهرماه، برابر با هشتم اکبر 2004، در بیمارستانی در پاریس درگذشت. علت مرگ وی سرطان لوزالمعده بود. ژاک شیراک رئیس جمهور وقتِ فرانسه در توصیف دریدا گفت: «فرانسه یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان معاصرش را به جهان تقدیم کرد. یکی از برجسته‌ترین دانشمندان عصر حاضر جهان را»
یکی از گزینه‌های جایزه ادبی نوبل در سال 2004 میلادی بود.
ژاک دریدا، متفکر، الجزایری الاصل، فرانسوی و از همه مهم‌تر یک یهودی بود.
(مسئله‌ای که قبل از هر چیز بر آن تأکید داشت).
ژاک دریدا در سال 1930 به دنیا آمد. در 12 سالگی از مدرسه اخراج شد. چرا که آن زمان تمام یهودیان را از تحصیل محروم می‌کردند. در 19 سالگی برای تکمیل تحصیلات به فرانسه کوچ کرد. در سال 1952 به «اکول نرمال سوپر یور» پاریس راه یافت. در آن‌جا از استادانی چون «میشل فوکو» و «لویی آلتومر» بهره جست. از سال 1964 به مدت 20 سال در دانشگاه سوربن، در رشته فلسفه‌ی تدریس کرد. در سال 1966 که در دانشگاه هاپکینز سخن گفت شهرت جهانی یافت. از آن به بعد آرای وی در جهان به ویژه آمریکا رواج بسیاری یافت و از چندین دانشگاه معتبر آمریکا و انگلیس دکترای افتخاری دریافت کرد. همسر وی «مارگاریت اکوتوربر» یک روانکاو است. از وی 2 پسر به نام‌های «پیر» و «ژان» به یادگار مانده است.
دریدا فیلسوف شکست مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم.
ژاک دریدا یک یهودی سرگردان، بازمانده از کوره‌های آدم‌سوزی نازی‌ها و بیرون آمده از اردوگاه‌های کار اجباری و تاریخ زنده و گویای واقعه‌ی هولوکاست است.
دریدای عدالت‌پیشه، (به رغم تهمت‌های ناروا، فیلسوف مهمان‌نوازی و بخشایش و داوری بود.
دریدا فیلسوف حل مسئله نیست. فیلسوف طرح مسئله است.
او تنها یک چیز از خود پرسید تا دریدا شد:
آیا همه چیز همان‌طور است که تا امروز بوده است؟
پایان دریدا یک مقدمه است.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:54 ] [ وحید کریمی ]

زیگموند فرویداصطلاح "روانکاوی" و نام "فروید" مفاهیمی آشنا برای بیشتر افراد است. به طوری که روانشناسی علمی و شیوه های عملی روان درمانی با نام فروید آغاز می شود. با این که فروید از شهرت فوق العاده ای برخوردار است. عامه مردم آشنایی سطحی و نادقیقی با نظام فکری او دارند به طوری که بسیاری چنین باور دارند که "فروید" یعنی روانشناسی و "روانکاوی" یعنی تنها راه درمان اختلالات هیجانی نوشتار حاضر به منظور آشنایی با فروید و مفاهیم عقیدتی او تقدیم علاقه مندان می گردد.
زندگی نامه
فروید در ششم ماه مهر 1856 در "فری برگ" (واقع در چکسلواکی) به دنیا آمد . پدرش یهودی و تاجر پشم بود و مادرش که 20 سال از پدر فروید کوچکتر بود زنی با محبت و حامی خانواده بود از هشت فرزند خانواده فروید توانایی ذهنی بیشتری از خود نشان داد. فروید پس از تحصیلات دبیرستانی، ابتدا به تحصیل در رشته پزشکی پرداخت و در سال 1882 پس از ازدواج با "خانم مارتا برنیز" (Martha Bernays) به عنوان پزشک متخصص بالینی اعصاب مشغول به کار شد. فروید در اثر آشنایی با شخصی به نام "بروئر" به هیپنوتیزم علاقمند شد و از آن در درمان بیمارانش سود جست و در این باره پیشرفت های فراوان نمود و کتب بسیار در زمینه روانشناسی علمی و عملی نوشت . هنگامی که هیتلر در سال 1933 به قدرت رسید کتابهای فروید توسط حکومت نازی به آتش کشیده شد فروید راجع به این اقدام چنین اظهار نظر کرد:"چقدر داریم پیشرفت می کنیم ! اگر در قرن وسطی زندگی می کردیم خودم را می سوزاندند ، امروز به سوزاندن کتابهایم قناعت می کنند".
درحالی که تا سال 1934 روانکاوای یهودی دوراندیش تر، آلمان نازی را ترک کرده بودند فروید اصرار داشت در وین بماند با این حال به توصیه دوستانش به انگلستان سفر کرد و مورد استقبال گرم قرار گرفت و این در حالی بود که به علت ابتلا به سرطان آخرین سالهای عمر خود را با رنج فراوان سپری می کرد فروید در 23 سپتامبر 1939 بدرود حیات گفت برخی از آثار مهم وی عبارتند از : کتاب "تعبیر رویاها" که از مشهورترین آثار اوست. و نیز کتاب "آسیب شناسی روانی زندگی روزانه" و سه مقاله درباره نظریه جنسیت.
نفوذ فروید در روان پزشکی و روان شناسی بالینی عمیق است و عظمت و بزرگی نظام فکری او را نمی توان انکار نمود به قول بورینگ (1950): این احتمال وجود ندارد که در سه قرن آینده کسی بتواند یک تاریخ روان شناسی بنویسد بی آنکه از فروید نام برد و با وجود این ادعا کند که تاریخ او تاریخ عمومی روان شناسی است...
نظام فکری فروید
از نظر فروید شخصیت داری سه سطح است:
1- "نهاد" که منظور از آن وجود غریزه ها و به طور کلی هر امر دیگری است که آدمی به ارث می برد.
2- "من" سطحی از شخصیت است که اکتسابی است و برخلاف "نهاد" که غریزی است و بر همین مبنا فقط در پی برآورده ساختن خواسته های غریزی همچون غذا یا میل جنسی می باشد ، "من" از عقل پیروی می کند یعنی به این نکته توجه دارد که در هر موقعیتی نمی توان گرسنکی یا میل جنسی را ارضا نمود مثلاً "نهاد" که سطح اول شخصیت است مدام در جستجوی لذت و خوشی است ولی "من" که سطح دوم شخصیت می باشد بر اساس موازین اخلاقی و قیود اجتماعی عمل می کند.
3- "من برتر" یا همان "وجدان اخلاقی" که هدفش رسیدن به کمال می باشد به عنوان مثال وجود "من برتر" در انسانها باعث می شود که انسان گناهکار خود را سرزنش کرده و مستحق تنبیه و مجازات بداند.
البته وجود سه سطح شخصیت به این معنی نیست که "نهاد"، "من"،"من برتر" سه پدیده جدا از یکدیگرند، بلکه شخصیت یک فرد بهنجار به صورت یک واحد کل عمل می کند.
یکی دیگر از نظریات فروید "مراحل رشد در انسان" است به عقیده فروید شخصیت انسان در 5 سال اول زندگی پایه گذاری می شود و در همین پنج سال او زندگی ، آدمی از چند مرحله مختلف می گذرد. فروید در این تقسیم بندی بیشتر به "غریزه جنسی" توجه دارد چرا که به نظر او مهمترین انگیزه رفتار انسان ها همین عامل است اما شاید بتوان گفت مهم ترین نظریه ای که موجب شهرت عالم گیر فروید شده است توجه او به "ناخودآگاه" است به عقیده او زندگی روانی هر فرد از دو بخش تشکیل شده است بخش "هوشیاری" و بخش "ناهوشیاری" اگر این امر را به یک کوه یخ تشبیه کنیم بخش هوشیاری مانند قسمت کوچکی است که سر از آب بیرون آورده و ما قادر به دیدن آن هستیم اما بخش عظیم و نیرومند رفتار همان بخش ناهوشیار یا ناخودآگاه است که فرد غالباً از وجود و نیروی عظیم آن بی اظلاع است البته بخشی به نام "نیمه هوشیار" نیز وجود دارد که با اندکی تلاش میتوان مطالبی که دراین بخش وجود دارد را به بخش هوشیار (یعنی آگاهی) کشاند مثلاً وقتی شخصی را که می شناسیم نامش را فراموش می کنیم با اندکی فشار آوردن به ذهن خود ناگهان اسم او را به خاطر می آوریم و این همان مفهموم "شبه خودآکاهی" است.
به هر حال نظام فکری فروید نشانگر نبوغی بس عظیم است و مفاهیم بسیار پیچیده و دشواری را که در خود گنجانده که از حوصله این مقاله خارج است.
نقد و تحلیل
با مطالعه و بررسی در نظریات فروید به چند نکته می توان اشاره نمود نخست این که تاکید بیش از حد فروید وی پنج سال اول زندگی در تشکیل شخصیت دیدی افراطی است .
اگر بنا است که شخصیت بهنجار یا نابهنجار فرد، تنها در سنین کودکی پایه ریزی، شود. اصولاً تربیت و مساله آمورش بی معنی خواهد بود. درست است که سالم بودن شخصیت نخستین. یکی از عوامل مهم سازندگی و بالندگی شخصیت دربززگسالی است ولی تنها عامل نیست.همچنین فروید برای غریزه جنسی اهمیت زیاد از حدی قائل شده و به تاثیر محیط اجتماعی و اصول اخلاقی کمتر توجه می کند به علاوه انتقادهای دیگری از سوی برخی صاحب نظران به مفاهیم "خودآکاهی – شبه خودآگاهی- ناخودآگاهی" فروید وارد شده است با این حال باید توجه کرد انتقادهایی که از نظرات فروید شده است نمیتوانند ازاهمیت این نظرات و تاثیر عظیمی که روی روان شناسی و علوم مختلف دیگر داشته اند ، بکاهند.

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:54 ] [ وحید کریمی ]

                                 

                   یادداشت های شخصی آنتوان چخوف سال ۱۸۸۰

                                        منبع شبهای مسکو

نظر به عزم راسخی که برای اقدام به يک ازدواج کاملاً قانونی دارم ،خاضعانه در نهايت افتخار و خوشوقتی و احساس رضايت کامل از کليه  خانم های محترمه استدعا می شود لطف بفرمايند مراتب ذيل را مورد عنايت قرار دهند :
نخست اينکه اينجانب يک مرد می باشم . قــدم دو آرشين و هشت ورشوک [ 176 سانتی متر ] است . جوان هستم . هنوز تا ايام کهولت زياد فاصله دارم ، درست به اندازه فاصله مرغ پاچله از عيد پطرس. اصل و نسب دار می باشم . زيبا نيستم ، اما خيلی زشت هم نمی باشم. عدم زشتی ام به حدی است که بارها در تاريکی مطلق با اشخاص بسيار زيبا عوضی گرفته شده ام . چشم هايم ميشی است . روي گونه هايم ( افسوس!) چال نمي افتد. از دندان های آسيابم دو تايش خراب است. از عهده خوشامدگويی های ظريف بر نمی آيم اما به تنابنده ای هم اجاره نمی دهم در استحکام عضلاتم شک کند. نمره دستکشم هفت و سه چهارم می باشد . بجز پدر و مادری فقير ولی نجيب چيزی ندارم .اما آينده ام کاملاً درخشان است. دوستدار پروپاقرص خوشگل ها عموماً و خدمتکارها خصوصاً می باشم . به همه چيز اعتقاد دارم . توفيقم در مقوله ادبيات به حدی است که از مطالعه ستون صندوق پست مجله « استر کازا » بندرت گريه ام می گيرد . خيال دارم در آينده رمانی به رشته تحرير درآورم که قهرمانش ( که زن زيباروی معصيت کاری خواهد بود) همسر آينده خود اينجانب باشد. در شبانه روز دوازده ساعت می خوابم . بربروار پرخورم . تنها در جمع دوستان ودکا مینوشم. آشنايان خوبی دارم دوتاشان اديبند يکيشان شاعر يکيشان مفتخور ، که از طريق صفحات جريده شريفه « روسکايا گازتا » به تعليم ابناء بشر مشغولند . شاعران محبوبم عبارتند از پوشکاريف و گاهی هم خودم . عاشق پيشه ام اما حسود نيستم . قصد دارم طبق شرايطی که خود و طلبکارانم می دانيم ازدواج کنم.

         
اين بود مشخصات اينجانب . و اما مشخصات همسر آينده ام:
 زير سی ساله و بالای پانزده ساله . کاتوليک نباشد ، يعني به يقين بداند که در اين دنيا آدم مصون از گناه وجود ندارد . يهودی هم پذيرفته نمي شود . دختران يهودی هميشه از آدم مي پرسند:« چرا يک خط در ميان مي نويسي؟ چرا نمی روی دم دست بابام پول در آوردن ياد بگيری ؟ » ، و اينجور حرفها اصلاً به مزاج اينجانب نمی سازد. موطلايی باشدو چشم آبی و ( لطفاً در صورت امکان) ابرومشکی . نه رنگ پريده باشد نه سرخرو ، نه چاق باشد نه لاغر ، نه دراز باشد نه کوتاه . تو دل برو باشد و جنی هم نباشد. سرش تراشيده نباشد ، وراج نباشد و مدام کنج خانه ننشيند. ضمناً بايد خوش خط باشد چون به يک نساخ ماهر نيازمندم. البته کار نسخه برداريش زياد نيست . به مجلاتی که با آنها همکاري دارم علاقه داشته باشد و رويه آنها را سرمشق خود قرار دهد .
مجلات « تفريح » و « تازه هاي روز » و « نانا » را نخواند و از سرمقاله های « نامه های مسکو » متاثر نشود و از خواندن سر مقالات « ساحل» هم غش و ضعف نکند .
بايد بتواند آواز بخواند ، برقصد ، بنويسد ، بپزد ، بريان کند ، بلبل زبانی کند ، شيرمال بپزد ( اما گوش مال ندهد) ، براي شوهر جانش پول قرض بگيرد . با استفاده از امکانات شخصی خوش سر و لباس باشد ، و کاملاً و از هر نظر مطيع باشد .
نبايد تنش را بخاراند ، جير و وير کند ، جيغ بکشد ، فرياد بزند ، گاز بگيرد ، دندان نشان بدهد ، ظرف و ظروف بشکند يا در خانه براي دوستان پشت چشم نازک کند .
بداند که شاخ زيبنده آدم نيست و هر چه کوتاهتر باشد بهتر است و برای کسی که در ازاء دريافت وجوهات زير بار اينجور امور مي رود خطرش کمتر است .
اسمش نبايد ماترُينا يا آکولينا يا آودوتيا يا اسمهاي اُملی ديگری از اين قماش باشد. اصلا بهتر است اسم با اصل و نسب دارتری داشته باشد مثل اوليا ، لنوچکا ، ماروسکا ، کاتيا ، ليپا و غيره .
ميان او و مادرش که همانا مادر زن مکرمه اينجانب است به اندازه اينجا تا پشت کوه قاف فاصله باشد ( در غير اينصورت اينجانب هيچ تضمينی نخواهم داد )
داشتن حداقل ۲۰۰۰۰۰ روبل نقره از اهم واجبات است .
ناگفته نماند که در صورت موافقت طلبکاران اينجانب ، می توان در ماده اخير اصلاحاتی به عمل آورد . 

خوب این نوشته آنتوان چخوف  که برای پیدا کردن همسری مناسب نگاشته  چطور بود ؟؟؟؟

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:48 ] [ وحید کریمی ]
داستان زیبای همسری که عشق او را از طلاق منصرف کرد

فقط یک ماه او را در آغوش گرفتم…

هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟!

اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی

اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک میریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟


ادامه مطلب
[ یکشنبه هشتم خرداد 1390 ] [ 23:2 ] [ وحید کریمی ]
داستان جدید شانس پیرمرد روستایی

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!
روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. سایت پاتوق ۹۸ :همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.
همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که…؟

امان از حرف مردم!!!


[ یکشنبه هشتم خرداد 1390 ] [ 22:51 ] [ وحید کریمی ]

کتیبه استوانه ای کوروش ، این کتیبه در سال 1971میلادی توسط سازمان ملل متحد به همه زبان های دنیا ترجمه و به عنوان نخستین منشور حقوق بسر جهان معرفی و ثبت گردید.  قدمت: 540پ.م    محل کشف:خرابه های شهر باستانی بابل(درجنوب عراق)  محل نگهداری: انگلستان- موزه لندن


ادامه مطلب
[ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 21:39 ] [ وحید کریمی ]

من آن گلبرگ مغرورم

 

که می میرم ز بی آبی

 

ولی با خفت و خواری

 

پی شبنم نمی گردم

 

 

 

http://new-sport.persiangig.com/image/Image(104).jpg

 

 

 

ناصر حجازی در تهران، محله آریانا (مالک اشتر) در تاریخ 28 آذرماه 1328 به دنیا آمد. وی دروازه بان سابق تیم های استقلال (تاج) و تیم ملی ایران است  که اکنون به مربیگری می پردازد. یکی از محبوب ترین و مشهور ترین فوتبالیست های ایرانی بشمار می رود، در استقلال تهران از او بعنوان تنها اسطوره ی این باشگاه  نام می برند. در سال 1378 کنفدراسیون فوتبال آسیا (تنها به خاطر بی لیاقتی مسئولان فوتبال ایران) وی را بعنوان دومین دروازه بان برتر قرن بیستمِ این قاره  انتخاب کرد. پدرش متولد تبریز  بود و آژانس املاک داشت. وی با چهار خواهر و یک برادر در خانواده ای 8 نفری زندگی می کرد.  در کودکی بازیگوش بود و  در سوم دبستان، ششم ابتدایی و ششم دبیرستان رفوزه شد. اما به هر ترتیب موفق شد دیپلم بگیرد. دوران دبستان را در دبستان هخامنش طی کرد و دوره دبیرستان را  در بیرستان های سعادت، سینا، سهند و شرف طی کرد. رشته اصلی وی بسکتبال بود اما روزی با دوستانش به تماشای مسابقات فوتبال منطقه ی 8 می رود در آنچا تیم  مدرسه منتخب مدرسه اشان بازی داشته و اتفاقا دروازبان تیم آسیب دیده بوده است؛  حسین دستگاه (خبرنگار وقت کیهان ورزشی) که مربی تیم مدرسه بود او را صدا  می زند و پست دروازبانی را به او می سپارد. دو ماه بعد همراه با تیم کیهان ورزشی که بازیکنانی همچون غلام وفاخواه، مهدی مناجاتی و مجید حلوایی را به خدمت  داشت راهی گرگان میشود تا برای این تیم بازی کند. در گرگان در حالی که وی تنها 16 سال داشت نتیجه را 1-0 واگذار کردند. فردی به نام هویدا اولین پیشنهاد  حرفه ای فوتبال را به او کرد و وی به تیم دسته دومی دارایی پیوست. و به تحصیلاتش ادامه داد و توانست در مدرسه عالی ترجمه مدرک لیسانس مترجمی زبان انگلیسی  بگیرد.


ادامه مطلب
[ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 21:24 ] [ وحید کریمی ]
ستاره ای بر قله افتخار...

بهروز وثوقی را باید فراتر از یک اسطوره دانست بهروز وثوقی بخشی از فرهنگ ماست تصویر بهروز و بهروز بودن آرمان وآرزوی هر جوان اهل سینمای دیروز و هر عاشق سینمای قبل از انقلاب امروز است . بهروز مجموعه ای است از عشاقی چون مردانگی  ساده دلی  علشق پیشگی و جوان مردی . سال 1316 شمسی در شهرستان آذربایجان خلیل وثوقی به دنیا آمد و او را به یمن آنروز بهروز هم نامیدند بهروز فرزند ارشد خانواده بود . چهار برادر کوچکتر و به نامهای فیروز  چنگیز  بهزاد و شهزاد و دو خواهر به نامهای گادون و مهین . بعدها به خانواده سه نفری آنها اضافه شد که البته متاسفانه دو خواهر بهروز به دلیل بیماری حصبه از دنیا رفتند . تب داغ تصویر متحرک و جادوی سینما بهروز را نیز به خود جذب می کند و مثل همسالان خود شیفته صدا و تصویر می شود

کارش را تئاتر مدرسه آغاز می کند و رویای ناصر ملک مطیعی شدن را در سر می پروراند. اولین کلاس بازیگری را نزد دیوید سن می گذراند و از این طریق تجربه های تئاتر های لاله زار شروع شد . بهروز وثوقی اولین حضور خود را در فیلم سینمایی طوفان در شهر ما کاری از ساموئل خاچیکیان می داند که در این فیلم با همکلاسیان مدرسه نقش سیاهی لشکر را بازی می کرد و در همان جا بود که موفق می شود برای اولین بار ناصر ملک مطیعی را از نزدیک ببیند . بهروز به دنبال عشق به بازیگری وارد دنیای دوبله که نزدیکترین فضا به هنرپیشگی هست می شود و یک روز یک اتفاق ساده و آشنایی یکی از دوستانش با مدیر استودیو عصر طلایی  امین امینی بهروز را روانه دنیای واقعی سینما می کند و از آن پس بازیگری بهروز بصورت حرفه ای آغاز می شود . ساعات کار زیاد ومخالفت خانواده با حضور بهروز در دنیای سینما هیچکدام نمی تواند مانع محکمی برای ادامه کار او شود و هر روز مصمم تر از دیروز پله های ترقی را طی می کند تا اینکه قرارداد بازی در شش فیلم را با استودیو عصر طلایی تنظیم می کند که از آن جمله اند : صد کیلو داماد(1340) گل گمشده (1341) فرشته ای در خانه من(1342)... . بهروز وثوقی با قدرت خاص خودش در بازیگری در اکثر نقشها خوش می درخشد چه وقتی که در نقش آدم بد و شرور ظاهر می شود مثل گل گمشده (1341) لذت گناه (1343) و ... چه زمانیکه در نقش یک دلاور و قهرمان جلوی دوربین قرار می گیرد . سال 1348 فرا می رسد و مسعود کیمیایی به دنبال ساخت قیصر به سراغ بهروز می رود . قیصر واقیعت تلخ قسمتی از جامعه را به تصویر می کشد و بر خلاف پیش بینی های قبل از ساخت با استقبال خوبی روبرو می شود . شاید بتوان گفت که با فیلم قیصر بهروز وثوقی هم در دوره از بازیگری پا گذاشت .

قیصر استاندارد شکن سینمای ایران شد ...

دوران طلایی استودیو عصر طلایی فراموش نشدنیست

جایزه بهترین بازیگر نقش مرد را از دومین جشنواره سپاس و همچنین دیپلم افتخار را از انجمن منتقدان فیلم ایران برای بازی در قیصر از آن خود کرد . ادامه کار با مسعود کیمیایی و فیلم رضاموتوری (1349) جایزه سومین جشنواره سپاس را نصیب او کرد . بهروز در هر نقشی به خوبی می درخشید و فیلم های او یک به یک در صفحات جاودانه تاریخ درج می شوند .

بازیهای او نه تنها توجه جشنواره های میهنی را به خود جلب کرد بلکه بهروز به عنوان نماینده ای از سینمای ایران در جشنواره های بین المللی هم افتخار کسب کرد . فیلم داش آکل مسعود کیمیایی که در سال 1350 ساخته شد داستان مردانگی واز خود گذشتگی داش آکل را به نمایش می گذاشت و این فیلم منتقدان جشنواره را تحت تاثیر قرار داد و آنها برای ادای احترام و تبریک به حضور قوی بهروز در نقش داش آکل جایزه این جشنواره را به او می دهند .

زندگی قهرمان محمد تنگستانی زمینه ساز داستان فیلم موفق تنگسیر شد و جایزه جشنواره دهلی نو را برای بهروز به ارمغان آورد .

حول و حوش سال 53 بود که رابطه عاشقانه بهروز و پوری بنایی زیبا ستاره آن زمان بی ثمر ماند و بهروز با گوگوش زندگی مشترک خود را آغاز کرد و البته این ازدواج هم دوام زیادی پیدا نکرد . اما سال 1354 و فیلم گوزن ها ساخته دیگری از مسعود کیمیایی تلخهای زندگی سید و قدرت را به تصویر می کشد .

بهروز برای بازی در نقش سید به مدت چهار ماه تمام در بین معتادین رفت و آمد می کند و از نزدیک به حرکات و رفتار آنها آشنا می شود و فرامرز قریبیان هم نقش قدرت را بعهده می گیرد و هر دو با بازی خارق العاده ای صحنه های هر چند دردناک اما به   یاد ماندی گوزن ها را خلق می کنند . در واقع بهروز بعد از قیصر از نقش یک آدم شرور به یم شهروند درگیر و قربانی حوادث روزگار در فیلمها تبدیل می شود و به خوبی مشکلات جامعه را به تصویر می کشد و به قولی بالای شهریها را با حوادث روزانه ای که اکثر مردم جامعه با آن دست و پنجه نرم می کنند آشنا می کند تا نوبت به شاهکار سینمای ایران سوته دلان کاری از علی حاتمی می رسد . در واقع سوته دلان بعد از طوقی (1349) دومین همکاری بهروز با علی حاتمی است .

در داستان سوته دلان که بر گرفته از یک ماجرای حقیقی است بهروز با کله خربزه ای شکل در نقش یک عقب مانده ذهنی به نام مجید ظاهر می شود . برادر مجید حبیب الله خان که خود را وقف زندگی مادر و برادرش مجید کرده به امید بهبودی مجید او را به امامزاده داود می برد . مجید در دوران بحرانی قرار می گیرد و هر روز به دنبال عشقی تازه خانه را ترک می کند . حبیب الله خان برای حل این مشکل تصمیم می گیرد برای مجید زن پیدا کند و در این راستا زن بدکاره ای را به خانه می آورد . در کمال ناباوری زن هم به عشق مجید جواب مثبت می دهد و تصمیم می گیرد با او ازدواج کند . وقتی مجید متوجه می شود که زن یک بدکاره است حالش بد می شود و بالاخره در راه امامزاده داود جان می دهد . بازی شاهکار بهروز در کنار بازی زیبای شهره آغداشلو صحنه هایی را خلق می کند که حتی بعد از بارها بیننده را تحت تاثیر قرار می دهد . وثوقی پس از سوته دلان به آمریکا سفر کرد تا در فیلم گربه در قفس کار بهمن زرین بازی کند .

فیلم مشترک ایران و آمریکا به نام کاروان ها هم فیلمی بود که در سال 1357 ساخته شد و بهروز در کنار بازیگرانی چون آنتونی کوئین  جنیفر اونیل  کریستو فرلی قرار گرفت و همتایان ایرانی او هم پرویز قریب افشار و محمد علی کشاورز بودند . بعد از فیلم نفس بریده که کاری بود از سیروس الوند بهروز در سفر کوتاهی به آمریکا آمد و در همان زمان بود که ایران هم انقلاب شد و بهروز برای همیشه ماندگار غربت شد .

البته در سالهای غربت نشینی هم بهروز دست از فعالیت سینمایی نکشید و در سریالها و فیلم های مختلفی چون ابوالهول (1980) تهدید(1989) ترور در بورلی هینز (1991) و تلافی (1999) بازی کرد . چند سال پیش هم جشنواره داوران اس آنجلس بعد از آنکه عباس کیارستمی جایزه خود را به بهروز اهدا کرد . مراسم بزرگداشتی از بهروز وثوقی و مروری بر آثار او برگزار کرد و از این اسطوره ایرانی و کارهای منحصر بفردش تجلیل کرد .

بهروز که با همسرش کتایون امجدی نزدیک به 30 سال است که زندگی خوشی را در شمال کالیفرنیا دارد . این روزها در تئاتری از هوشنگ توزیع به نام از ماهواره با عشق بر روی صحنه می رود و خیلی دوستان خود را در سالنهای مختلف تئاتر می بیند و عشق آنان را به شیرممد و مجید و داش آکل در چشمهایشان مشاهده می کند . 

[ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 21:23 ] [ وحید کریمی ]
[ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 0:48 ] [ وحید کریمی ]
[ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 0:44 ] [ وحید کریمی ]

داستان تدبیر خداوند

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن به صدا در آمد.

زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز شدید دختر کوچکش را به او داد.

زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید،

ماشین را روشن کرد و به نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد…

وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشته کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.

زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال دخترش هر لحظه بدتر می شود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتوموبیل را باز کند.

زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.

هوا داشت تاریک می شد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود نا امیدی زانو زد و گفت: خدایا کمکم کن!

در همین لحظه مردی ژولیده با لباسهای کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ، من از تو کمک خواستم آنوقت این مرد…!

زبان زن از ترس بند آمده بود، مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم، مشکلی پیش آمده؟

زن جواب داد: بله، دخترم خیلی مریض است و من باید هرچه سریع تر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته ام و نمی توانم درش را باز کنم.

مرد از او پرسید که آیا سنجاق سر همراه دارد؟ و زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد!

زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: خدایا متشکرم!

سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید!

مرد سرش را برگرداند و گفت: نه خانم، من مرد شریفی نیستم. من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شده ام!!!

خدا برای کمک به زن یک دزد فرستاده بود، آن هم یک دزد حرفه ای!

زن آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتما به دیدنش برود…

فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شرکت شد، فکرش را هم نمی کرد که روزی به عنوان راننده مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود . . .

[ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 0:37 ] [ وحید کریمی ]

دختر جوان اسیر خیانت پسردایی

خراسان: دلم برایش می سوخت و دوست داشتم به او کمک کنم اما راضی نبودم که به این شکل با هم نامزد شویم و بدون هیچ تحقیقاتی به پسر دایی ام بله بگویم…

افسوس که پدر و مادرم عجله داشتند و می گفتند چون والدین علیرضا سال ها قبل در حادثه ای فوت کرده اند و او سرد و گرم روزگار را چشیده است می تواند مرد زندگی بشود. حتی مادرم نیز معتقد بود که علیرضا آدم بی کس و کاری است و ما می توانیم او را هر طور که دلمان می خواهد تربیت کنیم و به راه بیاوریم.

عروس جوان در دایره اجتماعی کلانتری جهاد مشهد افزود: من چند بار قبل از مجلس عقدکنان از خانواده ام خواستم تا کمی حساس تر به مسئله ازدواجم توجه کنند و عجولانه و احساسی تصمیم نگیرند اما پدر و مادرم می گفتند: خیالت راحت باشد چرا که بچه های اقوام ما سالم و قابل اعتمادند و اهل هیچ کلک  بازی نیستند. البته این را هم بگویم که خانواده ام برای ارث و میراث علیرضا نیز دندان گرد کرده بودند و نقشه ای در سر داشتند.

مراسم عقدکنان ما با شادی و خوشحالی میهمان ها برگزار شد و من به عقد علیرضا درآمدم اما پس از گذشت چند هفته متوجه حرکات و رفتار مشکوک او شدم. با اندکی دقت فهمیدم پسر دایی ام به کریستال اعتیاد دارد و کلاه بزرگی سرم رفته است.

با روشن شدن این واقعیت خیلی نگران شده بودم و موضوع را به پدر و مادرم اطلاع دادم. آن ها هم ناراحت شدند و تصمیم گرفتند به هر قیمتی که شده علیرضا را ترک بدهند. اما ما با وجود گذشت ۷ ماه نه تنها نتیجه ای نگرفتیم بلکه روز به روز ناامیدتر شدیم.

متاسفانه در این مدت علیرضا چندین بار از منزل خواهران و برادرانم و همچنین خانه خودمان سرقت کرده است و از مدتی قبل با توجه به اصرار او برای رفت و آمد با یکی از دوستانش دریافتم که نقشه پلیدی در سر دارد و می خواهد با کمک همسر دوستش مرا به فساد اخلاقی بکشاند.

امروز نامزدم به بهانه عیادت از مادر بیمار یکی از دوستانش مرا به خانه ای برد که هیچ کس در آن جا نبود. او در آن جا زندانی ام کرد و رفت. من که خیلی ترسیده بودم شیشه پنجره را شکستم و خودم را به سختی نجات دادم. می خواهم طلاقم را بگیرم و امیدوارم هیچ دختر جوانی با سهل انگاری خانواده اش و دلسوزی های بی جا به چنین سرنوشتی دچار نشود.

[ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 0:34 ] [ وحید کریمی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

×دانلود،بهترین برنامه ها برای دانلود،دانلود جدید ترین برنامه ها،دانلود هر چیز که می خواهید×
×××این سایت حا ضربه تبادل لینک با سایت های دیگر می باشد×××

Varzesh3.com ورزش سه